خطِ سوم
Відкрити в Telegram
119
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+130 днів
Архів дописів
119
بیگ آیرن،فراتر از یکموسیقی
داستان در شهر کوچیک وسترنی آگوا فریا اتفاق میافته.
یه صبح، یه غریبه سوار بر اسب وارد شهر میشه؛ مردی کمحرف و آروم که بدون اینکه با کسی گرم بگیره، خیابونها رو زیر نظر داره. چیزی که بیشتر از همه به چشم میاد، هفتتیر بزرگیه که به کمرش بسته.
مردم شهر خیلی زود میفهمن این غریبه برای گردش و خوشگذرونی نیومده. اون یه رِینجر آریزوناست و اومده سراغ خطرناکترین یاغی شهر؛ مردی به اسم تگزاس رد.
تگزاس رد فقط ۲۴ سالشه، ولی اسمش برای خودش یه افسانهست. بیست نفر قبل از این سعی کردن دستگیرش کنن و هر بیست نفر کشته شدن. روی قبضهی هفتتیرش هم بیست خط افتاده؛ یادگار همون آدمها.
وقتی خبر میرسه یه رینجر برای گرفتنش اومده، تگزاس رد حتی جا هم نمیخوره. با خودش میگه بیست نفر قبل نتونستن منو بگیرن، این یکی هم نفر بیستویکمه.اما رینجر برای شلوغکاری نیومده. مأموریتش خیلی سادهست: تگزاس رد رو زنده یا مرده با خودش ببره.
صبح میگذره و ساعت ۱۱:۲۰، بالاخره اون دو نفر توی خیابون روبهروی هم قرار میگیرن. حدود دوازده متر فاصله بینشونه. مردم از پشت پنجرهها نگاه میکنن و شهر یهدفعه ساکت میشه.دستها میرن سمت اسلحه. اما تگزاس رد حتی فرصت نمیکنه هفتتیرش رو کامل از غلاف بکشه. رینجر زودتر شلیک میکنه. یک گلوله. همهچیز توی چند ثانیه تموم میشه. تگزاس رد روی خاک میافته و همون مردی که بیست نفر قبل از این نتونسته بودن شکستش بدن، حالا خودش روی زمین افتاده. Big Iron on his hip.
