uk
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Відкрити в Telegram
1 160
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
-930 день
Архів дописів
جز دعا، سلاحی نداریم؛ پس، بارالها! ناکام‌مان مکن و دستان‌مان را تهی برنگردان! ❤ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

چگونگی برخورد با فشارهای منفی فشارهای مثبت ممکن است امری نیکو و مطلوب در زندگی ما باشد؛ و در جانب دیگر فشارهای منفی سبب تغییرات و نتایج غیر مرغوب در زندگی شده و بر روال زندگی تاثیر خویش را می‌گذارد؛ لذا موارد ذیل جهت از بین بردن یا حد اقل کاهش فشارهای منفی، پیشنهاد می‌گردد: ۱: همیشه خود را مشغول و مصروف بدارید؛ ۲: خود را بخاطر امور کوچک و پیش پا افتاده نکوهش نکنید؛ ۳: در کارهای خویش، از قانون تناسب یا نسبیت استفاده کنید، این یعنی همیشه یک کار نسبت به دیگری خوب است یا بد، این پندار از ناراحتی رهای تان می‌کند؛ ۴: با شرایط و اوضاعی که جدیدا به وقوع می‌پیوندد، سازش کنید؛ ۵: میزان سختی و ناراحتی‌ای که گاهی لازم دیده می‌شود، مشخص نمایید؛ تا از حد معمول بیشتر بدان اهمیت داده نشود؛ ۶: به اموری‌که بگذشته است و به تاریخ پیوسته، ناراحت نباشید! 📜مجله عربی ابداع، شماره ۱۳، اپریل ۲۰۰۴م. 🖋ترجمه: عبدالرحمن عزام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

علمای گران‎قدر و ائمۀ محترم مساجد! پوهنتون غالب هرات طی نشستی علمی با عنوان «نقش و تأثیرگذاری مسجد در عصر تکنالوژی» میزبان شم
علمای گران‎قدر و ائمۀ محترم مساجد! پوهنتون غالب هرات طی نشستی علمی با عنوان «نقش و تأثیرگذاری مسجد در عصر تکنالوژی» میزبان شما خوبان خواهد بود. زمان: روز یک‌شنبه (پس فردا) ۱۹ جدی ۱۴۰۰، ساعت ۲ بعد از ظهر مکان: تالار همایش‌های پوهنتون غالب هرات

#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa
#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت سی‌ویکم) 🔖صلح حدیبیه سال ششم هجری برابر با ۶۲۸ میلادی بعد از پیروزی مسلمانان در غزوه‏‌ی احزاب، پیامبر صلی الله علیه و سلم خواستند تا ریشه‏‌های دعوت اسلامی را محکم و قواعد دولت جدید را، مستحکم نمایند؛ لذا در سال ششم هجرت، یاران خویش را دستور دادند تا به هدف به‎جای آوردن عمره، آمادگی بگیرند و سپس همراه با هزار و چهارصد تن از مسلمانان، مدینه را به قصد مکه ترک نمودند. باوجود آن‌که پیامبر صلی الله علیه و سلم در این سفر، به خاطر جنگ و نبرد، بیرون نشده بودند؛ اما قریش از دخول ایشان به مکه، ممانعت ورزیده و راه شان را سد نمودند. پیامبر صلی الله علیه و سلم همراه با یاران خویش در حالی‎که لباس احرام به تن داشتند، به نزدیکی‌‏های مکه در حدیبیه اردو زدند. سپس گفتگوهایی بین پیامبر و قریش صورت گرفت که سرانجام با انعقاد پیمان‎نامه‌ای پایان یافت. مهم‎ترین بندهای پیمان‎نامه به قرار زیر بود: مسلمانان به مدینه بازگردند و در این سال، به مکه داخل نشوند؛ مسلمانان اجازه دارند در سال پیشرو با لباس احرام و فقط برای سه روز در مکه بمانند؛ مسلمانان هنگام ورود به مکه، جز شمشیر آن‎هم در غلاف، دیگر سلاحی با خود حمل ننمایند؛ این پیمان‎نامه تا ده سال برقرار است و به اساس آن ميان مسلمانان و قریش، جنگی رخ نخواهد داد؛ اگر افرادی از قبيله‏‌ی قريش بدون اذن اوليای شان بگريزند و نزد مسلمانان بروند، ايشان آنان را به نزد قريش بازگردانند؛ اما، اگر کسي از مسلمانان بگريزد و به نزد قريشيان برود، قریش مکلف بازگردانیدنِ شان نیست؛ هر قبیله‎ای آزاد است تا با التزام به بایدهای این عهدنامه، به هر کدام از دو جانب این قرارداد که خواسته باشد، ملحق شود. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

