uk
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

Закритий канал

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

Показати більше
1 516
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-830 день
Архів дописів
اردیبهشت اوج گلدهی گل‌های رز🌸🌺 https://t.me/chapeshloo_1 1403/2/9

توشله توشله کجا رفت آن روزها می‌رفتیم زمینهای خشک و میدان توشله ها را به ردیف میچیندیم و بهش می‌زدیم یا باخت می‌دادیم یا می بردیم یادتونه؟باهم چونه میزدیم؟ صدای توشله ها در جیب مادرمان میگفت؛اینا آب و نان میشه!؟ آب و نان نشد ،ولی خاطرات شیرین شد که هیچوقت یادمان نمیره #تیله_بازی #دلنوشته#عموحیدر

هنرمندان درگز »بیرگوزألی سؤیرأم« قارا تل لرینی توکوب گوز اوسته اجرا، و صدای زلال هنرمند درگزی خانم #فاطمه_محمودی_ درگز قیزی 🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊 @abdollgheibishaeraney

#درگز جاده زیبای درگز گردنه های تیوان اردیبهشت ۴۰۳ فیلم :آقای سعید قلی‌زاده تقدیم به نگاه زیباتون 🌺🌸😍 https://t.me/chapeshloo_1

جناب آقایان حسن و حسین باقریان درگذشت مادر گرامی تان را خدمت شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و صبر و سلامتی برای شما و با
جناب آقایان حسن و حسین باقریان درگذشت مادر گرامی تان را خدمت  شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و  صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته را از خداوند متعال مسئلت دارم. ✍ علی شجاع پور شهردار لطف آباد

حیات وحش #مادر ببینید بوفالو چطوری بچه شا از دهن شیر میگیره ونجات میده🌺👏 https://t.me/chapeshloo_1

ماهی در جایی هستش که آب کم هستش پرنده که خوراکش ماهی هستش در این حالت ماهی را میبینن ولی آن را نمی‌خورند با نوکش می‌بره جایی که آب زیاد هستش آزاد می‌کنه که ماهی به زندگیش ادامه بده👌👏😍 https://t.me/chapeshloo_1

خلق آتش در زبان ترکی🔥 https://t.me/chapeshloo_1

بازگشت همه بسوی اوست🥀🖤 درگذشت مرحومه شوکت طاهری را به خانواده های طاهری ،باقریان  تسلیت می گویم خدا وند صبر بده به بازماندگان ازطرف: غلامرضا پویانی زادگاه من چاپشلو نیز مصیبت وارده را به خانواده های داغدیده طاهری ،باقریان به همه فامیل وابسته تسلیت میگوید

شیرخوردن بزغاله ها یک کلیپ شیر دادن بره تو کانال دیدم اینو داشتم خدمتتون فرستادم لذت ببرید ساقولین تندرست💐 #ارسالی_شما

غافل بودیم که زندگی نو را نباید با نفی گذشته مان شروع کنیم. اما افسوس که غفلت کردیم. خونه های با صفایمان حوض وسط حیاط با گلدونهای شمعدانی و دورهمی و باهم بودنامون را از دست دادیم. حالا در زندگی نو تلویزیون هوشمند داریم با هزارها برنامه که از ماهواره می گیریم و انواع واقسام فیلمهای سینمایی وسری ال ومسابقات ورزشی وسرگرمی را می بینیم. اما باهم بودنمان را جا گذاشته ایم درهمان خونه های با حوض وسط حیاط با دور چین گلدانهای شمعدانی. من همان بقچه  باز نکرده زندگی ام را می خواهم. بقچه زندگی جا گذاشته ام در همان سالها، حوالی صمیمیتها ودورهمی ها. حسن دانایی✍ @chapeshloo_1

