🖋️ هِجا
Відкрити в Telegram
هِجا شعر | متن ، آهنگ | دلنوشته 🖤 از یک هجا، یک واژه ساخته میشود؛ از واژه، شعر؛ و از شعر، احساس🖤
Показати більше492
Підписники
-124 години
-37 днів
-1630 днів
Архів дописів
492
;)
به دل گفتم : کدامین شیوه دشوار است در عالم
نفس در خون تپید و گفت: پاس آشناییها
#بیدل_دهلوی
@nasata001
492
مرا در بزم گل رویان مبر ای عشقری دیگر
که سر تا پا دلم مجروح ناسور جدایی هاست
#Helal_Resooley♥️
492
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به موی سر و ریش خود عطر می زدند.
سنت حبیب ص 178
در مجلس اجتماعی شرکت کردن، عطر استعمال کردن سنت است.
سنت حبیب ص 175
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَسَلِّمْ تَسْلِيمًا كَثِيرًا♥️
492
سلام حق به ابروی محمد
به تار زلف و گیسوی محمد
جمالش قبله گاه مومنان است
نماز عاشقان سوی محمد
بود بوی خوش گل در بهاران
ز عطر عشق و از روی محمد
ملک تا ملک جمله در ثنایش
همه گرداند بر کوی محمد
دل ذرات عالم را چو بینی
همی دارد هیاهوی محمد
بیا شیرین بزن صد بوسه از دل
سحر بر تار گیسوی محمد ♥️
@nasata001
492
;)
امتحانات زياد است
ولى اين ماييم كه از همه موفق بيرون مياييم جون اللّٰه را با خود داريم🤍💫
@nasata001
492
آخر قصه،
هیچکس با خود از این دنیا چیزی نمی برد
جز رد پای که بر دل دگران میگذارد
شاید جاویدانگی همین باشد ♥️🤚🏻
#Helal_Resooley♥️
492
;)
تپیدم، ناله کردم، داغ گشتم، خاک گردیدم
وفا افسانهها دارد که میباید شنید از من
#بیدل🖤
@nasata001
492
اگ یک دانه و دردانه هستی اگر چشم چراغ خانه هستی به ملک دیگران بیگانه هستی
کسی مهر ترا در دل ندارد
کسی نام ترا بر لب نیارد کسی دست ترا نمیفشارد
به شهر بی محبت رفاقت بی رفاقت
به این ملک های مردم تبسم بی تبسم
https://t.me/nasata001
492
💔آخرین لحظات رسولالله ﷺ..
عایشه رضیاللهعنها میفرماید:
هرگاه بیماری بر ایشان سخت میشد، دست مبارکشان را در آب میگذاشتند و بر صورتشان میکشیدند و میفرمودند،
▫️«لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ، إِنَّ لِلْمَوْتِ لَسَكَرَاتٍ.»
▪️«معبودی جز الله نیست؛ همانا مرگ، سختیهایی دارد»
🖤 اینگونه پیامبری که تمام عمرش برای هدایتِ ما رنج کشید رفت
❤️🩹ما ماندیم ، و دلتنگیِ پیامبری که هرگز او را ندیدیم..
492
.
شبگریهام به آن همه سامان شکست و ریخت
کز هر سرشک شیشهٔ توفان شکست و ریخت
در راه انتظار توام اشک بود و بس
گرد مصیبتی که ز دامان شکست و ریخت
توفان دهر شورش آهم فرو نشاند
این گردباد، گرد بیابان شکست و ریخت
از چشمت آنچه بر قدح می فتاده است
کس را کم اوفتاد بدینسان شکست و ریخت
اشکم ز دیده ریخت به حال شکست دل
مشکلغمی که عشق تو آسان شکست و ریخت
آخر چکید موج تبسم ز گوهرت
شور نمک نگر که نمکدان شکست و ریخت
عمری عنان گریه کشیدم ولی چه سود
آخر به دامنم جگرستان شکست و ریخت
باید به نقش پای تو سیر بهار کرد
کاین برگ از آن نهال خرامان شکست و ریخت
گرداب خون ز هر دو جهان موج میزند
در چشم انتظار که مژگان شکست و ریخت؟
در عالم خیال تو این غنچهوار دل
آیینهخانهای به گریبان شکست و ریخت
از خویش هرچه بود شکستیم و ریختیم
غیر از دل شکسته که نتوان شکست و ریخت
بیدل ز فیض عشق به مژگان گذشتهایم
در بیشهای که ناخن شیران شکست و ریخت
بیدل
#Helal_Resooley♥️
