uk
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Закритий канал

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Показати більше
1 522
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-130 день
Архів дописів
‏فیلم از طرف عموحیدر

حیات وحش ترکی اینجا به دره مار ها معروف هستش ببینید این مستند را به ترکی درگزی عموحیدر https://t.me/chapeshloo_1

#سمنو توضیحات اول فارسی گفتم همه با فرهنگ ما آشنا باشند اشعار ترکی سوزمه خواندن ترکی اطلاعت بنده همینقدر بود شما هم میتونید دانسته های خود را زیر این پست نظر بدید ✍️ کانال زادگاه من چاپشلو👇 https://t.me/chapeshloo_1

صدای ما، خاک ماست؛ نگاهی از منظر یک تُرک خراسانی به مفهوم وطن ✍️ Dəmir Gücü برای بسیاری، مفهوم «وطن» در مرزهای جغرافیایی خلاصه می‌شود. اما درک یک تُرک خراسانی از وطن، مفهومی فراتر از خطوط روی نقشه است؛ جایی که زبان، فرهنگ و تاریخ با هویت گره خورده‌اند. این فهم، برخاسته از نسلی است که در این سرزمین زیسته، کار کرده، ساخته و برای حفظ خاک و شرف خود جنگیده‌اند. زبان مادری ما، تُرکی خراسانی، صرفاً مجموعه‌ای از کلمات نیست؛ بلکه روحی مشترک است که نسل‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند. با این زبان، نه تنها ارتباط برقرار می‌کنیم، بلکه هویت خود را زندگی می‌کنیم. از دست رفتن این زبان، به‌معنای از دست رفتن بخشی از وطن است. تُرک‌های خراسان بومیان این سرزمین‌اند همان دوران هون ها و خوارزمشاهیان، غزنویان، تیموریان، سلجوقیان و ایلخانان گرفته تا عصر افشاریان و... خود آنان هستند؛ تاریخ این منطقه با زیست ایشان درآمیخته است. شهرهایی چون مشهد، بجنورد، قوچان، شیروان، درگز، کلات، اسفراین، راز و جرگلان و کالپوش،فاروج و... صرفاً نام جغرافیایی نیستند؛ بلکه حاملان حافظه تاریخی، فرهنگ و پایداری‌اند. زبان تورکی خراسانی، زنده در خانه‌ها، گنجینه‌ای‌ست از شعر، ضرب‌المثل و دانش بومی. درک مفهوم وطن در این بستر، نه فقط جغرافیایی که فرهنگی است. موسیقی فولکلور، رقص‌ محلی، داستان‌های کهن و لالایی‌های مادرانه، عناصر زنده و جاری این فرهنگ‌اند که موجودیت فرهنگی ما را تثبیت می‌کنند. هویت تُرکی نه نقطه ضعف، بلکه نقطه قوت است.