uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

جهان چگونه کار می کند؟

جهان چگونه کار می کند؟

Відкрити в Telegram

کانال های علمی دیگر ما در زمینه علوم اعصاب و مستند : @world_function_LIB🎥 📷Instagram.com/world.function گروه علمی ما : @world_function ارتباط با مدیریت : @SHAHAB_FS

Показати більше
4 498
Підписники
+424 години
+97 днів
+2430 днів
Архів дописів
Repost from @evoluscience
بازی ..دعوا یادگاری به ارث رسیده از اجداد ماقبل تاریخمان ..... در اینستاگرام همراه ما باشید https://www.instagram.com/evoluscience

بکرزایی برای اولین بار در یک کروکودیل ثبت شد کروکودیل آمریکایی که به مدت 16 سال در محوطهٔ پارک خزندگان بدون جفت نگهداری شده بود، تعدادی تخم گذاشت. کروکودیل‌های امروزی و پرندگان تنها بازمانده‌های دودمان آرکوسورهایی هستند که انشعابات بزرگ دایناسورها و خویشاوندان آنها را در دوران مزوزوئیک به‌وجود آوردند. اگرچه کروکودیل‌های امروزی متعلق به گروهی هستند که انشعاب آنها در اواخر کرتاسه آغاز شد، با این حال آنها از نظر ساختاری تفاوت اندکی با کروکودیل‌های ابتدایی اوایل دوران مزوزوئیک نشان می‌دهد. تقریباً بدون تغییر ماندن برای مدتی حدود 200 میلیون سال کروکودیل‌ها را مواجه با آینده‌ای نامطمئن در دنیایی که انسان بر آن حاکم است، می‌کند. کروکودیل های امروزی به سه خانواده تقسیم شده‌اند: تمساح‌ها (Alligators) و کیمن‌ها (Caimans) که غالباً گروهی متعلق به دنیای جدید هستند؛ کروکودیل‌ که یکی از بزرگترین انواع خزندگان بی‌پرواز است؛ و گاریال‌ها (Gharials) که با یک گونه در هند و برمه معرفی می‌شوند. دانشمندان اولین مورد ثبت شده از بکرزایی کروکودیل را پس از کشف یک فرد ماده که به مدت 16 سال بدون جفت در پارک خزندگان نگهداری شده بود با تعدادی تخم گزارش کردند. یک بررسی جدید نشان می‌دهد که این کشف «بینش‌های وسوسه‌انگیز» را دربارهٔ خاستگاه‌های تکاملی این خصیصهٔ مهم ارائه می‌کند و به طور بالقوه توانایی‌های تولیدمثلی دایناسورها را روشن می‌کند. کروکودیل آمریکایی (Crocodylus acutus) در سال 2002 هنگامی که 2 ساله بود به اسارت برده شد و در محوطه‌ای در پارک رپتیلاندیای کشور کاستاریکا قرار گرفت. او به مدت 16 سال بدون جفت تنها ماند. اما در ژانویهٔ 2018، 14 تخم متعلق به این کروکودیل ماده در محوطه پیدا شد. بکرزایی که به نام پارتنوژنز اختیاری (facultative parthenogenesis) نیز شناخته می شود، نوعی تولید مثل غیرجنسی می‌باشد که در گونه هایی که به طور معمول از طریق جنسی تولید مثل می کنند، رخ می‌دهد. دانشمندان بکرزایی را در دیگر جانورانی از قبیل پرندگان، کوسه ها، مارمولک ها و مارهای در اسارت و سایر گونه ها ثبت کرده اند. تا به حال، هرگز در میان کروکودیل‌ها ثبت نشده بود، همانطور که قبلاً گفته شد، راستهٔ تمساح‌سانان (Crocodilia) شامل کروکودیل‌ها، تمساح‌ها، کیمن‌ها و گاریال‌ها می‌باشد. در مطالعه‌ای که در روز چهارشنبه (7 ژوئن) در ژورنال Biology Letters منتشر شد، محققان گفتند که از 14 تخم های تولید شده توسط این کروکودیل در کاستاریکا، 7 تخم زیست‌پذیر بودند. مراقبان باغ وحش این تخم‌های کروکودیل ماده را به منظور تکمیل روند تکوین جنینی محتویات درون آن، در دستگاه انکوباتور انکوبه کردند؛ اما هیچ نوزاد کروکودیلی از تخم خارج نشد، بنابراین پس از سه ماه، تخم‌ها را باز کردند. محتویات شش تخم "غیرقابل تشخیص" بود، اما یک تخم حاوی جنینی کاملاً شکل گرفته بود اما زیست‌پذیر نبود. تجزیه و تحلیل ژنتیکی نشان داد که تقریباً مشابه مادر است. این تیم به رهبری وارن بوث، حشره شناس مؤسسهٔ پلی‌تکنیک ویرجینیا، در این مطالعه نوشت: "ناامیدکننده" بود که هیچ نوزادی از تخم خارج نشد، اما برای فرزندانی که به این روش متولد می شوند، غیرعادی نیست که از ناهنجاری رنج ببرند و رشد نکنند. آنها افزودند که بکرزایی اختیاری ممکن است در گونه هایی که در آستانهٔ انقراض هستند شایع تر باشد و مطالعاتی که در مورد جمعیت های جانوران وحشی اطلاعاتی ارزنده‌ای به پژوهشگران ارائه می‌دهند، می توانند موارد بیشتری را نشان دهند. آنها همچنین گفتند که کشف بکرزایی در یک کروکودیل به این معنی است که بکرزایی اختیاری اکنون در کروکودیل ‌ها و در پرندگانی که از نسل دایناسورها هستند، یافت شده است که نشان دهندهٔ یک منشأ تکاملی مشترک است. کروکودیل‌ها و پرندگان گروه‌های خواهری هستند؛ واگرایی آنها از جد مشترکشان از واگرایی هر کدام از هر یک از تبارهای زندهٔ فعلی خزندگان جدیدتر است، به عبارت دیگر پرندگان و کروکودیل‌ها یک گروه تک‌تبار (مونوفیلیتیک) و جدا از سایر خزندگان تعلق دارند و بر طبق قوانین کلادی یا کلادیستی باید یک کلاد واحد معرفی شوند که آنها را از خزندگان باقیمانده جدا می‌کند. چنین کلادی در حقیقت شناخته شده و به نام آرکوسوریا (Archosauria) معروف است. این گروه همچنین دربرگیرندهٔ دایناسورها و پتروسورهای منقرض‌شده نیز هستند. Source - «Channel of Science is for all»

دانشمندان به دنبال سیگنال های فرازمینی و بیگانه از قلب کهکشان راه شیری هستند بگویید که شما یک تمدن بیگانه با فناوری پیشرفته هستید که به دنبال برقراری ارتباط با تمدن های دیگر در سراسر کهکشان راه شیری هستید. کجا می خواهید جستجوی خود را تمرکز دهید؟ احتمالاً نزدیک خانه، درست است؟ مرکز کهکشانی - آن منطقه شلوغ و جذاب در اطراف سیاهچاله کلان پرجرم Sagittarius A* - یکی از بهترین نقاط کهکشان راه شیری برای ارسال سیگنال های رادیویی گسترده و تکرار شونده به هر کسی است که ممکن است گوش دهد. این به گفته تیمی از دانشمندان به سرپرستی آکشای سورش، ستاره شناس از دانشگاه کرنل، که راهی برای جستجوی این سیگنال ها ابداع کرده اند. پروژه Breakthrough Listen Investigation for Periodic Spectral Signals (BLIPSS) برای جست‌وجو و تقویت انتشار امواج رادیویی عجیب و غریب از مرکز کهکشانی که ممکن است پیام‌هایی از هوش فرازمینی باشد، طراحی شده است. سورش (Suresh)توضیح می‌دهد: «BLIPSS پتانسیل پیشرفته نرم‌افزار را به عنوان یک ضریب علمی برای SETI به نمایش می‌گذارد. مرکز کهکشان مکانی بسیار پرتلاطم است، پر از انواع ستاره ها، و ابرهای غلیظی از غبار و گاز که بسیاری از هر چیزی را که در آن وجود دارد، پنهان می کند. علاوه بر این، اشیاء طبیعی وجود دارند که سیگنال های رادیویی تکراری را ارسال می کنند. با این حال، در مقایسه با سایر مناطق آسمان نیز بسیار به هم ریخته است. از نظر آماری، با توجه به تعداد زیادی ستاره در خط دید مرکز کهکشانی، این سیاره بیشترین پتانسیل را برای قرار گرفتن در جهتی است که یک سیاره فراخورشیدی قابل سکونت در آن قرار دارد. اگر بخواهیم یک سیگنال بیگانه پیدا کنیم، این یکی از بهترین مکان ها برای جستجو است، اما بدون چالش نیست. انتشار یک سیگنال مصنوعی از صدای ناهنجار طبیعی نوری که از مرکز کهکشانی ساطع می شود، یک کار بسیار مهم است. فانوس‌های پالسی دوره‌ای راهی ارزان برای انتقال سیگنال‌ها در بخش‌های وسیع فضای بین‌ستاره‌ای خواهند بود. در اینجا روی زمین، ما از سیگنال های پالسی برای کاربردهایی مانند سنجش از راه دور رادار و ناوبری هواپیما استفاده می کنیم، اما با استفاده از فناوری پیشرفته، می توان آنها را بسیار دورتر فرستاد. بلیپس (Blipss) از الگوریتم تاشو سریع استفاده می کند که یک تکنیک جستجوی بسیار حساس برای شناسایی سیگنال های دوره ای است. به عنوان مثال، در گذشته، دانشمندان از آن برای جستجوی نوعی ستاره به نام تپ اختر استفاده می کردند که پالس های دوره ای نور از خود ساطع می کند. سورش (Suresh) و همکارانش folding algorithm سریع را برای کار متفاوتی تنظیم کردند. آنها BLIPSS را بر روی بررسی‌های رادیویی داده‌های مرکز کهکشانی که به عنوان بخشی از ابتکار عمل گوش دادن به مؤسسه SETI جمع‌آوری شده بود، مستقر کردند، که رصدهای ۷ ساعته و ۱۱.۲ ساعته مرکز کهکشانی را با استفاده از تلسکوپ رادیویی موریانگ در پارکس در استرالیا و گرین انجام داد. تلسکوپ بانکی به ترتیب. BLIPSS بر روی داده های تلسکوپ گرین بانک به مدت چهار و نیم ساعت بین محدوده های ۴ تا ۸ گیگاهرتز اجرا شد. محققان نرم افزار خود را روی تپ اخترها آزمایش کردند تا مطمئن شوند که قادر به تشخیص انواع سیگنال های مورد نظرشان است، و محدوده فرکانس را محدود کردند و آن را به کمتر از یک دهم محدوده اشغال شده توسط ایستگاه رادیویی FM، با تناوب پالس بین ۱۱ تا ۱۰۰ ثانیه کاهش دادند. آنها هیچ سیگنالی پیدا نکردند که با پارامترهای جستجوی آنها مطابقت داشته باشد، اما این تلاش اثربخشی تکنیک های آنها را نشان داد و تیم احساس می کند در آینده از آن در پارامترهای مختلف جستجو استفاده می کند. ویشال گجار، اخترشناس موسسه SETI، می‌گوید: تا کنون، رادیو SETI در درجه اول تلاش خود را صرف جستجوی سیگنال‌های پیوسته کرده است. مطالعه ما بازده انرژی قابل توجه قطاری از پالس ها را به عنوان وسیله ای برای ارتباط بین ستاره ای در فواصل وسیع روشن می کند. به ویژه، این مطالعه نشان دهنده اولین تلاش جامع برای انجام جستجوهای عمیق برای این سیگنال ها است. نرم افزار BLIPSS و مجموعه داده های تیم به صورت عمومی در دسترس است. محققان می گویند، هر کسی که می خواهد قدرت خود را در انجام تجزیه و تحلیل خود امتحان کند، از انجام این کار استقبال می کند. مقاله ای که نتایج را توصیف می کند در مجله Astronomical منتشر شده است. https://www.sciencealert.com/scientists-are-looking-for-alien-signals-from-the-heart-of-the-milky-way «Channel of Science is for all»

