uk
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Закритий канал

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Показати більше
1 516
Підписники
-124 години
-67 днів
-1030 день
Архів дописів
نشوته سنتی درگز با انگور خلیلی (در تیرماه)میرسه😋🍐🍇از گلابی کوچکتر هستش باز یکی هستش کمی بزرگتر از نشوته میگن عامرت https://t.me/chapeshloo_1 تیرماه ۴۰۱

نوحه خوانی ترکی مداح اهل بیت چاپشلو جناب آقای جمشید تکلیفی 🏴🏴🏴 https://t.me/chapeshloo_1

باطری های خالی مجدد تولید مخزن آب

✍دیدگاه مصيبت امام حسين(ع) در مصيبت نامه عطار مضمون درد و رنج و قربان شدن از روزگاران دور در تاريخ دين نقش اساسي را داشته است. هنوز هم در اسطوره هاي كهن خاورميانه نام قهرماناني به گوش مي رسد كه كشته مي شوند؛ اما مرگشان عهده دار تولد دوباره زندگي است. با در نظر گرفتن اهميت قرباني شدن و تحمل رنج و آوارگي در راه اهداف متعالي انسان ، جاي تعجب نيست كه نوه محبوب پيامبر اكرم (ص) در ميان جنگ، جايگاهي بلند در تاريخ اسلام داشته است. خوني كه در راه مقدس ريخته شود از هر چيزي گرانبهاتر است. قرباني شدن در راهي براي رسيدن به مراتب بالاتر و متعالي ترِ حيا ت است . ايثار ، گذشت و كشته شدن اعضاي يك خانواده، تعالي بخش ديني اوست. عطار در مصيبت نامه خود هم امام حسن مجتبي و هم امام حسين (ع) را مدح كرده ، اما مي توان گفت توجه خاصي به «اباعبدالله الحسين» داشته است. كيست حق را و پيمبر را ولي آن حسن سيرت، حسين بن علي آفتاب  آسمان   معرفت آن محمد صورت حيدر صفت (مصيبت نامه) عطاردر اين مثنوي خود، ارادت خود را به فاطمه زهرا و امام حسن مجتبي بيان مي كند. قرّه العين امام مجتبي شاهد زهرا، شهيد كربلا عطار را به هر کيش و فرقه اي که پندارند مردي مومن و مخلص راستين بود و خدا را مي پرستيد، اما نه پرستش زاهدانه، بلکه عاشقانه و از روي کمال معرفت ، عشق الهي در اشعارش شور و غوغا مي آفريند. عطار ديوانه ي جمال حق است و رنجور عشق او، با او مي بيند و از او مي گويد. در حكايات خود درد عاشقان را آن گونه به تصوير مي كشد كه گويا خود او همان عاشق است. خون شهيد كربلا هم او را به جوش آورده و از درد آن مي نالد. تشنه او را دشنه آغشته به خون نيم كشته گشته سرگشته به خون آن چنان سر، خود كه بُرّد بي دريغ كآفتاب از درد آن شد زير ميغ گيسوي او تا به خون آلوده شد خون گردون از شفق پالوده شد كي كنند اين كافران با اين همه كو محمد كو علي كو فاطمه؟                                                                              (همان) عطار صحنه كربلا را ، عرصه محشر مي داند كه همه پيامبران در آن گِرد هم آمده اند. صد هزاران جان پاك انبيا صف زده بينم به خاك كربلا (همان) او ادّعاي امويان را درعدالت و دينداري ، پوچ و واهي مي داند و بدترين كار آنان را كشتن نوه پيامبر. در تموز كربلا تشنه جگر سر بريدندش چه باشد زين بتر؟ با جگر گوشه ي پيامبر اين كنند آنگهي دعويّ داد و دين كنند (همان) عطار چون سنايي غزنوي ، كساني را كه به دستگاه يزيد روي آورده اند، كافر و بي دين مي شمرد و سپس آرزو مي كند، اي كاش در آن زمان مي بود تا از حسين(ع) دفاع مي كرد. كفرم آيد هر كه اين را دين شمرد قطع باد از بُن زباني كاين شمرد هر كه در رويي چنين آورد تيغ لعنتم از حق بدو آيد دريغ كاشكي اي من سگ هندوي او كمترين سگ بودمي در كوي او يا در آن تشوير آبي گشتمي در جگر او را شرابي گشتمي (همان) عطار، بهترين عارف را كسي مي داند كه راه حسين(ع) را طي كرده و عرفان خود را به شهادت ختم كند. ور به درياها در آشامي شراب تا ابد از تشنگي رنجور باش همچو آن حلاج بد مستي مكن يا حسيني باش ، يا منصور باش (ديوان عطار) 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 ✍متن بدون دخل و تصرف از همکار گرامی محمد اکبری کارشناس ارشد ادبیات فارسی ✍

