1 047
Підписники
Немає даних24 години
+87 днів
+1030 днів
Архів дописів
1 047
دون خوان گفت: هیچکس کالبد اختری را پیدا نمیکند. این نوعی اصطلاح است. تو با این همه وراجی، خود را آلوده کلمات میکنی و بعد در چنگ معانی آنها گیر میافتی. حدس میزنم فکر تو این است که کالبد اختری را با دغلبازی و حقهبازی پیدا میکنند. ما موجودات درخشان، همه یک کالبد اختری داریم. همه ما!
سالک فقط یاد میگیرد که از این موضوع با اطلاع باشد. همهاش همین است.
ظاهراً موانعی غیر قابل نفوذ سد راه این آگاهی میشوند یا لااقل اینطور انتظار میرود. درست همین موانع از رسیدن به چنین آگاهی مبارزهطلبی خاصی میسازند.
تو فکر میکنی کالبد اختری همان چیزی است که لغت میگوید. یک کالبد اختری یا یک توی دیگر. من این کلمات را فقط برای توصیف آنها به کار میبرم. کالبد اختری، خودِ شخص است و نباید طور دیگری در نظر گرفته شود.
-گفتم: اگر آن را نخواهم چطور میشود؟
-این مسئله، انتخاب شخصی نیست و انتخاب شدن برای آموختنِ دانش سالکان که به این آگاهی منتهی میشود، نیز مسئله انتخاب شخصی نیست.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان گفت: تو تسلیم میشوی. حس میکنی غوطه خوردن در شک و محنت، نشانه احساساتی بودن است. خوب واقعیت این است که تو همه چیز هستی به جز احساساتی. پس چرا تظاهر میکنی؟ زمانی به تو گفتم که یک سالک، با فروتنی چگونه خود را میپذیرد.
- تو طوری فکر میکنی که انگار من مخصوصاً میخواهم خود را سرگردان کنم!
- بدون شک. ما عمداً خودمان را در سرگردانی قرار میدهیم. همه ما آگاه به اعمال خود هستیم. منطق وامانده ما آگاهانه خود را به غولی بدل میکند که خیال میکند اینطور باید باشد، گرچه برای چنین قالبی خیلی کوچک است.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
من تحت رهبری دون خوان آنقدر تمرین کردم تا درکی عجیب به دست آورم. مثلاً متوقف کردن "مناظره درونی" یا "کنترل رویاهایم".
اینها چیزهایی هستند که انسان نمیتواند جعل کند. من دستورات او را اجرا کرده بودم. گرچه این اجرا مو به مو نبود، ولی در هر حال تا حدی موفق شده بودم عادتهای روزمرهام را از بین ببرم. مسئولیت رفتارم را قبول کنم و گذشته شخصیام را محو نمایم. آخر به نقطهای رسیده بودم که سالها پیش از آن میترسیدم و آن این بود که اکنون میتوانستم تنها باشم، بدون اینکه جسماً و روحاً ناراحت شوم. شاید این بزرگترین پیروزی من بود. از نقطه نظر امیدها و حالتهای سابقم، تنها بودن و حضور ذهن داشتن باورنکردنی بود. حالا من کاملاً به تمام تغییرات زندگی و بینش خود از دنیا آگاه بودم. دیگر برایم روشن بود که زائد است اگر عمیقاً تحت تاثیر اظهارات دونخوان و دون خنارو درباره کالبد اختری قرار گیرم.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان گفت: اگر یک سالک و دلاور، دلداری بخواهد به راحتی شخصی را انتخاب میکند و درد و رنج خود را با او در میان میگذارد، ولی روی هم رفته یک سالک، کمک و تفاهم نمیخواهد. وقتی حرف میزند، از آنچه که او را تحت فشار گذاشته است، رهایی مییابد. البته همه اینها به فرض این است که او بخواهد صحبت کند وگرنه او هیچ وقت از خود حرفی نمیزند.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
⚡وقتی که همسویی جدید رخ میدهد، بینندگان "میبینند" و (صدایی، همه چیز را توضیح میدهد. در گوش آنها میگوید موضوع از چه قرار است. اگر این صدا نباشد عملی را که بیننده انجام میدهد، "دیدن" نیست.) در عین حال اشتباه است که بگویم "دیدن" یعنی" شنیدن". زیرا قطعاً چیزی بیشتر از آن است، ولی بینندگان تصمیم گرفتهاند که واژه صدا را به عنوان معیار همسوییِ جدید به کار برند. دون خوان صدای "دیدن" را "اسرارآمیزترین و وصفناپذیرترین مسئله نامید".