ظهور جنس هومو قدمت اولین فسیل‌های هومو (Homo) به حدود 2.8 میلیون سال پیش می‌رسد. گرچه محققان در مورد اینکه نخستین اعضای جنس هومو (Homo) کدام گونه بوده و تعریف جنس هومو چیست باهم اتفاق نظر ندارند، ولی اکثریت محققان بر این نکته متفق‌القول هستند که هومو هابیلیس (Homo habilis) نخستین گونهٔ شناخته شده از جنس هومو است. هومو هابيلیس (انسان چیره‌دست) شبیه استرالوپتیکوس (Australopithecus) بود. حدود 111 تا 135 سانتی‌متر (3.7  تا 4.5 فوت) قد داشته و دست‌های آن بلندتر از پاها بوده است، مغز وی بزرگتر از مغز اوسترالوپتیکوس بوده (600-500 سانتی‌متر مکعب) و همانند اجدادش با زندگی درختی و حرکت روی دو یا سازش داشته است. این گونه در شکل و فرهنگ جدیدی از دست استفاده کرده است و آن تولید ابزار سنگی است که مشخص ترین ویژگی آن بوده است. هوموهابیلیس بی تردید نخستین گونه‌ای است که از ابزار سنگی استفاده کرده است و شاید مشخص ترین شاخص آن بوده است. همین ظرفیت ساختن ابزار سنگی ممکن است برای تعریف ویژگی جنس هومو بکار رود. شامپانزه و بونوبو قادر به تولید ابزار سنگی نیستند و نمی توان تصور کرد که ابزار سنگی ساده ای علیرغم تلاش‌های محققان هنوز ساخته باشند. هومو هابیلیس نخستین چشم‌اندازهای خشک پلیستوسن آفریقا با تعداد دیگری از هومینیدها از جمله پارانتروپوس(Paranthropus)، اوسترالوپیتکوس، هومو رودولفنسیس (Homo rudolfensis) و بعدها هومو ارکتوس (Homo erectus) به اشتراک گذاشت. گونه های اندکی قوی تر از هومو هابیلیس از بقایایی که قبلاً به هومو هابیلیس نسبت داده شده بودند، پیدا شد. گرچه بسط و گسترش ساوانا مدتی به خاستگاه حرکت روی دو پا در این گونه ها پیوند داده شده بود، شاید در تکامل جنس ساوانانورد هومو و انقراض گونه های جنگل‌پیمای و پارانتروپوس نقش داشته باشد. حدود 1.9 میلیون سال قبل هومو ارکتوس که هومینیدی بزرگ است، ظاهر شد. این گونه دارای قد 150 تا 190 سانتی‌متری (5 تا 6 فوت) و پیشانی کوتاه اما مشخص با لبه های پیشانی ضخیم بوده است. گونهٔ هومو ارکتوس در آفریقا و اوراسیا شناخته شده است.  آنهایی که از آفریقا می آیند گاهی اوقات به عنوان گونه ای متفاوت به نام هومو ارگاستر (Homo ergaster) در نظر گرفته می‌شود. فسیل‌های ابتدایی‌تر گونهٔ هومو ارکتوس دارای حجم مغزی به میزان 850 سانتی‌متر مکعبی بودند که کمی بزرگ‌تر از هومو هابیلیس بود، اما بعدها هومو ارکتوس حجم مغزی در حدود 1100 سانتی‌متر مکعب داشت که فقط کمی کوچک‌تر از انسان امروزی بود. فن‌آوری هومو ارکتوس با بکارگیری ابزارهای پیشرفته و استفاده و مهار آتش که از بقایای ذغال‌های موجود و استخوان‌های سوخته در زیستگاه آن شناخته می شود، معلوم می‌گردد. هومو ارکتوس از نظر ریختی، گونه ای یک شکل بوده که در سراسر جنوب اروپا و آسیا تا شرق چین و جاوه گسترش داشته و تا حدود 150,000 سال قبل می‌زیسته است. یک هومینید کشف شده و متحیر کنندهٔ دیگر در سال 2004 به نام هومو فلورسينزيس (Homo floresiensis) اعلام شد که گونه ای با تنها 1 متر قد از جزیرهٔ فلور اندونزی می‌باشد این گونه از هومو ارکتوس بوجود آمده است و تنها حدود 13,000 سال قبل منقرض شده است. انسان‌های کنونی انسان کنونی حدود 800,000 سال قبل از هومو ارکتوس آفریقایی واگرایی یافته است. این انسان‌های نخستین که قبلاً به عنوان هومو ساپینس قدیمی اطلاق می‌شدند، در حال حاضر به عنوان هومو هایدلبرگنزیس (Homo heidelbergensis) در نظر گرفته می‌شوند. هومو هایدلبرگنزیس در سرتاسر افریقا، اروپا و خاور میانه گسترش داشته است. مغز آنها (1250 سی‌سی) بزرگتر از اجدادشان بوده ولی دندان‌ها و لبه‌های پیشانی تحلیل‌رفته‌ای را نشان می‌دهند (اما در هومو ساپینس خیلی تحلیل رفته نیست). در دوران حیات هومو هایدلبرگنزیس، اقلیم زمین سرد شد و شرایط یخبندان طولانی حاکم گردید. حدود 300,000 تا 200,000 سال قبل هومو هایدلبرگنزیس توسط دو هومونین یکی هومو نئاندرتالسیس (Homo neanderthalensis) در اروپا و دیگری هومو ساپینس (Homo sapiens) در آفریقا جایگزین گردید. احتمال دارد جمعیت شمالی (اروپایی) هومو هایدلبرگنزیس قوی‌تر بوده و با شرایط سرما و رژیم غذایی جانوری سازگار شده و هومو نئاندرتالنسیس را شکل داده و جمعیت جنوبی (آفریقایی) ظاهر کوچک خود را حفظ نموده و با رژیم غذایی همه‌چیزخواری هومو ساپینس را شکل داده باشد. نئاندرتال‌ها قسمت اعظم اروپا و خاورمیانه را اشغال کرده‌اند آنها ابعاد مغزی مشابهی با انسان‌های امروزی داشته و نسبت به هومو ارکتوس به نحو پیچیده‌تری از ابزار سنگی بهره می‌گرفته‌اند. بدن‌های ماهیچه‌ای سنگین و تنومند، به آنها اجازه می‌داده است که در آب‌وهوای سرد عصر یخبندان زنده بمانند و پستانداران بزرگ پلئیستوسن شامل کرگدن‌های پشم‌دار، گاومیش ها و ماموت ها را شکار کنند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

ظهور جنس هومو قدمت اولین فسیل‌های هومو (Homo) به حدود 2.8 میلیون سال پیش می‌رسد. گرچه محققان در مورد اینکه نخستین اعضای جنس هومو (Homo) کدام گونه بوده و تعریف جنس هومو چیست باهم اتفاق نظر ندارند، ولی اکثریت محققان بر این نکته متفق‌القول هستند که هومو هابیلیس (Homo habilis) نخستین گونهٔ شناخته شده از جنس هومو است. هومو هابيلیس (انسان چیره‌دست) شبیه استرالوپتیکوس (Australopithecus) بود. حدود 111 تا 135 سانتی‌متر (3.7  تا 4.5 فوت) قد داشته و دست‌های آن بلندتر از پاها بوده است، مغز وی بزرگتر از مغز اوسترالوپتیکوس بوده (600-500 سانتی‌متر مکعب) و همانند اجدادش با زندگی درختی و حرکت روی دو یا سازش داشته است. این گونه در شکل و فرهنگ جدیدی از دست استفاده کرده است و آن تولید ابزار سنگی است که مشخص ترین ویژگی آن بوده است. هوموهابیلیس بی تردید نخستین گونه‌ای است که از ابزار سنگی استفاده کرده است و شاید مشخص ترین شاخص آن بوده است. همین ظرفیت ساختن ابزار سنگی ممکن است برای تعریف ویژگی جنس هومو بکار رود. شامپانزه و بونوبو قادر به تولید ابزار سنگی نیستند و نمی توان تصور کرد که ابزار سنگی ساده ای علیرغم تلاش‌های محققان هنوز ساخته باشند. هومو هابیلیس نخستین چشم‌اندازهای خشک پلیستوسن آفریقا با تعداد دیگری از هومینیدها از جمله پارانتروپوس(Paranthropus)، اوسترالوپیتکوس، هومو رودولفنسیس (Homo rudolfensis) و بعدها هومو ارکتوس (Homo erectus) به اشتراک گذاشت. گونه های اندکی قوی تر از هومو هابیلیس از بقایایی که قبلاً به هومو هابیلیس نسبت داده شده بودند، پیدا شد. گرچه بسط و گسترش ساوانا مدتی به خاستگاه حرکت روی دو پا در این گونه ها پیوند داده شده بود، شاید در تکامل جنس ساوانانورد هومو و انقراض گونه های جنگل‌پیمای و پارانتروپوس نقش داشته باشد. حدود 1.9 میلیون سال قبل هومو ارکتوس که هومینیدی بزرگ است، ظاهر شد. این گونه دارای قد 150 تا 190 سانتی‌متری (5 تا 6 فوت) و پیشانی کوتاه اما مشخص با لبه های پیشانی ضخیم بوده است. گونهٔ هومو ارکتوس در آفریقا و اوراسیا شناخته شده است.  آنهایی که از آفریقا می آیند گاهی اوقات به عنوان گونه ای متفاوت به نام هومو ارگاستر (Homo ergaster) در نظر گرفته می‌شود. فسیل‌های ابتدایی‌تر گونهٔ هومو ارکتوس دارای حجم مغزی به میزان 850 سانتی‌متر مکعبی بودند که کمی بزرگ‌تر از هومو هابیلیس بود، اما بعدها هومو ارکتوس حجم مغزی در حدود 1100 سانتی‌متر مکعب داشت که فقط کمی کوچک‌تر از انسان امروزی بود. فن‌آوری هومو ارکتوس با بکارگیری ابزارهای پیشرفته و استفاده و مهار آتش که از بقایای ذغال‌های موجود و استخوان‌های سوخته در زیستگاه آن شناخته می شود، معلوم می‌گردد. هومو ارکتوس از نظر ریختی، گونه ای یک شکل بوده که در سراسر جنوب اروپا و آسیا تا شرق چین و جاوه گسترش داشته و تا حدود 150,000 سال قبل می‌زیسته است. یک هومینید کشف شده و متحیر کنندهٔ دیگر در سال 2004 به نام هومو فلورسينزيس (Homo floresiensis) اعلام شد که گونه ای با تنها 1 متر قد از جزیرهٔ فلور اندونزی می‌باشد این گونه از هومو ارکتوس بوجود آمده است و تنها حدود 13,000 سال قبل منقرض شده است. انسان‌های کنونی انسان کنونی حدود 800,000 سال قبل از هومو ارکتوس آفریقایی واگرایی یافته است. این انسان‌های نخستین که قبلاً به عنوان هومو ساپینس قدیمی اطلاق می‌شدند، در حال حاضر به عنوان هومو هایدلبرگنزیس (Homo heidelbergensis) در نظر گرفته می‌شوند. هومو هایدلبرگنزیس در سرتاسر افریقا، اروپا و خاور میانه گسترش داشته است. مغز آنها (1250 سی‌سی) بزرگتر از اجدادشان بوده ولی دندان‌ها و لبه‌های پیشانی تحلیل‌رفته‌ای را نشان می‌دهند (اما در هومو ساپینس خیلی تحلیل رفته نیست). در دوران حیات هومو هایدلبرگنزیس، اقلیم زمین سرد شد و شرایط یخبندان طولانی حاکم گردید. حدود 300,000 تا 200,000 سال قبل هومو هایدلبرگنزیس توسط دو هومونین یکی هومو نئاندرتالسیس (Homo neanderthalensis) در اروپا و دیگری هومو ساپینس (Homo sapiens) در آفریقا جایگزین گردید. احتمال دارد جمعیت شمالی (اروپایی) هومو هایدلبرگنزیس قوی‌تر بوده و با شرایط سرما و رژیم غذایی جانوری سازگار شده و هومو نئاندرتالنسیس را شکل داده و جمعیت جنوبی (آفریقایی) ظاهر کوچک خود را حفظ نموده و با رژیم غذایی همه‌چیزخواری هومو ساپینس را شکل داده باشد. نئاندرتال‌ها قسمت اعظم اروپا و خاورمیانه را اشغال کرده‌اند آنها ابعاد مغزی مشابهی با انسان‌های امروزی داشته و نسبت به هومو ارکتوس به نحو پیچیده‌تری از ابزار سنگی بهره می‌گرفته‌اند. بدن‌های ماهیچه‌ای سنگین و تنومند، به آنها اجازه می‌داده است که در آب‌وهوای سرد عصر یخبندان زنده بمانند و پستانداران بزرگ پلئیستوسن شامل کرگدن‌های پشم‌دار، گاومیش ها و ماموت ها را شکار کنند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

