uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

Відкрити в Telegram

در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f

Показати більше
1 362
Підписники
-124 години
-37 днів
-2230 днів
Архів дописів
وقتی جنگ پیش می‌آید،دیگر به زحمت می‌فهمیم انسان مرده یعنی چه!و از آن‌جایی که انسان مرده وزن ندارد مگر اینکه وزنش را به چشم ببینیم، صد میلیون جسدِ پخش و پلا شده در تاریخ جز سوسویی در تخیل نیست.طاعون؛آلبر کامو

زندگی در سراسر دوار به همین شکل بوده، در طول جنگ‌ها، بیماری‌ها،انقلاب‌ها؛افراد کم بنیه از بین می‌روند درحالی که افراد قوی بنیه می‌مانند.

امروز برای هزارمین بار احساس کرختی کردم انگار که دیگه نایی برام نمونده باشه،آبو باز کردم و رفتم زیر دوش، سرود سوگند اومد تو ذهنم، بی اختیار دوتا دستمو گرفتم جلوی صورتم و های های زدم زیر گریه،به این فکر کردم که دیگه مگه آدم چقدر کشش داره!!چقدر هر روز اتفاق بد تجربه کنه،هرروز بجنگه و پیروز نشه،حقیقتا دیگه خستم،کاش همین الان می‌تونستم همه چیز رو ترک کنم،برم و گم و گور شم.همش از جایی دم می‌زنم که بهش تعلق ندارم،جایی که یه روز خوش و بی استرس رو توش تجربه نکردم،نمیدونم اصلا میشه همچین جایی رو دوست داشت،خستم خستم از اینکه بوی خون و کثافت،فقر و فلاکت همه جارو گرفته و زندگی پیش می‌ره ، به خواست خودمون نموندیم ولی داریم می‌سوزیم و می‌سازیم.کاس میشد دیگه نبود که ننگ اینهمه برچسب رو روی کولت حمل نکنی.

Repost from ufo
قبل از اینکه غروب شه دمتو بذار رو کولت و از اینجا برو.

وقتی جوونی فکر میکنی افراد زیادی رو ملاقات میکنی که بتونی باهاشون ارتباط برقرار کنی اما رفته رفته زندگی بهت ثابت می‌کنه که این فقط چند بار اتفاق میوفته.

گاهی برای به دست آوردن باید از دست بدی.

داستایوفسکی جایی در خاطرات روزانه‌اش اشاره می‌کند در سیبری، میان انبوهی قاتل،متجاوز و دزد، هرگز حتی یک نفر را هم ندیده که اعتراف کند خطایی مرتکب شده؛ساده‌س افراد نمی‌توانند باواقعیات مواجه بشن چون جنایات و خطاهایشان تبدیل به بخشی از واقعیتشان شده.

اما گاه و بیگاه کمدی فرومی‌ریزد و وحشت از دل آن سربرمی‌آورد.

مردم تمایل دارن به کسایی اعتماد کنم که باهاشون احساس همدردی میکنن.

فکر نمی‌کنم مهم باشه که شما چه مدت یک نفر رو می‌شناسید. شناخت طولانی مدت کسی به این معنی نیست که شما دوستای واقعی هستین. چیزی که واقعاً مهمه اینه که مسیرهای زندگی تون چقدر شبیه به همن.

هیچکس و هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را به چالش کشید.

همه م‍ا در حالی که رنج می‍بریم در تل‍‍اشیم.

وقتی بارون می باره ، باید خیس شد ، نه!

هرچی بیشتر سنم بالا می‌ره بیشتر با آدما احساس غربت و غریبگی میکنم؛ انگار هیچ اشتراکی باهاشون ندارم.

حتی وقتی نمی‌دونی چطور پیش می‌ری، اگر خودت رو جمع و جور کنی، باز هم می‌تونی چیزهایی رو پیدا کنی که قابل تحمل هستن.

من فقط زمانی احساس میکنم زنده ام که کاملاً خودم رو خسته کنم ، اگر در آخر روز انرژی برام بمونه احساس سنگینی میکنم.

داشتم سه ساعت بیومکانیک عضله می‌خوندم و الان فقط می‌خوام با هیچ کس حرف نزنم.مغزم درد می‌کنه.

حالا میفهمم که هر کس سهم خودش رو از درد و بدبختی داره. بنابراین نمی‌خوام بدون دونستن کل ماجرا، زود قضاوت کنم.