@magic_love119
1 047
روزی به دیدن دونخوان رفتم. نگران و بلاتکلیف بودم. یا باید کلاً نگرانی را دور میانداختم و از شرش خلاص میشدم یا باید آن را جبران میکردم.
دونخوان گفت: وظیفهات این است که فکرت را راحت کنی. سالکان با کوبیدن سر خود به دیوار پیروز نمیشوند، بلکه از آن میگذرند. دیوار را ویران نمیکنند. از روی آن میجهند. قبل از همه فکر میکنم جدی گرفتن هر چیزی غلط است. توجه به اینکه در ما سه نوع عادت بد وجود دارد که با قرار گرفتن در موقعیتهای غیرعادی زندگی فوراً به آن پناه میبریم.
- اول: ندیده گرفتن چیزی است که اتفاق افتاده است یا میافتد و ما طوری بآ آن برخورد میکنیم مثل اینکه اصلاً اتفاقی نیفتاده است. البته این کار خشک مقدسهاست.
- دوم: پذیرفتن هر چیزی بر مبنای ارزش ظاهری آن و تصور اینکه تمام پیشامدها را از پیش میدانیم، و این هم کار مومنهاست.
- سوم: اینکه پیشامدی اجباراً ما را به خود مشغول میکند چون نه میتوانیم آن را از ته دل قبول کنیم و نه نادیده بگیریم. این هم راه احمقهاست.
راه تو؟!!
چهارمی هم وجود دارد. یعنی صحیحترین راه، روش سالکان و مبارزان. سالک چنان عمل میکند که گویی اتفاقی رخ نداده است، چون او چیزی را باور نمیکند، گرچه هر چیز را بر اساس ارزش ظاهریش قبول میکند ولی نمیپذیرد. نادیده میگیرد. اما انکار نمیکند. هرگز نشان نمیدهد که مثلاً میدانسته اتفاقی افتاده یا اصلاً پیشامدی رخ نداده است. او طوری رفتار میکند که انگار موقعیت را در دست دارد. حتی اگر خودش را هم زرد کرده باشد. این شیوه عمل وسواس را از بین میبرد.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان نزدیکتر آمد. به او دست زدم و در آغوشش گرفتم. نزدیک بود گریه کنم. دون خنارو بلند شد و نزدیکتر آمد. چون کودکی با چشمانی درخشان و شیطان به نظر میآمد. با لبخند گفت: پس من چه؟ نمیخواهی من را بغل کنی؟
بلند شدم و بازوانم را از هم گشودم تا او را در آغوش بگیرم، ولی بدنم در جا مثل سنگ شده بود. قدرت حرکت نداشتم. با تمام نیرو سعی کردم بازوانم را به او برسانم ولی کوششم بیفایده بود. حس کردم بدنم زیر فشار مجهولی خم میشود.
عضلات شکمم لرزشی داشت که چون موجی تمام بدنم را فرا گرفت.
دون خوان گفت: سرم را همانطور حرکت دهم که قبلاً یاد داده است و معتقد بود تنها راه آرامش من این است که تشعشع نوری را در قرنیه چشمانم منعکس کنم. بدنم را در حالتی قرار داد که خورشید از طرف شرق در چشمانم میافتاد. وقتی در جهت صحیح قرار گرفتم، دیگر نمیلرزیدم. با حالتی نیمه شوخی گفتم یک چیز را به من بگو دونخوان.
