uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

🕸 فراموشی🕸

🕸 فراموشی🕸

Відкрити в Telegram

جایی علیه فراموشی

Показати більше
341
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+130 днів
Архів дописів
Farhad-Avar-256.mp38.48 MB

Repost from N/a
با کشورم چه رفته است؟ که زندان ها از شبنم و شقایق سرشارند و بازماندگانِ شهیدان انبوه ابرهای پریشانِ سوگوار در سوگِ لاله های سوخته می بارند؟ با کشورم چه رفته است که گل ها هنوز داغدارند با شورِ گردباد آنک منم که تفته تر از گردبادها در خارزار بادیه می چرخم تا آتشِ نهفته به خاکستر آشفته تر ز نعره خورشیدهای تیر از قلبِ خاک های فراموش سَرکِشد تا از قناتِ حنجره ها فوجِ خشم و خون روی فلات سوخته مرگ پرکشد این نعره من است این نعره من است که روی فلات می پیچد و خاک های سکوتِ زمانه تاریک را می آشوبد و با هزار مشتِ گران بر آب های عمان می کوبد این نعره من است که می روبد خاکسترِ زمان را از خشم روزگار ای گلشن ستاره دنباله دار اعدامی در باغ ارغوان در ازدحام خلق در دوردست و نزدیک من هیچ نیستم جز آن حماسه یی که در زمینه یک انقلاب می گذرد سهم و سترگ و خونین در خونِ توده های جوان می غلتد تا مثل خارِ سهمناک و درشتی روییده بر گریوه های گل سرخ آینده را بماند در چشمِ روزگار یادآورِ شهادتِ شوریدگانِ خلق بر ارتش مهاجم صد نازی صد تزار ای خشم ماندگار ای خشم خورشید انفجار ای خشم تا جوخه های مخفی اعدام در جامه های رسمی آنک آنک هزار لاشخور ای خشم مثل هزار توسنِ یال افشان خون شهید بسته است بر این ویران دیگر ببار ببار ای خشم ای خشم چون گدازه آتشفشان ببار روی شب شکسته استعمار اما دریغ و درد که "جبريل"های"او" با شهپرِ سپید از هر طرف فرود می آیند و قلبِ عاشقانِ زمان را با چشم و چنگ و دندان می خایند با کشورم چه رفته است که از کوچه های خفته شهر با قلبِ سربداران با قامت قيام انبوه پاره پوشان انبوه ناگهان انبوه انتقام نمی آیند؟ چشمِ صبور مردان دیری است در پرده های اشک نشسته است دیری است قلبِ عشق در گوشه های بند شکسته است چندان ز تنگنای قفس خواندیم کز پاره های زخم، گلو بسته ست ای دست انقلاب مشت درشت مردم گل مشتِ آفتاب با کشورم چه رفته است؟ #سعید_سلطانپور

اما دریغ و درد که «جبرئیل»های «او»، با شهپرِ سپید، از هر طرف فرود می‌آیند و قلبِ عاشقانِ زمان را با چشم و چنگ و دندان می‌خایند. با کشورم چه رفته است که از کوچه‌های خفتهٔ شهر، با قلبِ سربداران، با قامتِ قیام، انبوهِ پاره‌پوشان، انبوهِ ناگهان، انبوهِ انتقام، نمی‌آیند؟ چشمِ صبورِ مردان دیری است در پرده‌های اشک نشسته است. دیری است قلبِ عشق در گوشه‌های بند شکسته است. چندان ز تنگنای قفس خواندیم کز پاره‌های زخم، گلو بسته‌ست. ای دستِ انقلاب، مشتِ درشتِ مردم، گل‌مشتِ آفتاب! با کشورم چه رفته است؟ — سعید سلطانپور

اما دریغ و درد که «جبرئیل»های «او»، با شهپرِ سپید، از هر طرف فرود می‌آیند و قلبِ عاشقانِ زمان را با چشم و چنگ و دندان می‌خایند. با کشورم چه رفته است که از کوچه‌های خفتهٔ شهر، با قلبِ سربداران، با قامتِ قیام، انبوهِ پاره‌پوشان، انبوهِ ناگهان، انبوهِ انتقام، نمی‌آیند؟ چشمِ صبورِ مردان دیری است در پرده‌های اشک نشسته است. دیری است قلبِ عشق در گوشه‌های بند شکسته است. چندان ز تنگنای قفس خواندیم کز پاره‌های زخم، گلو بسته‌ست. ای دستِ انقلاب، مشتِ درشتِ مردم، گل‌مشتِ آفتاب! با کشورم چه رفته است؟ — سعید سلطانپور

1|6 - Like a Sad Song - Farhad Mehrad (320).mp38.88 MB

Repost from N/a
کمی موسیقی طبیعت ضبط شده با موبایل، از پنجره‌ی مشرف به تنها چند درخت... زندگی گاهی هم سرود می‌خواند :)

قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر! قصدِ من فریبِ خودم نیست. ‌ اگر لب‌ها دروغ می‌گویند از دست‌های تو راستی هویداست و من از دست‌های توست که سخن می‌گویم. ‌ دستانِ تو خواهرانِ تقدیرِ من‌اند. ‌ از جنگل‌های سوخته از خرمن‌های باران‌خورده سخن می‌گویم من از دهکده‌ی تقدیرِ خویش سخن می‌گویم. بر هر سبزه خون دیدم در هر خنده درد دیدم. تو طلوع می‌کنی من مُجاب می‌شوم من فریاد می‌زنم و راحت می‌شوم. ‌ قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر! قصدِ من فریبِ خودم نیست. ‌ تو این‌جایی و نفرینِ شب بی‌اثر است. در غروبِ نازا، قلبِ من از تلقینِ تو بارور می‌شود. با دست‌های تو من لزج‌ترینِ شب‌ها را چراغان می‌کنم. ‌ من زندگی‌ام را خواب می‌بینم من رؤیاهایم را زندگی می‌کنم من حقیقت را زندگی می‌کنم. ‌ از هر خون سبزه‌یی می‌روید از هر درد لب‌خنده‌یی چرا که هر شهید درختی‌ست. من از جنگل‌های انبوه به سوی تو آمدم تو طلوع کردی من مُجاب شدم، من غریو کشیدم و آرامش یافتم. |شاملو| @oublierr

به فنا هم ز خویش نتوان رفت...

با دو قبله در ره توحید نتوان رفت راست یا رضا‌ی دوست باید یا هوای خویشتن سنایی

وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ «۷» إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ «۸» سوگند به آسمانِ داراى راه‌ها (و زيبايى‌ها) ى بسيار. به درستى كه شما در گفتار گوناگون (سرگردان) هستيد.

این آهنگ انگار بارها و بارها و بارها تکرار می‌کند:
کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من،کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من، کجا بیابمت من...

Jean_Yves_Thibaudet_Marianelli_Stars_and_Butterflies_From_P.mp34.70 MB

قضا گفت گیر و قدر گفت ده‌...

جانم بگیر و جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش... @oublierr

05.mp33.13 MB

Take my mind And take my pain Like an empty bottle takes the rain And heal, heal, heal, heal And take my past And take my sins Like an empty sail takes the wind And heal, heal, heal, heal And tell me some things last And tell me some things last And take a heart And take a hand Like an ocean takes the dirty sand And heal, heal, hell, heal And take my mind And take my pain Like an empty bottle takes the rain And heal, heal, hell, heal And tell me some things last And tell me some things last And tell me some things last And tell me some things last

شوخی آنتوان چخوف صدای امید✨ @oublierr

گنجشک را نگنجد، عنقا در آشیانه...