uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Lyrics Notes

Lyrics Notes

Відкрити в Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

Показати більше
1 800
Підписники
+524 години
+137 днів
+2430 днів
Архів дописів
«خورجین» خواننده: ابی ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی موسیقی: بابک بیات @LyricsNotes

«پاییز» خواننده: پری زنگنه ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی ملودی: بابک بیات تنظیم: مرتضی حنانه ارکستر فارابی @LyricsNotes

ترانه‌ی نوین بدون موسیقی «بابک بیات» قابل تصور نیست. ترکیب موسیقی بیات و کلام ایرج جنتی‌عطایی بخشی بزرگ، مهم و با شکوه از تاریخ ترانه‌ی نوین است که در همان آغاز راه، رقم خورد. بابک بیات البته آثار ارزشمندی با همراهی کلام ترانه‌سرایان مختلف پدید آورده اما یکی از خوش‌اقبالی‌های ما هم‌راهی و هم‌نشینی و هم‌دلی بیات و‌ جنتی عطایی در خلق ترانه‌هایی ماندگار و جریان‌ساز است. سوژه‌ و محتوا و فرم و مضمون‌پردازی‌های یکه‌ و خاص ترانه‌ی جنتی‌عطایی خصوصا در آغاز و در برهه‌ای که لازم بود فخامتی عریان از این جریان جدید و مورد هجمه‌ی اصول‌گرایان موسیقی نمایش داده شود در تلفیقی شگفت‌آور با ملودی‌های سحرانگیز بیات به ترانه‌هایی بدل شدند که امروز از مهم‌ترین الگوهای ترانه‌سازی نوین و معیارهایی برای سنجش کیفی ترانه‌های مدعی محسوب می‌شوند. در این مسیر البته انتخاب‌های هوشمندانه‌ی بیات برای تنظیم‌هایی متناسب با ملودی‌هایش بسیار مؤثر بوده است و قطعا نقش امثال محمد اوشال و واروژان در شکوه هرچه بیشتر آن آثار انکارناشدنی است. پس از انقلاب هم بابک بیات در پس تجربه‌های پرتعداد و بسیار موفق و ماندگار در حوزه‌ی موسیقی فیلم و در ابتدای رسمیت دوباره‌ی موسیقی پاپ از میانه‌های دهه‌ی هفتاد خورشیدی بار دیگر با قدرت برای نسل جدید هم ترانه‌هایی تحسین‌برانگیز ساخت. در سال‌های پایانی عمرش هم آثار زیبایی برای صدای هم‌نسلان پرآوازه‌اش ساخت که متاسفانه جز چند اجرای معدود، بقیه پس از درگذشت بیات به ورطه‌ی اختلافات غلطیدند. یک بار «ابی» عزیز پشت تلفن یکی از آثار آلبومی منتشرنشده با ملودی‌های بابک بیات را با کلامی از ایرج جنتی‌عطایی برایم زمزمه کرد! خارق‌العاده و وصف‌ناپذیر بود! افسوس که آن گنجینه‌های کم‌نظیر هنوز در انتظار نوبت انتشارند! امیدوارم آن آثار هم با رفع اختلافات منتشر شوند تا نسل امروز بدانند که تازگی، نوآوری و زیبایی حتی با معیارهای امروزین، هنوز هم در ترانه‌های نسل طلایی ترانه‌ی نوین متجلی است. زادروز بابک بیات، جشن شکوه ترانه‌ی فارسی است. هزاران بار فرخنده باد! @LyricsNotes

+6
«جزیره» خواننده: سیاوش قمیشی ترانه‌سرا: فرح تجلی ملودی: سیاوش قمیشی تنظیم: استیو مک‌کرام آلبوم «شکوفه‌های کویری» @LyricsNotes