بادوام‌ترین تمدن کدام بوده است؟ آیا چین، مصر باستان یا بین النهرین جزو بادوام‌ترین تمدن ها به شمار می آیند؟ در مطلب مزبور به شرح ذیل شواهد مربوط به هر یک از این فرهنگ های پایدار را بررسی می‌کنیم. مصر باستان، چین و بین النهرین همگی اغلب به عنوان تمدن های دیرپایی یاد می شوند که هزاران سال دوام آورده اند. اما کدام یک از این جوامع بیشتر دوام آورده‌اند؟ به نظر می رسد، به چند دلیل، این یک سؤال ساده نیست. دلیل اول این است که مورّخان و باستان‌شناسان مدرن در مورد یک تعریف واحد از تمدن، از جمله اینکه چه زمانی شروع می شود و چه زمانی به پایان می رسد، اتفاق نظر ندارند، و بسیاری از کارشناسان تردید دارند که آیا تمدن ها را می توان به این روش سنجید یا خیر. دلیل دوم این است که تمام تمدن‌های بزرگ دوره‌هایی داشتند که توسط «بیگانگان» اداره می‌شدند، برای مثال هیکسوس‌ها در مصر، که این موضوع را پیچیده‌تر می‌کند که آیا باید آنها را تمدن‌های پیوسته در نظر گرفت یا خیر. و دلیل آخر این است که فرهنگ نزدیک به آغاز یک تمدن ممکن است با فرهنگ نزدیک به پایان آن متفاوت باشد. در نتیجه، بسیاری از مورّخان و باستان‌شناسان مدرن، ایدهٔ «تمدن» را مفید نمی دانند؛ در عوض، آنها از "فرهنگ ها" و "سنت ها" سخن می‌گویند. وضعیت 100 سال پیش متفاوت بود، زمانی که مورّخان و باستان‌شناسان شادمان بودند که برخی فرهنگ ها را به عنوان "تمدن" می خواندند. روآن فلد، باستان شناس دانشگاه هاروارد، به لایو ساینس گفت:" در قرن 19 و اوایل قرن 20، پذیرش پیچیده ای از سلسله مراتب جوامع بشری وجود داشت." او گفت:" برای افرادی که دیدگاه‌های اروپایی یا آمریکایی داشته‌اند هیچ مسئله‌ای وجود نداشت که برخی از سنت ها و فرهنگ های خاص را متمدن تشخیص دهند و برخی دیگر را متمدن تشخیص ندهند." آیا چین بادوام‌ترین تمدن تمدن به حساب می‌آید؟ با بیشتر معیارها از جمله استفاده از سامانهٔ نوشتاری، شهرسازی ها (آنچه "تمدن" در ابتدا به معنای آن بود) یا سنت های مداوم، به نظر می رسد تمدن چینی بادوام‌ترین تمدن است. با این حال، چگونگی سنجش آن مورد بحث است. روآن فلد، متخصص پیدایش جوامع پیچیدهٔ چین گفت: " بستگی به این دارد که شما تمدن را چگونه تعریف کنید و چینی را چگونه تعریف کنید، زیرا من فکر می کنم چندین راه منطقی وجود دارد که می توانید هر دوی این مفاهیم را تعریف کنید." به عنوان نمونه، روآن فلد خط چینی را برجسته قلمداد کرد. اشکالی از همان نمادها امروزه و بر روی استخوان‌های اوراکل 3200 ساله، قدیمی‌ترین نمونه‌های از سامانهٔ نوشتاری چینی، استفاده می‌شود. او گفت:"وقتی به سامانهٔ نوشتاری [چینی] فکر می کنید، مطلقاً هیچ مناقشه ای وجود ندارد که از 3250 سال پیش یا بیشتر تا به امروز تداوم داشته باشد." فلد گفت، اما همان معیار را نمی توان در جای دیگری به کار برد. به عنوان مثال، اولین سامانهٔ نوشتاری در قارهٔ آمریکا به اولمک ها در حدود 900 قبل از میلاد نسبت داده شده است. سامانهٔ نوشتاری نیز برای مایاها پس از حدود 250 سال قبل از میلاد شناخته شده بود. اما اینکاها که تا زمان فتح اسپانیا در قرن شانزدهم حدود 400 سال بر بخش‌هایی از آمریکای جنوبی حکومت کردند، به نظر می‌رسد هیچ سامانهٔ نوشتاری نداشته‌اند (اگرچه آنها از طناب های گره دار به نام کیپو یا خیپو برای رمزگذاری اطلاعات استفاده می کردند). چین باستان و کنونی بر اساس شواهد باستان‌شناسی ایالت های اولیه در قلمرو کنونی چین، از جمله ویرانه‌های نوسنگی فرهنگ لیانگژو در دلتای رودخانه یانگ تسه، گاهی اوقات ادعا می شود که تمدن چین بیش از 5000 سال قدمت دارد. اما برخی از مورّخان زمان کنونی چین را بسیار متفاوت از گذشتهٔ آن می دانند که نمی تواند به عنوان یک تمدن پیوسته واجد شرایط باشد. جولیا اشنایدر، مورّخ مفهومی از دانشگاه کالج کورک ایرلند، به لایوساینس گفت:" من فکر نمی‌کنم آنچه امروز در چین اتفاق می‌افتد ارتباط نزدیکی با چیزهایی داشته باشد که مثلاً قبل از سال 1949 [انقلاب چین در زمان مائوتسه تونگ] یا 1911 [انقلاب شینهای که به آخرین سلسلهٔ امپراتوری چین پایان داد] رخ داده است." اشنایدر، کارشناس تاریخ چین، خاطرنشان کرد که سیاستمداران و تاریخ‌دانان طرفدار چین، گاهی اوقات ادعا می‌کنند که تمدن چین طولانی‌ترین تمدن جهان است و آن را «نقطهٔ مشروعیت» می‌دانند. اما چینی چه بود؟ مسئله این است. این منطقه نواحی گسترده و بسیاری از قومیت‌های مختلف را در برهه‌های زمانی مختلف در بر می‌گرفت، و آنچه در قلب چین اتفاق افتاد می‌توانست «از نظر فرهنگی بسیار دور» از آنچه در جاهای دیگر اتفاق افتاده باشد. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

حدود 100 میلیون سال پیش همهٔ پروانه ها از شب‌پره های باستانی در آمریکای شمالی تکامل یافته اند دانشمندان نشان داده اند که پروانه ها چگونه تکامل یافته و جهان را در درخت جدیدی از حیات تسخیر کرده اند. دانشمندان با تلاش و کوشش فراوان توانستند بزرگ‌ترین درخت تبارزایی حیات پروانه‌‌های جهان را طراحی کنند و کشف کردند که ابتدایی‌ترین پروانه‌ها 100 میلیون سال پیش در آمریکای مرکزی و شمالی کنونی تکامل یافته‌اند. در این زمان، ابرقارهٔ پانگه‌آ (Pangaea)  در حال تکه‌تکه‌شدن بود و آمریکای شمالی توسط دریاچه ای که شرق و غرب را از هم جدا می کرد به دو تکه تقسیم شد. پروانه ها از سمت غربی این تکه قاره منشاء می گیرند. در حال حاضر حدود 20000 گونه پروانه وجود دارد و آنها در هر قاره ای به جز قطب جنوب یافت می شوند. اگرچه دانشمندان اطلاع داشتند پروانه‌ها چه زمانی به وجود آمده‌اند، اما آنها هنوز در مورد منطقه ای که از آن نشأت گرفتند و اولین رژیم غذایی‌شان چه بوده است اطلاعات کافی در دست نداشتند. گروهی از دانشمندان به رهبری آکیتو کاواهارا، موزه‌دار راستهٔ بال‌پولک‌سانان حشرات (پروانه ها و شب‌پره ها) در موزهٔ تاریخ طبیعی فلوریدا، درخت تبارزایی جدید حیات پروانه‌ها را با استفاده از توالی یابی 391 ژن نمونه‌برداری شده از حدود 2300 گونه پروانه از 90 کشور جهان (92 درصد از جنس های شناخته شده) طراحی کردند. محققان داده ها را از چندین منبع در یک پایگاه داده واحد در دسترس عموم جمع آوری کردند. آنها از 11 فسیل پروانه های کمیاب به عنوان نمونه های استاندارد استفاده کردند تا مطمئن شوند که نقاط انشعاب درخت حیات آنها با دورهٔ زمانی انشعاب نشان داده شده توسط فسیل ها مطابقت دارد. کاواهارا در بیانیه ای گفت:" این سخت‌ترین مطالعه‌ای است که من تا به حال در آن شرکت داشته‌ام، و برای تکمیل آن نیازمند تلاش و کوشش گسترده‌ای از افراد سراسر جهان بوده است." این یافته‌ها که در 15 می در مجلهٔ Nature Ecology & Evolution منتشر شد، نشان داد که پروانه‌ها حدود 101.4 میلیون سال پیش از اجداد شب‌پره‌های گیاه‌خوار پدید آمده‌اند. بر اساس این مطالعه اولین پروانه‌ها در اواسط کرتاسه پدیدار گشته‌اند و که معاصر دایناسورها بوده اند. پس از تکامل یافتن، این پروانه‌ها به آمریکای جنوبی امروزی گسترش یافتند. برخی به قطب جنوب مهاجرت کردند که در آن زمان بسیار گرم‌تر بود و هنوز به استرالیا متصل بود. آنها به حاشیهْ شمالی استرالیا رسیده بودند که این دو خشکی از هم جدا شدند، فرآیندی که حدود 85 میلیون سال پیش آغاز شد. بعد، پروانه ها از پل خشکی برینگ (پل خشکی که زمانی بین روسیه و آمریکای شمالی وجود داشت) گذشتند و 75 تا 60 میلیون سال پیش به جایی رسیدند که روسیه امروزی نام دارد. سپس به آسیای جنوب شرقی، خاورمیانه و شاخ آفریقا گسترش یافتند. آنها حتی حدود 60 میلیون سال پیش به جزیره منزوی هند رسیدند. با کمال تعجب، به دلایل ناشناخته، وقفه‌ای به مدت 45 میلیون سال در گسترش پروانه ها در حاشیهٔ خاورمیانه ایجاد شد و سرانجام در حدود 45 تا 30 میلیون سال پیش به اروپا گسترش یافت. کاواهارا گفت که این وقفه در گسترش تعداد کم گونه های پروانه در اروپا امروز در مقایسه با سایر نقاط جهان منعکس شده است. تجزیه و تحلیل 31456 سابقهٔ بدست‌آمده از گیاهان میزبان پروانه نشان داد که اولین پروانه ها از گیاهانی از خانوادهٔ بقولات (legume family) تغذیه می کردند. گونه های خانوادهٔ بقولات تقریباً در هر اکوسیستم یافت می شوند و اکثر آنها فاقد مواد شیمیایی دفاعی قوی در برابر تغذیهٔ حشرات هستند. دانشمندان بر این باورند که این ویژگی ها ممکن است باعث شود پروانه ها میلیون ها سال از رژیم غذایی خانواده بقولات پیروی کنند. امروزه، پروانه‌ها برای تغذیه از سایر خانواده‌های گیاهی متحمل گوناگونی فزاینده‌ای شده‌اند، اما بیشتر آنها به یک خانوادهٔ گیاهی تمایل دارند. حدود دو سوم گونه های موجود از یک خانوادهٔ گیاهی، عمدتا خانوادهٔ گندمیان (wheat family) و خانوادهٔ بقولات تغذیه می کنند. جالب اینجاست که جدیدترین جد مشترک اعضای خانوادهٔ بقولات حدود 98 میلیون سال سن دارد که تا حد زیادی با خاستگاه پروانه ها مطابقت دارد. پاملا سولتیس، یکی از نویسندگان، موزه‌دار موزهٔ فلوریدا، در این بیانیه گفت:" تکامل پروانه ها و گیاهان گلدار از زمان پیدایش پروانه‌ها به طور اجتناب ناپذیری در هم تنیده شده است و رابطهٔ نزدیک بین آنها منجر به رویدادهای تنوع قابل توجهی در هر دو دودمان شده است." Source - «Channel of Science is for all»

