uk
Feedback
Gitme...💚

Gitme...💚

Відкрити в Telegram

•gitme ✔️ •İletişim:@vartolu1

Показати більше
1 884
Підписники
+124 години
+67 днів
+1930 день
Архів дописів
صدام می گیره از حرص خارج می شم از دسترس خوب هست بد هم هستش تنها ترس من، از ترسه

انگار طلب دارم از همه راه من یا بهشته، یا جهنمه کاش می شد ساعت نگذره حالم خوبه اینکه نگرانم، بده

In Seri-Shayea.mp35.92 MB

Sivas Ellerinde Sazım Çalınır-Selda Bağcan.mp32.41 MB

این روزا بیشتر از همیشه میخوابم و هیچ‌کاری نمیکنم، بیشتر از همیشه ساکتم و بیشتر از همیشه تحت فشارم، بیشتر از همیشه از دست آدمای دور و برم ناراحت میشم، طبق معمول با هیچ‌کس راجع‌ بهش صحبت نمیکنم، بیشتر از همیشه تو خودم میریزم و من از این حال و روزم متنفرم!

یه عزیزی میگفت‌: شما آنجا باختید که صداقت داشتید با کسانی که سیاست داشتن! دقیقا همین بچها جون، دقیقا همین..

مهم ترین چیزی که تو زندگیم یاد گرفتم این بود که هیچکس همونطور که شناخته بودم باقی نمیمونه، این آدما به مرور زمان خود واقعیشون رو نشون میدن اونی که چند وقته میشناسیش خودِ واقعیش نیست بلکه داره یه چیز بهتری از خودش نشون میده و زمان میبره که واقعیت درونشو ببینی شخصیت واقعیشو رو کنه..

حال خوبی ندارم🖤

اینقدر پُرم که تو خودمم جا نمیشم.

تنها:)

دیگه نه روباه تو جنگله نه شیطان تو جهنم فقط با دقت به اطرافت نگاه کن..

سیری چشم خیلی مهمه، تو زندگی دنبال آدمای سیر باشین، سیر از جنس مخالف، سیر از خوشی های موقت، سیر از پول آدم گشنه فقط به روحتون صدمه میزنه.

برایت آرزو میکنم قوی بودن را بیاموزی قبل از این که چاره‌ای به جز قوی ماندن نداشته باشی..

یادم میمونه کجا واسه کیا جبران کنم چه خوبیاشونو چه بدیاشونو..

از دست ندین..

Hast-Ahmad Xalil.mp32.91 MB

هر جور که مطلوب خودت هست همان باش.

من دلم می‌خواد، یه‌بار بخوام و بشه همون موقع که ذوقشو دارم بشه همون وقتی که منتظرشم بشه نه وقتی که دیگه بیخیالش شدم..

دانشگاه احساس پیری بهم میده همه جوان و شاداب و سرحال پی زید بازی و درسشون، من مث پیرمردا از دکه چایی نبات گرفتم وسط دانشگاه هورت میکشم تا کلاسم شروع بشه.

از بچگی هیچی رو‌ زوری نخواستم حتی نزدیک ترین آدمای زندگیمو، هرکسی میتونست هر جا دلش خواست خودشو پاک کنه از زندگیم؛ اعتراضی هم نمیکردم هیچوقت خواهش نکردم واسه اینکه برسم به چیزی یا کسیو نگه دارم، سعی میکردم خودم به دستش بیارم، نه با خواهش، نه با التماس؛ حتی نه با کمک کسی اگرم نمیشد بیخیالش میشدم ولی هیچکدوم از اینا سر غرور یا یه دندگیم نبود، مشکل فقط اینجاست که چیزایی که با خواهش و التماس به دست بیان دیگه دوست داشتنی نیستن.