اوایل دهه‌ی هفتاد بود و ابی اوج گرفته بود. نوار کنسرت‌هایش از رایج‌ترین ردوبدل‌های ما بچه‌مدرسه‌ای‌های آن دوران بود. یک نوار
اوایل دهه‌ی هفتاد بود و ابی اوج گرفته بود. نوار کنسرت‌هایش از رایج‌ترین ردوبدل‌های ما بچه‌مدرسه‌ای‌های آن دوران بود. یک نوار اما خاص شد. ابی همکار و دوستش را به روی صحنه فراخواند: سیاوشِ------- قمیشی! قمیشیِ سیاوش! و با هم خواندند: «چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره‌های دل پاک و ساده ...» و قمیشی، دلِ پاک و ساده‌ی نسل ما را برد! آن‌قدر که برویم و کشفش کنیم. که بفهمیم چند دهه خالق چه نواهای ماندگاری بوده است! و در ذائقه‌ی آن نسل خوش‌ذائقه، بنشیند کنار بزرگان تاریخ موسیقی پاپ این سرزمین؛ همان‌جایی که در دنیای واقعی، سال‌ها در گم‌نامی نشسته بود و می‌آفرید! سیاوش قمیشی از معدود خالقان ملودی‌های خاطره‌انگیز تاریخ موسیقی ماست که در تأیید هنرش اجماعی شگرف برقرار است. نغمه‌پرداز بلندآوازه‌ی ما هفتاد و هفت ساله شد. زنده‌باد و زنده‌باد! @LyricsNotes

«رو به رؤیا» ایرج جنتی عطایی *** دستتُ بده به من! دستمُ می‌دم به تو تو مزارآبادِ اين کشورِ گُم، گُم نشو! هم‌غمِ غارت‌شده! آرزوپَرپَر نباش! خشمتُ شعله کن و رو به غارت‌گر بپاش! تشنگی، قحطى و مرگ، سمتِ ما می‌باره! و خدا مدفونه، زير آواره! امّا من تویِ این ویرون‌کده قلبمُ می‌دم به تو! امّا تو رو به رؤیا اومده دستتُ بده به من! تویِ این میهنِ مرگ‌آرزو رو به اوجِ زندگی شعرِ یه حماسه رُ نعره کن! تاخودِ رهاشدن! دستتُ بده به من! دستمُ می‌دم به تو تو مزارآبادِ اين کشورِ گُم، گُم نشو! هم‌غمِ غارت‌شده! آرزوپَرپَر نباش! خشمتُ شعله کن و رو به غارت‌گر بپاش! به من و تو شک نکن! شک نکن به ما‌شدن! فاتحِ زیباترین بهترین فرداشدن! @LyricsNotes

«رو به رؤیا» ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی خواننده: مجید کاظمی موسیقی: مجید کاظمی @LyricsNotes

پول دادن به ترانه‌سرا یا همکاری با ترانه‌سراهای مشهور و قدیمی، لزوما نتیجه‌ی کیفی خوب ندارد. فهمیدن این نکته که سخت نیست! خوانندگان مطرح طبیعتا بیش از دیگران در معرض ترانه‌ی رایگان قرار دارند و میان رایگان‌ها هم کار باکیفیت کم نیست. پس جمله‌ی اول را به شکل دیگری هم می‌توان گفت: ترانه‌ی رایگان، لزوماً ترانه‌ی بی‌کیفیت نیست! از طرفی خوانندگان مطرح هم آن‌قدر ثروت اندوخته‌اند که شرط اول انتخاب ترانه را مجانی‌بودن آن نگذارند و من با اطمینان به شما می‌گویم که عمده‌ی ترانه‌های اجراشده توسط خوانندگان مطرح مجانی نبوده و نیستند. پس با این ابرازنظرها از ترانه‌سرایان خاطره‌ساز و مشهور نمی‌شود به این نتیجه رسید که مشکل کیفیت بد احتمالی ترانه‌ها، مجانی بودن آن‌هاست. ابرازنظرهای این‌چنینی احتمالا بیشتر معطوف به دو ایراد عمده در فرآیند انتخاب ترانه توسط خوانندگان مطرح است: ۱- روند فکری و محتوایی اجراهای خوانندگان مطرح در طول دوران خوانندگی بسیار متشتت و ناهمگون شده است. ۲- ترانه‌سراهای خوبی که جریان‌ساز و خاطره‌آفرین بوده‌اند، کم‌کار یا بی‌کار شده‌اند و ما از شنیدن ترانه‌های خوب آن جریان و تجربه‌ی شکوفایی آن شکل از ترانه‌سرایی محروم شده‌ایم. نتیجه‌ی این دو ایراد عمده، عدم استفاده از قابلیت‌های یک جریان مهم هنری و ابتذال در فضای هنری است. اگر خوانندگان مطرح جریان ترانه‌ی نوین، خط اصلی محتوای آثارشان را تا امروز شانه‌به‌شانه‌ی ترانه‌سراهای این جریان حفظ می‌کردند و با حفظ این خط اصلی به اجرای آثار ترانه‌سرایان نوظهور یا متفاوت می‌پرداختند امروز کیفیت اجراهایشان همراه با پخته‌تر شدن ترانه‌سراها، پخته‌تر می‌شد. حنجره‌ی یک خواننده در طی زمان فرسوده می‌شود اما ذهن یک ترانه‌سرا (ی سالم) پرورده‌تر می‌شود. جای کاستی کیفی حنجره را هم می‌شود با ترانه‌های رو به جلو در همان جریان پر کرد. اما خواننده‌ی مطرح ما برای به‌روزشدن، سراغ جریان‌های جدید و پرطرفدار می‌رود و از جریانی که در آن مطرح شده فاصله می‌گیرد و یا حتی جدا می‌شود. این‌چنین است که جریانی مانند ترانه‌ی نوین که امروز باید مثلا با ترانه‌ای مانند «عریان» جنتی‌عطایی و صدای مثلا ابی رو به شکوفایی بیشتر می‌رفت، با صدای کاظمی (هر اندازه هم که درست و زیبا) سلانه سلانه به محاق فراموشی می‌رود. اما خوانندگان مطرح ما متاسفانه عموما آگاهی ادبی و هنری کافی برای تشخیص تاثیر حفظ خط اصلی جریانی که آن‌ها را ساخته ندارند. پس ترانه‌ی مجانی اساسا نه‌تنها یک مشکل نیست بلکه می‌تواند بخشی از فرآیند طبیعی مطرح‌شدن یک ترانه‌سرای خوب هم باشد. کما این‌که اصلا در قاموس خوانندگان مشهور، ترانه‌ی مجانی و ارزان، مطرح نیست. باید این حقیقت تلخ را بپذیریم که جریان‌های مهم ترانه‌سرایی در کشور ما زمانی به شکوفایی واقعی می‌رسند که خوانندگانشان به قدر کافی صاحب آگاهی ادبی و هنری و تاریخی شوند و یا خود، ترانه‌سرای آن جریان باشند. اتفاقی که در مورد جریان‌های پیشین نیافتاده و در مورد جریان‌های امروزین، یک احتمال بسیار بعید است. @LyricsNotes