سنگین ترین ارگان‌های بدن انسان کدامند؟ وزن کدام یک از ارگانهای بدن شما بیشتر است؟  پاسخ آن ممکن است شما را شگفت زده کند. ارگان ها از ترکیب منظم بافت‌ها تشکیل شده اند، آرایش دقیق این بافت ها باعث عملکرد هر ارگان و ارگانیسم به عنوان یک واحد یکپارچه می‌شود که وظیفهٔ انجام یک عمل خاص در بدن، به طور مثال هضم مواد مغذی یا تولید پیام‌رسان‌های شیمیایی که سلول‌های مغز را قادر به برقراری ارتباط می‌کنند، را برعهده دارند. اگرچه دانشمندان دیدگاه‌های متفاوتی در مورد اینکه دقیقاً چه چیزی به عنوان یک ارگان محسوب می‌شود، دارند، اما بیشترین تعداد ارگان‌هایی که در بدن انسان ذکر شده است 78 ارگان است. اینها شامل واحدهای عملکردی اصلی مانند مغز و قلب و همچنین قسمت های بسیار کوچکتر بدن مانند زبان است. ارگان ها در همهٔ اشکال و اندازه ها وجود دارند که تعداد بی شماری از عملکردهای مهمی که انجام می دهند، را منعکس می‌کنند. اما وزن کدام یک از ارگان های بدن شما بیشتر است؟  پاسخ به این سؤال ممکن است شما را شگفت زده کند. این 11 ارگان که در ذیل ذکر شده است، از سنگین ترین ارگان های بدن انسان هستند. 1) پوست پوست سنگین‌ترین ارگان بدن انسان به حساب می‌آید با این حال، در مورد وزن واقعی آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی منابع بیان می کنند که بزرگسالان به طور متوسط ​​8 پوند (3.6 کیلوگرم) پوست دارند، در حالی که منابع دیگر می گویند که پوست حدود 16 درصد از وزن کل بدن یک بزرگسال را تشکیل می دهد که به عنوان مثال نشان می دهد که پوست یک بزرگسال 170 پوندی (77 کیلوگرمی) حدود 27 پوند (12.3 کیلوگرم) وزن دارد. دلیل این اختلاف بر سر برآوردهای وزن پوست چیست؟ بر اساس گزارشی در سال 1949 در مجله تحقیقاتی درماتولوژی، هر دو برآوردهای بزرگتر، پانیکولوس چربی (یک لایهٔ بافت چربی که بین لایه های بالایی پوست و عضلهٔ زیرین قرار دارد) را به عنوان بخشی از پوست در نظر می گیرد، در حالی که برآورد کوچکتر، این لایه بافتی را جدا به حساب می‌آورد. به هر قیمتی نویسندگان این گزارش مخالف گنجاندن پانیکولوس چربی به عنوان بخشی از پوست هستند و بنابراین نتیجه می گیرند که پوست تنها حدود 6 درصد از وزن یک بزرگسال را تشکیل می دهد. اما یک متن مرجع پزشکی مدرن، دفترچهٔ مراقبت اولیه، بیان می کند که بافت چربی بخشی از سومین و عمیق ترین لایه پوست، هیپودرم است، که نشان می دهد باید آن را جزئی از پوست به حساب آورد. 2) استخوان ران اسکلت یک سیستم ارگان یا گروهی از ارگان ها در نظر گرفته می شود که با هم عملکردهای فیزیولوژیکی خاصی را انجام می دهند. بر اساس بررسی سال 2019 که در مجلهٔ بین المللی علوم زیستی منتشر شده است، اسکلت یکی از بزرگترین سیستم های ارگان بدن انسان است، اسکلت می تواند حدود 15 درصد از وزن کل بدن یک بزرگسال را به خود اختصاص دهد. اسکلت بزرگسالان معمولاً شامل 206 استخوان است، اگرچه برخی از افراد ممکن است دارای دنده ها یا مهره های اضافی باشند. به گفتهٔ منابع پزشکی StatPearls، استخوان ران، استخوان بلندی که در بین زانو و لگن قرار دارد، سنگین‌ترین استخوان سیستم اسکلتی به شمار می‌رود. طبق یک بررسی در سال 1974 در ژورنال Acta Anatomica، استخوان ران تقریباً 14 اونس (380 گرم) ، کمی کمتر از یک پوند (0.4 کیلوگرم) وزن دارد، اما وزن دقیق آن بسته به سن، جنس و وضعیت سلامت فرد متفاوت است. 3) کبد به گفتهٔ بنیاد کبد آمریکا، کبد با وزنی حدود 3 تا 3.5 پوند (1.4 تا 1.6 کیلوگرم)، دومین ارگان سنگین بدن انسان است. کبد اندامی مخروطی شکل است که در بالای معده و زیر دیافراگم (ماهیچه گنبدی شکل در زیر ریه) قرار دارد. کبد نقش های مهمی در تحقق بخشیدن به عملکردهای طبیعی و حیاتی بدن ایفا می‌کند، که شامل تجزیهٔ سموم، هضم غذا، متابولیسم قند و لیپید، و ... است. طبق گفته های پزشکی جان هاپکینز، در هر لحظه، کبد حدود یک پیمانه (نیم لیتر) خون یعنی حدود 13 درصد از خون بدن بزرگسالان را در خود نگه می دارد. 4) مغز مغز انسان از توانایی استدلال گرفته تا کنترل حرکات بدن، عملکردهای حیاتی بی شماری را در بدن انجام می دهد و وزن آن نشان دهندهٔ اهمیت آن است. بر اساس مطالعه‌ای که در ژورنال PNAS منتشر شده است، مغز حدود 2 درصد از وزن بدن انسان بالغ را تشکیل می دهد. جرم مغز به سن و جنس فرد نیز بستگی دارد. در سن 20 سالگی، مغز یک مرد به طور متوسط ​​3 پوند (1.4 کیلوگرم) وزن دارد که در سن 65 سالگی به 2.86 پوند (1.3 کیلوگرم) کاهش می یابد. از سوی دیگر، طبق دایرة المعارف مغز انسان (مطبوعات آکادمیک، 2002)، مغز زنان حدود 10 درصد کمتر از مغز مردان وزن دارد. با این حال، طبق یک بررسی در سال 1992 که در مجلهٔ Intelligence منتشر شد، وقتی وزن کلی بدن در نظر گرفته شود، مغز مردان تنها 0.2 پوند (100 گرم) سنگین‌تر از مغز زنان است. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

ایگوانای دریایی (Amblyrhynchus cristatus) که با نام‌های ایگوانای آب‌شور و ایگوانای دریایی گالاپاگوس نیز شناخته می‌شود، یک گونه از خانوادهٔ ایگوآنایان است که تنها در مجمع الجزایر گالاپاگوس در کشور اکوادور یافت می‌شود. ویژگی‌های این ایگوانا در تغذیه از جلبک های دریایی که بخش عمدهٔ تغذیهٔ آن را تشکیل می‌دهد، در میان مارمولک های عصر جدید منحصربه‌فرد است و آن را به یک خزنده دریایی تبدیل کرده‌است.