  مضمون درد و رنج و قربان شدن از روزگاران دور در تاريخ دين نقش اساسي را داشته است. هنوز هم در اسطوره هاي كهن خاورميانه نام قهرماناني به گوش مي رسد كه كشته مي شوند؛ اما مرگشان عهده دار تولد دوباره زندگي است. با در نظر گرفتن اهميت   مضمون درد و رنج و قربان شدن از روزگاران دور در تاريخ دين نقش اساسي را داشته است. هنوز هم در اسطوره هاي كهن خاورميانه نام قهرماناني به گوش مي رسد كه كشته مي شوند؛ اما مرگشان عهده دار تولد دوباره زندگي است. با در نظر گرفتن اهميت قرباني شدن و تحمل رنج و آوارگي در راه اهداف متعالي انسان ، جاي تعجب نيست كه نوه محبوب پيامبر اكرم (ص) در ميان جنگ، جايگاهي بلند در تاريخ اسلام داشته است. خوني كه در راه مقدس ريخته شود از هر چيزي گرانبهاتر است. قرباني شدن در راهي براي رسيدن به مراتب بالاتر و متعالي ترِ حيا ت است . ايثار ، گذشت و كشته شدن اعضاي يك خانواده، تعالي بخش ديني اوست. عطار در مصيبت نامه خود هم امام حسن مجتبي و هم امام حسين (ع) را مدح كرده ، اما مي توان گفت توجه خاصي به «اباعبدالله الحسين» داشته است. كيست حق را و پيمبر را ولي آن حسن سيرت، حسين بن علي آفتاب  آسمان   معرفت آن محمد صورت حيدر صفت (مصيبت نامه) عطاردر اين مثنوي خود، ارادت خود را به فاطمه زهرا و امام حسن مجتبي بيان مي كند. قرّه العين امام مجتبي شاهد زهرا، شهيد كربلا عطار را به هر کيش و فرقه اي که پندارند مردي مومن و مخلص راستين بود و خدا را مي پرستيد، اما نه پرستش زاهدانه، بلکه عاشقانه و از روي کمال معرفت ، عشق الهي در اشعارش شور و غوغا مي آفريند. عطار ديوانه ي جمال حق است و رنجور عشق او، با او مي بيند و از او مي گويد. در حكايات خود درد عاشقان را آن گونه به تصوير مي كشد كه گويا خود او همان عاشق است. خون شهيد كربلا هم او را به جوش آورده و از درد آن مي نالد. تشنه او را دشنه آغشته به خون نيم كشته گشته سرگشته به خون آن چنان سر، خود كه بُرّد بي دريغ كآفتاب از درد آن شد زير ميغ گيسوي او تا به خون آلوده شد خون گردون از شفق پالوده شد كي كنند اين كافران با اين همه كو محمد كو علي كو فاطمه؟                                                                              (همان) عطار صحنه كربلا را ، عرصه محشر مي داند كه همه پيامبران در آن گِرد هم آمده اند. صد هزاران جان پاك انبيا صف زده بينم به خاك كربلا (همان) او ادّعاي امويان را درعدالت و دينداري ، پوچ و واهي مي داند و بدترين كار آنان را كشتن نوه پيامبر. در تموز كربلا تشنه جگر سر بريدندش چه باشد زين بتر؟ با جگر گوشه ي پيامبر اين كنند آنگهي دعويّ داد و دين كنند (همان) عطار چون سنايي غزنوي ، كساني را كه به دستگاه يزيد روي آورده اند، كافر و بي دين مي شمرد و سپس آرزو مي كند، اي كاش در آن زمان مي بود تا از حسين(ع) دفاع مي كرد. كفرم آيد هر كه اين را دين شمرد قطع باد از بُن زباني كاين شمرد هر كه در رويي چنين آورد تيغ لعنتم از حق بدو آيد دريغ كاشكي اي من سگ هندوي او كمترين سگ بودمي در كوي او يا در آن تشوير آبي گشتمي در جگر او را شرابي گشتمي (همان) عطار، بهترين عارف را كسي مي داند كه راه حسين(ع) را طي كرده و عرفان خود را به شهادت ختم كند. ور به درياها در آشامي شراب تا ابد از تشنگي رنجور باش همچو آن حلاج بد مستي مكن يا حسيني باش ، يا منصور باش (ديوان عطار)