🎤نماز جمعه مسجد جامع بزرگ هرات🎧

چوپانی که نابغه شد او؛ گوسفندان عقبه بن ابی‌معیط را می‌چرانید، رسول خدا او را به حلقۀ تدریس خود گرفت و از این چوپان، مرشدی ساخت که می‌توان گفت: مدرسه‌ی کوفه، اثرِ این انسان بزرگ است؛ مدرسه‌ای که علقمه‌ها، نخعی‌ها، حمادها، ثوری‌ها و ابوحنیفه‌ها رحمهم الله شاگردان آنند. بزرگ‌مردانی که هر کدام در ساحه و رشته‌ی خود، در قله قرار دارند، به پیمانۀ وسیعی علم و دانش خود را از او گرفته اند، همان کسی که در جاهلیت چوپانِ شتر و گوسفند بود. بدین‌سان پیامبر از اوی چوپان، چنین نابغه‌ای تربیت کرد. شماری از علما و بزرگان اسلام از دیر باز ذهن و فکر دانشمندان غربی را به خود مشغول داشته و درباره‌ی شان چندین کتاب و مجله نوشته است، یکی از این‌ها با شهرتی که در رشتۀ حقوق دارد، امام اعظم ابوحنیفه است و به نظر یکی از متفکران بزرگ، کسانی مانند سولون و حمورابی فقط در مرتبۀ شاگردان او قرار دارند، حالانکه ابوحنیفه با این بزرگی حیرت انگیزش شاگردِ شاگردِ شاگردِ همان چوپان است. یعنی: عبد الله بن مسعود رضی الله عنه. خداوند متعال از ابن مسعود، شاگردِ رسولش، راضی و خوش باد! 📜نورجاویدان جلد دوم صفحه ۷۱ #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