این ستاره ممکن است به دور یک ستارهٔ بوزونی عجیب بچرخد گروهی از اخترشناسان ادعا کرده اند که رصدهای ستاره ای شبیه به خورشید که به دور یک سیاه‌چالهٔ کوچک می چرخد ​​ممکن است در واقع نشانهٔ چیزی بسیار عجیب تر باشد: وجود یک ستارهٔ بوزونی، ستاره ای که کاملاً از مادهْ تاریک تشکیل شده است. پیمایش گایا(Gaia survey)، به رهبری آژانس فضایی اروپا، نقشه های دقیقی از بیش از یک میلیارد ستاره در کهکشان راه شیری ارائه کرد. در حالی که تقریباً همهٔ آن ستاره های رصد شده طبق انتظارات اخترشناسان رفتار می کردند، شگفتی هایی نیز وجود داشت. برای مثال، به طور خاص یک ستاره در حال چرخش به دور یک جسم همدم تاریک دیده شد. این ستاره به خودی خود نسبتاً معمولی بود، با جرم 0.93 خورشیدی و با فراوانی عناصر شیمیایی تقریباً مشابه خورشید خودمان. با این حال، جسم همدم اصلاً هیچ تشعشعی از خود ساطع نکرد. اکثر اخترشناسان گمان می کنند که این یک سیاه‌چاله است، که می تواند به راحتی نتیجهٔ رصد را توضیح دهد. اما گروهی از اخترشناسان اشاره کرده اند که این سیستم دوتایی خاص (ستاره و جسم همدم تاریک) بسیار غیرعادی رفتار می‌کنند. سیاه‌چاله ها از رُمبش (فروپاشی) ستارگان بسیار پرجرم تشکیل می شوند، و بعید است که ستاره ای مانند خورشید ما به عنوان بخشی از یک سیستم دوتایی با چنین ستاره ای پرجرم تشکیل شود. نویسندگان استدلال می‌کنند که این سناریو آنقدر به تغییر و تعدیل‌سازی دقیق نیاز دارد که ما باید آماده باشیم تا احتمالات دیگر را در نظر بگیریم. شاید عجیب ترین احتمال این باشد که آن جسم همدم تاریک یک سیاه‌چاله نیست بلکه یک ستارهٔ بوزونی است. ستارگان بوزونی نتیجهٔ شکل فرضی مادهٔ تاریک هستند. مادهٔ تاریک خود بیش از 80 درصد از کل جرم هر کهکشان را تشکیل می دهد و از نوعی ذره ساخته شده است که تاکنون در پژوهش‌های آزمایشگاهی فیزیک نوین شناسایی نشده اند. در تعدادی از نظریه ها ، مادهٔ تاریک از بوزون تشکیل شده است؛ بوزون نوعی ذره مانند فوتون و گلوئون (ذراتی که معمولاً نیروهای طبیعت را حمل می کنند) است. اما بوزون های مادهٔ تاریک متفاوت خواهند بود و در عوض بیشتر جهان را پر می کنند. اما به دلیل ماهیت خود، ذرات مادهٔ تاریک بوزون می توانند به راحتی روی خود انباشته شوند و اجسام متراکم و فشرده را تشکیل دهند. این اجسام اصلاً هیچ تشعشعی از خود ساطع نمی‌کنند و از دید ناظران خارجی مانند سیاه‌چاله‌ها عمل می‌کنند. اگرچه بسیار بعید است که این رصد وجود یک ستارهٔ بوزونی را آشکار کرده باشد، این ایده به دو دلیل ارزش بررسی دارد. اول، ستاره قطعاً به دور جسمی کوچک، متراکم و فشرده می چرخد؛ که این یک بستر آزمایشی طبیعی برای درک ما از گرانش است که توسط نظریهٔ نسبیت عام اینشتین ارائه شده است. یافتن هر نوع اختلاف بین انتظارات نظری و نتایج مشاهداتی، یک کشف برجسته به حساب می‌آید. دوم، ما می توانیم از این به عنوان یک مطالعه موردی در ماهیت ستارگان بوزونی استفاده کنیم. ما می توانیم خواص این اجسام عجیب و غریب و فرضی را بیشتر بررسی کنیم و از این سناریو برای آزمایش آن ایده ها استفاده کنیم. اگرچه بعید است که این آزمایش‌ها به نفع وجود ستاره‌های بوزونی باشد، اما هرچه بیشتر در مورد مادهٔ تاریک یاد بگیریم، حتی اگر این فقط یک روند کُند برای رد ایده‌های جالب باشد، بهتر است. Source - «Channel of Science is for all»

🦟بیماری های منتقله از طریق پشه بیماری هایی هستند که از طریق نیش پشه آلوده منتقل می شوند. بیماری هایی که توسط پشه ها به مردم منتقل می شوند عبارتند از ویروس زیکا، ویروس نیل غربی، ویروس چیکونگونیا، دنگی و مالاریا. «Channel of Science is for all»

اخترشناسان بقایای قدیمی ترین ستارگان جهان را پیدا کردند یک ابر گازی در فاصله 25 میلیارد سال نوری از ما، ممکن است آرامگاه (بقایای) برخی از ستارگان اولیه در جهان باشد. اخترشناسان ممکن است به تازگی بقایای برخی از نخستین ستارگان جهان را پیدا کرده باشند. شاخص‌های شیمیایی این اجرام دوردست و با قدمت بیش‌از 11 میلیارد سال (در برخی از منابع سن آن‌ها بیش‌از 13 میلیارد سال تخمین زده شده است) بسیار متفاوت از ستارگان جوان‌تر، مانند خورشید ماست. دانشمندان امیدوارند با مطالعهٔ آنها، چگونگی شکل گیری ستاره ها، کهکشان ها و حتی عناصر بنیادین را روشن کنند. این تحقیق که توسط استفانیا سالوادوری، اخترفیزیکدان دانشگاه فلورانس انجام شد، در 3 مه در ژورنال Astrophysical منتشر شد. در اولین روزهای جهان، فقط عناصر بسیار ساده مانند هیدروژن و هلیوم در دسترس بودند. اولین ستارگان تنها متشکل از این عناصر هیدروژن و هلیوم بودند. با گذشت زمان، هسته‌های داغ سفید آنها به تدریج اتم‌های ساده را به عناصر سنگین‌تری مانند کربن، اکسیژن، منیزیم و در نهایت فلزات تبدیل کردند. نسل‌های بعدی ستارگان از ابرهای گازی حاوی این اتم‌های سنگین‌تر تشکیل شدند و امروزه بیشتر ستارگانی که دانشمندان مشاهده می‌کنند سرشار از فلزاتی مانند آهن هستند (حدود 98 درصد خورشید ما از هیدروژن و هلیوم است، اما حاوی مقادیر کمی از عناصر سنگین‌تر مانند آهن، نئون و کربن است). هیچ کس به طور مستقیم ستارگان نخستین عاری از فلز را رصد نکرده است؛ بیشتر آنها احتمالا مدت ها پیش، در نهایت از بین رفته‌اند یا منفجر شده‌اند. اما دانشمندان هنوز هم می توانند جهت دستیابی به اطلاعاتی از ستارگان نخستین، برخی از بقایای گرد و غبار آنها را در فاصلهٔ میلیاردها سال نوری رصد کنند. سالوادوری و تیمش با استفاده از تلسکوپ بسیار بزرگ رصدخانهٔ جنوبی اروپا (VLT) سه مورد از ابرهای گازی ستاره‌ساز دوردست را رصد کردند. این ابرها به خودی خود اطلاعاتی زیادی در مورد ستارگان نخستین در اختیار دانشمندان قرار نمی‌دهند، اما نور دریافتی از اختروش های (هسته‌های کهکشانی بسیار درخشان که از غباری که به درون یک سیاه‌چاله کلان‌جرم سقوط می‌کنند، تشکیل شده‌اند) مجاور به افشای اسرار ابرهای گازی کمک کرد. همانطور که نور یک اختروش در کیهان منتشر می شود، از میان ابرهای گازی عبور می کند که طول موج های خاصی را بسته به عناصری که در خود دارند جذب می کنند. محققان از این جذب برای شناسایی سه ابر گازی دوردست در فاصله نزدیک به 25 میلیارد سال نوری با شاخص های شیمیایی عجیب استفاده کردند. از آنجایی که نور برای پیمودن مسافت خود در فضا به زمان نیاز دارد، محققان این ابرها را در بیش از 11 میلیارد سال پیش مشاهده کردند. به گفته محققان، مطمئناً، ابرها از میزان بسیار ناچیزی آهن و سایر عناصر فلزی تشکیل شده بودند، اما غنی از کربن، اکسیژن و منیزیم بودند. دقیقاً همان چیزی که پس از اتمام سوخت و انفجار نخستین ستاره‌ها باقی می‌ماند. این با تحقیقات دیگر در مورد منشأ ستارگان دنبال می‌شود و ممکن است به توضیح ترکیب ستارگان جوان‌تر، از جمله آنهایی که در کهکشان راه شیری یافت می‌شود، کمک کند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

قدیمی ترین مورد شناخته شدهٔ سرطان در انسان چیست؟ اولین مورد شناخته شدهٔ سرطان در استخوان انگشت پای یکی از خویشاوندان اولیهٔ انسان ( احتمالاً پارانتروپوس روباستوس یا هومو ارگاستر) کشف شد. سرطان ممکن است یک بیماری مدرن به نظر برسد، اما قرن هاست که انسان را تحت تاثیر قرار داده است. دانشمندان بقایا و نمونه های بسیاری از انسان های ماقبل تاریخ را کشف کرده اند که وجود سرطان در انسان های آن دوره را نمایان می‌سازد. بنابراین، اولین مورد سرطان ثبت شده کدام است؟ و اولین باری که انسانها در متون پزشکی درباره آن نوشتند چه بود؟ اولین شواهد سرطان انسان مربوط به یکی از خویشاوندان اولیهٔ انسان است که حدود 1.7 میلیون سال پیش می زیسته است. این فرد، احتمالاً از گونه پارانتروپوس روباستوس (Paranthropus robustus) یا هومو ارگاستر (Homo ergaster) بود که از تومور بدخیم استخوان انگشت پای چپ خود رنج می‌برد. باستان شناسان بقایای اسکلت را در غار سوارتکرانز (Swartkrans) کشف کردند، غار سوارتکرانز یک کانسار سنگ آهک در آفریقای جنوبی که اغلب به عنوان گهوارهٔ نوع بشر نام گرفته می‌شود، محسوب می‌شود؛ بدان جهت گهواره نوع بشر نام گرفته است که بیشترین بقایای خویشاوندان انسانی را در خود جای داده است. زمانی که محققان اسکن‌های توموگرافی کامپیوتری (CT) سنگوارهٔ استخوان انگشت پا را با تصاویری از موارد امروزی استئوسارکوما (یک شکل تهاجمی سرطان که در سلول های سازندهٔ استخوان شروع می شود) مقایسه کردند، آنها بلافاصله ظاهر متمایز استئوسارکومای گل‌کلم‌مانند را تشخیص دادند. به گفتهٔ انجمن سرطان آمریکا، امروزه استئوسارکوما یکی از شایع ترین سرطان های استخوان در انسان است و می تواند در هر سنی رخ دهد، اگرچه بیشتر در کودکان، نوجوانان و جوانانی که هنوز در حال رشد هستند دیده می شود. با این حال، محققان گفتند، در حالی که سن این فرد ماقبل تاریخ ناشناخته باقی مانده است، به نظر می رسد که آنها بالغ بوده اند. طبق یک مطالعهٔ جداگانه در سال 2016 در مجلهٔ علمی آفریقای جنوبی، یک تومور خوش‌خیم حتی قدیمی‌تر در یکی از خویشاوندان انسانی 1.9 میلیون ساله به نام استرالوپیتکوس سدیبا (Australopithecus sediba) یافت شد که در آفریقای جنوبی کشف شده است. جای تعجب نیست که قدیمی ترین مورد سرطان شناخته شده در استخوان بوده است، زیرا اندام ها، پوست و سایر بافت های نرم بیشتر از استخوان ها در معرض پوسیدگی قرار دارند. بروس روچیلد، دیرینه شناس مهره داران از موزهٔ تاریخ طبیعی کارنگی پیتسبورگ که در این مطالعه شرکت نداشت، به لایوساینس گفت:"استخوان یکی از معدود بافت هایی است که می تواند در آثار سنگواره‌ای حفظ شود و دست‌نخورده باقی بماند." با این حال، حتی اگر سرطان در یک سنگواره‌ وجود داشته باشد، اغلب با چشم غیرمسلح قابل رویت نیست و برای یافتن آن به بررسی بیشتری نیاز است، که در مورد استخوان انگشت پا نیز صادق بود. روچیلد گفت:"حدود یک سوم سرطان ها خود را نشان خواهند داد. اما برای تعیین اینکه آیا چیزی در داخل استخوان پنهان شده است یا خیر، باید تصویربرداری با اشعهٔ ایکس انجام شود. اکثر پاتولوژیست ها [امروز] قبل از تشخیص تومور که استخوان را درگیر می کند، از تکنیک تصویربرداری با اشعهٔ ایکس برای شناسایی این نوع تومور استخوانی استفاده می‌کنند." اولین پیشینهٔ مکتوب در مورد سرطان اگرچه سرطان استخوان انگشت 1.7 میلیون ساله، اولین مورد سرطان شناخته شده در یک هومینین (گروهی که شامل انسان‌های امروزی می‌شود) است، اولین پیشینهٔ مکتوب در مورد سرطان تا مدت‌های بسیار طولانی بعد در پاپیروس های مصر باستان پدیدار گشت. در 3000 قبل از میلاد ایمهوتپ (ریاضیدان، پزشک و معمار مصر باستان) چیزی را نوشت که به پاپیروس ادوین اسمیت (Edwin Smith Papyrus) معروف شد، این رسالهٔ پزشکی حاوی مطالبی در مورد تروماهای جسمانی و روش های جراحی بود. او در این متن، 48 مورد پزشکی، از جمله چندین مطالعهٔ موردی در رابطه با سرطان پستان را شرح داد. این رسالهٔ پزشکی با خط هیراتیک، یک سیستم نوشتاری مصر باستان نوشته شده بود و بعدها توسط باستان شناس آمریکایی، جیمز هنری برستد، به یک کتاب انگلیسی دو جلدی ترجمه شد. ایمهوتپ در آن، مشخصه‌های انواع مختلف تومورها، از جمله "تومورهای روغنی" و "تومورهای توپُر یا جامد" را توصیف کرد. بر اساس کتاب "امپراطور همهٔ بیماری ها: بیوگرافی سرطان"(اسکریبنر، 2010)، او همچنین توصیفاتی از یک تومور پستان ارائه کرد و آن را به عنوان «تودهٔ برجسته در پستان» که سرد، سفت و دانسیتهٔ آن به مانند «میوه همات نارس (unripe hemat fruit)» است که در زیر پوست پخش می‌شود، توصیف کرد. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

