uk
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Відкрити в Telegram
1 153
Підписники
+224 години
-57 днів
-1630 день
Архів дописів
‏فیلم از طرف ضیاء احمد فاضلی

دوم جنوری در چنین روزی از سال ۱۹۴۷ میلادی، «مهاتما گاندی» بعد از این‌که نشانه‌های جنگ‌های داخلی میان مسلمانان و هندوها را در سایۀ استعمار انگلیس بر هند دید، مسیرش را در راه صلح آغاز کرد. این امر، نیاز به ذکاوت خارق‌العاده‌ای نداشت که بداند مسؤول این کشمکش‌ها و کینه و حقد و حسدها میان اهل هند کیست؛ زیرا طبیعتا پشت همۀ نارسایی‌ها، استعمار ایستاده بود. گاندی، همۀ آن‌چه در هند می‌گذشت را در این گفته‌اش خلاصه کرده بود: هرگاه ملت هند در مقابل استعمار انگلیس متحد و یک‌پارچه شوند و دست به دست هم دهند، استعمار گاوی می‌کشد و میان مسلمانان و هندوها می‌اندازد تا آنان به کشمکش‌های داخلی و قبیله‌وی مشغول شوند و استعمار را بگذارند تا خود هر طور بخواهد، با هند و داشته‌هایش بازی کند. ذبح گاو و انداختنِ آن در راه، ضامن نزاعی دامنگیر بود که مرد هندو را برانگیزد تا علیه هم‌وطن مسلمان خود به خشم آید و علیه وی دست به تفنگ ببرد و او را نابود کند؛ چنان‌چه نتیجۀ انداختنِ پلاستیکی مملو از آشغال در محراب مسجدی، نیز چنین چیزی خواهد بود؛ تا فرد مسلمانی را علیه هم‌وطن هندویش برانگیزد و وی را به کشتن او جسور سازد و دستش را به خون وی رنگین کند؛ حالانکه در این هر دو حالت، این استعمار است که گاو را کشته و زباله را انداخته است. یکی دیگر از ابزارهای استعمار، جهل‌گستری است. قصۀ زیر، نمونۀ واحدی است که وضاحت این امر را کفایت می‌کند. باری سفیر انگلیس همراه با سرقنسول این کشور در هندوستان، در شهر دهلی نو، هنگام عبور، چشم‌شان به جوانی دانشگاهی و تحصیل کرده می‌افتد که با لگد، به پهلوی گاوی می‌زند. سفیر دستور می‌دهد تا راننده در حال، ماشین را نگه دارد. سپس به سرعت از ماشین پیاده شده و می‌رود جوان را کنار می‌زند و با دستش شروع به ناز و نوازش گاو می‌کند. رویش را به بدن گاو می‌مالد و از گاو معذرت می‌خواهد و با کرنش و تعظیم، خواهان عفو و بخشش می‌شود و در میانۀ همهمۀ عابران، سر و رویش را با ادرار گاو می‌شوید و سپس در برابرش سر به سجده می‌گذارد. مردم نیز همراه با وی سر به سجده می‌گذارند و سپس به جوان رو کرده و با کتک مفصلی به خدمتش می‌رسند. هنگامی که سفیر به ماشین خویش برگشت، سرقنسول از وی پرسید: «حضرت‌عالی مگر گاو می‌پرستند؟ من که نمی‌توانم آن‌چه به چشم دیدم، به دل باور کنم!» سفیر در حالی که ادرار گاو از سر و رویش می‌چکید گفت: «لگد زدن جوان به گاو، نشان بیداری و انهدام باورهای هندویی بود؛ باورهایی که ما خواهان آن هستیم. اگر ما به آنان فرصت دهیم تا با لگد به پهلوی گاو بزنند؛ در واقع آنان پا به پهلوی باورهای خود زده‌اند؛ آنگاه مدت مدیدی نخواهد گذشت که ما را نیز با لگدهای خویش زده و از سرزمین‌شان بیرون خواهند کرد؛ لذا سرقنسول عزیزم، جهل بهترین و ماندگارترین ابزار ما در جنگ با ایشان است؛ این مردم می‌بایست نادان بمانند. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

ادامه مقاله: حکمت چند همسری نبی(ص): 2- بعد از وفات خدیجه با سوده بیوه ای بزرگسالی از اقارب نزدیک شان ازدواج کردند تا –به اصطلاح- درِ خانه شان را باز کرده باشند و مدتی بعد با عایشه نامزد شدند و البته عروسی و زفاف با وی وقتی شد که او بالغ شده بود (بلی، او در نه سالگی بالغ گشته بود. بی‌شک، او در جسم و عقل، رشدی عجیب داشت و زنی کم نظیر بود). {من خودم در هرات شاهد اعتراف مادری بودم که دخترش در نه سالگی بالغ شده بود}. 3- سایر ازدواج ها بعد از تاسیس دولت اسلامی انجام یافت و مصالح دینی را که قبلا بیان کردم در پی داشت. حال شما خود بگویید: ـ اگر کسی شهوت پرست باشد، ازدواج اولش را چنان می کند؟ ـ آیا در وفات پیره زنی، تا اخیر عمر داغدار اوست؟ ـ تعدد را بعد از 53 سالگی از عمرش شروع می کند؟ ـ زنان بیوه و گاه بزرگتر از خود را عقد می کند؟ ـ با مقبول و نامقبول و جوان و پیرشان یک سان رفتار می کند؟ افسوس که غرب اسلام¬ستیز، توانسته است تعدد زوجات قانومند و اخلاقی را یک هیولا جلوه دهد، اما روابط نامشروع لجام گسیخته و بدون قید به عدد را رواج داده و هرگونه حساسیتی را از آن دور سازد و حتی بر ذهن و دماغ بسا مسلمانها هم تاثیر گذارد. و این شبهه که گویا سبب ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه(رض)، رسیدن به مال او باشد شبهه بی اساسی است که هیچ منطقی آن را قبول کرده نمی تواند. آنچه این ادعا را باطل می کند این است که اگر چه خدیجه(رض)  بعد از ازدواج با پیامبر(ص) مالش را از ایشان دریغ نداشت؛ اما ثابت نشده که آن حضرت از این پس، دست به عیاشی و خوشگذارنی زده باشند؛ بلکه بعد از ازدواج نیز مثل همیشه با زهد و قناعت زیستند. ونیز اگر چنان می بود که شک اندازان گفته اند: هرگز پیامبر(ص) نمی توانستند آن همه او را دوست بدارند؛ آن هم دوستی یی که سال ها بعد از مرگ خدیجه نیز در جان پیامبر(ص) موج می زد تا جایی که هیچ یک از همسران دیگر –حتی عایشه(رض)- هم نتوانست جای خدیجه(رض) را پر کند. بطلان این شبهة اهل باطل، به حدیث واضح است که نیاز به دلایلی بیشتر ندارد. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات.