🪧میلاد رسول 🎥 سرودی درباره‌ی پیامبر محبوب‌مان 🎙گروه سرود مدرسه احیاءالعلوم هرات 👥باصدای الطاف‌‌الحق شهابی و نصیراحمد نوری #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa
#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت سی‌ام) 🔖 غزوه‏‌های ذات الرقاع، بدر دوم و دومةالجندل سال چهارم هجری برابر با ۶۲۶ میلادی در خلال سال چهارم هجری، پیامبر صلی الله علیه و سلم در سه غزوه از مدینه بیرون شد؛ نخستین، غزوه‏‌ی ذات الرقاع، دیگری غزوه‌‏ی بدر دوم، و سوم غزوه‌‏ی دومةالجندل بود. این غزوه را به این علت ذات الرقاع می‎گویند که سپاهیان اسلام، بیرق‌‏های خویش را پینه بسته بودند. هم‌چنان گفته شده است زمینی که مسلمانان در نجد در آن فرود آمده بودند، دارای تپه‌‏های سیاه و سفید بوده است؛ لذا به همین علت به این غزوه ذات‌الرقاع گفته شده است. در نظری دیگر بیان شده است که سنگ‌‏ها، پای مبارزین را سست [و زخمی] نموده بود و ایشان پای خویش را با تکه‏‌هایی بسته بودند، به این سبب، نام این نبرد، چنین گذاشته شده است. در همین سرزمین از مناطق غطفان، مسلمانان به دشمن نزدیک شدند؛ اما جنگی رخ نداد، دو سپاه همدیگرِ خویش را در ترس و هراس قرار دادند، پیامبر صلی الله علیه و سلم در این غزوه نماز خوف ادا نمود و سپس مسلمانان به مدینه بازگشتند. در ماه شعبان همین سال، پیامبر صلی الله علیه و سلم به اساس وعده‏‌ای که سال گذشته ابوسفیان داده بود، برای رویارویی با قریش، رهسپار بدر شدند و هشت روز در آن‏جا به انتظار ابوسفیان ماندند؛ ابوسفیان هم با سپاه قریش از مکه تا مجنّه آمد و سپس به مکه برگشت. وی برای قریشیان گفته بود: «ای قریشان! این نبرد، در سالی ممکن است که قحطی و خشک‌‏سالی نباشد که در آن مواشی خویش را بچرانید و از شیرشان استفاده نمایید؛ اما این سالی که در آن قرار داریم، سالی خشک و سخت است؛ لذا من از مبارزه با محمد منصرف شده و به سوی مکه بر می‏‌گردم، شما هم برگردید.» مردم هم به دنبال او به مکه برگشتند. و این، غزوه‏‌ی بدر دوم نامیده شده است. با برگشتن پیامبر صلی الله علیه و سلم به مدینه، چند ماه به مدینه ماندند تا اینکه ماه ذوالحجه‎ی سپری شد، سپس رهسپار غزوه‏‌ی دومةالجندل از توابع مدینه شدند؛ اما به آن‏‌جا نرسیدند و به کدام کید و نیرنگی نیز برنخوردند؛ لذا دوباره به مدینه برگشتند و باقی سال را در آن، ماندند. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

سعادت راستین در یک مصاحبه تلویزیونی، مجری از مهمان ميلیونر برنامه پرسید: عمده‌ترین چیزی که در زندگی تو را خوشبخت ساخته است، چیست؟ مرد گفت: من چهار مرحله از سعادت را سپری نمودم تا به سعادت حقیقی معرفت یافتم. یکم؛ از طریق فراهم آوری و کسب اشیاء؛ دوم؛ گزینش و گردآوری اموال نفیس و ارزشمند و ذی قیمت؛ اما بعد متوجه شدم که تاثیر ایشان مقید به زمان است؛ سوم؛ روی دست گرفتن پروژه‌های بزرگی مانند خرید تیم‌های فوتبال و یا خرید اماکن رفاهی و تفریحی و توریستی و...؛ اما با این همه، سعادت مطلوبم را نیافتم. چهارم؛ هنگامی که یکی از دوستانم از من خواست تا در پروسه‌ی خرید صندلی‌های چرخ‌دار و متحرک برای اطفال آسیب دیده و دارای ضعف جسمی، سهیم شوم. من در حال مبلغی که می‌شد با آن این ابزار و وسایل را خرید، پرداخت نمودم؛ اما دوستم با اصرار از من خواست تا خودم به شکل مستقیم در پروسه‌ی توزیع حضور داشته باشم، و خود به دست خویش، این هدایا را پیشکش شان کنم. من سرور و فرحت را در رخسار و بر جبین این اطفال می‌دیدم، و با چشم می‌دیدم که چگونه با شور و نشاط توسط این صندلی‌ها، به این سوی و آن در حرکت اند؛ سرور شان نمایانگر این بود گویا در شهر بازی یا یک پارک تفریحی قرار دارند. اما چیزی که سبب شد تا سعادت حقیقی به دل و درنم رسوخ یابد و مفهوم درست آن را بدانم، این بود که یکی از این اطفال، در حالی که قصد ترک مکان را داشتم، دست کرده پایم را محکم گرفت و مرا به سوی خود کشید. تلاش کردم تا پایم را دستش برهانم؛ اما او با اینکه مرا محکم گرفته بود، با دو چشمش به رخسارم خیره شده و از نگاه به من، دست بر نمی‌داشت. به سوی او خم شدم تا با پرسشی از او بخواهم که آیا فرزندم! پیش از اینکه از اینجا بروم، کدام چیزی دیگر هم می‌خواهی؟! اما پاسخ اش، چیزی بود که حیاتم را دگرگون کرد و در پی آن، مفهوم درست سعادت را یافتم/دانستم. او گفت: می‌خواهم تا با نگاه به تو، چهره‌ات را به یادم بسپارم تا هنگامی‌که با تو در آسمان نزد الله متعال ملاقات نمودم، تو را بشناسم و باری دیگر در آستان بارگاه الله متعال از تو سپاس‌گزاری کنم!!! نوشته: دکتور جاسم مطوع برگردان: عبدالرحمن عزام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa
#اندیشه‌های_ناب #پیام_روزانه_احیاء @Aehyaa

