海'𝐒𝐭𝐲𝐱ᝰ
Відкрити в Telegram
↳ あなた自身でありなさい, . 世界は独創性を賞賛します⤹🌑 ............................................. ⤹𝅼 𝘈𝘳𝘦𝘴 . የ 𝕴𝖓𝖋𝖏 . t.me/HidenChat_bot?start=1547890702 𝐒𝐭𝐲𝐱 𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠: https://t.me/+wpCNrkmoNK8wNjZk
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
319
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
319
ببین
واقعا ی مشکل خیلی بزرگ برا من بود
چون هرچی کتاب نگاه میکردم جذبم نمیکرد ..
ولی این ژانرهای ک گفتی ... فوق العاده بودن و دنبال ی چیزی مثل اینا میگشتم لنتی
319
توهم میتونی عزیزدلممم فقط یکم تمرکز و وقت نیاز داری
ماشالا به نویسنده هاشون-
واقعا تحسینشون میکنم
توهم میتونییی همه چیز فقط به زمان و یه جرقه نیاز داره
319
بهت حسودیم شد ک تونسی این همه کتاب فوق العاده رو بخونی لنتی :)
و از اون بیشتر .. اطلاعاتی ک راجب کتاب های کاربردی داری ..
خیلی حسودیم میشه ب اونایی ک میتونن درون دنیای داستان ها و کتاب ها زندگی کنن
و آرزو داشتم همیشه ک بتونم مثل اونا درون دنیای داستان ها زندگی کنم
چون واقعا دنیای زیباییه :)
319
حالا چند تا کتاب کاربردی میگم که شاید به دردتون بخوره.
قدرت سکوت،همه چیز بودن(برای اونایی که نمیدونن دقیقا استعدادشون چیه و برای چه چیز مشخصی ساخته شدن این کتاب بهشون میگه که چند پتانسیلی هستند که هم همه کاره خطاب میشن هم هیچکاره)، قوانین طبیعت انسان، راز ، قدرت جذب ،۱۷ قانون موفقیت.
این کتابا میتونن بهتون کمک کنن تو موضوعات مختلف
319
چشم هایت از سیر سدریک،ترسناک جنایی و پایانش تخیلی فانتزیم هست
ببینید داستانش خیلی جذابه و کشش داره،اما آخرش بد تموم میشه یعنی در حد انتظارات نیست میشه گفت جالبه
319
دست های آلوده از ژان پل سارتر
هوگو : کشتن ، مردن ، هر دو یک چیزند : انسان در یک حد تنهاست . " دست های آلوده . داستان در باره ی مردی است که به تصمیم حزب باید یکی از رهبران را که خط مشی اش مبتنی با اتحاد با بورژوازی است بکشد . هوگو در گیرودار این ماموریت دلبسته همسر هودرر که باید کشته شود میشود.ماموریت انجام میشود و هوگوو به زندان می افتد . در این زمان خط مشی حزب تغییر می کند و حالا هودرر قهرمان ملی است . هوگو آزاد می شود اما دیگر همه چیز تغییر کرده است . هوگو در جایی می گوید : نمیدانم هودرر را برای چه کشته ام ولی میدانم برای چه میبایست او را بکشم " برای اینکه سیاست بدی به کار میبرد ، برای اینکه به رفقایش دروغ میگفت و خطر فاسد کردن حزب را پیش می آورد . اگر شهامت داشتم که وقتی با او در دفتر تنها هستم به سویش شلیک کنم ، او به این دلیل میمرد و من میتوانستم بدون شرم به خودم فکر کنم . از خودم به این دلیل شرم دارم که او را بعدش کشته ام . " سارتر به شخصیتهایش اجازه می دهد راحت حرف بزنند و زندگی کنند . شاید به خاطر این است که هنوز نمایشنامه دست های آلوده فارغ از تمام زیر متنهای آن همچنان بسیار پویا و زیباست . ترجمه خوب جلال آل احمد هم به این مهم بسیار کمک کرده است .
یه قسمت از این کتاب:
آدمکشها آدمهایی هستند که قوهی تخیل ندارند ؛ زیاد برایشان فرق نمی کند که کسی را از زندگی محروم کنند . چون هیچ تصوری ، هیچ تخیلی درباره ی زندگی ندارند . من آدمهایی را که از مرگ دیگران می ترسند ترجیح میدهم ؛ چون همین دلیل آن است که این جور آدمها بلدند زندگی کنند .
319
دیگر انسان نیست،از دازای(خوراک اوتاکو هاست)
من چیزی راجبش نمیگم یه قسمت از کتابشو میزارم اگه خواستین برین ادامهشو بخونید
در زندگی ام سه تصویر از یک مرد را دیده ام . اولین تصویر را می توان تصویری از کودکی نامید که او را در حدود سن ده سالگی نشان میدهد ، پسری کوچک که با تعداد بیشماری از زنها ( خواهران و سایر دختران فامیل ) دوره شده و در حالیکه شلوار چهارخانه روشنی به پا دارد بر لبه استخر باغ ایستاده است . سرش با زاویه ای ۳۰ درجه ای به سمت چپ خم شده و دندانهایش در نیشخندی کریه نمایان هستند . کریه ؟ شاید انتخاب این واژه سوال برانگیز باشد ، چرا که آدمهای فاقد احساس ( منظور کسانی هستند که نسبت به زیبایی و زشتی بی تفاوتند ) ماشین وار با حالتی بیمزه و پوچ خواهند گفت : « چه پسر کوچک دوست داشتنی ای ! » هرچند آن چه معمولا « دوست داشتنی » خوانده می شود ، به قدر کافی در چهره ی این پسر وجود دارد تا اندکی به تعریف و تحسین ابراز شده معنا ببخشد ؛ اما من معتقدم هرکسی که در معرض کوچکترین مواجهه و برخوردی با آن چه که زیبایی را می سازد ، قرار گرفته باشد ، به احتمال زیاد آن عکس را با حرکت دستی سریع شبیه حرکتی که هنگام راندن حشرات موذی استفاده می شود ، به گوشه ای پرتاب خواهد کرد و با انزجاری عمیق زیرلب خواهد گفت : « چه پسر وحشتناکی ! » حقیقتا هرچه با دقت بیشتری چهره خندان پسرک را بررسی کنید ، بیشتر حس میکنید که وحشتی توصیف ناپذیر شما را در برمی گیرد ، خواهید دید که چهره پسربچه به هیچ عنوان یک چهره خندان نیست . در واقع او هیچ نشانه ای از یک لبخند را ابراز نمی کند . اگر باور ندارید و دنبال مدرک هستید به مشتهای سخت گره خورده اش نگاه کنید . ممکن نیست که موجودی انسانی بتواند با مشتهایی چنین گره خورده لبخند بزند . باید یک میمون باشد ، چهره خندان یک میمون . آن لبخند چیزی جز مجموعه ای از چین و چروکهای زشت نیست . آن عکس حسی بسیار غریب و در عین حال پلید و حتی تهوع آور را به آدم القا میکند که هر لحظه خواهید گفت : « عجب پسربچه چروکیده ترسناکی ! » تا به حال هرگز بچه ای با چنین قیافه توصیف ناپذیری ندیده ام ...