🔸مولودی در حال احتضار ✍🏻عزیز نصیر «عزیزی» از فارغان مدرسه احیاءالعلوم _  _   _ _ خانواده ی بشریت و عایله ی انسانیت، با محبت و الفت در اوج عزت و سعادت، دور از جنگ و وحشت، کینه و بغاوت و ظلم و بربریت در فضای همدلی و اُخوت، همدردی و مودّت زیست می نمودند که ناگه « فِی أَیامٍ نَحِسات » مولودی زشت و بد ذات، نو رسیده ی بد سرشت و بد نژاد، بی اصل و نسب و بی ریشه و بنیاد با قدم شوم و نامیمون پای بر هستی نهاد و چشم زشت و قبیح اش بر گیتی گشاد و به محض اظهار وجود صلای محبت « مسیح معبود» و ندای «سرزمین موعود» سر داد که آرامش و آسایش این خاندان بزرگ و این دودمان سترگ را سلب نمود، بلای جان انسانیت شد و وبای پیکر آدمیت. از آنجا که نطفه اش از خواری و ذلت بود و زبونی و مسکنت و پَت و پوست آن از حقد و حقارت بود و استخوان و گوشت آن از بغض و حسادت و طینت بد طین و طبیعت سراپا کین آن از شورش و یورش و غصب و بغاوت، لگد بر روی پاک ترین سرزمین گذاشت و پای بر گرده ی ملت فلسطین و به تاخت و تاز و تاراج دست یازید و به قتل و غارت و چور و چپاول پرداخت. چند و اندی روز نمی شود که یک ملت با عزت با عُده ی اندک و عِده ی معدود به آتش و دود این بدترین موجود به اختناق و خفقان قرار گرفته و آتش و خمپاره بر سر این مردم مظلوم و بیچاره می افکند که خواب آرام را از چشم کودکان شان ربوده و آرزوی آسایش شان را از دلها زدوده. این غاصبان زمین، ددمنشان زمان و خون آشامان دوران نه رحمی بر کودک دارند و نه هم شفقتی بر جوان، نه به زن قدر و منزلت میدهند و نه هم بنی بشر و انسان، معاند مساجد و آبادی اند و معارض با معابد و بنیان. این مولود تازه به دوران رسیده مدتی است که با دستان خود اسباب فنا و انحلال، نیستی و اضمحلال خود را مهیا نموده و بسان مولودی در حال احتضار بسر می‌برد، که اگر مردان روزگار او را از پای در نیاورند«که خواهند آورد» یقینا که خودش به ناچار دست به اختناق و انتحار خود خواهد زد.    فتعساً علیه یوم وُلِدَ و یومَ یموتُ و یومَ یُبعَثُ حیّاً #فلســــــــطین #غـــــــزه #حمـــاس #إحدی_الحسنیین

♦️حکمت چند همسری پیامبر(ص) و آیا ازدواج شان با خدیجه به خاطر تسلط بر مال وی بوده است؟ از حکمت چند همسری نبی (ص) پرسیده اند و هم آیا ازدواج اول شان با خدیجه به خاطر تصاحب ثروت او بوده باشد؟ الجواب: یکی از شبهات اسلام ستیزان در باره اسلام، مساله چند همسری نبی (ص) است. ایشان تلاش می کنند -معاذ الله- آن حضرت را انسانی شهوت پرست و استفاده جو معرفی کنند و از این طریق، بذر کینه و نفرت علیه اسلام را در دل و دماغ مردم شان پاشیده و از گسترش اسلام در دیار شان که موج اسلام گرایی آن ها را به تنگ آورده جلوگیری کنند و هم زمان، مسلمان های غافل و بی باک را نسبت به دین شان بی اعتماد و دچار شک و تردید سازند. البته، جواب کافی، بحث مفصل را می طلبد که از حوصله این مقال بیرون است؛ پس به صورت بس فشرده فقط به چند نکته اشاره می کنم: 1⃣ هیچکس نتوانسته پیامبر(ص) را به خلاف عفت متهم کند. (یعنی کاری خارج از محدوده شرع و قوانین). ایشان با این که انسان بودند و شهوت داشتند؛ اما به حیث عفیف¬ترین و پاکترین انسان زیستند. 2⃣ همسران پیامبر(ص) همسربودن شان به آن حضرت را برای خود افتخار عظیم داشته و هرگز به جدایی از ایشان راضی نبودند، چنان¬چه حسب دستور قرآن، هنگامی که بدیشان اختیار داده شد تا یا به همان زندگی فقیرانه با آنحضرت(ص) تن دهند و یا جدایی را برگزینند، ایشان بدون درنگ، پیامبر(ص) را اختیار کردند. بی¬تردید، پیامبر(ص) چنان جاذبه ای داشتند که هر مسلمان از مرد و زن، مشتاق ایشان بودند و کاش ما هم آنها را به چشم سر دیده بودیم تا به آن مردانی که خود را برای شان فدا می کردند و هم به آن همسرانی که به ایشان عشق ورزیده و بر سر ایشان شدیدترین رقابت را میان خود داشتند حق می دادیم. از این رو، بسا زنان، آرزوی همسرشدن به ایشان را داشته و با اشتیاق پیشنهاد ازدواج بدون مهر را بدیشان مطرح می‌کردند. 3⃣ هیچ کس به مانند پیامبر(ص) نتوانسته از همسرانش بدان حد دلجویی و رسیدگی کند، ایشان عادل ترین و خوش رفتارترین انسان روی زمین با همسرانشان بودند. چنان‌که هیچ گاه دست بر سر هیچ یک شان بالا نکردند و حتی دشنام شان نداده و بلکه سخن سخت هم بدیشان نگفتند و بسا اشتباهات ایشان را با رفق و نرمی تحمل می کردند. و هنگامی که ایشان به شکل جمعی خواستار نفقه بیشتر شدند چون این تقاضا با پالسی که آنحضرت داشتند (زندگی زاهدانه، تا الگوی برای همگان و از جمله حکام بعد از خود باشند) در تعارض قرار گرفت، لذا بدون هیچ سخن تندی، یک ماه از ایشان فاصله گرفتند. 4⃣ ازدواج های پیامبر(ص) محض انگیزه شهوانی نداشته، بلکه مصالح بزرگتری را با خود همراه داشته است، از جمله: الف) پیوند با ملتها، قبایل و شخصیتها تا از این طریق حمایت شان را بدست آورده و اسلام را تقویت بخشیده باشند. ب) اهداف اخلاقی: که همانا ازدواج شان با چند بیوه زنی بود که در راه اسلام از خود ثبات و فداکاری های عجیب نشان داده بودند؛ که بعد از حرمان از نعمت شوهر و دچار بی سرنوشتی شدن، پیامبر(ص) با ایشان ازدواج کردند و این امر، دل های شکستة آنان را جبیره و مایة عزت و مباهات و نجات از محرومیت برای آنان قرار می گرفت؛ مانند ازدواج شان با حبیبه دختر ابوسفیان. او با آن که دختر سرکرده دشمنان پیامبر(ص) بود ایمان آورد و چون عرصه زندگی در مکه برایش تنگ شد به حبشه هجرت کرد و چیزی نگذشت که شوهرش را در آنجا از دست داد و این گونه تمام این مصیبت ها و رنج ها را به خاطر اسلام تحمل نمود؛ همین بود که نبی(ص) به ازدواج با وی اقدام کردند. ج) اهداف تشریعی: چنان چه این هدف را در ازدواج شان با زینب که در قرآن نیز بدان پرداخته شده است می توان دید: (فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا [احزاب: 37] (و چون زید از زینب جدا شد ما او را به عقد تو درآوردیم تا برای مومنان، هیچ حرجی در ازدواج شان با زنان طلاق شده پسرخوانده نباشد و بی شک، کار خداوند شدنی است). د) اهداف تعلیمی و تربیتی: تا تعلمیات دینی از پیامبر(ص) را زنان بیشتری به زنان – و حتی به مردان- امت انتقال بدهند. ـ پوچ بودن افتراءات اسلام ستیزان در باره تعدد زوجات پیامبر(ص) را می توان از این جا هم دانست: 1-پیامبر(ص) اولین ازدواج شان را در 25 سالگی با زنی40 ساله که دوشوهرداری را سپری کرده و از ایشان فرزند نیز داشت (خدیجه) انجام دادند؛ و بیش از ربع قرن، به پای او نشستند و تا او زنده بود همسری دیگر نگرفتند و سال وفاتش را سال حزن و ماتم خواندند و هیچ یک از همسران دیگرشان نتوانست –حتی عایشه (رض)- حتی بعد از سپری شدن سال‌ها از وفات وی، جایگاهی چون جایگاه او را در قلب آنحضرت پیدا کند.

