❤زادگاه من چاپشلو❤
Відкрити в Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
Показати більше1 526
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-330 день
Архів дописів
1 526
Repost from درگز آنلاین
🍉 یلدا جشنِ هندوانه نیست، جشنِ ریاضیاته! 📐
تا حالا فکر کردی چرا وقتی همه دنیا فقط «شبِ طولانی» دارن، ما براش اسم و جشن داریم؟ 🤔
@Dargaz
1 526
،کم کم چشمها سنگین میشد و یواش یواش ،تک سرفه هایی که خبر سرماخوردگی ناشی از برف بازی تو هوای سرد آخر پاییز را می داد ،شروع میشد .
پای بخاری و زیر لحاف پشمین به خواب می رفتیم و روز بعد
ننه خورشید که حالا تو این فصل کم فروغ بود و باد سرد برخاسته از روی برف و یخ در ابتدای صبح بر گرمای او ،غلبه داشت به ما که تب کرده بودیم پوزخند می زد! .مادر دست بکار شده بود به توصیه مادر بزرگ جوشانده از قبل خریداری کرده از ممد عطار را آماده کرده بود و باید و به جبر این مایع بد بو و بد طعم را می خوردیم .وما باز در هول و ولا ، درفکر انشای نا نوشته مدرسه بودیم که معلممون گفته بود بنویسید : شب چله را چگونه سپری کردید ؟...
یلدای خوبی برایتان آرزو می کنم
حسن دانایی
🌺❄️🌺❄️🌺❄️🌺❄️🌺
1 526
،کم کم چشمها سنگین میشد و یواش یواش ،تک سرفه هایی که خبر سرماخوردگی ناشی از برف بازی تو هوای سرد آخر پاییز را می داد ،شروع میشد .
پای بخاری و زیر لحاف پشمین به خواب می رفتیم و روز بعد
ننه خورشید که حالا تو این فصل کم فروغ بود و باد سرد برخاسته از روی برف و یخ در ابتدای صبح بر گرمای او ،غلبه داشت به ما که تب کرده بودیم پوزخند می زد! .مادر دست بکار شده بود به توصیه مادر بزرگ جوشانده از قبل خریداری کرده از ممد عطار را آماده کرده بود و باید و به جبر این مایع بد بو و بد طعم را می خوردیم .وما باز در هول و ولا ، درفکر انشای نا نوشته مدرسه بودیم که معلممون گفته بود بنویسید : شب چله را چگونه سپری کردید ؟...
یلدای خوبی برایتان آرزو می کنم
حسن دانایی
🌺❄️🌺❄️🌺❄️🌺❄️🌺
1 526
این روایت شب چله (یلدا)
❄️🌺❄️🌺❄️🌺❄️🌺❄️
در روزگارانی که نسل من دوران نوجوانی را می گذراندیم، اغلب در اواخر آذر ماه برف میهمان شهرمان بود و زمستانی سرد وبرفی را نوید می داد.کشاورزان وباغداران از سردی وبرودت و بارندگی هوا خوشحال بودند.چرا که اعتقاد داشتن این سرما،باصطلاح مورو ملخ وهمه آفت های زمین و باغ را می کشد وسالی پر برکت برای کشت وزرع خواهد بود.ما بچه ها که سراز کار درنمی اوردیم ودنیایمان با دنیای بزرگترها فرق می کرد.از بابت برف بازی وسرسره بازی شاد می شدیم.اصلا هوای برفی وسکوت ان و سفیدی یکپارچه کوچه وخونه ودرختان و صدای غار غار کلاغان شوق زده مان می کرد. اما شوق شب چله را هم داشتیم و روزشماری می کردیم برای ان شب که می گفتن بلند ترین شب سال هست.
من و بقیه اطرافیانم شب یلدا را باین اسم نمی شناختیم ،واژه آشنا برامون همون شب چله بود.و خودمان را آماده سورچرانی کرده بودیم .اون شب انار می خوردیم آنهم انار دون کرده و آماده در کاسه ،فقط کافی بود قاشق را پرکنی و مزه ملسش را در دهان حس کنی ولذت ببری ،انگار که تمام خوشی های دنیا تو همون قاشق لبریز از انار جمع شده بود . بااینکه هندوانه مخصوص شب چله در زیر زمین کناری گذاشته شده بود که در سر سفره مانند گوسفند نذری ،ذبح شود و رنگ خونی آن نمایان شود اما رنگ صورتی پریده و گوشت لهیده آن ،میل خوردن هندوانه را از بین می برد و خوشه انگور آویزان در داخل کیسه پارچه ای در زیر زمین خانه هم طراوت و تازگی اش را از دست داده بود و چنگی بدل نمی زدند .بیشتر جنبه تزئین و سفره آرایی داشتند و کدو حلوایی پخته با دانه های درشت آن که تخمه کدو را مادر با حوصله تف داده بود با نخود و کشمش وای بفهمی نفهمی پسته که اکثرا هم کور بودند تنقلات سفره شب چله بودند .
و رسم بود مردای جوان که نامزد داشتن و توعقد مانده بودن و سال قبل چله ای مفصل برده بودند ،برای شگون و دیدن نامزد نشان کرده و یا عقد کرده شان ،دستمال یزدی را پر از نار می کردند و پیشکشی می بردند خانه عروس خانم .و خیلی وقتها دستمال محتوی نار را می دادند و آویزان و بقول ما بچه ها دماغ سوخته ! برمی گشتند چرا که پدر نامزدش اجازه ملاقات و دیدار را تا قبل از شب عروسی ممنوع کرده بود و از این ورو آنور میشنیدم که کبوتران عاشق ومشتاق دور از چشم پدر و خصوصا برادرهای غیرتی !!! عروس خانم در طویله !! کاهخانه! و پشت بام و کوچه خلوت ،همدیگرو میدیدن . و حتما قربان و صدقه هم در اون محیط طویله و کاهخانه می رفتن ! واقعا چه علاقه ای و چه عشق سوزانی در این حد . .شاید از دید جوانان دوران بعد امثال بنده نوبر! بود .