با این پیش‌زمینه، وطن برای ما فقط یک احساس نیست؛ بلکه یک مسئولیت است. در طول تاریخ، تُرک‌های خراسان بخشی از توسعه کشاورزی، تجارت، صنایع دستی، معماری، هنر و جنگاوری منطقه بوده‌اند. بنابراین وطن، محل مشارکت فعال در ساختن امروز و آینده است. این پرسش که چرا وطن برای ما اهمیت دارد، پاسخی ساده دارد: بی‌هویت، آینده‌ای نخواهیم داشت. وطن برای تورک خراسانی، یعنی حق مشارکت در تعریف آینده، یعنی حفظ زبان و فرهنگی که ما را می‌سازد. اگر نسل امروز به این ارزش‌ها بی‌توجه بماند، و همواره بازیچه دست شوونیسم در کل بخش های زندگیش (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی) قرار میگیرد، به زبان ساده یعنی زندگی ای ندارد حتی نفس کشیدنش هم برای یک ارباب می‌شود. در برابر این تفکر که هویت محلی «مربوط به گذشته» است، ما معتقدیم که هویت ما همچون ساز ملی قوشمه‌ است: هرگاه به صدا درآید، دل‌ها را می‌لرزاند. بنابراین، وظیفه ماست که به نسل بعدی آموزش دهیم وطن مفهومی صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه جایی است که با شنیدن نوای قوشمه، دل‌گرم می‌شویم و با شنیدن حکایات اجدادی و اشعار فولکلور، احساس افتخار می‌کنیم. پیام ما به نسل جوان واضح است: اگر می‌خواهید وطن را حفظ کنید، باید زبان، فرهنگ را بیاموزید، زنجیر آسیمیلاسیون رو پاره کنید و تاریخ خود را بشناسید. حتی ساده‌ترین کارها، از صحبت با زبان مادری تا گوش سپردن به یک ترانه فولکلور، تاثیرگذارند. اینگونه است که نسل «Z» با اعتماد به نفس ریشه‌دار می‌تواند در جامعه حضور یابد چرا که همه چیز برایش مشخص هست. برای یک تُرک خراسانی، وطن یعنی عشق به گذشته و امید به آینده؛ یعنی آگاهی از این‌که ما بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خود هستیم. درک این حقیقت، راه ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و همگان است. تاکید ما بر هویت، نه از جنس تمایز، بلکه از منظر تکثر است. ما تورک‌های خراسان، جزئی از ایران با همه رنگ‌ها، اقوام و ملت‌های آن هستیم. وظیفه ماست که نسل جدید را از افتادن در دام‌های تحریف و سوء‌استفاده افراد منفعت طلب و جیرهخوار نجات دهیم. اکنون زمان آن رسیده است که روایت خود را خودمان بنویسیم؛ پیش از آن‌که دیگران، تصویر ما را تحریف کنند. زمان آن است که مدارس، زبان ما را بشناسند، رسانه‌ها صدای ما را بشنوند و نخبگان‌مان در عرصه‌های مدنی و رسمی، بازآفرینی هویت را پیش ببرند. و اگر روزی از یک تُرک خراسانی بپرسند «وطن برای تو یعنی چه؟»، پاسخ چنین باشد: «وطن من، صدای مادر و مادربزرگم است وقتی لالایی تُرکی می‌خوانند، و قابلمه‌ای است که روی اجاق ذغالی، یارمه، یَخنی و قئیش می‌پزد.» ✍️ Dəmir Gücü ____ https://t.me/xorasan_demir @chapeshloo_1