♦️حکمت چند همسری پیامبر(ص) و آیا ازدواج شان با خدیجه به خاطر تسلط بر مال وی بوده است؟ از حکمت چند همسری نبی (ص) پرسیده اند و هم آیا ازدواج اول شان با خدیجه به خاطر تصاحب ثروت او بوده باشد؟ الجواب: یکی از شبهات اسلام ستیزان در باره اسلام، مساله چند همسری نبی (ص) است. ایشان تلاش می کنند -معاذ الله- آن حضرت را انسانی شهوت پرست و استفاده جو معرفی کنند و از این طریق، بذر کینه و نفرت علیه اسلام را در دل و دماغ مردم شان پاشیده و از گسترش اسلام در دیار شان که موج اسلام گرایی آن ها را به تنگ آورده جلوگیری کنند و هم زمان، مسلمان های غافل و بی باک را نسبت به دین شان بی اعتماد و دچار شک و تردید سازند. البته، جواب کافی، بحث مفصل را می طلبد که از حوصله این مقال بیرون است؛ پس به صورت بس فشرده فقط به چند نکته اشاره می کنم: 1⃣ هیچکس نتوانسته پیامبر(ص) را به خلاف عفت متهم کند. (یعنی کاری خارج از محدوده شرع و قوانین). ایشان با این که انسان بودند و شهوت داشتند؛ اما به حیث عفیف¬ترین و پاکترین انسان زیستند. 2⃣ همسران پیامبر(ص) همسربودن شان به آن حضرت را برای خود افتخار عظیم داشته و هرگز به جدایی از ایشان راضی نبودند، چنان¬چه حسب دستور قرآن، هنگامی که بدیشان اختیار داده شد تا یا به همان زندگی فقیرانه با آنحضرت(ص) تن دهند و یا جدایی را برگزینند، ایشان بدون درنگ، پیامبر(ص) را اختیار کردند. بی¬تردید، پیامبر(ص) چنان جاذبه ای داشتند که هر مسلمان از مرد و زن، مشتاق ایشان بودند و کاش ما هم آنها را به چشم سر دیده بودیم تا به آن مردانی که خود را برای شان فدا می کردند و هم به آن همسرانی که به ایشان عشق ورزیده و بر سر ایشان شدیدترین رقابت را میان خود داشتند حق می دادیم. از این رو، بسا زنان، آرزوی همسرشدن به ایشان را داشته و با اشتیاق پیشنهاد ازدواج بدون مهر را بدیشان مطرح می‌کردند. 3⃣ هیچ کس به مانند پیامبر(ص) نتوانسته از همسرانش بدان حد دلجویی و رسیدگی کند، ایشان عادل ترین و خوش رفتارترین انسان روی زمین با همسرانشان بودند. چنان‌که هیچ گاه دست بر سر هیچ یک شان بالا نکردند و حتی دشنام شان نداده و بلکه سخن سخت هم بدیشان نگفتند و بسا اشتباهات ایشان را با رفق و نرمی تحمل می کردند. و هنگامی که ایشان به شکل جمعی خواستار نفقه بیشتر شدند چون این تقاضا با پالسی که آنحضرت داشتند (زندگی زاهدانه، تا الگوی برای همگان و از جمله حکام بعد از خود باشند) در تعارض قرار گرفت، لذا بدون هیچ سخن تندی، یک ماه از ایشان فاصله گرفتند. 5⃣ازدواج های پیامبر(ص) محض انگیزه شهوانی نداشته، بلکه مصالح بزرگتری را با خود همراه داشته است، از جمله: الف) پیوند با ملتها، قبایل و شخصیتها تا از این طریق حمایت شان را بدست آورده و اسلام را تقویت بخشیده باشند. ب) اهداف اخلاقی: که همانا ازدواج شان با چند بیوه زنی بود که در راه اسلام از خود ثبات و فداکاری های عجیب نشان داده بودند؛ که بعد از حرمان از نعمت شوهر و دچار بی سرنوشتی شدن، پیامبر(ص) با ایشان ازدواج کردند و این امر، دل های شکستة آنان را جبیره و مایة عزت و مباهات و نجات از محرومیت برای آنان قرار می گرفت؛ مانند ازدواج شان با حبیبه دختر ابوسفیان. او با آن که دختر سرکرده دشمنان پیامبر(ص) بود ایمان آورد و چون عرصه زندگی در مکه برایش تنگ شد به حبشه هجرت کرد و چیزی نگذشت که شوهرش را در آنجا از دست داد و این گونه تمام این مصیبت ها و رنج ها را به خاطر اسلام تحمل نمود؛ همین بود که نبی(ص) به ازدواج با وی اقدام کردند. ج) اهداف تشریعی: چنان چه این هدف را در ازدواج شان با زینب که در قرآن نیز بدان پرداخته شده است می توان دید: (فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا [احزاب: 37] (و چون زید از زینب جدا شد ما او را به عقد تو درآوردیم تا برای مومنان، هیچ حرجی در ازدواج شان با زنان طلاق شده پسرخوانده نباشد و بی شک، کار خداوند شدنی است). د) اهداف تعلیمی و تربیتی: تا تعلمیات دینی از پیامبر(ص) را زنان بیشتری به زنان – و حتی به مردان- امت انتقال بدهند. ـ پوچ بودن افتراءات اسلام ستیزان در باره تعدد زوجات پیامبر(ص) را می توان از این جا هم دانست: 1-پیامبر(ص) اولین ازدواج شان را در 25 سالگی با زنی40 ساله که دوشوهرداری را سپری کرده و از ایشان فرزند نیز داشت (خدیجه) انجام دادند؛ و بیش از ربع قرن، به پای او نشستند و تا او زنده بود همسری دیگر نگرفتند و سال وفاتش را سال حزن و ماتم خواندند و هیچ یک از همسران دیگرشان نتوانست –حتی عایشه (رض)- حتی بعد از سپری شدن سال‌ها از وفات وی، جایگاهی چون جایگاه او را در قلب آنحضرت پیدا کند.

