آوای ورچند🎤🥁🚌🏠
Відкрити в Telegram
پل ارتباطی اهالی ورچند و قاراقان کانال خاطره ها _ پیامها و تصاویر شما شما میتوانید پیام یا عکس خود را به ID زیر ارسال کنید . @ARYAMANESH7
Показати більше400
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
.
به بهانه خاموشی یک ستاره .
فرامرز اصلانی
هنرمندی ماندگار که غزل حافظ را
با موسیقی پاپ پیوند داد .
روحش شاد .
.@varchandd
.
اهالی محترم سلام .
امسال بنا به درخواست افرادی از اهالی روستا و برای حراست بهتر از خانه های
شما ۲ نفر از ساکنان دائم به مدت ۴ ماه از آذر تا اسفند ماه به نگهبانی و محافظت از اموال شما مشغول شدند .
و طبق توافق مقرر شد مبلغی بعنوان حقوق توسط ساکنان فصلی به آنان پرداخت گردد .
این عزیزان زحمت خود را کشیده و
در طول زمستان از اموال شما مراقبت کرده اند و در این ایام نوروز انتظار جبران زحمات خود را دارند .
با وجود اینکه روزهای پایانی اسفند ماه
فرا رسیده اما هنوز تعدادی از مالکان فصلی نسیت به پرداخت سهم خود اقدام
نمموده اند .
لذا از کسانی که سهم خود را که ۸۰۰ هزار تومان میباشد و هنوز پرداخت نکرده اند در خواست میگردد نسبت به واريز آن به حساب بانکی آقای حاج سید مرتضی موسوی اقدام فرمایند .
.
.
کلید موفقیت
یا شکست ؛
در مدیران است .
مدیر توانا انگیزهبخش و همانگ کننده است .
مدیر بی کیفیت فقط دستور صادر میکنه.
مدیر با کیفیت توانایی ایجاد ارتباطات موثر و دوطرفه با اعضای تیم خودش رو داره. اما مدیر بی کیفیت، بدون گوش دادن، فقط دستورات خودش رو اجرا میکنه..
هوالعلیم
در راستای تبیین راهکارهای حل مشکلات مطروحه در وبینار تریبونی برای مردم برگزار می شود:
وبینار مجازی «تحول دیجیتال در نظام قضایی و روش های هوشمند برای پیگیری مسائل حقوقی مردم»
با همراهی کارشناس محترم: «جناب آقای محمدحسن سعیدی»، کارشناس ارشد حقوق عمومی
آدرس وبینار:
پیوستن از طریق ویندوز(کامپیوتر و لب تاپ):
meet.google.com/poq-jnop-zkn
پیوستن از طریق اندروید:
https://meet.google.com
کد ورود:
poq-jnop-zkn
اطلاعیه تغییر آدرس درصورت مشکلات اینترنتی و نحوه پیوستن به وبینار:
@andisheha234
پرسش درباره مشکلات ورود به جلسه (ایتا):
@nastaranmousavi77
#سیده_طاهره_موسوی
#ساوه_زرندیه
.
شعر زیبا و عاشقانه دیگری
از آقا کاظم بهمنی . بنظرم حدود ۱۰ سال پیش
--------------------------------------------
پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم
ازهمان بن بستِ باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام ، گفتی: مستقیم!
زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم
رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم
بختِ بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
گفت مجری بعدِ " بسم الله الرحمن الرحیم"
یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم :
"سعی من در سر به زیری
بی گمان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را
میفرستی با نسیم"
شیشه را پایین کشیدی رِند بودی از نخست
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم
موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم"
گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمی !؟ گفتم بگذریم
-------------------------------------------
جواب از زبان مسافر معشوق :
به قلم آقای وحید احمدی
در کناری منتظر بودم حدودا پنج و نیم
تا که پیچیدی به چپ، آرام گفتم: «مستقیم»
زل زدی در آینه، دیدم، به جا آوردمت
یادم آمد روزگاری را که رفتی با نسیم
رادیو را باز کردی تا سکوتت نشکند
رادیو، اشعار نابی خواند از تو در قدیم
شیشه را پایین کشیدم تا که بغضم نشکند
زیر لب گفتم: «خوشم میآید از شعر فخیم»
موج را تغییر دادی، این میان گفتم به طنز:
«با تشکر از شما، رانندهی خوب و فهیم»
گفتی: «آخر، شعر تلخی بود»؛ با یک پوزخند
گفتم: «اصلا شعر میفهمی؟»؛ گفتی: «بگذریم»
.....
گفتمت: «یک جا اگر مقدور شد، لطفا بایست»
داشت کم کم حال و احوال منم میشد وخیم
بعد از آن روزی که دیدم من، تو را در شهر ری
ماندهام من منتظر، هر عصر در عبدالعظیم...
.@varchandd
.
شعری از آقای "كاظم بهمنی"
که حدود ۷ سال پیش منتشر شد .
اهالی روستا در پی جایگزینی تیر سیمانی به جای تیر چوبی هستند واینک گلایه تیر برق چوبی .
تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا
آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر
راهیم می کرد قبرستان به جای روستا
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می کند ؛ دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا
.
@varchandd
.
