uk
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Відкрити в Telegram

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Показати більше
3 293
Підписники
-124 години
+117 днів
+11630 днів
Архів дописів
photo content

ذهن خسته‌ام توان خلق متنی را ندارد. در مغزم حرف‌ها یک‌دیگر را لت و پار کرده‌اند، به در و دیوار می‌کوبند، اما بیان نمی‌شوند؛ حرف‌هایی که اطرافیان بازگوشدن‌شان را خطرناک تلقی می‌کنند، حرف‌هایی که از شدت واقعی بودن، گستاخی در نظر گرفته می‌شوند، حرف‌هایی که هرگز شنیده نخواهند شد.

photo content
+4

من که تا به‌حال هالووین رو جشن نگرفتم، اما اگر چنین مراسمی رایج بود کاستوم Ladybird رو انتخاب می‌کردم؛ خیلی شبیه این دخترم🙊
+1
من که تا به‌حال هالووین رو جشن نگرفتم، اما اگر چنین مراسمی رایج بود کاستوم Ladybird رو انتخاب می‌کردم؛ خیلی شبیه این دخترم🙊

من که تا به‌حال هالووین رو جشن نگرفتم، اما اگر چنین مراسمی رایج بود کاستوم Ladybird رو انتخاب می‌کردم؛ خیلی شبیه این دخترم🙊
+1
من که تا به‌حال هالووین رو جشن نگرفتم، اما اگر چنین مراسمی رایج بود کاستوم Ladybird رو انتخاب می‌کردم؛ خیلی شبیه این دخترم🙊

تا بیست سالگی سگ سیاه سرخوردگی دنبالم گذاشته بود؛ کارهایی که شروع می‌کردم نیمه‌کاره رها می‌شدند، لیست برنامه‌ها و اهداف هر سال را عینن به سال بعد می‌کشاندم. زمان برد تا رخت عزای مرگ یک آرزو را از تن بکّنم؛ همان داستان تکراری کنکور. از دست دادن اعتماد به خود، تلخ‌ترین بی‌اعتمادی‌هاست؛ این‌که پیشاپیش بدانی قرار نیست از خود اراده‌ای نشان دهی، قرار نیست تکانی به خودت بدهی. زمان و چنگ زدن به موفقیت‌های کوچک نجاتم دادند؛ فقط باید یک برنامه‌ی لعنتی را تا انتها پیش ببری و اعتماد خودت را جلب کنی. پس از آن یک دست‌آویز داری:" تو که فلان کار را تا آخر پیش بردی، پس این هم شدنی‌ست." امسال از حیث تغییرات، تعیین‌کننده‌ترین سال زندگی‌ام به حساب می‌آید. یک هفته است در دل ترس‌هایم زندگی می‌کنم؛ تونلی تنگ و تاریک و دلهره‌آور؛ ماری عظیم‌الجثه و طویل، در عین حال استقامت و سرسختی‌ای از خود به نمایش گذاشته‌ام که شگفت‌زده‌ام می‌کند. شروع هر روز فانوسی در دست در این ظلمات پیش می‌روم تا شب؛ در جست‌و‌جوی یک کورسوی نور. همه‌چیز از یک تلاش کوچک برای راندن سگ سیاه سرخوردگی شروع شد.

نمی‌دونم این شخص هنوز در کانال هستن یا نه، ولی مکالمه‌م با ایشون یکی از بزرگ‌ترین نقطه‌عطف‌های مسیر نوشتن‌م هست.

از ناشناس‌ها: - دخترِ دل نازک! چه کسی اهمیت می‌دهد، کی می‌ماند و کی می‌رود؟ کار خودت را بکن ...قشنگ زندگی کن، داستان‌نویس شو. بگذار مردم کتاب‌های‌ت را بخرند و بخوانند، جای این‌که در صفحه‌ای مثل این‌جا جمع شوند و سرسری نگاهی به نوشته‌هایت بکنند فکر می‌کنی کدامشان واقعا اهمیت می‌دهد به اینکه حوصله‌ات تنگ شده؟ -در این‌که بی‌حوصلگی‌ها و خستگی‌های ما برای خیلی‌ها اگر نگویم همه بی‌اهمیت است شکی نیست اما این کانال برای من یک نقطه‌ی وصل است، این‌جا جسارت نشر نوشته‌هایم را پیدا کرده‌ام. نوشتن خیلی سخت است، خیلی سخت و می‌ترسم فقط یک کانال‌نویس صرف بمانم و هرگز نویسنده نشوم. -آدم‌هایی چنل‌نویس می‌مانند که مطمئن هستند هیچ وقت چیزی بیشتر از آن نمی‌شوند . البته همه چیز به بلند پروازیِ شما بستگی دارد. بعضی‌وقت ها من را یادِ ویرجینیا وولف می‌اندازید، او هم از اینکه در آینده چه خواهد شد مطمئن نبود اما کارِ خودش را کرد. چنل‌نویسی لقمه‌ی راحتی است برای انتشارِ افکارمان، اما نوشتنِ کتاب شما را برای مدت طولانی‌تری ماندگار می‌کند. وقتی اولین کتاب‌تان را چاپ کنید ، انجام دادن کارهای دیگر آن‌قدر ها هم سخت بنظر نخواهد رسید.

صبح به‌خیر
صبح به‌خیر

از هم‌صحبتی با شما خوش‌حال شدم🤍 هر نظر و پیشنهادی که مطرح شد فقط و فقط تجربه‌ی یک شخص معمولی بود، پس امیدوارم حتی از خرید یک کتاب تا تصمیمی در زمینه‌ی رشته‌ی تحصیلی بیشتر تحقیق کنید. شب به‌خیر ✨️

💗💗💗

ایده‌ی خیلی خوبی به من نویی که کتاب میخونه دادی شهرزاد جان🤍

سلام عزیزم، ممنونم در مورد میم راحت نیستم بیشتر توضیح بدم

سلام شهرزاد جان خوبی عزیزم نمیخوای راجع به آقای میم صحبت کنی؟ خیلی متن های قشنگ، زیبایی و عاشقانه ای مینویسی کنجکاوم یکم بیشتربدونم🥲

این کانال رو از ۲۰۲۰ دارم. برای این کانال زدم که کتاب صوتی کنم براش که حین آشپزی و کار خونه گوش بده😅 بعد از یک سال همه رو پاک کردم و دیگه این‌مدلی فعالیت کردم

چند سال می‌شه که این کانال رو داری؟

کاش بیشتر راهنمایی‌م کنی که به ژانری علاقه داری

سلام من میخوام کتاب خوندون رو شروع کنم و ۱۹ سالمه چی پیشنهاد میدی .البته قبلا فقط مردی به نام اوه رو خوندم 😂🫠

🥲💗💗💗

خدای من خطوو...