,دنیایسوفی؛
Відкрити в Telegram
فعلا باشیم تا ببینیم چی میشه؛ ناشناس: https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-552085-Uue8dBN @Melinadaily_bot
Показати більше189
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
189
عکس نمیتونم بفرستم، نت ضعیفه. ولی اینه:
"کمی حس ناخوشی کردم و خواستم بروم. سر و صدا اذیتم کرده بود، اما از طرفی دلم میخواست از بودن ماری بیشتر استفاده کنم. نفهمیدم چندوقت گذشت. ماری از کارش برایم گفت و مدام لبخند میزد. زمزمهها، فریادها و گفتوگوها باهم قاطی شده بودند. تنها جزیرهی خاموشِ کنار من همان مرد کوچکاندام بود و زن پیری که به هم نگاه میکردند. ارامارام، عربها را بردند. وقتی اولی را بردند، تقریبا همه ساکت شدند. پیرزن کوچک اندام به نردهها نزدیک شد و در همان لحظه نگهبان به پسرش اشاره کرد.
او گفت: "مامان خداحافظ." و زن دستش را از میان نرده تو برد تا اشارهی مختصر و ارام و کشداری به او بکند."
189
Repost from N/a
#چالش_کتابی
#کصنمکبازی
یه صفحه رندوم از کتابی که دوست دارین باز کنین.
اولین دیالوگ اون صفحه واکنش کراشتونه وقتی بهش پیشنهاد میدین
189
ادامه دادن ارتباط با یه عده آدم زبون نفهم که حرفهای شما رو نمیفهمن و باور نمیکنن، نهایت بیشعوری به خودتونه
189
حالم بد بود، شنیدن این بدترم کرد.
چون کسی نمیتونه حتی یه درصد از فشار عصبی که روی منه رو تحمل کنه. چه برسه بخواد جای من زندگی کنه..
189
درسته یکی از آدمای قدیمی و میشه گفت مهم زندگیم بود. اما الان نه دیگه حرفاش ارزش داره، نه اصلا اینجا هست. ریمو شد. چت دوطرفه پاک شد..
189
فکر کردن که از حدش بگذره تبدیل میشه به بیماری.
اسم بیماری نمیدونم چیه. ولی من چندساله بهش دچارم..
189
نمیدونم. واقعا نمیدونم
فقط میدونم حرف زدن چیزی رو درست نمیکنه.
دیگه تلاش برای حرف زدن نمیکنم..
189
واقعا دلم میخواد برگردم به اونموقع که هرشب اینجا غر میزدم اروم میشدم. نگران قضاوت شدن نبودم
ولی الان فقط با خودم میگم، کی چی؟ چرا باید حرف بزنی؟ چرا باید بگی؟ منتظر چیی؟
189
من این مدت چون شرایط خودم خوب نیست دوست ندارم کسی رو به اینجا اضافه کنم. حتی میخواستم ریمو کنم هرکی هستو
اما با این وجود چندنفر جدید اضافه میشن،قدیمیا میرن.
نمیدونم جدیدا از کجا میان، ولی خلاصه خوش اومدین. امیدوارم پشیمون نشین🤍