روستا حس خوب زندگی ترکان قشقایی 😍 https://t.me/chapeshloo_1

#دانستیها درخت زبان گنجشک بذر آن را میشکنن داخلش یک مغز هستش بصورت دم نوش قاتل سردرد هستش https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۴/۱۸

🏴🏴🏴 نوحه خوانی ترکی مداح اهل بیت چاپشلو جناب آقای جمشید تکلیفی 🏴🏴🏴 https://t.me/chapeshloo_1

سلام رفته بودم درگز. در مجلسی چند نفر با من خوش وبش کردن. و گفتن قصه هایت را با علاقه می خوانیم. پرسیدم در کدوم کانال، همگی گفتن، زادگاه من چاپشلو. طبعا خوشحال شدم. و قدردان کانال خوب شما هستم. واسطه ای شدید بین من و مردم خوب شهرم. و از حضرتعالی بعنوان موسس و ادمین این کانال دوست داشتنی و کسی که زحمت می کشند قصه هایم را درکانال می گذارند تشکر می کنم. باور کنید شما خاص ترین کانال در فضای مجازی هستید که بر اساس باورها و سنتها و اعتقادات مردم حرکت می کنید. آیینه زندگی مردم هستید. زنده باشید و چون همیشه موفق وموید باشید. ارادتمند حسن دانایی

سلام عزیزان 🌸 صبحتون بخیر🌺 استکان را عوض کردم ،گفتم یک #خاطرات واستون بگم ده سالم میشد یا نمیشد ،برای اولین بار میرفتم کارگری ،چقدر ۲۵تومان ۲۵۰ریال دیمه زارهای چاپشلو کشیدن علف از لای گندمها ،کار کردم ۲۵تومان را گرفتم ولی گویا زمان بچه  گی بد جوری مریض شده بودم خدا بیامرزه مادرم نذر کرد بود هر موقع بزرگ شد اولین مزد روز کاری خود را بده مسجد بنده هم همان پول را یک دست استکان نشکن اصل فرانسه گرفتم دادم مسجد یاد باد آن روز گاران یاد باد.. خدا همه رفتگان را بیامرزه🙏🥀 https://t.me/chapeshloo_1 ۱۴۰۳/۴/۱۸

photo content
+2

گوزل ماهنی 🌺🌺

اهنگ جدید ڪوسمہ آے سن الله خواننده:سیامڪ نصیرے اردبیلی تنظیم: سعید سیاح شعر:سیامڪ نصیرے اردبیلے

