uk
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Закритий канал

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Показати більше
1 521
Підписники
-124 години
-77 днів
-630 день
Архів дописів
غزل زخم زبان درمان ندارد ... همکارام آقای قدمگاهی 👌 https://t.me/chapeshloo_1

سلام کود پاشی تک درختان ،خدا قوت ♥️۱۴۰۳/۱۰/۲۲ پیشا پیش روز مرد را به همکاران زحمتکش تبریک میگم غزلی با صدای همکارم آقای قدمگاهی 😊

داستانکهای زیبا و آموزنده📚 ✍ داستان وزیر و کار خدا سلطان به وزیر گفت سه سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی و گرنه عزل میشوی... سوال اول: خدا چه میخورد؟ سوال دوم: خدا چه می پوشد؟ سوال سوم: خدا چه کار میکند؟ وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود ولی غلامی فهمیده و زیرک داشت. وزیر به غلام گفت: سلطان سه سوال کرده اگر جواب ندهم برکنار میشوم. اینکه :خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کار میکند؟ غلام گفت: هرسه را میدانم اما دو جواب را الان میگویم و سومی را فردا...! اما خدا چه میخورد؟ خداغم بنده هایش رامیخورد. اینکه چه میپوشد؟ خدا عیبهای بنده های خود را می پوشد. اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم. فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند. وزیر به دو سوال جواب داد ، سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی؟ وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد. گفت پس لباس وزارت را دربیاور و به این غلام بده، غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد. بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟ غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند؟! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند. بار خدایا توئی که فرمانفرمائی،هرآنکس را که خواهی فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی فرمانروائی را بازستانی... داستانکهای زیبا و اموزنده📚 https://t.me/chapeshloo_1

آهنگ ترکی قدیمی

سلام✋ مسابقه پویش"عکاسی من و حاج قاسم" @Chapeshloo بی زحمت داخل کانال چاپشلو خبر وارد شوید و به عکس شماره سیزده به نام سیدمهدی حسینی رای دهید و فقط روی گزینه لایک با این علامت👍بزنید تا رأی شما ثبت بشه و لایک بخوره.ممنونم @Chapeshloo https://t.me/chapeshloo/54839

بدون شرح! 😔😔 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۱۰/۲۲

اوینا گولوم اوینا 👏🪗😍🌸 https://t.me/chapeshloo_1

#یخو #یخ_آب #درگز #چاپشلو قدیمی‌ها میگفتند یخ آب زمستانه با آب نود روز بعد سال برابری می‌کنه 👌 ترجمه به فارسی در خود کلیپ https://t.me/chapeshloo_1

قار سیرماق یا قار تاشلماق حیدر بابا ..... https://t.me/chapeshloo_1

گوزل شاد ماهنی👌 ✨❤️

✍ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﮔﺮﯾﺴت. ﺳﺎﻝ ۱۲۶۴ه قﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﻯ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﻴﺮﮐﺒﻴﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ . ﺍﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮ ﮐﺒﻴﺮ ﺧﺒﺮﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻰ ﻧﻤﻰﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺑﺰﻧﻨﺪ . ﺑﻪﻭﻳﮋﻩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻓﺎﻟﮕﻴﺮﻫﺎ ﻭ ﺩﻋﺎﻧﻮﻳﺲﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﻳﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺍﻩ ‌ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻰﺷﻮﺩ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺍﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪﺍﻧﺪ، ﺍﻣﻴﺮ ﺑﻰﺩﺭﻧﮓ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺑﻠﻪ ﺑﮑﻮﺑﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﻭﻟﺖ ﺟﺮﻳﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺷﻤﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﻓﻰ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﻰ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ . ﺷﻤﺎﺭﻯ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺍﻧﺒﺎﺭﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻰﺭﻓﺘﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ ﻣﺎﻩ ﺭﺑﻴﻊ ﺍﻻﻭﻝ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪﻯ ﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﻯ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﺳﻰﺻﺪ ﻭ ﺳﻰ ﻧﻔﺮ ﺁﺑﻠﻪ ﮐﻮﺑﻴﺪﻩﺍﻧﺪ . ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ، ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﻯ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ . ﺍﻣﻴﺮ ﺑﻪ ﺟﺴﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﭽﻪﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺏ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﻴﺮ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﺁﺑﻠﻪ ﺑﮑﻮﺑﻴﻢ ﺟﻦ ﺯﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ . ﺍﻣﻴﺮ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﮐﺸﻴﺪ: ﻭﺍﻯ ﺍﺯ ﺟﻬﻞ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﻰ، ﺣﺎﻝ، ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩﺍﻯ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﺟﺮﻳﻤﻪ ﺑﺪﻫﻲ .. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻴﺪ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﻧﺪﺍﺭﻡ .. ﺍﻣﻴﺮﮐﺒﻴﺮ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﮔﻔﺖ: ﺣﮑﻢ ﺑﺮﻧﻤﻰﮔﺮﺩﺩ، ﺍﻳﻦ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺩﻳﮕﺮ، ﺑﻘﺎﻟﻰ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﻣﻴﺮﮐﺒﻴﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﺪ . ﺭﻭﻯ ﺻﻨﺪﻟﻰ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﻰ ﺯﺍﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﻳﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ . ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﻤﺘﺮ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﺍﻣﻴﺮﮐﺒﻴﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺮﻳﺴﺘﻦ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﻣﻼﺯﻣﺎﻥ ﺍﻣﻴﺮ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺷﻴﺮﺧﻮﺍﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯ ﻭ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﻰ ﮔﻔﺖ: ﻋﺠﺐ، ﻣﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻰﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺍﺣﻤﺪﺧﺎﻥ، ﭘﺴﺮ ﺍﻣﻴﺮ، ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻫﺎﻯﻫﺎﻯ ﻣﻰﮔﺮﻳﺪ . ﺳﭙﺲ، ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﮔﺮﻳﺴﺘﻦ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ، ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻭ ﺑﭽﻪﻯ ﺷﻴﺮﺧﻮﺍﺭ ﺑﻘﺎﻝ ﻭ ﭼﻘﺎﻝ ﺩﺭ ﺷﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻧﻴﺴﺖ . ﺍﻣﻴﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﮕﺮﻳﺴﺖ، ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻟﺮﺯﻳﺪ . ﺍﻣﻴﺮ ﺍﺷﮏﻫﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺎﺵ . ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻰ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﻣﺴﻮﻭﻝ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ۔ 📚ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ #ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯼ #ﻣﺤﻤﻮﺩ_ﺣﮑﯿﻤﯽ، امروز سالگرد وفات #امیرکبیر بزرگ است(۲۰ دی ۱۲۳۰) https://t.me/chapeshloo_1

آفتاب خر کش! برای چی به آفتاب زمستان سرد میگن خر کش هستش فریبنده

ما میگم ،قرو دمای مشهد هم اکنون منفی1

سلام گرم از این صبح سرد 🌹🌹🌹 ماشاالله تعداد کاربران کانال زادگاه من چاپشلو 1500نفر شد از حضور گرمتون سپاسگزارم 🌺🌺🌺🌺🌺🌺

اُی نازلی یار ، نازلی یارر 👌👌😍😍 💃💃💃 🌷🎸 🌾🌺

بیستمین سالگرد درگذشت مادرم 🖤😭😭ننی جان خدای سنه رحمت اتسین😭😭😭 خداوند همه رفتگان را بیامرزه 🥀🙏