Repost from موسیقی ما
«نیلوفر لاری‌پور» (ترانه‌سُرا) به تازگی گفت‌وگویی انجام داده و در آن گفته است: «خوانندگان به خواندن ترانه‌های مجانی عادت کرده‌اند!» او می‌گوید خواننده‌ها نمی‌خواهند برای ترانه هزینه کنند و روی آورده‌اند به خواندن هر ترانه رایگانی که دست‌شان می‌آید. طبق گفته‌ی «لاری‌پور» ترانه‌سرایان مطرح، ترانه‌های‌شان را به شکل رایگان به خوانندگان معروف می‌دهند تا خوانندگان گمنام از آنها ترانه بخرند و این روند سبب شده تا خوانندگان معروف به تدریج از دور خارج شوند. ☑️ @musicema

آهنگ‌ساز: Vangelis آلبوم: Gift ژانر: Electronic, New Age سال تولید: 1996 @LyricsNotes

. ای زمزمه‌ی نشسته بر جان! ای زیر و بمِ #دوتار #عثمان! از موسیقیِ امیدواری بر شعر جهانِ من بلغزان! همین هفته‌ی پیش بود که ترا
. ای زمزمه‌ی نشسته بر جان! ای زیر و بمِ #دوتار #عثمان! از موسیقیِ امیدواری بر شعر جهانِ من بلغزان! همین هفته‌ی پیش بود که ترانه‌ای به خواننده‌ی عزیزی سپردم که این چند سطرش را به عنوان ترجیع‌بند انتخاب کردیم. یادش گرامی @LyricsNotes

«ابرِ شب» خواننده: حامی ترانه‌سرا: حسن علیشیری ملودی: حامی تنظیم: عادل فلاح @LyricsNotes