- خودت هستی یا کالبد اختریت؟
به طرفم خم شد. پوزخند میزد. نجواکنان گفت: کالبد اختریم.
بدنم به هوا پرید. گویی نیرویی سخت بدنم را با زور به حرکت درآورد. به طرف اتومبیلم دویدم.
دونخوان با صدای بلند فریاد زد من فقط شوخی کردم نباید بروی هنوز پنج روز به من بدهکاری. در حالی که سوار میشدم هر دو به طرف اتومبیلم دویدند. میخندیدند و بالا و پایین میپریدند.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
از دون خوان پرسیدم:
- کالبد اختری از ماده جامدی است؟
- واقعیت جسمی دارد؟
دون خوان گفت: البته، جامد، جسمانیت، اینها همه خاطراتند. در هر حال، آنها هم مثل همه چیزهایی که ما راجع به این دنیا حس میکنیم، خاطراتی هستند که توسط ما گردآوری میشوند. خاطراتی از توصیفات.
تو خاطرهای از جسم جامد من داری، همانگونه که خاطرهای از برقراری ارتباط توسط لغات داری. به همین علت با گرگی صحبت میکنی و من را هم به صورت جسمی جامد حس میکنی.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان گفت: اگر انسان اعتقاد و ایمان داشته باشد میتواند به تنهایی اقدام کند و برای این کار باید کوشش فراوانی کرد. تو هم متوجه شدی که در اشتباه هستی و جنگجو بودن با جنگجو نشدن، خیلی تفاوت میکند، آن وقت میتوانی ادعا کنی که متقاعد شدهای. آن وقت خودت به راحتی ادامه خواهی داد و خواهی توانست با اتکا به خودت تبدیل به مرد شناخت شوی. مرد شناخت کسی است که صادقانه همه آموزشها را به عمل آورد. انسانی که بدون شتاب و بدون فریب دادن خود تا حد امکان در پرده برداشتن از اسرار اقتدار شخصی پیش برود.
@magic_love119
1 047
شامان آینده ممکن است رویاهای زنده، تصاویر عجیب، بیماری شدید یا یک بحران عاطفی عمیق را تجربه کند. این تجربیات به عنوان یک فراخوانی از دنیای روح درک میشوند. فقط پس از پذیرش این فراخوانی و یادگیری از یک شامان باتجربه میتوانند سفر خود را آغاز کنند. برای بسیاری از مردم شمالی، یک شامان توسط روح انتخاب میشود.
1 047
یک شامان زن یک سنت رایج در میان مردم بومی سیبریا است. به این باور است که زنان ارتباط قوی با دنیای روح دارند و میتوانند به عنوان راهنمایی برای دیگر دنیاها خدمت کنند و با روحها برای منافع جامعه خود ارتباط برقرار کنند.
1 047
دون خوان گفت: دنیا به طور مستقیم با ما ارتباط پیدا نمیکند، بلکه تفسیر آن بین ما و دنیا قرار گرفته است. درستتر بگویم، ما همیشه یک قدم عقب هستیم و تجربهی دنیاییِ ما، تجدیدخاطره این تجربهها است. ما همیشه لحظهای را به خاطر میآوریم که اتفاق افتاده و گذشته است. ما به خاطر میآوریم، به خاطر میآوریم، به خاطر میآوریم. وقتی که تمام تجربههای ما از دنیا فقط خاطر است، پس آنقدرها هم از ذهن دور نیست که نتیجه بگیریم ساحری بتواند در یک زمان در دو مکان مختلف باشد. از نقطه نظر درک شخصی او مهم نیست، چون برای تجربه کردن دنیا، ساحر بایستی مثل هر انسان دیگری رفتاری را که اکنون انجام داده، پیشامدهایی را که الان اتفاق افتاده و تجربههایی را که در حال، کسب کرده است، بار دیگر به یاد آورد.