و در شب چله قابلی پلو بود که عطر و بوی اشتها آورش را به رخ یخنی و قره شوربا و کله جوش می کشید و در صدر قرار می گرفت خصوصا که اگه در چدن قدیمی روسی نیکلای ماله ، و با زردک و گوشت بره و کشمش و با آشپزی مادر بزرگ ، پخته میشد .از شما چه پنهان طعم و مزه اش در ذهنم ابدی شده با اون ته دیگ که وقتی یک تکه اش را برمی داشتی روغن زرد از برورویش می چکید و آن عطر روغن همراه با برنج گرده کلات که مخصوص پخت قابلی بود ،هوش از سرت می برد و چنان اشتهایت را تحریک می کرد که امکان نداشت به غذا هجوم نبری و هرچه داخل سفره بود را غارت نکنی بحدی که در غارتگری دست تیمور لنگ و چنگیز خان مغول را از پشت می بستی با اون ترشیهای بادمجان توپر با سبزیهای معطر و سیرداخلش .هرچند که قبلش تخمه !وسایر تنقلات را زیر دندونهایت شکسته بودی وبا پسته کور کلنجار رفته بودی و با دندونات هر چه زور می زدی پسته از لاک دفاعی خارج نمی شد و امید به گشودن پسته و دیدن روی خندانش به یاس تبدیل میشد وباز لجبازی می کردی بدون اعتنا به تذکر مادر که مواظب دندونات باش !!؛ونیمه سیر شده بودی . .اما مگه میشد جلوی بشقاب قابلی طاقت آورد .از محالات بود.تا آنجایی که بیاد دارم بعد از شب چله از پرخوری دل درد می شدیم و رودل می کردیم .مادر بزرگ می گفت بچه ها « پوده» کردند نبات داغ بدین باعرق نعنا واگر افاقه نکرد جوشانده ترخون بدین که مثل آب روی آتیشه . بعد از کلی خوردن و باز خوردن وگوش دادن به صحبتهای بزرگترها و شوخی و خنده با چاشنی غیبت از این وآن ! که بهرحال خواسته یا ناخواسته بمیان می آمد و گریزی نبودو گاهی از خواستگاری رفتن فلان جوان خانواده و یا به خواستگاری آمدن برای بهمان دختر رسیده خانواده و تبادل نظر پیرامون خواستگار وشغلش، نوبت میرسد به قصه گویی مادر بزرگ
و قصه ای تعریف می کرد که تیپهای آشنایی داشت مثل شاه و پری و دیو ،وشاید تکراری ولی با این وجود خوشایند بود و هر بار که قصه گویی می کرد دوست داشتی تا آخر قصه همراهی اش کنی .و همراه با طنین دلنواز صدای لرزان مادر بزرگ و تصویر سازی خیالی تیپها و قهرمان قصه و بالا آمدن آمپر حرارت سنج درون بدن ،مشتعل شده از غذای چرب و چیلی و گرمای بخاری هیزمی
1 526
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#قابلی_پلو_درگزی
قابله پلو را در اصل در چدن درست میکنن
و این غذا را معمولا شب چله درست میکنن
ولی چون غذای گرم و مقوی و خوشمزه هستش
فقط به شب چله ختم نمیشه و قانع نمیشن😊😋
در زمستان به دفعات درست میکنن
در قدیم بعضی مواقع وقتی ریش سفیدان میخواستن بهم سور بدن به قابله پلو دعوت میکردن.
پیاز ، سیب زمینی، ساری گونه(زردک) هویج،کشمش بیدانه، گوشت گوسفندی ، خرما ، اینا را جدا جدا در روغن تفت میدن
بعد برنج را میریزن با مقداری آب که قشنگ برنج را بپوشونه یعنی تا بجوشه بجوشه آبش خشک بشه برنج هم پخته بشه (مثل دمی)
بعد از آخر ، اونایی که همان اول تفت دادیم رو برنج میریزن دم میکنن
اضافه میکنم که سلیقه ها مختلف هستش بعضی ها گوشت که تفت خورد در همان حالت برنج را میریزن بعضی ها از آخر موقع دم همراه با کشمش وهویج وخرما ،سیب زمینی بالای قابلمه میزارن😋
حیقتش بنده قابلی پلو را زیاد از برج سفید دوست دارم😋😊
تهیه شده در کانال زادگاه من چاپشلو
👇
https://t.me/chapeshloo_1
توضیحات بیشتر در خود کلیپ
1 526
ساغول همشهری 👏👏🌹
صدای گرم همشهری عزیزمان
آقای #حسن_اعتمادی
آذر 404
https://t.me/chapeshloo_1
1 526
Repost from خاطرات ماندگار کلات نادر
+1
من و اين همه پُر برفی مَحاله، مَحاله!؟
عصر شنبه، بلوار اندیشه مشهد
29 آذر 404
روژدا ضیائی کلاس چهارم دبستان، آموزشگاه اللهوردی ارجمند-لاین شهر-کلات نادر-خراسان رضوی
1 526
اینا فیلم گرفتم تابستان در اوج گرما پست کنم 😊
ببینید وقتی همین شاخه برفش میریزه چقدر خودشا میکشه بالا
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