مختصری از تاریخ اسلام (قسمت بیست‌ونهم) 🔖غزوه‏‌ی احزاب سال پنجم هجری برابر با ۶۲۷ میلادی یهود بنی‏‌نضیر علیه پیامبر اسلام دسیسه‌‏ای سنجیدند تا به اساس آن، ایشان را ترور نمایند. پیامبر صلی الله علیه و سلم یاران خویش را دستور داد تا یهود بنی‏‌نضیر را محاصره نمایند. هنگامی‎که بنی‌‏نضیر خود را از مقابله با مسلمانان ناتوان دیدند، از پیامبر خواستند تا از ایشان درگذشته و از کشتنِ شان دست بردارد و ایشان را از سرزمین خود، بیرون نماید. بنی‏‌نضیر در خیبر آرام نگرفتند و با بزرگان قریش اتفاق نمودند تا با هم‎دستی هم، بر مدینه یورش برند و مسلمانان را نابود کنند. برای تحقق این نقشه، به هم‎دستی قریش، ۱۰۰۰۰ جنگجو از قبایل بت‎پرست نجد و حجاز، گرد آوردند. خبرهای این سپاه انبوه به مدینه رسید. پیامبر صلی الله علیه و سلم یارانش را گرد آورد و به مشوره‏‌ی سلمان فارسی در قسمت شمالی مدینه، خندقی حفر نمودند تا با آن از مدینه دفاع نمایند. سپاهیان قریش و هم‏‌پیمان‏شان به مدینه حمله نمودند و یهود بنی‏‌قریظه که در داخل مدینه قرار داشتند، با شکستن و زیرپا گذاشتنِ عهدی که میان ایشان و مسلمانان بود، با مهاجمین، علیه پیامبر هم‏‌دست شدند. جنگاوران دشمن، عرصه را بر مسلمانان و مدینه‌‏ای که هم‌‏چون کوه، استوار بود، تنگ نموده و آن را در محاصره‎ی خویش گرفتند. این محاصره حدود یک ماه به درازا کشید. سپس خداوند متعال بر ایشان باد تند و شدیدی فرستاد که محاصره‏‌ی شان را در هم شکست. و این لشکر انبوه، بدون به دست آوردن خواسته‌‏ها و اهدافی که برای تحقق شان به مدینه آمده بودند، زبونانه با دستان خالی به دیار خویش باز گشتند. شکست احزاب در اشغال مدینه، بزرگ‏‌ترین شکست نظامی یهود و مشرکین از جانبی، و بزرگ‌‏ترین پیروزی و نصرت مسلمانان از جانب دیگر بود که در حیات پیامبر صلی الله علیه و سلم تحقق یافت و شهرت آوازه‏‌ی مسلمانان را در جزیرةتلعرب بلند برد. غزوه‏‌ی بنی‏‌قریظه غزوه‏‌ی بنی‌‏قریظه در واقع، ادامه‏‌ی غزوه‏‌ی احزاب به شمار می‎رود. یهود بنی‎قریظه در خلال نبرد احزاب به خیانتی بزرگ دست زدند و عهدی که با مسلمانان بسته بودند تا به مبنای آن در کنار مسلمانان از مدینه دفاع نمایند، شکستند. بنی‏‌قریظه به‎جای اینکه در این نبرد، در کنار مسلمانان و رویاروی جنگجویانِ دشمن بایستند، عهد و معاهده‌‏ی خویش را شکستند و در کنارِ سپاهیانِ احزاب که در نتیجه شکست خوردند، قرار گرفتند. سپس در پیِ شکست احزاب و بازگشت ناامیدانه‏‌ی شان، سپاهیان مسلمان به سوی قلعه‏‌های بنی‌‏قریظه به راه افتادند تا با ایشان برای دسیسه‌‏چینی علیه مسلمانان و خیانت در عهد و پیمان، حساب خویش را تصفیه نمایند؛ لذا بنی‎قریظه در محاصره قرار گرفت و تا هنگامی‎که توان شان به تحلیل رفت و قوام شان سست گردید و در نتیجه تسلیم امر پیامبر صلی الله علیه و سلم گردیدند، مسلمانان دست از محاصره برنداشتند. پیامبر صلی الله علیه و سلم در باب محاکمه‏‌ی بنی‌‏قریظه، حکمیت و داوری را به بزرگ اوس، سعد بن معاذ رضی الله عنه سپرد و او نیز حکم کرد مردان بنی‎قریظه به جزای خیانت و نیرنگ، اعدام شوند. این‏چنین مشکل از میان برداشته شد و مدینه از زشتی و پلشتی یهود بنی‏‌قریظه پاک گردید. #مختصر_تاریخ_اسلام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