🔸 #مقاله 📚 ✨ خاکی که در خون می‌جوشد. ✍️Dəmir Gücü | محمد برزگر دِوین 📖 مطالعه کرده‌ای؟ 🙏 اگر به نظرت مفید بود، برای دیگرا
🔸 #مقاله 📚 ✨ خاکی که در خون می‌جوشد. ✍️Dəmir Gücü | محمد برزگر دِوین 📖 مطالعه کرده‌ای؟ 🙏 اگر به نظرت مفید بود، برای دیگران بفرست! 🌾هویت ما، قدرت ماست. 🔗 @xorasan_demir ____ 👇

صدای ما، خاک ماست؛ نگاهی از منظر یک تُرک خراسانی به مفهوم وطن ✍️ Dəmir Gücü برای بسیاری، مفهوم «وطن» در مرزهای جغرافیایی خلاصه می‌شود. اما درک یک تُرک خراسانی از وطن، مفهومی فراتر از خطوط روی نقشه است؛ جایی که زبان، فرهنگ و تاریخ با هویت گره خورده‌اند. این فهم، برخاسته از نسلی است که در این سرزمین زیسته، کار کرده، ساخته و برای حفظ خاک و شرف خود جنگیده‌اند. زبان مادری ما، تُرکی خراسانی، صرفاً مجموعه‌ای از کلمات نیست؛ بلکه روحی مشترک است که نسل‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند. با این زبان، نه تنها ارتباط برقرار می‌کنیم، بلکه هویت خود را زندگی می‌کنیم. از دست رفتن این زبان، به‌معنای از دست رفتن بخشی از وطن است. تُرک‌های خراسان بومیان این سرزمین‌اند همان دوران هون ها و خوارزمشاهیان، غزنویان، تیموریان، سلجوقیان و ایلخانان گرفته تا عصر افشاریان و... خود آنان هستند؛ تاریخ این منطقه با زیست ایشان درآمیخته است. شهرهایی چون مشهد، بجنورد، قوچان، شیروان، درگز، کلات، اسفراین، راز و جرگلان و کالپوش،فاروج و... صرفاً نام جغرافیایی نیستند؛ بلکه حاملان حافظه تاریخی، فرهنگ و پایداری‌اند. زبان تورکی خراسانی، زنده در خانه‌ها، گنجینه‌ای‌ست از شعر، ضرب‌المثل و دانش بومی. درک مفهوم وطن در این بستر، نه فقط جغرافیایی که فرهنگی است. موسیقی فولکلور، رقص‌ محلی، داستان‌های کهن و لالایی‌های مادرانه، عناصر زنده و جاری این فرهنگ‌اند که موجودیت فرهنگی ما را تثبیت می‌کنند. هویت تُرکی نه نقطه ضعف، بلکه نقطه قوت است.با این پیش‌زمینه، وطن برای ما فقط یک احساس نیست؛ بلکه یک مسئولیت است. در طول تاریخ، تُرک‌های خراسان بخشی از توسعه کشاورزی، تجارت، صنایع دستی، معماری، هنر و جنگاوری منطقه بوده‌اند. بنابراین وطن، محل مشارکت فعال در ساختن امروز و آینده است. این پرسش که چرا وطن برای ما اهمیت دارد، پاسخی ساده دارد: بی‌هویت، آینده‌ای نخواهیم داشت. وطن برای تورک خراسانی، یعنی حق مشارکت در تعریف آینده، یعنی حفظ زبان و فرهنگی که ما را می‌سازد. اگر نسل امروز به این ارزش‌ها بی‌توجه بماند، و همواره بازیچه دست شوونیسم در کل بخش های زندگیش (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی) قرار میگیرد، به زبان ساده یعنی زندگی ای ندارد حتی نفس کشیدنش هم برای یک ارباب می‌شود. در برابر این تفکر که هویت محلی «مربوط به گذشته» است، ما معتقدیم که هویت ما همچون ساز ملی قوشمه‌ است: هرگاه به صدا درآید، دل‌ها را می‌لرزاند. بنابراین، وظیفه ماست که به نسل بعدی آموزش دهیم وطن مفهومی صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه جایی است که با شنیدن نوای قوشمه، دل‌گرم می‌شویم و با شنیدن حکایات اجدادی و اشعار فولکلور، احساس افتخار می‌کنیم. پیام ما به نسل جوان واضح است: اگر می‌خواهید وطن را حفظ کنید، باید زبان، فرهنگ را بیاموزید، زنجیر آسیمیلاسیون رو پاره کنید و تاریخ خود را بشناسید. حتی ساده‌ترین کارها، از صحبت با زبان مادری تا گوش سپردن به یک ترانه فولکلور، تاثیرگذارند. اینگونه است که نسل «Z» با اعتماد به نفس ریشه‌دار می‌تواند در جامعه حضور یابد چرا که همه چیز برایش مشخص هست. برای یک تُرک خراسانی، وطن یعنی عشق به گذشته و امید به آینده؛ یعنی آگاهی از این‌که ما بخشی از چیزی بزرگ‌تر از خود هستیم. درک این حقیقت، راه ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و همگان است. تاکید ما بر هویت، نه از جنس تمایز، بلکه از منظر تکثر است. ما تورک‌های خراسان، جزئی از ایران با همه رنگ‌ها، اقوام و ملت‌های آن هستیم. وظیفه ماست که نسل جدید را از افتادن در دام‌های تحریف و سوء‌استفاده افراد منفعت طلب و جیرهخوار نجات دهیم. اکنون زمان آن رسیده است که روایت خود را خودمان بنویسیم؛ پیش از آن‌که دیگران، تصویر ما را تحریف کنند. زمان آن است که مدارس، زبان ما را بشناسند، رسانه‌ها صدای ما را بشنوند و نخبگان‌مان در عرصه‌های مدنی و رسمی، بازآفرینی هویت را پیش ببرند. و اگر روزی از یک تُرک خراسانی بپرسند «وطن برای تو یعنی چه؟»، پاسخ چنین باشد: «وطن من، صدای مادر و مادربزرگم است وقتی لالایی تُرکی می‌خوانند، و قابلمه‌ای است که روی اجاق ذغالی، یارمه، یَخنی و ق