شرح دعاهای نبوی(۱۴).m4a3.68 MB

کسی در باره خواهری پرسیده است: آیا بخت بسته کردن امکان داره؟گفتن بخت تو را به پنجاه سال بسته وبدهن سگ داده اند، اوایل بفکرش نبوده اما میگوید حالی بتشویش شدم. من که باور ندارم چون به این عقیده ام که همه چیز بدست خداست! جواب: بخت بستن از طریق جادو ممکن است، اما أنچه شما گفتید یک ادعای محض است و نباید پریشان شوند و احتیاطا آنچه برای باطل کردن جادو است انجام دهند که عبارت است از: ۱، تقویه ارتباط با الله از طریق دعا، عبادت و عمل نیک. ۲، خواندن سوره های معوذتین (ناس و فلق) در صبح و شام به نیت بطلان جادو و دمیدن بر کف دست و کشیدن بر بدن، بویژه دم خواب سه بار خواندن و هربار به کف دستها دمیدن و بجان کشیدن و یا برآب دمیدن و نوشیدن ۳، اگر کدام محموله سحری دیده شد از قبیل تعویذها و چیزهای مشکوک آنها را از بین بردن. ۴، به الله توکل نمودن و خود را بدو سپردن. اگر جادویی در کار باشد، حتما از بین خواهد رفت.

💔 امروز وداع گفتیم (شعری، در سوگ مولانا نجیبی کروخی هروی) با یارِ وفاداری؛ امروز وداع گفتیم با نخلِ ثمر باری؛ امروز وداع گفتیم او مردی ز مردستان او زینتِ این بستان با رُکّی قلم داری؛ امروز وداع گفتیم او کانِ نجابت بود او دستِ اجابت بود با ابرِ گهر باری؛ امروز وداع گفتیم با دانش و نکته سنج، از لطفِ خدا بود گنج با صاحبِ آثاری امروز وداع گفتیم دریای ز علم اندوخت صد چاکِ گریبان دوخت با شاهِ عَلَم داری؛ امروز وداع گفتیم آن عالمِ فرزانه با عزتِ شاهانه بر عِلم زمام داری امروز وداع گفتیم چل سال خطابت کرد تا بود طبابت کرد با دین خبر داری؛ امروز وداع گفتیم بود محفل او پرشور از برکت او پرنور با فاضلِ بیداری امروز وداع گفتیم از فیضِ وجود او از فضل سجود او با عابدِ دین داری امروز وداع گفتیم صد دل به او بسته از رحلتِ او خسته با مجلسِ شان داری امروز وداع گفتیم هر شخصِ سخن دانی پهن کرد به او خوانی بامردی جلو داری، امروز وداع گفتیم چند نکته "بهیج" آورد با آه و ضجیج آور با یاری سبکباری امروز وداع گفتیم سروده‌ی استاد محمد ابراهیم بهیج

7⃣ استغنای عجیب و عزت نفس، صفت ممتازِ دیگرِ مولانا بود؛ صفتی که همیشه ایشان را آزاده و سربلند می‌داشت و به شخصیت ایشان ابهت و وزنی خاص بخشیده بود. مولانا نزد هیچ حاکمی سر خم نکرده و هیچگاه چشم طمع به مالی یا مقامی یا شهرتی ندوختند؛ زندگی را زاهدانه –و بسا فقیرانه- سپری کرده، از مال حلالی‌که از والد امجد شان به ارث داشتند و نیز از عرق جبین و آبله کف دست خود و فرزندان، تامین معیشت می‌کردند و به خاطر اتصاف شان به همین صفت والا بود روزی که وفات یافتند نه تنها ثروت و یا املاک زیادی به ارث نگذاشتند؛ بلکه بر عکس، فرزندان شان از مولانا کوله‌باری از قرض را به ارث بردند و این در حالی بود که مولانا از پدر، جریب ها اندر جریب زمین به ارث داشتند که همگی را در مسیر زندگی آبرومند و سخاوت به خلق خدا به مصرف رساندند. 8⃣ همت عالی، مهمان‌نوازی، تواضع، مهر ورزی، صمیمیت و گرم گرفتن با دوستان و ارادتمندان، از دیگر صفات متبارز مولانا بود؛ کمتر کسی باشد که مولانا نان او را خورده باشند و نانی –بسا بهتر- به او نداده باشند؛ و با آن که بیشتر به فقیران می‌ماندند؛ اما سخاوتی در حد حاتم طایی داشتند؛ چه زیاد از آمدن مهمان، خوشحال می‌شدند و تا چه حد با شور و اشتیاق، مهمان نوازی می‌کردند. بال تواضع شان، جلوی همگان گسترده بود و مِهر و صمیمیت شان، عواطف همه را سیراب می‌کرد.. پروردگار منان، روح شان را با روح مقربان، قرین سازد و به پاس هشت ویژه‌گی ایشان که یاد شد، هشت دروازه‌ی بهشت را بر روی ایشان گشوده و فردوس اعلی را مأوی و مسکن ایشان بگرداند.

