7 524
Підписники
-1324 години
-657 днів
-31230 днів
Архів дописів
7 524
Repost from دختريکهماهرانوشید”
خیلی ازماهامدت هاپیش مردیم توسکوتی که هیچوقت،هیچکس،هیچ جوره درکش نکرد.
7 524
Repost from N/a
چای نوشیدیم و سیگار کشیدیم و
شب را به خنده صبح کردیم،اما سرپناهی نداشتیم.
تختمان زمین بود و ملافهمان آسمان.
چه میگفتیم وقتی زمستان در قلبمان خانه کرد؟
سیگار میکشیدیم و برای همدیگر از تبعیدگاه میگفتیم؛
از رسمها،از آیندهی دستها،از گذشتها.
بعد قسم خوردیم که هرچه زمان گذشت،
ما نگذریم از زخممان.
از سیگارکشیدنمان از شادی و عاشقیمان.
ستارهی کمسویی به ما رسید و راهمان دوتا شد
رو برگرداندیم و دست را برای بدرود بالا بردیم.
چیزی مدام در چشممان میچرخید.
چیزی مدام در قلبمان کوچک میشد.