و غذایی که از رستوران گل وبلبل سفارش داده بودند در عصرگاهی که رو به خنکی می رفت برعکس سایر شهرها، شهر خلوت بود و سکوت را صدای سم اسبان درشکه ها بر آسفالت خیابان اصلی شهر می شکست. و جمعی داخل مغازه ای خالی از مشتری، سرخوشانه می گفتن ومی خندیدند وسر به سر هم می ذاشتن و قوطی انفیه را دست به دست می کردند. و عصر شهر از خلوتی خیابان وپیاده روهاو تق ولقی مغازه ها انگار که به کما رفته باشد برایم دلگیر بود . برعکس طرف صبح که خیابان شلوغ میشد. از گذر روستاییان، که برای خرید وحمام ودید وبازدید اشنایی و احیانا کار اداری و دوا ودرمان می امدند. وعصرگاهان شب جمعه ایی خیابان رضوان که منتهی به گورستان میشد رفت وامد بیشتری به چشم می خورد. فاتحه خوانی سر قبر عزیزان از دست رفته عادت هفتگی بود. وپخش نذر خرما، حلوا ومیوه هم بود وان عصر،بازار قران خوانها بود، که با کیسه ای پراز خوردنی و چند سکه درجیب به خانه می رفتن ودر هرگوشه وکنار شهر فقیری و دردمندی با چهره رنجور ولباسهای پاره و وصله ای پخش و ولو بود. یکی پا نداشت و چرمی را به ته بدنش بسته بود و با کمک دستانش حرکت می کرد. دیگری یک پا نداشت و بجای ان چوب بزرگی که ته ان باریک می شد به پا می بست وفردی نیز دستی نداشت وشخصی نیز نابینا بود با چوبی دردست و دخترکی که راهنمایش بود،گدایی می کرد. کچلی و تراخم هم بفهمی نفهمی با وجود اجرای اصل ۴ ترومن در ایران و زدن د، د، ت، و بستن حمامهای خزینه و رواج دوش، هنوز هم وجود داشت وکاملا از بین نرفته بودو خانه هایی که با دوغاب آهک سفید می شدندو طویله های داخل خانه های شهر و میدان داری مگس وپشه در فصل گرما، پاده ای که پاده بان هر روز سپیده دمان گاوان خونه ها را به چرا می برد.انگار گاوان به کودکستان می رفتن.عادت داشتن وعصرگاهان بدون راه بلد به خانه برمی گشتند وبرکت می اوردند.شیر پرمایه برکت انها بود.وخندق وکانال شهر در بهاران با بارشهای رگباری، سیل را به سمت خانه های دوطرف خندق که اکثرا مهاجرین زابلی بودند،بلا ومصیبت، هدایت می کرد.مردمی که نداشتن همان اندک را نیز سیل غارتگر به یغما می برد. ودهه چهل جولان اوستا موسو بود و هراسی که از دیدن او بردل پسر بچه ها می افتاد! و خوجه نصیر، خانگیل، ایسمو انسانهایی درمانده و وامانده شهر بودند . منصور کل هم برای ما بچه ها بدمن بود. وقمار بازهایی که در مکانی خلوت ودور از چشم لکردو گویان موجول بازی می کردند. عروسی های درگز جشن اغاز زندگی . ایینی که ناب است از یاوری ومشارکت مردم در هزینه جشن عروسی و شادمانی و پایکوبی با موسیقی یکه قرصه ونوای هرایی،عاشق دلسوخته و روایت بخشی ها از قصص مردمی از همراه و غریب شاه صنم و.. که از گذشته ها امد و به نسل ما رسید و چون امانتی گرانبها تحویل نسل بعدی شد. شادی ونشاط وسرزندگی از اثار این ارمغان هست. من ازسال چهل می ایم واز دهه چهل می گویم. انچه را که دیدم وشنیدم،گواهی چشم وگوش. حسن دانایی ۱۴۰۲/۳/۱۵ پانوشت *اصل ۴ ترومن: هری ترومن رئیس جمهور وقت امریکا برای ایران و برخی کشورهای مجاور شوروی، جهت جلوگیری از نفوذ شوروی کمک های فنی واقتصادی ونظامی را تدوین واجرا کرد. *اصلاحات ارضی: اصلاحات ارضی، یا لغونظام ارباب ورعیتی تغییرات اساسی و گسترده درنحوه مالکیت اراضی کشاورزی به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه انجام شد. اصلاحات ارضی در سه مرحله اجرا شد. در مرحله نخست تعیین شد که هیچ مالکی بیش از یک ده ششدانگ یا ششدانگ زمین در چند ده مختلف نداشته باشد. دولت زمین‌های مازاد بزرگ مالکان را خریداری و بخش‌هایی که دارای زارعان صاحب نسق بودند را به صورت اقساطی به آن‌ها فروخته و زمین‌های بلاکشت باقی‌مانده تحت عنوان اراضی دولتی در اختیار دولت قرار می‌گرفت. با فروش سهام کارخانجات دولتی ترتیب باز پرداخت بهای زمین‌ها به مالکان فراهم گردید. در مرحله دوم صاحبان زمین‌های استیجاری می‌باید یا به تقسیم درآمد حاصل از اجاره بپردازند یا بر اساس قراردادهای اجاره، زمین‌ها را به زارعان بفروشند. به عبارت دیگر مالکان موظف شدند که یا ملک کشاورزی خود را برای سی سال به کشاورزان اجاره نقدی دهند یا آن را با توافق بدان‌ها بفروشند. بدین ترتیب حداکثر مالکیت زمین‌ها در دست یک مالک بسیار محدود شد. املاک موقوفه عام نیز بر اساس درآمد آن زمین به اجاره دراز مدت ۹۹ ساله به کشاورزان واگذار گردید. در مورد موقوفات خاص متولیان مجبور به فروش آن‌ها به دولت و تقسیم آن بین کشاورزان شدند. در مرحله سوم مالکانی که ملک خود را اجاره داده بودند بر اساس قانون تقسیم و فروش املاک مورد اجاره به زارعین مستأجر مصوب ۱۳۴۷ ملزم شدند یا زمین خود را به زارعان بفروشند؛ یا با رضایت مالک و زارع به نسبت بهره مالکانه یا عرف محل آن را با یکدیگر تقسیم کنند.