در ذهن او تنها یک خاطره است ولی برای ناظری که او را میبیند، امکان دارد عمل ساحر طوری به نظر برسد که در آن واحد دو کار مختلف را انجام میدهد. البته ساحر دو زمان مختلف را به یاد میآورد، چون مفهوم زمان، او را پایبند نمیکند.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دونخوان شرح داد: به محض اینکه سالکی توانایی به "رویا رفتن" و "دیدن" را به دست آورد و کالبد اختریاش را پرورش داد، باید موفق شود گذشته شخصی خود، خودخواهی و عادتهای جاری خود را از بین ببرد. گفت: تمام فنونی را که به من یاد داده است و من آنها را حرف مفت پنداشتهام، در واقع وسیلهای است که از طریق سیلان بخشیدن به خود و جهان با قرار دادن این دو در فراسوی حیطه پیشبینیها، غیرعملی بودنِ داشتنِ کالبدِ اختری، در جهان معمولی را برطرف میسازد.
یک سالک و جنگجوی سیال دیگر نمیتواند جهان را به ترتیب تاریخی منظم کند. برای او دنیا و خودش دیگر شی نیستند. او موجود درخشانی است که در دنیایی فروزان، هستی دارد. داشتن کالبد اختری، برای یک ساحر کار آسانی است. چون میداند چه میکند.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
از دون خنارو پرسیدم: کالبد اختری چه میکند و یا یک ساحر با آن چه میکند؟
دون خوان گفت: که کالبد اختری قدرت دارد و از آن برای اجرای اعمالی استفاده میشود که در شرایط عادی غیر قابل تصور است. بارها و بارها به تو گفتهام که دنیا پیمایشناپذیر است. ما نیز چنین هستیم و دیگر موجودات جهان نیز چنینند. به همین علت امکان ندارد با منطق به کالبد اختری رسید.
خوب، یک ساحر میتواند دو تا شود. یک ساحر میداند که دوتا شده است اما هیچ ساحری نمیداند اینک کالبد اختریاش کجا است. ساحر اطلاعی ندارد که همزمان در دو محل مختلف است. اگر قرار باشد این مطلب را بداند تقریباً مثل این است که با کالبد اختریش روبرو شود و ساحری که با آن رودررو قرار گیرد، مرده است. قاعده این است و اقتدار همه چیز را اینطور تنظیم کرده است. هیچکس هم نمیداند چرا!
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان گفت:
کالبد اختری هر کس، خودِ اوست. برای ساحری که "میبیند"، کالبد اختری نورانیتر است. کالبد اختری، خودِ ساحر است. وجودی که توسط رویاهایش پرورش مییابد.
برای ساحر کالبد اختری، حاصل عملِ اقتدار او است ولی برای تو، فقط افسانه قدرت است.
در مورد خنارو کالبد اختریش را نمیتوان از خودش بازشناخت، زیرا او به عنوان یک سالک، منتهای کمال را دارد.
به همین علت هم تو هیچگاه نتوانستهای متوجه این تفاوت شوی. اما در تمام سالهایی که تو او را میشناسی، تنها دو بار با خناروی واقعی روبرو شدهای و بقیه دفعات، کالبد اختریاش را دیدهای.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
دون خوان یکبار به من گفته بود خط سرنوشت یک سالک مبارزه تغییرناپذیر است. بحث در این است که چقدر میتواند در این محدوده سخت پیش برود و تا چه حد میتواند بیعیب و نقص باشد. اگر مانعی بر سر طریقت او باشد، آنگاه سالک مبارز کوشش بیعیب و نقص خود را برای پیروزی بر آن آغاز میکند. اگر مشکلات تحملناپذیر و درد و رنج در راه خود بیابد، میگوید، ولی حتی تمام اشکهای او نیز نمیتواند خط سرنوشت او را به اندازه مویی عوض کند. اطمینان داد که ما باید چون سالکانی مبارز سرنوشت خود را با یکدیگر کامل کنیم و نه چون مردمی پست که اکنون هستیم.