سیگنال‌های موبایل می‌توانند حیات زمینی را به تمدن‌های بیگانه نشان دهند گوشی‌های موبایل که به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده‌اند، می‌توانند عاملی برای تشخیص تمدن در کره زمین توسط بیگانگان فضایی باشند. مطالعه‌ای جدید می‌گوید اگر موجودات فرازمینی در اطراف ستاره‌هایی مثل بارنارد یا آلفا قنطورس A وجود داشته باشند، می‌توانند سیگنال‌های رادیویی ما را شناسایی کنند. در سال‌های اخیر پروژه‌هایی مثل SETI با اسکن آسمان به‌دنبال سیگنال‌های رادیویی از تمدن‌های فرازمینی بوده‌اند. حالا محققان دانشگاه منچستر و دانشگاه موریس یک مدل کامپیوتری را توسعه داده‌اند تا ببینند سیگنال‌های رادیویی زمین هم توسط تمدن‌های نزدیک به ما قابل شناسایی است یا خیر. این مدل براساس اطلاعاتی ساخته شده که به‌طور عمومی از میزان مصرف موبایل و توزیع آن در مناطق جغرافیایی مختلف در جهان در دسترس قرار دارد. پژوهشگران در این مطالعه سه ستاره را که در فاصله 10 سال نوری زمین قرار داشتند، به‌عنوان هدف انتخاب کردند. آن‌ها فرض کردند که یک تلسکوپ رادیویی شبیه به تلسکوپ گرین بانک در وست ویرجینیا درحال گردش به دور هر کدام از این ستاره‌هاست و سیگنال‌های رادیویی را پیدا می‌کند. تمدن‌های بیگانه پیشرفته می‌توانند سیگنال‌های زمین را پیدا کنند در این مدل‌سازی کامپیوتری توان سیگنال‌های شبکه موبایل در حدود 4 گیگاوات در نظر گرفته شد؛ هرچند که خود موبایل‌ها نشت رادیویی کمتری دارند. درهر‌حال این توان رادیویی برای تلسکوپی شبیه به گرین بانک در مدار این ستارگان قابل تشخیص نبود. ولی اگر تلسکوپ پیشرفته‌تری ساخته شود یا توان سیگنال‌های زمین افزایش یابد (که مورد دوم احتمالاً در سال‌های آینده رخ خواهد داد)، تمدن‌های بیگانه می‌توانند سیگنال‌های ما را در رادارهای خود مشاهده کنند. نکته جالب‌توجه اینجاست که چون سیگنال‌های موبایل موازی با سطح افق مخابره می‌شوند و در کره زمین توزیع نابرابری دارند، می‌توان از آن‌ها برای کشیدن نقشه موقعیت مبدأ و حتی توزیع عوارض زمینی استفاده کرد. پژوهشگران در گام بعدی می‌خواهند اثر سایر منابع سیگنالی ازجمله شبکه‌های وای‌فای، سیستم‌های برادکست دیجیتال و منظومه‌های ماهواره‌ای را در تشخیص تمدن زمینی توسط بیگانگان بررسی کنند. منبع:interestingengineering «Channel of Science is for all»

محققان علت بالقوه بیماری پارکینسون را کشف کردند بیماری پارکینسون (PD) یک اختلال عصبی مرتبط با افزایش سن است که در درجهٔ اول مانع حرکت می شود. در حال حاضر 8 میلیون بیمار مبتلا به پارکینسون در جهان وجود دارد. علیرغم بیش از 200 سال تحقیق، مکانیسم های اساسی پاتوژنتیک بیماری پارکینسون همچنان مبهم باقی مانده است. عوامل ژنتیکی، محیطی و سبک زندگی به وضوح نقشی در پاتوژنز بیماری ایفا می‌کنند و احتمالاً باکتری‌ها و ویروس‌ها در پاتوژنز بیماری پارکینسون نقش دارند. تجمع پروتئین آلفا سینوکلئین به شکل اجسام لوی (Lewy bodies) و نوریت های لوی (Lewy neurites)، مشخصهٔ نوروپاتولوژیکی (آسیب‌شناختی عصبی) بیماری پارکینسون است. تجزیه و تحلیل پس از مرگ (بررسی اجساد) بر روی آسیب‌شناسی عصبی بیماری پارکینسون تجمعات آلفا-سینوکلئین را نه تنها در مغز، بلکه در نخاع، در اعصاب اتونوم، در شبکه های محیطی سیستم عصبی روده و در اعصاب پوست، غدهٔ زیر فکی و بافت میوکارد قلب نشان داد. مهمتر از همه، تجمع آلفا-سینوکلئین در دستگاه گوارش انسان مانند روده بزرگ و مخاط معده نیز یافت شده است. اخیرا، برای اولین‌بار یک مطالعهٔ درون تنی (In Vivo) بر روی نمونه‌های بیوپسی دوازدهه که به دنبال پاتولوژی آلفا-سینوکلئین در بیماران پارکینسون و افراد سالم بود، انجام شد؛ ایمونوراکتیویته مشخصی را برای تجمعات آلفا-سینوکلئین در هر نمونهٔ مورد مطالعه از بیمار مبتلا به پارکینسون نشان داد، در حالی که ایمونوراکتیویته مربوطه یا وجود نداشت یا فقط در گروه کنترل به سختی قابل تشخیص بود. ایمونوراکتیویته کلمه ای است که آسیب شناسان برای توصیف نتایج تستی به نام ایمونوهیستوشیمی استفاده می کنند. این آزمایش برای بررسی اینکه آیا سلول های نمونهٔ بافتی پروتئین مورد نظر را می سازند یا خیر انجام می شود. سلول‌هایی که پروتئین را می‌سازند ممکن است راکتیو یا مثبت توصیف شوند. مشاهدات و آنالیزهای آسیب‌شناسی عصبی این فرضیه را توجیه می‌کنند که یک پاتوژن در روده ممکن است تجمع آلفا-سینوکلئین را القا کند، که سپس از طریق عصب واگ به سیستم عصبی مرکزی در مغز گسترش یابد. آلفا-سینوکلئین در سلول‌های انترواندوکرین بیان می شود که سلول های نورون‌مانندی هستند که با بیشترین فراوانی در رودهٔ کوچک ساکن هستند و به اعصاب حاوی آلفا-سینوکلئین روده متصل می شوند. بر اساس این یافته، چاندرا و همکاران مطرح کرده‌اند که تجمع آلفا-سینوکلئین احتمالاً در سلول‌های انترواندوکرین توسط یک عامل بیماری‌زای روده‌ای آغاز می‌شود؛ سپس توده‌های آلفا-سینوکلئین به شیوه ای شبیه پروتئین های پریون از روده به مغز از طریق مدار عصبی گسترش می یابند. مطالعات در مدل های مختلف حیوانی بینش‌های بیشتری در مورد نقش بالقوه باکتری های روده در آسیب شناسی بیماری پارکینسون ارائه کرده است. باکتری های اشریشیا کلی تولیدکنندهٔ کورلی (یک فیبر آمیلوئید خارج سلولی) در موش‌های صحرایی و موش‌های بیان کنندهٔ پروتئین آلفا-سینوکلئین به میزان بالا، منجر به تسریع تجمع آلفا-سینوکلئین و نقص‌های روده‌ای و حرکتی در این موش‌ها شد. افزایش رسوب آلفا-سینوکلئین در یک مدل Caenorhabditis elegans (نوعی کرم نماتود) نیز مشاهده شد که آلفا-سینوکلئین انسانی را پس از قرار گرفتن در معرض باکتری اشریشیا کلی تولیدکنندهٔ کورلی بیان می کند. در معرض قرار گرفتن با لیپوپلی ساکارید (یک اندوتوکسین تولید شده توسط باکتری های گرم منفی) در درون بینی باعث افزایش رسوب آلفا-سینوکلئین در پیاز بویایی و تودهٔ سیاه (substantia nigra) موش ها شده و باعث واکنش های التهابی و مشکلات رفتاری شبه پارکینسونی شد. اگرچه ارتباط اشریشیا کلی تولیدکنندهٔ کورلی با بیماری پارکینسون در حد حدس و گمان باقی مانده است، این مشاهدات نشان می دهد که متابولیت ها، اجزا یا محصولات میکروبی روده ممکن است در واقع با افزایش پاتولوژی آلفا-سینوکلئین در بیماری پارکینسون نقش داشته باشند. به هر حال، شناسایی عامل اتیولوژیک آغازکنندهٔ پیشرفت بیماری پارکینسون هنوز ناقص است. پژوهشگران اخیراً ارتباط بین باکتری دسولفوویبریو احیاء کنندهٔ سولفات (DSV) و بیماری پارکینسون را مطالعه کردند. این باکتری از نظر تعداد در بیماران مبتلا به بیماری پارکینسون (به ویژه نوع شدیدتر بیماری) بیش‌تر از افراد سالم بود. با این حال، بررسی نشده است که چگونه این باکتری های گرم منفی موجب بیماری پارکینسون می‌شوند. چنین مطالعاتی ضروری است، زیرا باکتری های دسولفوویبریو دارای صفات خاصی هستند. به طور خاص، آنها می توانند سولفید هیدروژن (H₂S) تولید کنند و حداقل برخی از سویه ها می توانند مگنتیت (Fe₃O₄) را بسازند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

