uk
Feedback
شهرزاد

شهرزاد

Відкрити в Telegram

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Показати більше
3 285
Підписники
-224 години
-107 днів
+9930 днів
Архів дописів
فقط چند مطلب هست که می‌خواستم در این روزها بنویسم؛ اول این‌که به نظرم آقای جلال آل احمد بسیار اورریتد هستند. من فقط کتاب «سنگی بر کوری» را دوست داشتم. در جایگاه دوم «مدیر مدرسه» و «خسی در میقات»؛ چون روایاتی واقعی هستند، هر چند اگر خودم خاطرات سال‌های تدریسم را ثبت می‌کردم کتاب جالب‌تری از آب در می‌آمد. (هر ایرانی‌ که فکر می‌کند زندگی خودش کتاب جالب‌تری خواهد شد.🤷🏻‍♀️) دو کتاب از مجموعه داستان‌های کوتاه آل احمد خوانده‌ام که دوستشان نداشتم. حالا اگر باز روزی کتابی از ایشان خواندم به این لیست اضافه می‌کنم.

فقط چند مطلب هست که می‌خواستم در این روزها بنویسم؛ اول این‌که به نظرم آقای جلال آل احمد بسیار اورریتد هستند. من فقط کتاب «سنگی بر کوری» رو دوست داشتم. در جایگاه دوم «مدیر مدرسه» و «خسی در میقات»؛ چون روایاتی واقعی هستند، هر چند اگر خودم خاطرات سال‌های تدریسم را ثبت می‌کردم کتاب جالب‌تری از آب در می‌آمد. (هر ایرانی‌ که فکر می‌کند زندگی خودش کتاب جالب‌تری خواهد شد.🤷🏻‍♀️) دو کتاب از مجموعه داستان‌های کوتاه ال احمد خواندم که دوست نداشتم. حالا اگر باز روزی کتابی از ایشان خواندم به این لیست اضافه می‌کنم.

وقت‌هایی که بیشتر می‌نوشتم، تماشاچی خوبی بودم. تماشاچی جزئیات رفتار و حرکات آدم‌ها، مکالمات، دار و درخت، کفش‌ها، دست‌ها، لب‌خندها،... . این‌ روزها کم‌تر تماشاچی‌ام. خیلی کم‌تر. جلوتر از قدم‌های خودم را نمی‌بینم. در حرف‌هایی که می‌شنوم عمیق نمی‌شم و در ذهن‌م چیزی نمی‌کنم. وقت‌هایی که با م. می‌گذرانم فقط در اکنون سیر می‌کنم. شاید این‌جا سوت و کور شده باشد اما آرامش عجیبی در زندگی‌ام حس می‌کنم. به معنی واقعی جمله، سرم تنها در کار و زندگی خودم است.

photo content

امروز نمایش‌نامه‌‌ی «لطیفه‌ی پس از شام» از «کریل چرچیل» رو خوندم و بی‌نهایت دوستش داشتم. (ایموجی دختری که کتاب رو به سینه می‌فشاره!) این نمایش‌نامه درون‌مایه سیاسی داره، خانم چرچیل در پاسخ به این سوال که "نظرت در مورد خیریه‌ها چیه؟" چنین اثری رو خلق کرده. نشر نی، ترجمه ناهید احمدیان

photo content

خانه از تمیزی برق می‌زند اما با این حال مادرم از صبح شروع کرده در سکوت به سابیدن جای‌جای خانه. طی می‌کشد و غبار دل‌تنگی برای پدرش را از کف خانه می‌رباید. میزها را گردگیری می‌کند و گرد دل‌تنگی را کنار می‌زند. برنج دم می‌گذارد و دل‌تنگی را هم می‌زند.

Repost from • رایمون
پرسیده بود «خوبی؟» و گفته بودم «نه، خوب نیستم» و پرسیده بود «چرا؟» و نگفته بودم چرا. واقعن دنبال دلیل بود؟ هر روز صبح را با این‌همه چیزهای عجیب و ظالمانه شروع کنی و ظهر را هم و شب را هم. و هفته را هم. و ماه را هم. و بعد سِنِکا بگوید آرام باش و به چشم آزمون ببین این‌ها را و اینجور مزخرفات. حتی اگر خود سنکا هم توی این مملکت می‌زیست از کوره در می‌رفت و یک‌روزی خودش را می‌کُشت. مثبت‌بین بودن و امید داشتن تا یک‌جایی تو را نجات می‌دهد. از یک‌جایی به بعد تو را تبدیل به احمقی می‌کند که نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه حس می‌کند. و من فعلن نمی‌خواهم احمقی باشم که نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه حس می‌کند.

توصیفات «اونوره دو بالزاک» به‌قدری جزئی هستند که می‌شه فضاها و شخصیت‌ها رو خیلی دقیق، تصویرسازی کرد.

photo content
+1

توصیفات «اونوره دو بالزاک» به‌قدری جزئی هستند که می‌شه فضاها و شخصیت‌ها رو خیلی دقیق، تصویرسازی کرد. مثلن این‌ اسکچ پانسیونی
توصیفات «اونوره دو بالزاک» به‌قدری جزئی هستند که می‌شه فضاها و شخصیت‌ها رو خیلی دقیق، تصویرسازی کرد. مثلن این‌ اسکچ پانسیونی هست که شخصیت‌ها در اون زندگی می‌کنن.

photo content
+3

photo content

photo content
+1

sticker.webp0.18 KB

Repost from ناتیلوس
شهرزاد عزیز خیلیی مهربونی و لطف داری. 🫂 کانالت و خودت رو خیلی دوست دارم. ❤️

وای من نمی‌دونستم شما ادمین این کانال هستین🤦🏻‍♀️ چقدر خوش‌حال شدم که این‌جا عضوین، چند وقت پیش داشتم عکس پروفایل شما رو به خواهرم نشون می‌دادم و می‌گفتم خیلی زیبایین♥️

Repost from ناتیلوس
photo content

بعد از دیدن ویدئوی‌ یوتوب میا تصمیم گرفتم از لاک خودم بیرون بیام و این‌جا مطلب بذارم.