در فضای موسیقی پاپ معمولا بیشترین حواشی حول خواننده‌ها شکل می‌گیرد. البته این امری طبیعی است چون بیشترین توجهات هم سمت آن‌هاست. اما در فضای موسیقی باکلام فارسی و مشخصا ایرانی و در ارزیابی اتفاقات و حواشی باید به تفاوت‌های عمیق میان جریان خلق ترانه‌ی فارسی و غیرفارسی هم توجه شود. ما در فرهنگی شعرمدار زندگی می‌کنیم. شعر، یگانه آورده‌ی فرهنگی ما در آوردگاه جهانی فرهنگ و جز فرهنگ است که برایمان باقی مانده. از این روست که عام‌ترین مخاطب موسیقی باکلام فارسی هم عموما به کلام اثر توجهی ویژه دارد و آن را دست‌مایه‌ی ارزیابی خود می‌کند. به همین دلیل است که تجربیات خنیاگری به معنای خلق هم‌زمان ملودی و کلام توسط یک نفر و اجرای تلفیق این دو توسط خودش در فرهنگ معاصر به نسبت دیگر شیوه‌های خلق و اجرای ترانه بسیار کم‌یاب جلوه می‌کند. موزیسین‌ها برای خلق موسیقی باکلام مانند هنرمندان رمانتیک غرب هم‌چنان سراغ شعرا و ترانه سرایان می‌روند و خوانندگان هم عموما نیازی به آموزش‌های لازم در موسیقی و ادبیات حس نمی‌کنند. این رویه به ایجاد یک فرهنگ مشخص در ترانه‌سازی رسیده است. فرهنگی که در آن شاعر و ترانه‌سرا فقط باید سراغ خلق کلام برود و موزیسین هم به ملودی و تنظیم بپردازد و خواننده هم صرفا یک مجری نهایی است. آن‌ هم یک مجری که عمدتا در اجرای آثار نیازی به مرور کارنامه‌ی کیفی و خط فکری آثار گذشته‌اش نیست و مهم اجرای موردپسند و سطح تأثیرگذاری‌اش بر مخاطب است. در آثار شاخص موسیقی پاپ در غرب بسیار کم‌تر از فضای ایرانی، فراز و نشیب‌های شدید و تناقضات در اندیشه و سیر محتوایی آثار خوانندگان شاخص دیده می‌شود زیرا خواننده عمدتا خودش خالق اثر است. به همین دلیل معمولا خوانندگانی مثل باب دیلن، جان لنون، شارل آزناوور، ادل، تیلور سوویفت و ... مخاطبانشان را در درازنای عمر فعالیتشان در محتوای آثار، سرخورده نمی‌کنند و اکثرا چیزی ارائه می‌دهند که اگر بهتر از قبل نباشد دست‌کم قابل اعتناست. اما عمده‌ی خوانندگان ما به دلیل رویه‌ی متفاوت و عدم آشنایی کافی با موسیقی و ادبیات و اجرای آثار دیگران و در نتیجه فقدان یک خط مشخص فکری، همیشه در معرض ناامیدکردن مخاطبند. مخاطبی که در صدای خواننده‌ی محبوبش در مقطعی، رویکردهای تکنیکی و محتوایی ترانه‌سرایان و آهنگ‌سازان مشخصی را دنبال کرده ناگهان و با تغییر خالقان آثار دچار شوک و گاه سرخوردگی می‌شود، زیرا تصور این مخاطب از اندیشه‌ی خواننده، همان خط سیر فکری است که در آن ترانه‌ها شنیده و حالا تغییر بنیادین آن محتوا برایش قابل هضم نیست. با این احوال فعلا ماجرای خوانندگی در فرهنگ ما همین است و رویه‌ی فکری ترانه‌های خواننده به تبع تغییر ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز تغییر می‌کند. طرفه آن‌جاست که خواننده به عنوان شخصیتی مستقل روبه‌روی مخاطب می‌نشیند و نوعی از رفتار و گفتار را به نمایش می‌گذارد که هیچ سنخیتی با همان محتوای به شدت گونه‌گون و کولاژواره‌ی کارنامه‌ی خود هم ندارد و باز مخاطب و طرفدارش را دچار شگفتی می‌کند، حال این که اتفاقا هیچ جایی برای شگفت‌زدگی نیست! جا دارد آن دسته از مخاطبان موسیقی پاپ ایرانی که هنوز ترانه‌ها را کلا حاصل اندیشه‌ی خواننده می‌دانند و وقتی با «خواننده‌ی اندیشمند مورد انتظار» روبه‌رو نمی‌شوند به عمق چاله‌ی حیرت فرو می‌روند با این حقایق روشن کنار بیایند و انتظاراتشان را از خواننده به دنیای واقعی بیاورند. @LyricsNotes