Hasan Danaei: این روایت: من دهه چهلی هستم. دقیقا در سپیده دمان یک روز آذر ماهی سال چهل به دنیا آمده ام دراتاقی گرم از حرارت بخاری هیزمی و گریسته ام در بدو تولد واقاجان که در هول وولا بوده به توصیه بی بی خاله یزدی تبار و فرخنده ماما ترک تبار در ان سوز سرمای صبح گاهی آذر ماه به پشت بام رفته اذان گفته واز ذوق پدر شدن و پسر! دار شدن، کفترهایش را به پرواز، دراورده و چشم دوخته به بال زدن دسته جمعی پرندگان سفید در زمینه آبی فیروزه ای، آسمان و لابد از خوشحالی به عادت دستها را بهم مالیده و قهقهه ای خفه از ته دل زده. نمی دانسته که چه بر سر دهه چهلی ها می اید. اگر می دانسته اگر می فهمیده قرار است چه بلایایی بر سرمان نازل شود، شاید از تناسل وایجاد نسل جلوگیری می کرده. اگر همه والدین این نسل دهه چهلی می دانستند اگر واگر... اما نه زندگی زیباست. چرا نباید به دنیا می امدیم . حیف نیست این همه زیبایی را نبینیم؟ خلقت و حیات با تناسل معنی دارد. من دهه چهلی هستم. همنسلانم به تبع سن به خاطر ندارند، منشور انقلاب سفید را که با تصویب قانون اصلاحات ارضی وتقسیم اراضی زراعی مابین کشاورزان صاحب نسق وبعدا افزودن سایر اصول مانند سپاه دانش و... کلید خورد واجرا شد و همچنین اتفاق خرداد ۴۲ را هم بیاد ندارند.بعدها جریان ماوقع را خواندیم. اما یادم هست خیابان نادری در پنج سالگی ام آسفالت شد.واب شرب تصفیه شده از طریق لوله به داخل خونه ها امد و شغل وحرفه جدید لوله کشی وفروش لوازم ان وارد بازار کار شهرمان شد مانند زمانی که قرار شد گاز شهری افتتاح شود وشرکت های لوله کشی گاز مثل قارچ سر براوردند. ودرمیانه کوچه مون روبروی منزل مرحوم افسری شیر اب فشاری نصب شدـ و اولین روزی که دست در دست پدر بزرگم مدحسین شیرازی رهسپار دبستان ۲۵ شهریور شدم، دقیقا بیاد دارم ان اضطراب رفتن به محل ناشناخته را هنوز هم دارم . مدیر اقای محمد شفیقی مردقد بلند با جذبه و ناظم اقای قدسی با شلاق چرمین دردست که مرتب و به آرامی به ران پایش، می کوبید واز این نمایش شلاق لرزه برتن لاغرم می افتاد را در گوشه ای از ذهنم حفظ کرده ام واولین معلمم اقای چاووشی پیرمردی با کت وشلوار وکلاه شاپو که موقع راه رفتن یک پایش را می کشید و شکلاتی نعنایی در دهان که مدام ان را می مکید بدون توجه به من وبقیه همکلاسیها که اب دهان قورت می دادیم. اگر ان زمان فیلم صمد اقا تولید شده بود لابد یکی جرئت می کرد بپرسد اقا خوشمزه یه. بخور بخور! و فیلمهای مستندی که با پوشاندن پنجره کلاس، برایمان