شومینه
Закритий канал
Welcome to the Fireplace. آتش هستم و اینجا، در شومینه حضور دارم. چنل عنوان خاصی نداره و دیگه دیلی نیست. اکانتهای عجیب بن میشن. ارتباط: @AtashRoshanx1
Показати більше358
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-1130 днів
Архів дописів
358
بوی عجیبی می دهد این آشپزخانه
خالیست جایت در کنار میز صبحانه
بالا و پایین می کنم هی خاطراتت را
دارم تحمل می کنم تک تاک ساعت را
دم میکنم خود را میان قوری چایت
تا دست برداری از این اصرار بی جایت
باید بسوزی پای من در داخل این فر
تا جا نمانم اشتباهاً توی "فیریزر" !!!
باید نری، باید بمانی با خودم تنها
باید بمانی و بمانی و بمانی با... ↓
...ید دست برداری، تو باید دست برداری
تو بیش از این ها را به آغوشم بدهکاری
باور نکن بعد از تو در این خانه آشوبست
کتری سلامت می رساند، حال ما خوبست
هی میخورم، هی میخورم در حد یک کوسه
هر روز املت می زنم با طعم سمبوسه
وقتی که رفتی این بشر بدجور عاشق بود
یخچال خالی بدترین آیینه ی دق بود
رفتی و بعد از تو نه تنها تخم مرغی نیست
فریاد این دیوانه حتّی، تخم مرغی نیست!!!
هر در نگاهش را به چشم نیمه بازم دوخت
از بس نخوابیدم که دیگر قهوه سازم سوخت
«دیگر فریب آب و صابون را نباید خورد»*
عطر تو را قطعاً هواکش هم نخواهد برد !
بعد از تو حتی توی ماهی تابه ها موش است
بوی تعفّن می دهند و هود خاموش است
گشتم! برای خودکشی چاقوی تیزی نیست
حتی برای خودخوری ظرف تمیزی نیست
من خسته ام، من خسته ام از درد لامصّب
من التماست می کنم، برگرد لامصّب !
من خسته ام هر کار میخواهی بکن، ای مرد
من را بزن! من را بکش! من را بخور اصلاً !
آری بخور... من را بخور مانند یک کوسه
من یک غذای کاملم با طعم سم/بوسه
باید بفهمی تا چه حدی دوستت دارم
من بیش از این ها را از آغوشت طلبکارم
بالا و پایین کن کمی ریز و درشتت را
من باختم... من باختم... وا کن دو مشتت را
دیگر چه می خواهم ازین یخچال دیوانه؟
بوی عجیبی می دهد این آشپزخانه!
در باز هم خود را به چشم نیمه بازم دوخت
بوی عجیبی...
«وای! آخر تخم مرغم سوخت..!»
----------------------
* بوی تو را این آب و صابون ها نخواهد برد (سیّد مهدی موسوی)
-مهین نقی زاده
358
Repost from ثمین با "ث"
نمیدونم شما چقدر از اسنپ خرید میکنید یا برای چه اقلامی ازش استفاده میکنید، اما یه نکتهی کوچولو هست که شما بهتر از من بلدید و حواستون بهش هست اما دلم خواست منم یه اشاره کوچیکی بهش بکنم. اصولا مواقعی که من چیزی سفارش میدم، تو ساعات ظهره و مخصوصا الان که تمام روز هوا به شدت گرمه، اونموقع خیلی بیشتر هم میشه. اگر هوا کمی خنکتر بود حتی شاید خودم میرفتم خرید و الان تنها دلیلی که میخوام آنلاین سفارش بدم اینه که مجبور به تحمل گرما نشم. حالا اون عزیزانی که تقبل میکنن سفارش ما رو تا دم خونهمون بیارن که ما گرمازده نشیم، خودشون در معرض هوای خیلی گرم هستن و چون با موتور میان و امکان کولر ندارن بیشتر هم در معرض این هوا قرار میگیرن. درسته که میگیم خودشون این وظیفه رو تقبل کردن یا اینکه حق زحمتشون رو دریافت میکنن اما اگر ما هم حواسمون بهشون باشه جای دوری نمیره. یه آبمیوه کوچیک یا یک بستنی یخی نهایت شاید ۷ تا ۱۲هزارتومن باشه، یا حتی یک بطری آب خنک هم میتونه خیلی بهشون بچسبه. اگر کنار سفارشمون یه چنین چیزی کوچکی رو به نیت اونها هم سفارش بدیم که وقتی میرسن بهشون بدیم شاید از نظر ما کار کوچیکی باشه اما برای اونها خیلی ارزشمنده و شاید باعث بشه از بار سختیای که میکشن کم شه. حتی اگر امکانش رو ندارید میتونید یه لیوان آب خنک با خودتون ببرید تا درب منزل که موقع تحویل سفارشتون، بنوشند. خوبه که تو هر زمینهای هوای همدیگه رو داشته باشیم، قطعا بخاطر این چرخه در یکجای دیگه هم شخص دیگری در حق ما لطف خواهد کرد🤍
358
معشوق من
معشوق من
با آن تن برهنهٔ بیشرم
بر ساقهای نیرومندش
چون مرگ ایستاد
خطهای بیقرار مورب
اندامهای عاصی او را
در طرح استوارش
دنبال میکنند
معشوق من
گوئی ز نسلهای فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پیوسته در کمین سواریست
گوئی که بربری
در برق پر طراوت دندانهایش
مجذوب خون گرم شکاریست
معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد
او با شکست من
قانون صادقانهٔ قدرت را
تأیید میکند
او وحشیانه آزادست
مانند یک غریزهٔ سالم
در عمق یک جزیرهٔ نامسکون
او پاک میکند
با پارههای خیمهٔ مجنون
از کفش خود، غبار خیابان را
معشوق من
همچون خداوندی، در معبد نپال
گوئی از ابتدای وجودش
بیگانه بوده است
او
مردیست از قرون گذشته
یادآور اصالت زیبائی
او در فضای خود
چون بوی کودکی
پیوسته خاطرات معصومی را
بیدار میکند
او مثل یک سرود خوش عامیانه است
سرشار از خشونت و احساس
او با خلوص دوست میدارد
ذرات زندگی را
ذرات خاک را
غمهای آدمی را
غمهای پاک را
او با خلوص دوست میدارد
یک کوچه باغ دهکده را
یک درخت را
یک ظرف بستنی را
یک بند رخت را
معشوق من
انسان سادهایست
انسان سادهای که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانهٔ یک مذهب شگفت
در لابلای بوتهٔ پستانهایم
پنهان نمودهام
-فروغ فرخزاد
358
فکر کنم یه نفر تو چنلم قلبش خیلی شکسته داره به همه چیز همین ریاکت رو میده. بغل میخوای؟
358
Repost from مرد رشتی 💎
سلام بچها
الان اولین ویدیو پیجم گذاشته شده و شدیدا به حمایتاتون نیاز دارم.❤️
اگرم بتونید این متنو بذارید تو چنلتون که خیلی لطف بزرگیه به من.🫂
این لینک ویدیو و پیجمه:
https://www.instagram.com/reel/C-BD8yMtlpV/?igsh=YnMxeGJ1ZjRqcnVu
اینم آیدی اگر بخواید سرچ کنید پیج رو:
MardRashti