♦️به یادبود از مولانا نجیبی کروخی (غفر الله له وأسکنه فسیح جناته) ✍️ضیاء احمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات و از خوشه‌چینان مولانا. بسمه تعالی افتخار دارم که در باره فرزانه دانشمندی خاطراتی از چشم دید خود می نویسم که ان شاءالله مطمئم تاریخ، نام و خاطرات ایشان را با خطوط زرین، ثبت حافظه ماندگار خویش خواهد ساخت. هر چند هرات ما در گذشته‌ها مهد علم و عرفان و خاستگاه حکیمان و اندیشمندان بوده است؛ اما در نیم قرن اخیر به دلیل اشتعال آتش جنگ، آواره گی‌ها، از هم پاشیده گی‌ها و نابسامانی‌های فراوان، کمتر شخصیتی از آن، قد علم کرده است که چون مولانا نجیبی در ابعاد مختلف سرامد شده باشد. خداوند متعال، ویژه گی‌های زیادی را به جناب ایشان ارزانی داشته بود که بنده حسب برداشت خویش ذیلاً به موارد مهم آن‌ها اشاره می کنم: 1⃣ از خصوصیات منحصر به فرد مولانا، ذوق قویّ ادبی و نطق شیوا و شیرین و طبع لطیف و ظریف ایشان بود که همواره در بیان حق و حقیقت و شادابی روح و روانِ مومنان و ارادتمندان تأثیری به سزا داشت؛ سخنرانی های موجز و شیرین و نوشته‌های نغز و دلپذیر ایشان، یاد سعدی شیرین سخن را تازه می‌کرد؛ تو گویی که یک بار دیگر آن ستاره شعر و ادب با نثر مسجع و هنرنمایی‌های بیانی و قلمی‌اش از نو -اما در آسمان هری زمین- طلوع کرده و در سپهر ادبیات فارسیِ کهن، نور افشانی می‌کند. 2⃣ ویژه‌گی دیگر مولانا، تعمق به اسرار و حکمت‌های شرع، و توجه به فقه مقاصد و مصالح، و دانا به فقه اولویات در دیدگاه های دینی ایشان بود؛ آنچه که به ایشان وسعتِ دید، و نگاه ژرف و عمیق به امور شرع و زندگی بخشیده بود. از این رو، مولانا همواره اهل مجلس شان از اهل علم را با بیان نکات جدیدی از این عرصه، دچار تعجب و شگفتی می‌ساختند. بی‌شک، ارزش این امر را زمانی بهتر درک کرده می‌توانیم که سطح پایین فکری و فرهنگی جامعه خویش را به یاد آوریم؛ ازاین رو، مخاطب شان، حق داشت که تحت تاثیر قرار گرفته و دچار حیرت وشگفت‌زدگی شود‌و من خود، همیشه در شگفت بودم که جناب ایشان در محیطی که این صفت تا حد زیادی در آن بیگانه و نا آشنا بوده است چگونه به آن، دست یافته اند؟ و این نیست مگر از توفیقات پروردگار حکیم و عنایت خاص او به ایشان. 3⃣ ویژه‌گی دیگر مولانا، کشف نکته‌ها و لطایفی ظریف از نصوص شرع، سیرتِ مصطفی، تاریخ اسلام و وضعیت مسلمان‌ها در دنیای معاصر است؛ نکته‌ها و لطایفی که اگر همه تدوین می‌شد، خدمتی ارزنده به دنیای اندیشه و ادب قرار می‌گرفت و به معرفی شخصیت ایشان بیشتر کمک می‌کرد. 4⃣ از دیگر خصوصیات بارز مولانا، جوان‌پروری و تشویق و ترغیب و روحیه‌دادن به این نسل بود؛ مولانا با جوانانی که اهل اندیشه و هدف بودند نیکو گرم می‌گرفتند؛ خواسته‌ها و نیازهای این نسل را خوب درک کرده بودند؛ ازاین رو، گویا ترجمان حرف‌های دل جوانان شده بودند؛ این نسل پویا، آرمان ها و رویاهای بلندش را از زبان مولانا –آن هم با ادبیاتی جذاب و رسا- می‌شنید و همین امر، سبب شده بود که این دسته از ابنای جامعه بیشتر از دیگران شیفته شخصیت مولانا با آن همه افکار و اخلاق بلند شان شوند. 5⃣ اگر نسل جوان از آن تعامل و رفتار کریمانه و حکیمانه‌ی مولانا به طور عام بهره می‌گرفت؛ اما جوانانی که با علوم اسلامی سر و کار داشته و پرچم دعوت به سوی دین خدا را بر افراشته بودند علاوتاً از جانب ایشان مورد حمایت و پشتیبانی قوی در سطح جامعه نیز قرار می‌گرفتند؛ امری که برای این نسل که تازه پا به میدان دعوت گذاشته و سخت به حمایت اجتماعی نیاز داشت بسیار حیاتی و کارساز بود؛ به ویژه در اوایل، که حضور این نسل در میدان دعوت، معمولِ جامعه نبود و در نتیجه با چالش‌های فراوان دست و پنجه نرم می‌کرو. در چنین حالتی، جناب ایشان با تمام قوت از این نسل حمایت کرده و همواره دست پر مهر شان را بر سر آنان داشتند. 6⃣ مردم‌داری و مشارکت در غم و شادی مسلمان‌ها از خصوصیات دیگر مولانا بود؛ امری که نه کِبر سن و نه دوری راه و حتی گاه نه مریضی و خستگی؛ هیچ کدام نتوانست مانع تحقق آن شود. چنان که بنده در محافل مدرسه‌ی احیاءالعلوم که من افتخار خادمی آن را دارم، هر باری که جناب ایشان را دعوت می‌کردم با وجود دوری راه و احیاناً بیماری، شرف حضور رسانده و از فیض وجود خویش ما را بهره مند ساختند.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز! با دریغ و درد و قلبی آکنده از اندوه و الم، در حالی که کلمات آسمانی إنا لله و إنا إلیه راجعون بر زبان می‌رانیم، در گذشت حضرت مولانا نجیبی کروخی را به ملت و مردم خویش تسلیت گفته، از باری تعالی بهشت برین برای مرحوم و صبر جمیل برای خانوادۀ بزرگ نجیبی، مردم هریوازمین و همۀ اهل علم و دانش می‌طلبیم. به راستی امروز نخستین روزی بود که کروخ را بدون مولانا نجیبی دیدیم و این دیدن صفایی نداشت؛ روزی که ستون‌های ستبر مسجد کهن کروخ، نای ایستادن نداشتند و با نبود او، مسجد و منبر و محراب از رونق افتاده بودند و کتابخانۀ حراء در سوگ او خاموش بود و کتاب‌هایش روی به همه بسته بودند و رنگ و رونق از روی همه چیز و همه کس کوچیده بود؛ کودک و کهن‌سال و خرد و بزرگ، همه در سوگ او، زانوی غم بغل کرده بودند و اشک غصه بر گونه‌ها جاری. اویی که همیشه به استقبال مهمان ایستاده بود و سفرۀ سخاوتش برای همه هموار، امروز اما، درخت قامت‌اش افتاده بود و رخ از دنیا گرفته و سر به بالین عقبی داده بود؛ جای جلوس وی در مجلس خالی بود و نور نوای وی خاموش. او رفته بود؛ رویش بود و روحش نه؛ او رفته بود تا جای به پسینیان دهد و خود در زمرۀ پیشینیان گردد و تا زنده‌ایم و زندگی باقی است، او را در ذیل سلف صالح و پیشینیان پارسا یاد کنیم و به وی و روح و روانش درود و دعا فرستیم. مفتخریم که سالیانی است خوشه‌چین خرمن علم و ادب و اندیشۀ مولانای فقیدیم و به وی و دانش و اندیشه‌اش ارادت داریم و بر محور مسجد و مدرسه بر یک خوان نشسته‌ایم؛ یکی از ویژگی‌های بارز مولانا نجیبی، که در هر دید و بازدید گاه و بی‌گاه از ایشان آموخته‌ایم، مهمان‌نوازی و میزبانی مهربانانه و احترام و حسن سلوک با همه کس بود؛ چه که شعارشان با اقتباس از آن‌چه ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود؛ «هر که در این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه آن‌کس که به درگاه باری‌تعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»، همیشه این بود؛ «هر کس در این خانه در آید چایش دهید و از جایش مپرسید.» ایشان همواره میزبان مهربانی بودند و به نزدشان شاه و گدا و دارا و نادار یکی بود؛ همه مهمان و مورد احترام. روح‌شان شاد و یادشان گرامی باد! نوشتهٔ عبدالرحمن عزام استاد مدرسهٔ احیاءالعلوم هرات #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