مسلمان در دنیا مشغول گردآوری قیمت بهشت است. #خالد_ابوشادی @Aehyaa

پرهیزگار باش! یکی از علمای دمشق برایم حکایت کرد که جوانی نزدش آمده و گفت: جناب شیخ من چیزی ندارم، و در اوج و کمال جوانی بسر می‌برم. قصد دارم ازدواج نمایم؛ نه خانه‌ای دارم و نه مالی که مهریه دهم؛ در بدل قوت لایموت و اندک بخور و نمیری در یک شرکت تجارتی کار می‌کنم. شیخ در جواب فرمود: راه تقوی در پیش گیر. جوان گفت: چگونه؟ چگونه تقوای خدا را پیشه کنم؟! و تقوی چگونه به دست می‌آید؟! شیخ فرمود: بیشتر چیزی نمی‌دانم؛ در امان خدا!!! جوان همواره به گفتۀ شیخ می‌اندیشید. و اینکه چگونه تقوای خدا را پاس دارد؟! سپس دریافت که مجال رعایت تقوای الهی، همان توجه و دقت به کاری است که او در آن، گماشته شده است؛ او کارمند ساده‌ای در کارگاهی تجارتی بود... جوان می‌گوید: من کارم را ادامه دادم؛ و همیشه چشمانم را از دیدن نامحرمانی که به محل کار رفت و آمد داشتند، فروهشتم. دیگر دروغ نگفتم. دیگران را نصیحت می‌نمودم و... سپس صاحب کارخانه تغییراتی را در رفتار جوان می‌بیند. اعتمادش به او بیشتر می‌شود. او را به حیث مشاور خویش می‌گمارد. روزی در خطابی برای جوان می‌گوید: همراهم بیا. می‌خواهم خانه‌ای بسازم و دوست دارم درین زمینه از تو نظر بخواهم. سپس جوان بود که برای بنای خانه مصالح انتخاب می‌نمود. او بود که برای اینکار سیمان گزینش می‌نمود. و... بعد از اینکه بنای خانه به پایان و ساختمان به بهره برداری رسید، صاحب شرکت جوان را گفت: این خانه از آن تو است، من دختری دارم که او را به عقد تو در می‌آورم. جوان شیخ را برای انعقاد عقد نکاح دعوت کرد. و برایش گفت: جناب شیخ بزرگوار! مرا به یاد می‌آوری؟! شیخ گفت: نه. فکر نکنم! جوان گفت: من باری جهت حل مشکلی نزدتان آمدم، و شما مرا به رعایت تقوای الهی توصیه نمودید و من هم همچنان کردم؛ و اینک خداوند مرا به همسری نیک و خانه‌ای خوب و معاشی نیکو اکرام نموده است. 🖋نوشته: دکتور راتب نابلسی ✏ترجمه: عبدالرحمن عزام #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