در مورد مالاریا چه می دانید؟ علائم، درمان و پیشگیری مالاریا یک بیماری حاد و مزمن است که با لرز، تب، کم‌خونی، اسپلنومگالی (بزرگ شدگی طحال) و گاهی اوقات عوارض شدید کشنده مشخص می‌گردد. ابن بیماری توسط تک‌یاخته‌ای از جنس پلاسمودیوم ایجاد می‌شود. چهار گونه پلاسمودیوم یعنی مالاریه، اُوال، ویواکس و فالسیپاروم، به طور طبیعی در انسان ایجاد بیماری می‌کند. و هر یک از انواع فوق، سوش‌های متعددی دارند. از مالاریا به عنوان تب جنگل یا پالودیسم نیز نام برده می‌شود. چرخهٔ تکاملی انگل‌های مالاریا در دو میزبان مختلف انجام می‌پذیرد. در مالاریای انسانی میزبان اصلی انگل، پشهٔ آنوفل ماده است و دورهٔ زندگی جنسی (اسپوروگونی) در بدن حشره طی می‌شود در حالی که انسان نقش میزبان واسط را دارد که دورهٔ زندگی غیرجنسی انگل (شیزوگونی) در بدن او انجام می‌گیرد. علاوه بر این، سلول های جنسی (گامتوسایت‌ها) نیز در بدن انسان بوجود می‌آیند (دورهٔ گامتوگونی). 1) دورهٔ اگزوژن یا اسپوروگونی (Anopheline phase): زمانی که پشهٔ آنوفل مناسب از خون یک بیمار مالاریایی که حاوی تعداد کافی گامتوسایت های نر و ماده (اشکال بالغ جنسی) باشد تغذیه کند، تعدادی انگل وارد بدن پشه میشوند. در طی چند دقیقه از رسیدن گامتوسایت‌ها به داخل معدهٔ پشه، هر گامتوسایت نر تقسیم شده و 4 تا 8 سلول تاژک دار به نام مایکروگامت (گامت نر) ایجاد می‌کند. گامتوسایت ماده هم پس از تغییراتی به شکل ماکروگامت (گامت ماده) در می‌آید و برای باروری آماده می‌شود (پایان مرحلهٔ گامتوگونی). به دنبال نفوذ یک گامت نر در گامت ماده و گشنیده شدن آن، سلول تخم (زایگوت) حاصل و اسپوروگونی آغاز می‌گردد. به تدریج به طول تخم گشنیده شده افزوده و متحرک می‌شود که در این مرحله به آن اُاوکینت (کرم کوچک متحرک) گویند. اُاوکینت به داخل دیوارهٔ معدهٔ پشهٔ آنوفل نفوذ می‌کند و در زیر پرده‌ای که معده را می‌پوشاند قرار می‌گیرد و سپس با تغییراتی تشکیل یک اُاوسیست را می‌دهد. در اثر تقسیمات مکرر و تدریجی هسته و سیتوپلاسم تعداد زیادی سلول های ظریف و دوکی‌شکل (اسپروزوایت) حاصل می‌شود. پارگی اُاوسیست نهایتاً اتفاق می‌افتد و اسپروزوایت‌های متحرک آزاد می‌شوند که تعداد آن‌ها ممکن است به چند صد تا چندین هزار بالغ شود. از راه حفرهٔ داخلی بدن حشره خود را به غدد بزاقی می‌رسانند و تا زمان تزریق به بدن انسان، غیرفعال باقی می‌مانند. طول دورهٔ اگزوژن که دورهٔ نهفتگی نیز نامیده می‌شود، برحسب نوع پلاسمودیوم، حشرهٔ ناقل، دما و رطوبت محیط متفاوت است. در شرایط مناسب، پلاسمودیوم فالسیپاروم و ویواکس تکامل خود را در بدن پشه در مدت 7 تا 14 روز انجام می‌دهند. پلاسمودیوم اُوال چند روز بیشتر و پلاسمودیوم مالاریه به بیش از 3 هفته زمان نیاز دارد. 2) مرحلهٔ آندوژن یا شیزوگونی (Human phase): زمانی آغاز می‌گردد که با گزش یک پشهٔ آنوفل آلوده تعدادی اسپروزوایت وارد بدن انسان شود و خود شامل دو مرحلهٔ بافتی ( در کبد) و خونی (در داخل گلبول‌های سرخ) است. الف) دورهٔ شیزوگونی: پس از گذشت حدود نیم ساعت از زمان گزش پشهٔ آنوفل، اسپروزوایت‌ها از خون محیطی ناپدید می‌شوند و پس از ورود در سیتوپلاسم سلول‌های پارانشیم کبدی، دورهٔ شیزوگونی بافتی آغاز می‌گردد. انگل پلاسمودیوم فالسیپاروم در کبد روز سوم بعد از تلقیح در بدن، قطری حدود 15 میکرون دارد. به تدریج تقسیمات هستهٔ آن شروع و بالاخره سیتوپلاسم نیز تقسیم می‌شود و در داخل سلول کبد تعداد زیادی مروزوایت (Merozoite) به‌وجود می‌آید. پس از حدود 6 روز که انگل بالغ می‌گردد، طویل‌ترین قطر آن حدود 60 میکرون است و حدود چهل هزار مروزوایت در آن وجود دارد. این مجموعه را شایزونت (Schizont) بافتی می‌نامند. پس از آنکه شایزونت بافتی کاملاً رسید، سلول کبدی را پاره می‌کند و مروزوایت‌ها آزاد می‌شوند که این همزمان با مرحلهٔ رینگ (Ring stage) در گلبول‌های سرخ خون محیطی است. رشد اولیهٔ انگل در سلول های پارانشیم کبدی، مرحلهٔ قبل از گلبولی (پره‌اریتروسیتیک) است. سرعت رشد و و برخی از ویژگی‌های مورفولوژیک انگل در کبد بر حسب نوع مالاریا متفاوت است. پلاسمودیوم ویواکس یک دورهٔ 8 روزه و شایزونت بافتی بالغ آن قطری در حدود 45 میکرون دارد و حاوی ده‌هزار مروزوایت است. پلاسمودیوم اُوال برای تکامل خود به 9 روز زمان نیاز دارد و شایزونت بالغ آن 50 تا 80 میکرون است و حدود پانزده هزار مروزوایت تولید می‌کند. زمان لازم برای رشد شایزونت بافتی بالغ در پلاسمودیوم مالاریه 15 روز است و بین 7500 تا 18600 مروزوایت ایجاد می‌کند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

اوج های (بالاترین میزان) فعالیت مغز انسان در حال مرگ می‌تواند به تجربیات آگاهانه زودگذر اشاره کند افزایش در نوع خاصی از امواج با فرکانس بالا در مغزهای در حال مرگ ممکن است با تجربیات آگاهانه لحظه آخری مرتبط باشد، اما دانشمندان به طور قطع نمی دانند. در آخرین دقایق زندگی، مغز برخی از افراد اوجی از فعالیت های الکتریکی با ظاهری شگفت آور سازمان یافته تولید می کند که ممکن است بازتاب دهندهٔ هوشیاری باشد، اگرچه دانشمندان کاملاً مطمئن نیستند. بر اساس پژوهش‌های جدیدی که روز دوشنبه (1 مه) در مجله PNAS منتشر شد، این اوج (بالاترین میزان) در نوع خاصی از امواج گاهی اوقات ممکن است پس از توقف تنفس فرد، اما قبل از توقف عملکرد مغز رخ دهد. الگوی فعالیت مغز تا حدودی شبیه به چیزی که افراد در حالت بیداری یا در حالت هایی شبیه به رویا تجربه می‌کنند، دیده می شوند؛ منجر به این گمانه‌زنی می‌شود که شاید این افزایش فعالیت‌های الکتریکی منعکس‌کنندهٔ تجربیات ماورایی گزارش‌شده توسط افرادی است که با مرگ مواجه شده‌اند: حس نگاه کردن به بدن از بیرون (تجربهٔ خارج از بدن یا OBE)؛  قرار گرفتن در یک تونل تاریک قبل از رسیدن به نوری درخشان؛  یا حس مرور کردن خاطرات مهم در ذهن. با این حال، از آنجایی که همهٔ بیماران در مطالعهٔ جدید در نهایت جان خود را از دست داده‌اند، غیرممکن است که بدانیم آیا آنها چنین تجربیاتی داشته اند یا خیر. جیمو بورجیگین، عصب شناس از دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه میشیگان که این مطالعه را رهبری کرد، گفت:"اگر در مورد روند های مرگی که در افراد رخ می‌دهد صحبت کنید، ما اطلاعات کمی داریم." بورجیگین به لایو ساینس گفت:" به ندرت پیش می آید که پزشکان و محققان فعالیت های مغز بیماران در حین مرگ را بررسی و پایش کنند. این شاید اولین مطالعه ای باشد که واقعاً ثانیه به ثانیه چگونگی مرگ مغز را نشان می دهد". تجربیات نزدیک به مرگ برخی از افرادی که از آستانهٔ مرگ بازگردانده می شوند، گزارش می دهند که در حین احیاء یا زمانی که به نظر می رسد بیهوش هستند چیزهای غیر قابل توضیحی دیده یا شنیده اند. دلیل این تجربیات نزدیک به مرگ ناشناخته است و مشخص نیست که آیا آنها حتی مختص مرگ هستند یا خیر. دانیل کُندزیلا، متخصص مغز و اعصاب از دانشگاه کپنهاگ که در تحقیقات جدید شرکت نداشت، گفت:"بررسی های بین‌المللی نشان می‌دهد که تنها حدود نیمی از آنچه مردم «تجربه‌های نزدیک به مرگ» می‌نامند، در موقعیت‌های تهدیدکنندهٔ زندگی رخ می‌دهند." در ادامه دنیل کُندزیلا گفت که نیمی دیگر در هنگام مدیتیشن یا در موقعیت های ترسناکی رخ می دهد که سلامت فرد را به خطر نمی اندازد یا بر متابولیسم مغز تأثیر نمی گذارد. کُندزیلا گفت:"مسئله این است که از روی خود تجربه شما نمی توانید بگویید که آیا فردی دچار ایست قلبی یا سنکوپ (از دست دادن مختصر هوشیاری) یا سانحهٔ رانندگی نزدیک به مرگ (که خطر از بیخ گوشش گذشت) است یا خیر ." از آنجایی که افرادی که زنده می‌مانند تا یک تجربه نزدیک به مرگ را گزارش کنند، ذاتاً با افرادی که می‌میرند متفاوت هستند (یک دلیل آن، این است که مغز آنها برای همیشه عملکرد خود را از دست نمی دهد)، تعیین اینکه آیا کسانی که واقعاً می‌میرند نیز این تجربیات ذهنی را دارند، دشوار است. در سال 2013، بورجیگین و همکارانش فعالیت الکتریکی را در مغز موش‌هایی که به خاطر ایست قلبی از دست رفته بودند، اندازه‌گیری کردند. آنها دریافتند که حدود 30 ثانیه پس از توقف قلب، مغز اوجی در امواج گاما را نشان داد که بالاترین فرکانس نوسانات الکتریکی در مغز است. امواج گاما با تجربهٔ آگاهانه همبستگی دارند، اما لزوماً ثابت نمی کنند که فردی هوشیار است؛ آنها فقط یکی از بسیاری از شاخص هایی هستند که ممکن است کسی آگاه و هوشیار باشد. در سال 2022، گروه جداگانه‌ای از پزشکان به طور اتفاقی مغز یک مرد 87 ساله را با الکتروانسفالوگرام (EEG) که فعالیت الکتریکی روی سطح مغز را تشخیص می دهد، زیر نظر گرفتند که این مرد به طور غیر منتظره درگذشت. مغز این مرد مشابه موش‌های بورجیگین، در 30 ثانیه قبل و بعد از توقف قلبش، اوج امواج گاما را نشان داد. مطالعهٔ مغز در حال مرگ در مقالهٔ جدید خود، بورجیگین و تیم او تلاش عمدی را برای استفاده از الکتروانسفالوگرام برای اندازه‌گیری فعالیت و عملکرد مغز افراد در هنگام مرگ انجام دادند. محققان اجازه گرفتند تا بیماران در حال مرگ را تحت مراقبت های ویژه که پس از بی فایده بودن درمان، پشتیبانی تنفسی آنها برداشته شده بود، تحت نظر بگیرند. جالب توجه است که این فعالیت موج گاما سازمان یافته به نظر می رسید، زیرا امواج گاما در یک بخش از مغز با الگوهای فعالیت قابل‌پیش بینی در نواحی دیگر مغز مرتبط بود. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

