uk
Feedback
متلهف

متلهف

Відкрити в Telegram

متلهف"غم زده و افسره" https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

Показати більше
4 174
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-2230 днів
Архів дописів
یکی از لذت‌های این سن که کمتر از آنچه به‌نظر می‌رسد غم‌انگیز است این است که می‌توان از یک رابطه لذت برد بدون آنکه الزاماً به سرمستی بدن منجر شود. برای رسیدن به این مرحله باید آموخت که مالکیت توهمی بیش نیست و لذت‌های حسی نمی‌توانند با لذت‌های خیال برابری کنند... - عباس کیارستمی

دلا چونی دلا چونی دلا چون همه خونی همه خونی همه خون ز بهر لیلی سیمین عذاری چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون

دلم گرفته‌است دلم گرفته‌است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم چراغ‌های رابطه تاریک‌اند چراغ‌های رابطه تاریک‌اند کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشک‌ها نخواهدبرد پرواز را به‌خاطر بسپار پرنده مُردنی‌ست - فروغ فرخزاد

در رگ هایم نفس بکش، قلبِ من خون نمی‌خواهد

کسی نیست در این گوشه فراموش تر از من

از سیاره ای دور با تو حرف می زنم کجا بردی دل بی صاحب مرا

‏دستت را میخواهم،برای نوازش کردن دردهایم

بازنگشتند رودهایی که به دریا رفتند سربازانی که به جنگ و یارانی که به دیار غریب

‏ما نسلی هستیم بدون پیوند و بدون عمق. عمق ما مغاک ماست. ما نسلی هستیم بدون بخت، بدون وطن و بدون وداع. خورشید ما نزار است؛ عشقمان بی‌رحم و جوانی‌مان بدون جوانی.

باران میراث خانوادگی ما بود. کوچک که بودم از سقف خانه‌ی ما می‌چکید. بزرگ که شدم از چشمانم. - حسین‌پناهی

«اندوه‌ خود را کجای زمین دفن کنم که گل‌ها زیباتر برویند؟»

احساسات متاسفم ، گاهی باید تو را بکشم تا مَرا نکشی

ژاکوب گفت: «بچه داشتن مثل این است که آدم می‌گوید: من به دنیا آمدم، مزّه زندگی را چشیدم، این قدر خوب که گفتم تکرارش کنم.» برتلف پرسید: «به نظر تو زندگی خوب نیست؟» ژاکوب می‌خواست دقیق باشد و با احتیاط گفت: «من فقط یک چیز می‌دانم، این‌که هیچ وقت نمی‌توانم با اعتقاد کامل بگویم: انسان موجود فوق‌العاده‌‌ای است و من می‌خواهم انسان تولید کنم.» ‌‌- میلان کوندرا

اینجا، بعضی‌ها زندگی نمی‌کنند، مسابقه ی دو گذاشته‌ اند. می‌خواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند، و درحالی که نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیبایی‌های اطراف خود را نمی‌بینند. آن وقت روزی می‌رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر، رسیدن و نرسیدن به هدف، برایشان بی تفاوت است...!

چهره‌ی او زیر سایه روشن مهتاب لذتِ اندوه بود و مستیِ غم بود

Repost from آنائل