دل‌به‌دل نفرین و لب‌به‌لب نعشِ دعا ... @LyricsNotes

در میان خیل خوانندگانی که هر ساله در ترکیه و اطراف ایران کنسرت‌هایشان سولدآوت می‌شود سراغ تتلو می‌روند چون قرار است مثلا از ا
در میان خیل خوانندگانی که هر ساله در ترکیه و اطراف ایران کنسرت‌هایشان سولدآوت می‌شود سراغ تتلو می‌روند چون قرار است مثلا از امثال او آثارش برائت بجویند! مثلا نگران خروج ارز از کشورند! اما اگر رفقای تهیه‌کننده‌شان در داخل کشور با خواننده‌نماهایی که سایه‌ای از همین تتلو نیستند جیب مردم را بزنند و ارزها را در مقیاس بسیار بزرگ‌تر از ایران خارج کنند اشکالی ندارد! بماند که ارزهایی که روزانه از این کشور به شیوه‌های گوناگون برای مصارف غیروطنی خارج می‌شود قابل مقایسه مجموع سالانه‌ی این ارزی که مال خود مردم است و اختیارش را باید داشته باشند نیست. @LyrucsNotes

+8
«هجرت» خواننده: گوگوش ترانه‌سرا: شهیار قنبری موسیقی: ناصر چشم‌آذر @LyricsNotes

. «گوگوش» در میان ستارگان هنر و سرگرمی ایران بی‌شک از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین نام‌هاست. مهم‌ترین جریان‌های هنر و سرگرمی مدرن تاریخ معاصر جهان که از اوایل دهه‌ی شصت میلادی آغاز و در دهه‌ی هفتاد به اوج رسیدند در ایران نیز موجد آثاری نو شدند و نسلی از این توفان نوآوری و نوگرایی در آن ایام سربرآورد. زمانی که این نسل در نوجوانی با تقلید از آرتیست‌ها و گروه‌های غربی و با تشکیل بیت‌بندهای نوجوانانه و اجراهای آماتور در کافه‌ها و کاباره‌های نوجوی دهه‌ی چهل مشغول تجربه‌های اولیه بودند اما گوگوش که طبیعتا به عنوان هم‌نسل آن‌ها باید در همان مسیر می‌بود تقریبا یک دهه زودتر از نسل خود شکوفا شد. او فرزند استیج بود؛ ناگزیر بود از ستاره‌شدن! پیش از آن‌که خودش بخواهد تبدیل به ستاره‌ی صحنه‌ها شده بود. ترانه‌هایی که تا اواخر دهه‌ی چهل اجرا می‌کرد به دلیل هم‌راهی خالقان نسل اول، رقیب ترانه‌های ستاره‌های آن نسل بود. او برای خوانندگان نسل اول هم چهره‌ای برجسته و رقیبی محترم محسوب می‌شد. پیش از آن که «به من نگو دوست دارم» و «عطش» و «همسفر» و ... خوانندگان هم‌نسلش را در مسیر ستاره‌شدن بگذارد، گوگوش سال‌ها از ستاره‌شدنش گذشته بود. اما در طلوع ترانه‌ی نوین هم او پرچم‌دار خوانندگان شد. ترانه‌های شهیار و ایرج و اردلان پیش از همراهی با هم‌عصرانش با صدای او به اوج رسیدند. ملودی‌ها و تنظیم‌های مقصدی و واروژان و افشار و آندرانیک بعدتر شماعی‌زاده و زلاند و دیگران برای به قله نشستن، صدای او را تن‌پوش کردند. و باز این همه‌ی ماجرا نبود! او به عنوان مجری و میزبان برنامه‌های نوی رادیو و تلویزیون هم ستاره بود! همان‌گونه که از اواخر دهه‌ی سی به عنوان بازیگر قدم در مسیر چهره‌شدن گذاشت و در دهه‌ی پنجاه، ستاره‌ی بلامنازع بازیگری در سینمای ایران شد. گوگوش در دهه‌ی بیست زندگی، معنای ستارگی را در آسمان هنر و سرگرمی به کمال رسانده بود. این اندازه از صعود و اوج در وجوه مختلف، همتایی در تاریخ ندارد و به این زودی‌ها هم هم‌آوردی نخواهد داشت. فراموش نکنیم که اسطوره‌های هم‌عصرش عمدتا موهبت بهره‌بردن از سال‌های طلایی دهه‌های سی و‌ چهل زندگی‌شان برای به جای گذاردن کارنامه‌ای پربارتر را داشته‌اند و گوگوش از این موهبت محروم بوده است. تعارفات روشن‌فکرانه و متشرعانه و نقدهای سرگرمی‌ستیزانه و پاپ‌گریز را هم که به میدان بیاوریم باز هم‌چنان گوگوش درخشان‌ترین ستاره‌ی این آسمان خواهد بود. این جمله را خطاب به #گوگوش زمزمه کنید و ببینید چه کیفی دارد: زادروزت مبارک! 🌹 @LyricsNotes