៸៸ 𝖶𝗈𝗈𝗌𝖺𝗇☔️𝖱𝖺𝗂𝗇 ៸៸
Відкрити в Telegram
ִֶָ𓂃 ˖ ࣪ 𖥔 🪴 𝘞𝘰𝘰𝘺𝘰𝘶𝘯𝘨 + 𝘚𝘢𝘯 = 𝘞𝘰𝘰𝘚𝘢𝘯 ★٬٬ ⊹ ₊ 𝐀𝗆𝗂𝖼𝗎𝗌 𝐀𝖽 𝐀𝗋𝖺𝗌 🫧 𖥔 ( 8 makes 1 team ) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1171328460
Показати більше2 803
Підписники
+424 години
+317 днів
+2730 день
Архів дописів
2 805
🦊 : بریم قایم بشیم
*⛰سان چراغارو خاموش و روشن میکنه*
🦊 : اگه چراغا خاموش باشن دیگه نمیتونن مارو ببینن درسته؟! وقتی خاموشه دیگه دیده نمیشیم، نه؟!
*⛰سان دوباره چراغارو خاموش میکنه*
*وویونگو نیشگون میگیره*
🦊 : آخخخخ!!
⛰ : هیس وویونگا. فقط تحملش کن
🦊 : ولی سانا، واقعا درد داره!
⛰ : باشه باشهㅎㅎ
2 805
سناریوی grok : سان با مشتهای گرهکرده تو راهرو ایستاده بود و از لای در نیمهباز، وویونگ رو میدید که با اون پسرهی غریبه تو اتاق تمرین نزدیک هم ایستادن. خندهی وویونگ مثل چاقو تو دلش فرو میرفت. «کافیه.» سان در رو باز کرد و وارد شد. وویونگ چرخید، لبخندش یخ زد وقتی حرص تو چشمهای سان رو دید. «سان… چی شد؟» سان بدون حرف رفت جلو، وویونگ رو از مچ گرفت و کشیدش به سمت دیوار. در رو با پا بست. «تو مال منی، یادت رفته؟» دست سان محکم رفت زیر تیشرت وویونگ، ناخنهاش رو پوست داغش کشید. وویونگ نالهی کوتاهی کرد، بدنش بلافاصله واکنش داد. سان دهنش رو گذاشت رو گردن وویونگ، گاز گرفت و مکید، همزمان شلوارش رو باز کرد و دستش رو داخل برد. کیر وویونگ تو دست سان سفت و داغ شده بود. «آخ… سان…» «بگو فقط مال منی.» سان با صدای خشن گفت و با انگشت شستش سر کیرش رو مالید، محکم و سریع. وویونگ با لنگههای لرزان به سان چسبید. «مال توام… فقط تو…» سان زانویش رو خم کرد، شلوار وویونگ رو تا زانو پایین کشید و دهنش رو دور کیرش گذاشت. بدون مقدمه عمیق فرو برد، گلوش رو دورش فشرد و با شدت بالا و پایین کرد. وویونگ موهای سان رو چنگ زد، لگنش رو جلو داد و نالههای کثیفش پر اتاق شد. «ف… فاک… سان… دارم میام…» سان عقب نکشید. محکمتر مکید تا وویونگ با لرز شدید تو دهنش خالی شد. سان همهش رو بلعید، بعد بلند شد، لبهای خیسش رو به لب وویونگ چسبوند و زبونش رو داخل دهنش کرد. «دفعهی بعدی اگه یکی دیگه بهت نزدیک بشه، همینجا همینجوری میگیرمت تا جیغ بزنی.» وویونگ فقط نفسنفسزنان سر تکون داد، هنوز از شدت ارگاسم میلرزید.
2 805
سان از داخل ماشین، توی آینه بغل دید که وویونگ با یه دختر ایستاده و با لبخند باهاش حرف میزنه. بدون اینکه پیاده بشه ماشین رو روشن کرد و رفت.... چند ثانیه بعد، فقط یه پیام برای وویونگ فرستاد : «خوش بگذره.» وویونگ همون لحظه ماشین سان رو دید که دور میشد. با عجله زنگ زد، اما سان جواب نداد. شب که همدیگه رو دیدن سان فقط گفت: «دیدمت... لازم نیست توضیح بدی.» وویونگ لبخند زد و آروم جواب داد : «اون دخترخالم بود... ولی کسی که دنبالش میگشتم، تو بودی.»
2 805
+1
من هنوز اینجا گیر کردم
حس میکنم به اندازه کافی تو ذهنم براش سناریو سازی نکردم.
2 805
به این فکر میکنم که وقتی باهمن پ همچین چیزی پیش میاد،راحت شلوارشو میکشه پایین و یکی میزنه تو لپ لختش و دیوونه میشم.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