@magic_love119
1 047
دون خوان شرح داد: انسانها هیئتی هستند متشکل از آرزوها، مشکلات، رنجها، نگرانیها و غیره که میتوانند آنها را نشان دهند. اما فقط یک ساحر واقعاً با قدرت میتواند مفهوم این هیئت را حل و کشف کند و من بایستی به همین هم قانع باشم که میتوانم اندام کلی انسانها را ببینم.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
1 047
پس از مدتی کوشش، گفتگوی درونیام را متوقف کردم، کاملاً ساکت و آرام شدم. سپس افکارم را به یکی از دوستانم متمرکز کردم. چشمانم را برای مدتی بستم. ناگهان متوجه شدم کسی شانههایم را تکان میدهد. مثل آهسته آهسته بیدار شدن بود. چشمهایم را باز کردم و دیدم به پهلوی چپ دراز کشیدم.
از او پرسیدم: دونخوان آن چه بود که من آنجا دیدم؟
- دوستت.
- خندیدیم.
با بردباری توضیح دادم که من شکل قارچ مانندی دیدم که گرچه برای تعیین اندازش معیاری ندارم، ولی حدس میزنم بلندی آن تقریباً به اندازه ۳۰ سانتیمتر باشد.
او گفت:
تنها چیزی که به حساب میآید احساس است. گفت احساسات من معیار ارزیابی درباره کیفیت ذاتی چیزهایی است که دیدهام.
از بیان و احساسات تو اینطور نتیجه میگیرم که دوستت پسر خوبی است. این حرفش مرا متحیر کرد. برایم توضیح داد که شکل قارچ مانند هیبت ذاتی انسانهایی است که ساحر آنان را از دور میبیند. اما وقتی ساحر، موجود مورد نظر را مستقیماً ببیند، آن وقت کیفیت انسانی موجود به شکل یک رشته الیاف درخشان شبیه تخم مرغ به نظر میرسد. تو مستقیماً مقابل دوستت نبودی. به همین جهت در نظرت چون قارچی ظاهر شد .
- دون خوان چرا اینطور است؟
کسی نمیداند.
این تنها طریقه ظاهر شدن انسانها در این نوع خاص دیدن است. هر یک از اجزای این شکل قارچ مانند معنی ویژهای دارد ولی تعبیر و تفسیر این معنا توسط یک نوآموز ممکن نیست.
1 047
دون خوان در مورد شب پرهها با من سخن گفت:
- شب پرهها از ازل با وفاترین دوست و یاور ساحران بودند. غبار روی بالهای یک شب پره، "معرفت" است. او گفت بدون اینکه فکر کنم چشمانم را ببندم و آرام باشم. معتقد بود صدای شب پره در صحرا به من کمک خواهد کرد و اگر به ضربهها توجه کنم، صدا پیش آمدهای قریب الوقوعی را خبر خواهد داد. شب پرهها، منادیان، یا بهتر بگویم پشتیبانان ابدیت هستند. آنها به عللی یا شاید هم بدون هیچ گونه دلیلی نگهدار غبار طلایی ابدیت میباشند. شبپرهها غباری بر روی بالهای خود دارند یک گرد طلایی تیره که همان "معرفت" است.
او به من گفت: که باید مناظره درونی را متوقف کنم. چندی بعد مغزم بکلی خالی از هرگونه فکری شد. هر قدر که من آرامتر میشدم، صداها در صحرا بلندتر میشد. حس میکردم اصلاً ترسناک و خصمانه نیست، بلکه ساده و مهربان است. موضوع امشب دیدن آدمهاست. اول بایستی مناظره درونی را متوقف کنی. سپس تصویر شخصی را که میخواهی ببینی، مجسم کنی. هر چیزی که انسان در آرامش خاطر به آن بیندیشد، چون تفکر دیگری وجود ندارد که با آن به مبارزه برخیزد، به حکم فرمانی در میآید. امشب شب پره به تو کمک میکند. برایت آواز میخواند. آوازش برای تو ذرات طلایی را به ارمغان میآورد و تو شخصی را میبینی که برای دیدن برگزیدهای.
#افسانههای_قدرت
@magic_love119