۱۴ جدی ۱۴۰۰  ۸صبح، سمنگان: منابع محلی در سمنگان می‌گویند که کهن‌سال‌ترین مرد در این ولایت به سن ۱۴۳ ساله‌گی درگذشته است. این مرد امروز سه‌شنبه، چهاردهم جدی، درگذشته است. به گفته منابع، این فرد مولوی محمدامین تاتار نام داشت و در ولسوالی روی دوآب سمنگان زنده‌گی می‌کرد. مهدوم عطاالحق، از نزدیکان این مرد کهن‌سال، وفات او‌ را تایید کرده است.  او به روزنامه ۸صبح می‌گوید که مولوی محمدامین مشهور به «مولوی کلان» تا سن صد ساله‌گی با حواس و افکار سالم زنده‌گی کرد و بعد از صد ساله‌گی از نعمت بینایی محروم شده بود. به روایت وابسته‌گان مولوی محمدامین، او‌ چهار بار ازدواج کرده بود و چند نسل از فرزندان خود را در زمان حیات دیده بود.  این مرد کهن‌سال در طول حیات خود از حکومت شاهی امان‌الله خان الی دور دوم حاکمیت طالبان، ۱۷ رژیم را تجربه کرده است.  مولوی محمدامین، در دارالعلوم دیوبند کشور هندوستان تحصیل کرده بود. گفته می‌شود که او برای صدها عالم دین پیش از این زمینه‌ آموزش را فراهم کرده بود. این مرد بیش‌ از یک سده مصروف تدریس علوم دینی برای ساکنان ولایت سمنگان‌ بوده است. این فرد در حالی فوت می‌کند که شهروندان جاپان سالگرد تولد یک زن ۱۱۹ ساله را امروز تجلیل کرده‌اند. آنان از آن زن به عنوان مسن‌ترین فرد جهان یاد کرده‌اند.

🔶مسن ترین فرد کشور درگذشت به نقل از ۸صبح: منابع محلی در سمنگان می‌گویند که کهن‌سال‌ترین مرد در این ولایت به سن ۱۴۳ ساله‌گی درگذشته است. این مرد امروز سه‌شنبه، چهاردهم جدی، درگذشته است. به گفته منابع، این فرد مولوی محمدامین تاتار نام داشت و در ولسوالی روی دوآب سمنگان زنده‌گی می‌کرد. مهدوم عطاالحق، از نزدیکان این مرد کهن‌سال، وفات او‌ را تایید کرده است.  او به روزنامه ۸صبح می‌گوید که مولوی محمدامین مشهور به «مولوی کلان» تا سن صد ساله‌گی با حواس و افکار سالم زنده‌گی کرد و بعد از صد ساله‌گی از نعمت بینایی محروم شده بود. به روایت وابسته‌گان مولوی محمدامین، او‌ چهار بار ازدواج کرده بود و چند نسل از فرزندان خود را در زمان حیات دیده بود.  این مرد کهن‌سال در طول حیات خود از حکومت شاهی امان‌الله خان الی دور دوم حاکمیت طالبان، ۱۷ رژیم را تجربه کرده است.  مولوی محمدامین، در دارالعلوم دیوبند کشور هندوستان تحصیل کرده بود. گفته می‌شود که او برای صدها عالم دین پیش از این زمینه‌ آموزش را فراهم کرده بود. این مرد بیش‌ از یک سده مصروف تدریس علوم دینی برای ساکنان ولایت سمنگان‌ بوده است. این فرد در حالی فوت می‌کند که شهروندان جاپان سالگرد تولد یک زن ۱۱۹ ساله را امروز تجلیل کرده‌اند. آنان از آن زن به عنوان مسن‌ترین فرد جهان یاد کرده‌اند.