Repost from الفباء
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز! با دریغ و درد و قلبی آکنده از اندوه و الم، در حالی که کلمات آسمانی إنا لله و إنا إلیه راجعون بر زبان می‌رانیم، در گذشت حضرت مولانا نجیبی کروخی را به ملت و مردم خویش تسلیت گفته، از باری تعالی بهشت برین برای مرحوم و صبر جمیل برای خانوادۀ بزرگ نجیبی، مردم هریوازمین و همۀ اهل علم و دانش می‌طلبیم. به راستی امروز نخستین روزی بود که کروخ را بدون مولانا نجیبی دیدیم و این دیدن صفایی نداشت؛ روزی که ستون‌های ستبر مسجد کهن کروخ، نای ایستادن نداشتند و با نبود او، مسجد و منبر و محراب از رونق افتاده بودند و کتابخانۀ حراء در سوگ او خاموش بود و کتاب‌هایش روی به همه بسته بودند و رنگ و رونق از روی همه چیز و همه کس کوچیده بود؛ کودک و کهن‌سال و خرد و بزرگ، همه در سوگ او، زانوی غم بغل کرده بودند و اشک غصه بر گونه‌ها جاری. اویی که همیشه به استقبال مهمان ایستاده بود و سفرۀ سخاوتش برای همه هموار، امروز اما، درخت قامت‌اش افتاده بود و رخ از دنیا گرفته و سر به بالین عقبی داده بود؛ جای جلوس وی در مجلس خالی بود و نور نوای وی خاموش. او رفته بود؛ رویش بود و روحش نه؛ او رفته بود تا جای به پسینیان دهد و خود در زمرۀ پیشینیان گردد و تا زنده‌ایم و زندگی باقی است، او را در ذیل سلف صالح و پیشینیان پارسا یاد کنیم و به وی و روح و روانش درود و دعا فرستیم. مفتخریم که سالیانی است خوشه‌چین خرمن علم و ادب و اندیشۀ مولانای فقیدیم و به وی و دانش و اندیشه‌اش ارادت داریم و بر محور مسجد و مدرسه بر یک خوان نشسته‌ایم؛ یکی از ویژگی‌های بارز مولانا نجیبی، که در هر دید و بازدید گاه و بی‌گاه از ایشان آموخته‌ایم، مهمان‌نوازی و میزبانی مهربانانه و احترام و حسن سلوک با همه کس بود؛ چه که شعارشان با اقتباس از گفتۀ ابوالحسن خرقانی؛ «هر کس در این خانه در آید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ زیرا آنکه در نزد خدای به جان ارزد، بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»، همیشه این بود؛ «هر کس در این خانه در آید چایش دهید و از جایش مپرسید.» ایشان همواره میزبان مهربانی بودند و به نزدشان شاه و گدا و دارا و نادار یکی بود؛ همه مهمان و مورد احترام. روح‌شان شاد و یادشان گرامی باد! #سوگ‌نامه #یادداشت_های_آزاد @Alefba99 | الفباء

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز! با دریغ و درد و قلبی آکنده از اندوه و الم، در حالی که کلمات آسمانی إنا لله و إنا إلیه راجعون بر
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز! با دریغ و درد و قلبی آکنده از اندوه و الم، در حالی که کلمات آسمانی إنا لله و إنا إلیه راجعون بر زبان می‌رانیم، در گذشت حضرت مولانا نجیبی کروخی را به ملت و مردم خویش تسلیت گفته، از باری تعالی بهشت برین برای مرحوم و صبر جمیل برای خانوادۀ بزرگ نجیبی، مردم هریوازمین و همۀ اهل علم و دانش می‌طلبیم. #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

