آیماه.
Відкрити в Telegram
اینجا هیچ مخاطبی جز خودم ندارد. ″با اسم آیما کپی کنید″
Показати більшеІран141 419Категорія не вказана
1 776
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
1 776
سلام محبوب من،
امروز؟ بیا درباره امروز سخنی نگوییم بیا به فردایی فکر کنیم که شاید تو در آن باشی، دلتنگت هستم، همانطور که یک فرزند در گشنگی و گریه دلتنگ آغوش مادرش میشود، مگر قرارمان این نبود که هربار پشت سرم را نگاهی انداختم تورا ببینم؟ دلتنگم؟ نمیدانم، اما عجیب گله مندم، رسمان این بود که تنهایی در خلأ هایمان اشک ها بریزیم بی آنکه در کنار هم باشیم؟ چطور از امروز برایت بگویم؟ با اینکه چیزی هم نشده، بهانه گرفته ام، بهانه تو را، بهانه بودنت هرچند نصفه را.
محبوب من به سراغم بیا تا قبل از آنکه منی در این دنیا وجود نداشته باشد.
9:35 / 9 August
1 776
سلام ماه شب افروز من،
ندیدنت را چاره است اما دیدنت و نرسیدن به تورا چاره نیست، وقتی میبینمت انگار غذای موردعلاقه ام را مادر درست کرده اما حق خوردنش را به من نداده همانقدر آزاردهنده و همانقدر نرسیدن و دست نزدن به او دشوار.
عزیزجانم، دیر زمانیست که سرتاپایم مبتلا به شما شده، سرو جانم از نبوسیدنت و دشواری های روزگار زخمیست، تا قبل از شما خدایی را باور نداشتم اما مگر میشود تورا ببینم و خداوندگاری را انکار کنم؟ خدایی که تو هستی، معبودی که نامش توست.
درمانشان تو هستی، درمان غمها، حال بدیها، ساعتها گریه کردن برای ناکامی ها
همشان را رسیدن به شما جبران میکند، من قبل شمارا یادم نیست اما از وقتی که شمارا دیده ام انگار دنیای پس از زندگی را میتوانم راحت تر لمسش کنم، تو دنیای من برای پس از زندگی هستی از ماهزاد قصه ها،میبوسمت و اگر گناه است، گناهش با من.
ماه آسمان من، غم هایت بخیر یا برای من، هرچه از تو رسد گویا نیکوست.
11:42/ 8August
1 776
و در آخرین لحظات شب دوباره به یاد میآورم که چقدر تنها هستم.
چقدر به هیچجا تعلق ندارم.
چقدر هیچکس مرا نمیخواهد.
در آخرین لحظات شب.
1 776
سلام عزیز دور گشته از من،
امروز سخت کار کردم، سخت تر از همیشه اما به یاد تو، هربار که چشمانم از خستگی فرو میبستم به یاد تو جانی دوباره برای ادامه دادن میگرفتم و شاید همین را عشق مینامند مگر نه؟
عزیز جانم، من در پس ناامیدی ها و در میان غم ها دوست داشتن تورا در خود زنده نگاه میدارم، عزیز گمشده به راستی که شاید همانطور که من تورا میپرستم شاید توهم شخص دیگری را همینطور دوست میداری، قلبم از این حقیقت به درد میآید اما زندگی همین است مگر نه؟ دوست داشتن تو و دور بودن تو، دلم با تو است، من خود هم با تو هستم چه برسد قلبم اما من تمام وجودم پیش توست که روزی نیاید غم در قلبت خانه کند و کسی نباشد این خانه رو بدوش بکشد؟ روزی نرسد که تنهایی بیخ گلویت را بگیرد و تو گوشی برای فریاد زدن نداشته باشی..
دلبند من به راستی من و تو کی بهم میرسیم؟ بودن تو در کنار من امن تر است، میبوسمت به رسم هربار اما این بار غم هایت را.
11:17 / 7 August.
