شهرزاد
Відкрити в Telegram
3 285
Підписники
-224 години
-107 днів
+9930 днів
Архів дописів
3 286
امروز تا جایی که دستهام تاب آوردن، برف رو لمس کردم.
خیلی حالم خوبه(ایموجی دختری که خودش رو تو برف میپلکونه.)
3 286
میخواست به شیرینیفروشی خوبی برود و آنقدر کیک بخورد تا آروارههایش به درد بیایند، تا احساس کند که هنوز زنده است و بد زندگی نمیکند.
پ.ن: کاش من هم به ۹۶ سالگی برسم و آخر عمری همین پلن رو پیدا کنم.
3 286
قبل از اینکه کتابی را که در دست داشت ببندد به آن گفت:خداحافظ.
در حالیکه دقیقن نمیدانست میخواهد چهکار کند، در آپارتمانش چرخ زد. به جای اینکه به گلها آب بدهد، برای خودش حریره درست کند، برای آرام کردن خود، در کتابخانهاش قدم زد.
3 286
روزی نویسندهای تصمیم میگیرد شخصیت دوستداشتنی کتابش با رادیو تماس بگیرد و درخواست پخش یک آهنگ خاص را داشته باشد.
بعد یک روزی من این کتاب ناشناخته را کاملن تصادفی پیدا میکنم و این آهنگ زیبا را از یوتیوب پیدا میکنم.
دنیا را همین تصادفهای زیبا قابل تحمل میکند.
3 286
بعد از نوشتن این مطلب، من باب ایجاد تغییر در گذشته فیلمی به نام «about time» دیدم و کتاب ایرانی «دیوار» از نویسندهی جوانی به نام امیرحسین قاضی را خواندم؛ پیام هر دو این بود که گذشته را نمیتوان تغییر داد!