♦️آیا کمک موسسه برای غیر محتاجان روا می‌باشد؟ خواستم یک سوال بپرسم که ذهنم را درگیر کرده است. و آن، موضوع مؤسسات خارجی وداخلی است که کمک رسانی میکنند. برخی مردم در باره آنها می‌گویند که گویا آنها خر دجال اند و یا از نشانه های قیامت و... آیا این الفاظ وگفته ها سند دارد یاخیر؟ واینکه گرفتن اموال موسسات در صورتی که فرد بی نیاز از آن باشد واین درحالی است که حق او مقداری پول ویا اشیاء شده چون از همان منطقه بوده وقت تقسیم به او هم حصه ی داده شده آیا اشکالی‌است در گرفتن اش یا خیر ؟؟ الجواب: من از شما می‌پرسم که چه مشابهتی بین خر دجال و موسسه کمک رسانی وجود دارد؟ یک فرد عاقل، چنین حرف بی اساسی را لر زبان نمی‌راند. ما نباید از چنین سخنان جاهلانه‌ای متاثر شویم. و علامات قیامت هم در کتب حدیث مشخص شده و چنین چیزی به صورت مشخص نیامده که از علامات قیامت است. واین که آیا برای فردی که محتاج نیست روا می‌باشد که کمک موسسه را دریافت کند؟ پاسخش این است که اگر موسسه شرط محتاج بودن را در اعطای کمک نگذاشته و دریافت‌کننده هم متوصل به دروغ و پنهان‌کاری نشده باشد اشکالی ندارد. در غیر آن، روا نیست و بلکه در حقیقت، حق نیازمندان است که به تزویر به وی رسیده است. ✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

شرح دعاهای نبوی(۱۳).m4a3.14 MB

♦️در غیاب اهل دل، چگونه قلب را نرم سازیم؟ در تاریخ زندگی سلف صالحین می¬خوانیم که هر گاه یکی از ایشان در قلبش احساس قساوت و سنگدلی می¬کرد، با تلاش، جستجو می کرد تا یکی از طبیبان قلب؛ یعنی: از اهل دل و اهل معرفت را پیدا کند تا با سخنان دل¬انگیزش، به قلب خویش رقتی ایجاد کند و در چشمش قطرات اشکی. با خود گفتم راستی، امروز، که قلب ها سخت تر، و چشم ها، بخیل¬تر شده اند، و از آن سو، اهل دل هم، کمیاب؛ ما چه گونه، قلب¬های غفلت زده ی خویش را به رقت آوریم و کویر خشکیده¬ی چشم¬ها را بارانی و یا لا اقل رطوبتی بخشیم؟ گمان کردم که این مأمول دیگر عنقا شده است و این آرزو دست¬نیافتنی؛ که نا گهان با مروری بر دنیای انترنت، گوشه¬ای از زندگی سراپا رنج و اندوه، زن غزه را مشاهده کردم که کودکان گرسنه¬اش را در کنار داشت و با یک دنیا امیدواری و با تلاش، بر زیر تاوه¬ای که قرار بود نان فتیری در آن بپزد، می¬دمید و پف می¬کرد و از استشمام دود تلخش که از آتش کردنِ مقداری پلاستیک نشأت یافته بود، هَی سرفه می¬کرد و اشک می¬ریخت و کودکان گرسنه اش در گرداگرد وی، بی¬صبرانه در انتظار نانی -هر چند نیم¬¬پز و فتیر- بودند تا به یمن تلاش¬های مادر، لقمه¬ای از آن در دهان کنند و از سوزش و درد گرسنگی شان اندکی بکاهند. این صحنه، چنان رقت¬بار و اسفناک بود که اشکم را جاری ساخت، آتش در خرمن دلم زد و عواطفم را مشتعل نمود. با خود گفتم: خوشا به تو ای مادر و کودک غزه! تو تنها مدافع قبله اول و الگوی صلابت و صبر برایم نه؛ بلکه طبیب قلب، و کیمیای زخم غفلتم نیز بوده ای که با آینه¬ی تابناک و با صفای خود، زشتی¬ها و کجی¬های اندرونم را به من نمودی، و کویر دل¬ سوخته مرا با اشک دیده و با آه عمیقت، تر و تازه ساختی. ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاء العلوم هرات.

💓راهکارهایی برای والدین آواره در غرب در تربیت دینی اطفال شان ✍ضیاءاحمد فاضلی مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات. ♦️خواهر افغانی که ساکن اروپا هستند و از آینده دینی اطفال شان سخت نگرانند و بیم دارند که مبادا محیط مکتب و اجتماع او را از اسلام بدور و با آن، بیگانه بار آورد.. از من خواهان رهنمایی جهت تربیت اسلامی شان شدند در جواب شان نوشتم: ♦️شکی نیست که محیط - آن هم محیط اروپایی و غربی- در تغییر هویت اسلامی فرزندان ما تاثیر زیان بار دارد و اگر یاری الله نباشد و ما در تربیت دینی ایشان، طرح و پلان درست نداشته و صادقانه و با پشتکار بدان نپردازیم، به زودی نسل آینده مان را از دست خواهیم داد. در این باره نکاتی به شرح زیر را برای تان پیشنهاد می کنم: اول این که: همواره شما و پدر و سایر اعضای خانواده الگویی خوبی برای ایشان باشید. (نقش الگوی عملی، بسیار زیاد است). باید به حد کافی برای آنها مهر و عاطفه دهید. اگر آنها از شما تندی و خشونت و از مردم محیط به ویژه معلم مکتب و.. مهر و عاطفه ببینند نتیجه از قبل معلوم است. تا می توانید با فرزندان تان محشور باشید، بدیشان وقت بدهید و حتی با آنخا بازی و ورزش مشترک داشته باشید تا با شما وابستگی یافته و خلأ عاطفی در خانه، سبب نشود تا مجبور شوند از بیرون آن را اشباع نموده و جذب دیگران شوند. دوم این که: همواره برای هدایت شان دعا کنید، به ویژه در نماز سحر ( ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعين واجعلنا للمتقين اماما) ( رب هب لي ذرية طيبة إنك سميع الدعا) و سایر ادعیه. سوم اين که: با اتفاق اعضای خانواده، ایشان را به نماز جمعه و سایر اجتماعات دینی ببرید تا خود را در اجتماع مسلمانها دیده و از عظمت اسلام و شعایر آن متاثر شوند. چهارم این که: برخی شبکه های اسلامیِ ویژه اطفال که در ضمن برنامه های تفریحی، مفاهیم دینی و تربیتی را منتقل می سازند پیدا نموده و در خانه فعال سازید و نیز محتوای این چنینی در تبلیت و دیگر ابزار تکنولوژی که در دسترس دارید فرار داده در دسترس ایشان گذارید و البته یافتن این گونه محتوا اندکی دشوار است اما اگر جستجو کنید میابید. (اطفال از فیلم و کارتونی، زیاد تاثیر می پذیرند). پنجم این که: همواره در امور اسلامی آنها را تشویق کنید، نزد دیگران از ایشان تقدیر کنید، جایزه بدهید، البته اجبار نکنید و حتی اصرار زیاد هم مناسب نیست، بلکه شزوه ای اختیار کنید که خود با اشتیاق به سراغ ارزش های دینی شان بروند. دیگر بستگان را هم توجیه کنید که در تشویق و تقدیر ایشان سهم داشته باشند. ششم این که: مرتب برخی مسایل اسلامی به فراخور حال شان را به ایشان آموزش دهید. یعنی در کنار متکب، یک کلاس مختصر در آموزش اسلامیات را داشته باشند که در آن قران کریم، مبادی اسلام، عبادات، آخلاق و آداب را بیاموزند. الحمد لله الآن دارالقرآنهای مجازی زیادی فعال هستند و آنلاین کار می کنند. هفتم این که: از تجربه دیگر افغانها و اقلیت های اسلامی متعهد بدین هم کار بگیرید، حتما آنها تجارب خوبی در این زمینه خواهند داشت. هشتم این که: با مراکز اسلامی -به ویژه در غرب- که در این بخش فعالیت دارند در ارتباط باشید. آنها حتما به لحاظ علمی در این باره تحقیقاتی کرده اند و راهکارهای علمی دقیقی برای درمان این مشکل یافته اند. والله اعلم بالصواب.

