کانال اکسیر دانش
Відкрити в Telegram
مجله آموزشی "اکسیر دانش" پکیجی برای بالا بردن اطلاعات عمومی آرشیو بحث های گروه 👈 @arshiveED ارسال مطلب،انتقاد،پیشنهاد 👈 @MonshiED
Показати більше379
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-230 днів
Архів дописів
✍#علیصاحبالحواشی
حبیب محمدی، معروف به تَکو، گلیمبافی در نائین است. این درجه از معرفت و شعور و صفای اخلاقی از پیرمردی با شش کلاس سواد که برای ۶۳ سال اینکاره بوده، نشانه جودتِ جِبلی و روشنضمیری است.
وارستگی اخلاقی "باد و بروت" ندارد، به همین سادگی است. آنکه باد و بروت دارد، "وارسته" نیست!
از این نمونهها میشود دریافت که آدمهای نیاموخته یا کمآموختهای چون بوالحسن خرقانی، یا آن "سلهباف" تبریزی که مرشدی شمسالدینتبریزی کرد یا "شیخبرکه" بیسواد که راهنمای معنویِ عینالقضات همدانی شد، چگونه ممکن میشدند.
"فرهنگ" تنها رنگی میبخشد، جودت و فهم، به تعلیم نیست؛ "بشوی اوراق اگر همدرس مایی!"
آقای محمدی آدم "معناگرایی" است، ولی بوی "عرفانِ" متعارف نمیدهد. وسعت نظرش نامتعارف است؛ روی زمین است، هوایی نیست!
شاید اگر در چین بود کنفسیوسی میشد نه تائویی؛ در عصر یونانیمآبی رواقیمسلک میشد نه نوافلاطونی؛ اگر در یونانِ عصرطلایی بود با سقراط رفاقت میکرد نه با افلاطون.
آن "سیمون" نام، پینهدوز آتنی، که دکان کوچکش در نزدیکی آگورای آتن پاتق سقراط بود، بسا همچو روشنضمیر دوستدارِ حکمتی (فیلوسوفیا) بود.
+
✨💫
با هر چه روزگار به من داد
با هر چه روزگار گرفت از من
مثل شبی دراز
در شط پاک زمزمه خویش می روم
با من ستاره ها
نجواگران زمزمه ای
عاشقانه اند
و مثل ماهیان طلایی شهاب ها
در برکههای ساکت چشمم
سرگرم پرفشانی تا هر کرانه اند
همراه با تپیدن قلبم پرنده ها
از بوته های شب زده پرواز می کنند
گل اسب های وحشی گندمزار
از مرگ عارفانه یک هدهد غریب
با آه دردناکی لب باز می کنند
با هر
چه روزگار به من داد هیچ و هیچ
با هر چه روزگار گرفت از من
با کولبار یک شب بی یاد و خاطره
با کولبار یک شب پر سنگ اختران
تنها میان جاده نمناک می روم
مثل شبی دراز
مثل شبی که گمشده در او چراغ صبح
تا ساحل اذان خروسان
تا بوی میش ها
تا سنگلاخ مشرق بی
باک می روم
شعر #مثل_شبی_دراز
از دفتر #آواز_خاک
#منوچهر_آتشی
شبتون بخیراکسیری های عزیز
تلنگری از زبان چارلز لمبرت:
یه همکار داشتم سر ماه که حقوق میگرفت تا ۱۵ روز ماه سیگار برگ میکشید، بهترین غذای رستوران رو میخورد اما نیمی از ماه رو غذای ساده از خونه میآورد. موقعی که از اونجا منتقل شدم کنارش نشستم و گفتم تا کی به این وضع ادامه میدی؟ با تعجب گفت کدوم وضع؟
گفتم زندگی نیمی اشرافی و نیمی گدایی. به چشمام خیره شد و گفت: تا حالا سیگار برگ کشیدی؟ گفتم نه. گفت تا حالا تاکسی دربست رفتی؟ گفتم نه! گفت تا حالا به یک کنسرت عالی رفتهای؟
گفتم نه.
گفت تا حالا غذای فرانسوی خورده.ای؟
گفتم نه!
گفت تا حالا تمام پولت رو برای کسی که دوستش داری هدیه خریدی تا خوشحالش کنی؟
گفتم نه.
گفت اصلا عاشق بودهای؟
گفتم نه!
گفت تاحالا یک هفته از شهر بیرون رفتهای؟
گفتم نه!
گفت اصلا زندگی کردهای؟
با درماندگی گفتم آره. نه. نمیدونم.
همین طور نگاهم میکرد نگاهی تحقیر آمیز.
اما حالا که نگاهش میکردم برایم جذاب بود.
موقع خداحافظی تکه کیک خامهای در دست داشت تعارفم کرد و یه جمله بهم گفت که زندگیم رو عوض کرد، اون پرسید میدونی تا کی زندهای؟ گفتم نه! گفت پس سعی کن دست کم نیمی از ماه را زندگی کنی.
@Elixir_knowledge
اثر جدید سیما بینا با تنظیم متفاوت فرزند این هنرمند، آرش میتویی
ملودی قطعهی "مست" را سیما بینا از یک پیرمرد که در مراسم عروسی در روستایی نزدیک بیرجند قطعاتی را اجرا میکرد، شنیده بود.
و حالا او این قطعهی محلی را با حال و هوای متفاوت و استفاده از ساز گیتار اجرا کرده است.
@Elixir_knowledge
🎼 🎙
هر کسی شاید یه آهنگ داشته باشه که
مدتهاست نمیتونه اون رو گوش بده ..
یه آهنگ که گذشته رو واسش تداعی میکنه
و دلش نمیاد اون رو پاک کنه .....
میذاره اون گوشه کنارها بمونه ....
گاهی آهنگ ها لبریز از خاطره میشن و
حرمت پیدا میکنن ؛ مثل بعضی از آدمها ..
درسته که شاید دیگه نتونی اونها رو ببینی
و باهاشون حرف بزنی ، اما از زندگیت پاک
نمیشن، چون فراموش شدنی نیستن ...
@Elixir_knowledge
پس از فوت هایده جمعی از هنرمندان موسیقی دست به ساخت آلبومی برای مهستی زدند که شاید مرهمی بر زخم تازهش باشد. ترانه این قطعه از هدیه هست که چند ماه قبل از انتشار آلبوم فوت کردن که به سوزناک بودن ترانهها بیشتر افزود.
@Elixir_knowledge
به بازی جواد عزتی نگاه کنین هم خشم رو داره نشون میده هم ناراحتی هم داره عصبی میشه هم همزمان اشک میریزه!
@Elixir_knowledge
چند وقت پیش دو طایفه اصیل کُرد گرونترین مراسم خواستگاری دنیا رو رقم زدن🔥
فقط بشنوین برای بله گرفتن چه هدایایی دادن و پشماتون بریزه
@Elixir_knowledge
🔺3 هندی گمشده در ایران پیدا شدند / سرنوشت پیچیده در دخمه افغان ها ! / پلیس تهران آبروداری کرد !
🔹اقدامات اطلاعاتی حکایت از آن داشت، اتباع هندی در کشور خود با یک صفحه اینستاگرامی تحت عنوان دریافت ویزای کشور استرالیا آشنا ارتباط گرفتند و با گردانندگان آن که افغان هستند در کشور ایران قرار ملاقات گذاشتند اما پس از اینکه به با هواپیما به تهران آمدند ناپدید شدند. این در حالی بود که چند روز پس از این ماجرا چند آدمربا با خانواده اتباع هندی تماس گرفتند و درخواست یک میلیون و هشتصد هزار روپیه کردند.
🔹مأموران در ادامه به سراغ رصدهای اطلاعاتی رفتند و مخفیگاه دقیق متهمان را در ورامین شناسایی و پس از کسب مجوزهای لازم قضایی بیدرنگ راهی دخمه گروگانگیران افغان شدند که در ادامه با تعقیب و مراقبتهای نامحسوس، 4 نفر از متهمان در یک عملیات ضربتی دستگیر و 3 اتباع هندی آزاد شدند؛ همچنین اتباع دیگر کشورها هم آنجا حضور داشتند که با شگرد دریافت ویزا هدف گروگانگیری قرار گرفته بودند.
@Elixir_knowledge
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
«کجایی؟!»
دلم هُری فرو ریخت،
مدتها بود منتظرِ شنیدن همین یک کلمه بودم...
چه فرقی میکند کجایِ دنیا نشسته باشی؟!
مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویَش نشود بگوید: دلم برایت تنگ شده و به جانت نق بزند که، بیا دیگر...
و همه ی این حرف را خلاصه کند در، «کجایی؟!»
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!
برایش نوشتم:
میدانم ، من در ایستگاه اتوبوس، خیابان ولیعصر نشسته ام.
میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید...
آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که دیگران چگونه اند و کجای شهر نشسته اند،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حالِ مرا ؛ بگو کجایی؟!
🎥elmira_afshar
@Elixir_knowledge
به خدا کسی از قد کوتاه آدمها شاکی نمیشه اما از حماقت آدمها چرا....
آخه اینا چیه پا میکنید قدبلند بنظر برسید🤦♀😄
@Elixir_knowledge
واکنش جالب همایون شجریان به صدای سگ در میانهی آواز
- جواب میده ها!
Elixir_knowledge