photo content

Hasan Danaei: دخل ت ی ی» بچه های محل ، همبازیها، علی فیش ،میتی مار ،مامود ، ایبو لاری ،عباس ،منوچ ،ممو ، حسن بش عاشق ، و خیلی های دیگه قبل از اینکه توی دنیای رویایی و رنگارنگ سینما حاج زحمتی با آلاسکا آشنا بشن ،طعم قره قوروت وسقچ و کنرته را می دانستند و احساس قرابت می کردند .خودم آلاسکا رابا بستنی فروش دوره گرد که در پایین دروازه می نشست و محفظه فلزی بستنی اش در وسط گاری دستی قرارداشت و یخدونی فلاسکی که با برچسب عکس عقاب در گوشه ای از گاری ،می ذاشت و داخلش پر بود از آلاسکا بارنگ قرمز جگری و آلبالویی وزرد قناری شناختم که چند تا یخدونی داشت و به بچه هایی که می شناخت میداد که در کوچه ها بفروشند و پشت سر هم فریاد می زدند بستنی آلاسکا بدو بدو بستنی آلاسکا .بچه هایی چرکی با دم پایی پاره و زوار در رفته و پاهای سیاه شده از خاک و خاکستر کوچه ها ویخدانی که اونقدر ازش کار کشیده بودند که عکس عقاب روی بدنه اش مات وکدر شده بود .اما واقعا اون آلاسکا ی ساده را که می خوردی ،انگار تمام آلبوم خوشی های جهان توی گلوت یخ می بست . خوردن ،نوش جان کردن ،لیسیدن آلاسکا توی یه دوره طبقه بندی شده دایره المعارف خاطرات محله مان خودش یه تاریخ بود.جیب همه خالی ،دریغ از یک سکه ده ریالی ،چه شبهایی که مثل تارزان ولی بدون هلهله و طناب جنگل ، هوار می شدم به جیب بی حساب و کتاب آقاجان و مثل نسیم بیگ قافله، سکه های ده ریالی و پنج ریالی و دوریالی رو به اشتیاق خرید آلاسکا و سینما چپاول می کردم و یا صبحها که می رفتم مغازه و با غیبت آقاجان از دخل مغازه که حالت کشویی داشت ؛ برداشت می کردم و در اصطلاح رواج یافته در فرهنگ محل دخل تیی، می زدم . اصلا نمی دونم‌ این چه آفتی بود که به جانم افتاده بود ،خیلی خوراکیها را در مغازه خودمون داشتیم ،شکلات کاپری ، آب‌نبات‌های خوشمزه مربعی و بیضی شکل مینو ،ادامس بادکنکی و آدامس خروس نشان و آدامس شیک و نقل ،قرص نعناع آبنبات یا همان لیسک خروسی و ... ولی با دخل تیی که باحساب و کتاب و طرح و نقشه انجام میشد و سکه ای به هر فلاکت و جون کندنی از گاو صندوق دخل بدست می آوردم ،میرفتم در محل دیگر و مغازه ای عین همین خوراکی‌هایی که خودمون داشتیم را می خریدم !! این خرید چه جاذبه ای داشت و دارد . شاید دست در جیب کردن و به اختیار پول در آوردن و اراده در گرفتن چیزی ،در وجود انسان نهادینه باشد ،شاید هم نباشد .من که چنین بودم .الان هم بهترین تفریحم ،خرید کردن برای خانه است . خریدن حس آرامش می دهد و رضایتمندی اما به شرط ، جیب پر پول - که آن شادی و مسرت مضاعف خواهد شد . یکبار که بار آخر هم شد ،یه اسکناس تا نخورده و نو صد ریالی که آقاجان در زیر کاغذهاو فاکتورها پنهان کرده بود را ، زدم ! وبا آن پول تقریبا یه یخدان آلاسکا خریدم و مانند گنجی که آن‌زمان نمی دونم‌ چرا اسم گنج که می آمد بلافاصله قارون هم در ادامه ومکمل آن ادا می کردیم .شاید بخاطر معروفیت فیلمی به همین نام بود .شروع به بذل و بخشش و حاتم بخشی آلاسکا ها به اراذل و اوباش دوستانم که استعمال این کلمات وخطاب قراردادن نه اینکه فحش باشد بلکه منتقل کننده دوستی عمیق و بی شیله و پیله بود .وقتی به یکی می گفتیم ایشی ،یعنی محبت یعنی خیلی چاکرتیم !خلاصه از ما بذل و بخشش و از دوستان غارت و چپاول و تشکر در ازای آلاسکا و لیسیدن وبه به گفتن و حض جمعی بردن از آن رویداد آلاسکایی. چون اسکناس نو و تا نخورده و مهمتر از قبل قایم شده بود با غیب شدن اسکناس ،حساب دست آقاجان آمده بود و شاخکها حساس که اینکار فقط می تونه کار من باشه و با راپورت دهن لق خونه ،برادر کوچیکه ،غیابا حکم محکومیت تازیانه با کمربند ادب صادر و عنقریب به مرحله اجرا در می آمد .چاره ای نبود جز پناه بردن و استمداد از زن همسایه ،در همسایگیمان دو برادر از مهاجرین ترک بنامهای محمود و مقصود که هردو از جاروبافهای بنام بودند زندگی می کردند و زهرا باجی زن مهربان محمود عمی سپرگه بند ، بود که بدادم رسید و با کشیدن گوش موضوع ختم به خیر شد . همان زمان که لاله گوشم از شدت درد تیر می کشید وهمزمان با کشیده شدن گوش در دستان توانمند آقاجان ، بی اختیار سعی می کردم رو نوک انگشتان پایم قرار بگیرم تا لاله گوش کمتر کش بیاید ودردکمتری حس کنم و از درد و بدتر از آن احساس تحقیر شدن در نزد بچه های کوچه خصوصا دخترهای همبازی که تو بازی عمو زنجیر باف ،بازیشون می دادیم و یا اون بازی یه دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری می کنه ...ماهم تو بازی اونها بعضی وقتها شریک می شدیم ... و ناخودآگاه اشکهایم جاری بود ،مادرم با آلاسکایی در دست به آغوشم کشید و این آلاسکادر آغوش مادر طعم دیگری داشت . حسن دانایی پانویس : « دخل ت ی ی » به ترکی است یعنی : ( کش رفتن ،برداشتن پول ( سکه ،اسکناس ) از داخل دخل « محل کشویی میز ، پاچال که پول می گذاشتند » )