Hasan Danaei: یک تصویر ! یک دنیا خاطره ما فقط خانه های قدیمی و باهم بودنهایمان را از دست نداده ایم بلکه ما خود << زندگی >> را از دست دادیم و بقچه زندگی را باز نکرده در همان سالها جا گذاشتیم در حوالی همان صمیمیتها و دورهمی ها کنار تلویزیون های چوبی سیاه و سفید. بلر، شاب لورنس.بلاپونکت ابتدا از چری زینلی که پدرش جنب سینما تعمیر کار رادیو بود ودر ویترین مغازه اش تلویزیونی گذاشته بود شنیدم که قرار است. برنامه شبکه یک تلویزیون در درگز رله شود. یعنی امواج تلویزیونی را تقویت وپشتیبانی کنند تا بتوانیم برنامه های تلویزیون را شفاف مانند شهر مشهد ببینیم. با اینکه تلویزیون نداشتیم ازاین خبر خیلی خوشحال شدم. یعنی امکان داشت ماهم فیلم های کابویی را تماشا کنیم، سریال تلخ وشیرین که فقط عکس واخبار ان را در مجلات می خواندم ببینم یا مراد برقی و اصغر ترقه را یا دایی جان ناپلئون را یا فیلم های سینمایی شب های جمعه و شوهای معروف پنجره ها، رنگارنگ و رقص های فرهنگ وهنری وموسیقی محلی و خواننده های پاپ و از همه مهمتر مسابقات کشتی و مسابقات فوتبال وجام تخت جمشید. ازاین رویا پردازی غرق لذت می شدم. خبر دقیقتر را از اقای صابری که در کار الکترونیک بودند شنیدم و در اخر مهندس طهماسبی بود که خبر را تایید کرد و هنوز ایستگاه رله تکمیل نشده بود که موج خرید تلویزیون در شهر تلویزیون ندیده براه افتاد. اقای صادق بهبودی همسایه مون که فروشگاه نسبتا بزرگی در نزدیکی سینما داشتن کامیون کامیون تلویزیون وارد می کردند ورمضان نیز کار نصب انتن را انجام می داد و همینکه رله شروع به کار کرد رمضان وقت سر خواراندن نداشت. دیگر عادت کرده بودیم به این صحبت انتن را بچرخان یکم به راست و حالا چپ اها خوبه برنامه امد. از خوش شانسی مان بود ما که تلویزیون ۲۴ اینچ بلاپونکت را که اتفاقا برخلاف سایر تلویزیونها که لامپی بودند با اینکه دورش چوبی ودر چوبی داشت که مثل کمد قفل میشد. ترانزیستوری بود وبا زدن دکمه بلافاصله روشن وخاموش میشد برخلاف دستگاههای لامپی که باید قدری صبر می کردی تا لامپ گرم شود وصفحه نمایش روشن شود. و تصویر بلاپوکنت ابی تر از تلویزیونهای لامپی بود.و باز هم بخت خوشمان بود که مسابقات جام جهانی ارژانتین درحال پخش بود وایران برای اولین بار پا به مسابقات جام جهانی می گذاشت. همه جا صحبت از فوتبال بود وزندگی طعم فوتبالی گرفته بود مثل تبلیغ آدامس خروس نشان با لوگوی بازیهای جام جهانی. وبرنامه طنز انتقادی شبکه صفر و اقای مربوطه و لبخند از روی رضایت شهروندان. بالاخره هایده هم به خونمون امد این جمله را زرافشان خاله گفت وقتی که برای تنظیم انتن رفته بودم کمک یار باشم. اولین تصویر رو صفحه تلویزیون هایده بود که داشت می خواند. و وجد وشعف زرافشان خاله و بچه هایش که هاج وواج با دهان باز خیره شده بودند به صفحه تلویزیون. اقی فرضی با هزار زحمت وقرض انهم قسطی توانسته بود تلویزیون ۱۴ اینچ توشیبا بخرد. خوشحال بود نه از برنامه تلویزیون که حوصله این چیز میزا را نداشت. خودش می گفت علاقه به سینما ندارم همینکه پرده را نگاه می کنم خوابم می گیره و با کیفیت ترین خواب ها را داخل سالن سینما می کنم. شاد بود از ذوق بچه هایش که حالا تلویزیون دارند. در رقابتی ناگفته که در زیر پوست کوچه خاکستری جریان داشت بعضی ها از اینکه از قافله خرید تلویزیون عقب نمانند وغافل نشوند. اونها هم دست به کار شده بودند. بعضی النگو فروخته بودند مثل خجه کشگنه. هاجر خلی هم فشار اورده بود به عمو مصیب که هر جور شده تو هم باید تلویزیون بخری. و این وسط قدیمی های کوچه گوهر خانم و خانم آغا اصلا نمی دونستن تلویزیون چی هست. ومشتاق شده بودن ببینند این چه جعبه ای است که داخلش ادمها می رقصند و اون دخترهای خیر ندیده واتش پاره زهرا باجی و بتول عمه، درس خوانده های اورسیت اینقدر از رقص و لنگ وپاچه ای که نمایش می دادند، تعریف می کردند. به تعبیر انها دنیا اخرالزمان شده بود با این جور جعبه ها. ان روزگار خانه ها همه قدیمی بودند ساخته شده با خشت و تیجه و دیوار دای و حیاط های اجر فرش و حوض وسط حیاط، و گلدونهای شمعدانی و درختان میم وتوت. داخل اتاقی با سیم کشی برق روکار،دوشاخه تلویزیون مبلی متصل بود به پریز و دستگاه را گذاشته بودند در صدر بدون اینکه مبلی اتاق را تزئین کرده باشد.تلویزیون سمبل عصر نو بود که رفته رفته وارد زندگی مان می شد برای ایجاد تغییر وتحول برای اشنایی با مکان های ندیده برای دیدن چیزهای جدید برای خروج از بن بست شهری مرزی برای دیدن ان طرف دیوار. برای زندگی نو

❤زادگاه من چاپشلو❤ - Статистика та аналітика Telegram каналу