چرا آهنرباها دارای قطب شمال و جنوب هستند؟ الکترون‌های در حال چرخش (Spinning electrons) ممکن است به توضیح اینکه چرا آهن‌رباها دارای قطب شمال (N) و جنوب (S) هستند، کمک کند. آهنربای طبیعی را انسان های پیش از میلاد مسیح هم می‌شناختند. در سدهٔ یازدهم میلادی بود که دریانوردان چینی و عرب از آهنربای طبیعی شناور به عنوان قطب‌نما استفاده کرده اند. اگر بخواهیم با بریدن آهنربا قطب‌ها را از یکدیگر جدا کنیم، به نتیجهٔ جالب توجه می‌رسیم: یک آهنربا به دو آهنربا تبدیل می‌شود. هر قطعه، هر قدر هم نازک بریده شود، همیشه دارای دو قطب است. هیچکس، حتی در سطح اتمی هم، تاکنون نتوانسته است یک قطب مغناطیسی منزوی را، که تک‌قطبی مغناطیسی نامیده می شود، بیابد. آهنربا دارای یک قطب شمال است که به قطب جنوب آهنربای دیگر جذب می شود و بالعکس. این خاصیت مغناطیدگی آهنربا است که آن‌ها را برای بسیاری مقاصد و کارهای روزمره کاربردی می‌کند، امروزه آهنربا ها را در دستگاه‌های اندازه‌گیری ، موتورها، بلندگوها، ضبط نوارها، حافظهٔ کامپیوترها، تنظیم باریکهٔ الکترون در تلویزیون‌ها، و هزار موارد دیگر به کار می‌برند. اما این قطب ها چگونه به وجود می آیند؟  چرا آهنرباها دارای قطب شمال و جنوب هستند؟ گرگ بوبینگر، مدیر آزمایشگاه ملی میدان مغناطیسی بالا در تالاهاسی ایالت فلوریدا گفت: آهنرباها یکی از عمیق ترین اسرار در فیزیک محسوب می شوند، در حالی که مردم هزاران سال است که از آهنرباها استفاده می کنند، دانشمندان هنوز در حال کسب اطلاعات بیشتر و جدیدی در مورد نحوهٔ عملکرد آنها هستند. اساسی ترین پاسخ در مورد اینکه چرا آهنرباها دارای قطب هستند در رفتار الکترون ها نهفته است. تمام ماده از جمله آهنرباها از اتم ساخته شده اند. در هر اتم، هسته توسط یک یا چند الکترون با بار منفی احاطه شده است. هر یک از این الکترون ها میدان مغناطیسی کوچک خود را تولید می کنند که دانشمندان از آن به عنوان "اسپین (چرخش حول محور خود)" یاد می کنند. اگر مقدار کافی از آن میدان های مغناطیسی کوچک در یک جهت باشد، خود ماده مغناطیسی می شود. بوبینگر به لایوساینس گفت: «اسپین» یک الکترون چیزی شبیه یک مفهوم انتزاعی است. از نظر تکنیکی، هیچ کس اسپین الکترونی را ندیده است، آنقدر کوچک است که نمی‌توان آن را زیر میکروسکوپ دید. اما فیزیکدانان میدانند که الکترونها میدان مغناطیسی دارند زیرا آن را اندازه گیری کرده اند. و یکی از راه‌هایی که می‌توان آن میدان را ایجاد کرد این است که الکترون در حال چرخش باشد. اگر جهت چرخش را معکوس کنید و میدان مغناطیسی تغییر خواهد کرد. در صورت امکان، الکترون ها تزویج می شوند تا اسپین های آنها خنثی شود و مغناطیس خالص یک اتم صفر شود. اما در برخی از عناصر، مانند آهن، این اتفاق نمی‌افتد. تعداد الکترون ها و نحوه قرارگیری آنها در اطراف هسته به این معنی است که هر اتم آهن دارای یک الکترون ترویج نشده خواهد بود که میدان مغناطیسی کوچکی تولید می کند. در یک مادهٔ مغناطیسی نشده، این میدان‌های مغناطیسی منزوی سمت‌گیری های متفاوتی دارند( یا به عبارتی دیگر سمت‌گیری تکانهٖ زاویه‌ای از اتمی به اتم دیگر متفاوت است). در این حالت، آنها بیشتر یکدیگر را خنثی می کنند، بنابراین ماده به طور کلی مغناطیسی نیستند. اما در شرایط مناسب، میدان‌های مغناطیسی زیراتمی کوچک می‌توانند در یک جهت قرار بگیرند. شاید بتوان این را تفاوت بین انبوهی از افرادی که دور هم جمع می‌شوند، در مقابل همه سازمان‌دهی‌شده‌ها و روبه‌رو شدن در یک جهت تصور کرد. ترکیب این میدان‌های مغناطیسی بسیار کوچک، میدان مغناطیسی بزرگ‌تری ایجاد می‌کند،بنابراین ماده به یک آهنربا تبدیل می‌شود. بسیاری از آهنرباهایی که در زندگی روزمره استفاده می شوند، مانند آهنرباهای یخچال، به عنوان آهنرباهای دائمی شناخته می شوند. در این مواد، میدان‌های مغناطیسی بسیاری از اتم‌های موجود در مواد به‌طور دائمی توسط نیروی بیرونی همراستا و همسو شده‌اند مانند قرار گرفتن در یک میدان مغناطیسی قوی‌تر. اغلب، میدان مغناطیسی قوی تر توسط الکتریسیته ایجاد می شود. الکتریسیته و مغناطیس اساساً به هم مرتبط هستند، زیرا میدان های مغناطیسی توسط حرکت بارهای الکتریکی ایجاد می شوند. به همین دلیل است که یک الکترون در حال چرخش میدان مغناطیسی دارد. پائولو فراسین، دانشمند ارشد آزمایشگاه ملی لارنس برکلی کالیفرنیا گفت:"اما دانشمندان همچنین می توانند از الکتریسیته برای ساخت آهنرباهای بسیار قدرتمند استفاده کنند. عبور جریان کافی از یک سیم پیچ، میدان مغناطیسی بسیار قوی ایجاد می کند که تا زمانی که جریان برقرار است، این میدان مغناطیسی همچنان پابرجا باقی می‌ماند. ادامهٔ مطلب - «Channel of Science is for all»

فقط ۶ سال با تماس موجودات فضایی با زمین فاصله داریم! ناسا در سال ۲۰۰۲ امواج رادیویی را در قالب یک پروتکل معمولی برای ارسال داده و اطمینان از برقراری ارتباط به پایونیر ۱۰ ارسال کرد که اکنون این امواج به ستاره‌ای در فاصله ۲۷ سال نوری از سیاره زمین رسیده‌اند. در همین راستا محققان دانشگاه کالیفرنیا بر این باورند که موجودات فضایی با رهگیری این سیگنال‌ها می‌توانند با زمین ارتباط برقرار کنند. تماس موجودات فضایی با زمین در سال ۲۰۲۹ گروهی از دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا در این مطالعه با استفاده از سیگنال‌هایی که از زمین به کاوشگرهای وویجر ۱، وویجر ۲، پایونیر ۱۰، پایونیر ۱۱ و نیوهورایزنز ارسال شده و مکان‌هایی که احتمال دارد سیگنال‌های این کاوشگرها به آنها رسیده باشند، یک نقشه ویژه را ترسیم کردند. در این گزارش آمده این کاوشگرها برای دانلود داده‌های علمی و داده‌های تله‌متری با آنتن‌های رادیویی شبکه ایستگاه عمیق (DSN) ارتباط برقرار کردند و همچنین این سیگنال‌ها در فضای بین ستاره‌ای نیز منتشر شدند. گفتنی است شبکه ایستگاه عمیق (DSN) مجموعه‌ای بین‌المللی از آنتن‌های غول‌پیکر ناسا است که برای پشتیبانی از ماموریت‌های فضاپیمای بین‌سیاره‌ای و آنهایی که در حال چرخش به دور زمین هستند، طراحی شدند. این گروه از دانشمندان در بررسی‌های خود دریافتند سگینال‌های ارسالی به وویجر ۲، پایونیر ۱۰ و پایونیر ۱۱ حداقل به یک ستاره دیگر نیز رسیدند. همچنین سیگنال پایونیر ۱۰ در سال ۲۰۰۲ با یک ستاره کوتوله سفید برخورد داشته و تا سال ۲۳۱۳ نیز با ۲۲۲ ستاره دیگر برخورد خواهد کرد. ضمن این‌که سیگنال‌های وویجر ۱ و نیوهورایزنز در آینده نزدیک به نخستین ستاره‌ها خواهند رسید. دانشمندان بر این باورند که سال ۲۰۲۹ میلادی زودترین زمانی است که حیات فرازمینی هوشمند می‌تواند به سیگنال ناشی از کاوشگر وویجر 1 پاسخ دهد. البته برخی از دانشمندان عملی شدن این ایده را بعید می‌دانند؛ برای مثال کیتلین راسموسن (Kaitlin Rasmussen)، اختر زیست‌شناس دانشگاه واشنگتن در این خصوص عنوان کرد هرچند این مطالعه جالب به نظر می‌رسد، اما به نتیجه نخواهد رسید. منبعdailymail «Channel of Science is for all»

ترکیه تا پایان ۲۰۲۳ اولین فضانورد خود را به ایستگاه فضایی بین‌المللی می‌فرستد رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، اعلام کرد که اولین فضانورد این کشور تا پایان سال به ایستگاه فضایی بین‌المللی خواهد رفت. آلپر گزراوچی ۴۳ ساله که خلبان نیروی هوایی است، به‌عنوان اولین شهروند ترکیه به فضا سفر خواهد گرفت. درصورتی‌که گزراوچی به هر دلیلی نتواند از این فرصت استفاده کند، پشتیبان او، «تووا جهانگیر آتاسفور» ۳۰ ساله که یک مهندس سیستم‌های هوانوردی در شرکت صنایع جنگ‌افزار روکتسان است، به فضا خواهد رفت. اردوغان این خبر را در جریان نمایشگاه هوانوردی و فضایی Teknofest در استانبول اعلام کرد که اولین حضور عمومی او پس از بیماری اخیرش محسوب می‌شود. او در کنار «الهام علی‌اف»، رئیس جمهور آذربایجان و «عبدالحمید دبیبه»، نخست وزیر موقت لیبی، در این نمایشگاه حضور پیدا کرد. مأموریت فضانورد ترکیه‌ای در ایستگاه فضایی بین‌المللی «دوست ما که به اولین مأموریت فضایی سرنشین‌دار ترکیه می‌رود، به مدت ۱۴ روز در ایستگاه فضایی بین‌المللی خواهد ماند. فضانورد ما در این مأموریت ۱۳ آزمایش مختلف را که توسط دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی محترم کشورمان تهیه شده است، انجام خواهد داد.» اردوغان، گزراوچی را یک خلبان قهرمان ترکیه‌ای توصیف کرد که در فرماندهی نیروهای هوایی این کشور به موفقیت‌های چشمگیری دست یافته است. وب‌سایت آژانس فضایی ترکیه نیز او را به‌عنوان یک کهنه‌سرباز ۲۱ ساله نیروی هوایی و خلبان F-16 توصیف کرده که در مؤسسه فناوری نیروی هوایی ایالات‌متحده حضور داشته است. این خبر درحالی گزارش شده که ترکیه با یک رکود اقتصادی طولانی‌مدت دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و پس از زلزله فوریه که بیش از ۵۰ هزار نفر را به کام مرگ کشید، دولت آن مورد انتقاد زیادی قرار گرفته است. اردوغان همچنین از چندین پروژه آینده ترکیه مانند اولین نیروگاه هسته‌ای و تحویل گاز طبیعی از ذخایر دریای سیاه رونمایی کرد. منبع:abcnews.go Scientific chat: @world_function 💫کانال جهان چگونه کار می کند💫 @Function_of_the_world