Repost from الفباء
‌اینجا لندن پایتخت انگلستان است. امروز بزرگ‌ترین رؤیای برخی‌ها رسیدن به این سرزمین است؛ اما فراموش کرده‌ایم که چند سال پیش، همین لندن نسبت به کابل خیلی ناامن بوده و اوضاع وخیمی داشت. در سال ۱۹۴۰ وقتی نازی‌ها بالای انگلستان حمله کردند، طی ۹ ماه بیش‌تر از ۸۰ هزار بمب تنها روی لندن ریخته شد، یک میلیون ساختمان منهدم گردید و بیش از ۴۰ هزار انسان کشته شد. با وجود همه‌ی این چالش‌ها، لندنی‌ها از روحیه‌ی قوی و امید خیلی بلندی برخوردار بودند، لندن تحمل و ایستادگی کرد، مردم روحیه جمعی خود را حفظ نمودند و شفاخانه‌های روانی کاملا خالی بود. یک ماه پس از حملات نازی‌ها، دکتر جان مک کوردی که روی روان انسان‌ها تحقیق می‌کرد، وارد جنوب شرق لندن شد. وی چیزی جالبی را متوجه گردید، می‌بیند که مردم به صورت عادی توأم با شوخی و خنده زندگی می‌کنند، چیزی بنام روحیه‌های شکسته اصلا وجود ندارد. مک‌کوردی می‌نویسد که با مغازه‌ی آسیب‌دیده‌ای مواجه شد که روی لوحه‌‌ای با طنز و کنایه نوشته بود: "بازتر از همیشه"، کافه‌ای که تخریب گردیده بود، چنین تبلیغ می‌کرد: "پنجره‌های ما شکسته‌اند، اما نوشیدنی‌های ما بسیار عالی است! بیایید و امتحان کنید." امروز که کشورما روزهای دشواری را سپری می‌کند، باید امید خود را نسبت به آینده بهتر و فردای روشن از دست ندهیم. باید زحمت کشیده و جبران نماییم. قرآن می‌گوید که "لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب"، بلی! در این قصه‌ها برای ما درس و عبرت است، ما باید از سایر کشورها درس بگیریم، باید یاد بگیریم که چگونه در برابر این مشکلات مبارزه نموده و چالش‌‌ها را به فرصت‌ها تبدیل نماییم. باید همواره با خود تکرار نماییم که ما شکست نمی‌خوریم، ما امید خود را از دست نمی‌دهیم؛ چون "ناامیدی از اخلاق مسلمان نیست." ✍️ اسد سعید #بایدامیدداشت @Alefba99 | الفباء

♦️پنج توصیه ایمانی برای کاستن از استرس در امتحان🌴 بسیار این سوال مطرح می شود که چرا در یک امتحان این همه دچار استرس می شویم تا جایی که بسا آموخته های خویش را فراموش کرده و یا با دست و پاچگی، آنها را به هم می ریزیم. آیا کدام نکاتی ایمانی وجود دارد که با تمسک به آنها از استرس مان بکاهیم؟ در پاسخ آن، جوینده را به نکات زیر توصیه می کنم؛ نکاتی که رعایت آنها حسب تجربه، قطعاً تا حد زیادی، از استرس می کاهد: 1- تقویت توکل به الله و تقویت ایمان به قضا و قدر و تلقین زیاد بر خود بر این که همه چیز دست الله است و تشویش هیچ نفعی را به بار نمی آورد. 2- تقویت امید به رحمت الله و این که او تعالی بنده اش را به که به او پناه گرفته تنها نمی گذارد. 3- تقویت این اصل آرامبخش اسلامی که خیر و تمام خیر من در کامیابی محض نیست؛ بلکه چه بسا قبول در یک امتحان به نفع انسان نباشد و آینده خوبی را در پی نداشته باشد چنان چه الله فرموده است: «عسی أن تحبوا شیئا و هو شر لکم» (چه بسا یک چیز را دوست داشته باشید در حالی که به زیان تان باشد) 4- این که زحمت هایم ولو در امتحان قبول نشوم هدر نمی رود؛ زیرا به همین بهانه، چیزها آموختم، اراده ام را تقویت کردم، یاد گرفتم چه گونه ریسک کنم؛ و.. 5- حتی در بدترین نگاه در شکست در امتحان، که همانا مصیبت پنداشته می شود هم روزنة به سوی آرامش وجود دارد و آن این که: بی شک، مصیبت، موجب کفاره گناهان و اجر فروان است؛ از همین رو، گفته اند: هنگامی که رابعه بصری (رح) حجش را تمام کرد چنین دعا کرد؛ گفت: خدایا از تو پاداش این حج را آرزو دارم و اگر قبول نفرموده باشی این یک مصیبت بزرگ است؛ پس پاداش این مصیبت را می طلبم. ✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات