آیماه.
Відкрити в Telegram
اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″
Показати більшеІран141 419Категорія не вказана
1 776
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
1 776
با این حال که غم داری میترسی از نشون دادنش چون میدونی همه و حتی یه زمانی خودتم خس میکردی غم کار آدم های ضعیفه و غر زدنه
1 776
من تموم شدم بدست کسی که ادعا میکرد کنارم هست تا خودم رو پیدا کنم، من خسته ام، ناامیدم، نایی برای جلو رفتن ندارم، نفسهام ازم گرفته شده و حبس شدم تو غم های خودم،تموم شدنی که این روزها هرچقد بهش فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که کاش جسم هم زودتر تموم بشه، من رفتن روح رو همراه با تن میخوام.
1 776
انقد تلاش کردم که یهو به خودم اومدم دیدم من هرچقد که سمتت میام انگار تو دورتر میشی، من همه خودم رو گذاشتم برات و تو از بودنهای معمولیت هم از من دریغ میکردی، من از خودم گذشته بودم، از آینده ام، از شادیهام، از موفقیت هام اما تو غم های دیگران رو ترجیح داد به هدیه های شادی من، من نرسیدم، من به تویی که با بند بند وجودم میخواستم نرسیدم اما عطر و خاطره ای که جا گذاشتی اینجا مونده، نیومدن تو از من آدم موندنی تری ساخت.
1 776
آشنای غریبه آمد اما با پر از درد و طعنه، او عوض شده بود، نمیشناختمش، نمیخواستمش اما قول ماندن داده بودم، غریبه بود، همانطور که از اول غریبه بود، آشناییش بر سر تفاهم و ماندنش بر سر سود.
آشنای غریبه آمده بود اما من دیگر توانی برای دوست داشتنش نداشتم.
1 776
من فراموش شدم تو ذهنی که قول ابدی بودن بهم داده بود، من مرده بودم تو قلبی که یک عمر ندا میداد که میخواد همیشه نگاهم کنه، من از یادها رفتم ولی تو از یاد نرفتی، من فراموش شدم و به گوشه ای از این هستی فرستاده شدم ولی عجیب اینه پر رنگ تر از روزهای قبل به یادم میای، از یاد رفتم ولی تو از یاد نرفتی.
1 776
خسته ام، این روزا عجیب خسته ام، روزهایی که بهترین روزای زندگیم باشه رو خسته ام، خسته تر از اونیکه بخوام دوباره شروع کنم به تظاهر کردن به اینکه دیگه خسته نیستم، روزارو میشینم و میشمرم برای تموم شدن، من روح ام مرده و جسمی دارم که از خستگی تمنای خواب ابدی داره، من این روزها عجیب دلم تموم شدن به سبک ابدیت میخواد، تموم شدنی که تهش دوباره زیستن نباشه.
1 776
روزایی که بد کردی رو به یاد دارم، گرفتیش ازم و من مونده بودم با دردهام تنها، رفته بودی گشته بودی همونی که مهم بود رو ازم گرفتی، بیخبر بودم ازش، حسودی کردی، بغلش کردی، بردیش پیش خودت حتی نگفتی یه آدمهایی هم اون بیرون منتظرن که بغلش بگیرن، تو چشم دیدن رو نداشتی و من مونده بودم با کلی مصیبت که همش رو تو بهم هدیه داده بودی، یادته ن؟ اشکام برای پس گرفتنشو خوب یادته؟ امروز اومدم پیشت، بعد از مدتها اومدم پیش تویی که عزیزمو گرفتی و هیچوقت بهم پس ندادیش، میگن اخرین چیزا بوی اونیکه دوست داری رو میده، اون عاشق تو بود، یعنی الان تو بوی عزیزمو میدی؟ امروز اومدم سراغت، کنارت نشستم و عین قدیما برات از دردها گفتم، بهت گفتم بیا حرف بزنیم و خندهامو برگردون، بهت گفتم من عجیب و غریب دلتنگ قدیماییم که تو همش رو سوزوندی و شاید دلتنگ آدمی که تو خودش غرقش کردی، من امروز باهات آشتی کردم چون بوی عزیزمو میدی، آخه اون عاشق تو بود.
1 776
این روزا همه چی سیاه شده، نشستم گوشه تخت و روزارو شب میکنم بدون اینکه بفهمم اصلا چیشد که شب شد و روز شد.
روزای رنگی تموم شدن و من موندم و کلی درد که هرکدوم تکی نمیان جلو همه باهم هجوم میارن سمت منو، من میمونم باهاشون تک.
من این روزا گرفتارم، گرفتار غمگین بودن، گرفتار اینکه باید چجوری این روزارو به پایان برسونم، بهم میگه هنوز هم بچه ای که نشستی یه گوشه و غم رو بغل گرفتی ولی مگه آدمهای بزرگ غمگین نمیشن؟مگه حالشون بد نمیشه؟ مگه یهو خسته نمیشن و دست به زانو نمیشینن رو زمین و اشک نمیریزن؟ من این روزا سخت کم آوردم از دردهایی که یکی دیگه بهم هدیه داده.
1 776
تهی کردن و بی معنی کردن زندگی
یا به قولش از نگاه اون خیلی نگاهت به زندگی لوس و بچگونس
ولی تو همه چی برات نابود شده
1 776
نفس برای کشیدن کم اوردم، انگار کلی غم نشدن پا گذاشتن رو گلوم و نمیزارن که بشه، همونی که هربار براش تلاش کردم و نشد حالا دیگه قرار نیست بشه، موندم وسط یک اتاق تاریک نه میتونم برگردم به چیزی که هیچوقت نبوده نه میتونم برم جلو و آینده رو بسازم دقیقاً موندم وسط یک منجلاب خودساخته که منو هی داخل خودش میکشه، من موندم وسط درد، من دارم تموم میشم از دست چیزایی که خودم خواستم که باشن.