نمایش می دادند وهر دفعه مواظب بودیم که یه وقت خدانکرده اقای عزیزی خدمتگزار مهربان دبستان هنگام زدن پتو به پنجره از نردبان نیفتد. و خرید مجله پیک در دبستان و فروش بلیط برای تماشای تاتر در سالن ولیعهد. سالنی چند منظوره برای اجرای تاتر وموسیقی ومحل برگزاری امتحانات و هم محل تمرینات کشتی. ونقش کاغذ روزنامه های باطله که کار کیسه های پلاستیکی این زمان را انجام می دادند. قصاب دوسیر گوشت روزانه را داخل کاغذ باطله می پیچید و تحویل مشتری می داد مانند خرید گرد نخودچی که بقال کاغذ راقیفی لوله می کرد و گرد نخودچی و تخمه و حتی ابنبات را داخل قیف کاغذی به خریدار تحویل می داد.هنوز پالان دوزها و پوستین دوزها کار وکسب ومشتری داشتن و گل امیر از ضایعات لاستیکهای اتومبیل ها،مشک اب ودلو وسطل لاستیکی درست می کرد.هنوز گیوه از رده خارج نشده بود هنوز خرکارها از کوره عادل خشت واهک و خاک برای ساخت بنا و یاتعمیر می اوردند.هنوز پشت بامها کاهگلی بود وهر مهر ماه قبل از شروع فصل بارش پشت بامها کاهگل می شد وهنوز تک وتوک اتومبیلی که در شهر دررفت وامد بودند،هندلی بودند و تشکیل صف مرتب برای رهسپاری به محل میدان مجسمه به منظور شرکت در جشن ۶ بهمن و گوش دادن به سخنرانی سخنرانها که هیچ از حرفهایشان سر در نمی اوردیم. زمانه ای که ترانه قسم مهستی در صدر جدول ترانه های مجله جوانان قرار داشت: قسم به اون پرستو که بالشو شکستن به اهوی اسیری که دست وپاشو بستن به اون کبوتران که دور حرم نشستن... و مطابق معمول هر شب جمعه ای دست دردست اقاجان رفتن به سینما با پاکتی تخمه وپخش سرود که مجبور بودیم تا انتهای سرود بمانند همه تماشاچیان سالن سرپا و به احترام بایستیم. فیلم های ، مادر هند، اواره،اقای ۴۲۰، سنگام،امیرارسلان نامدار،گنج قارون یادگارنقش بسته در ذهنم از ان دوران است. بیاددارم پوستر اقا رضا دوچرخه ساز را که برنده بلیط بخت ازمایی شده بود و عکس بخوبی نشان می داد که قند تودل اقا رضا اب شده و مرد خوشبخت هفته برای تمام ایران بود. ودیدم شادمانی او را با رفقای گرمابه وگلستان در محوطه پشتی سوپر چهار فصل یومت.

ننه واردی هر نه واردی ننه گئتدی هر نه گئتدی 🥀🥀🥀🥀 تامام ننه لرین روحوشاد اولسون یئرلره جنت اولسون 🥀🥀🥀

تقدیم به همه ی دوستان قدیمی

یا دست رفاقت نده و دست نگهدار ، یا تا ته خط، حرمت این دست را نگهدار

پرسیدم چهارشنبه ها چرا میگن سیدا اخلاقشون تند میشه؟😊 https://t.me/chapeshloo_1 1404/2/3

پرسیدم راسته که چهارشنبه ها سیدا کمی اخلاقشون تند میشه ؟😊