222
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
سوگ بهای عشقه و لازمهی داشتن یک زندگی بی رنج این هست که عشق به هیچ نداشته باشیم.
تو یا روی درد قمار میکنی تا زندگی رو احساس کنی یا اینکه از دور به نظاره میشینی.
به هرحال شونه خاکی جاده بی دلیل امن نیست اما سفر واقعی، در دل جاده است که جریان داره..
اولین همبازی کودکیم رو دیروز از دست دادم؛ درحالی که پلکهام از شدت تورم شبیه پاستیل شدن و موسیقی روی تکراره، گاز بزرگ به پیتزایی میزنم که از شدت گریستن بی وقفه با اشکهام شور شده
پیک ترین تجربه بزرگسالی و سخت ترین پیتزایی که تا به امروز قورت دادم.
خداحافظ دوست خوب من، میبینمت🖤✨
و تا درس هات رو یادنگیری، زندگی از شکوندن دلت دست نمیکشه.
خیلی جالبه که بزرگترین معلم ما همین زندگیه و خیلی اوقات حتی متوجهاش نیستیم!
دو سه نفر پیام دادن حالمو پرسیدن، سوای اینکه شکرگزارم از این همه آدمهای مهربون دورم ولی بعدش شک کردم مگه لحنش چطور بود که موجب نگرانی شد؟ اومدم چندبار خوندمش دیدم انگار شبیه نامه خداحافظیه و بعد ناراحت شدم از این همه مصیبت که باعث شده روان هممون آلرت و آماده باش، باشه.
به همه دوستام و اونهایی که پیام داده بودن جواب دادم و فکر میکردم خب الان همه باهم جواب میدن چون نزدیک به نیمه روز هستیم ولی درکمال تعجب بعد از یک ساعت هیچ خبری نیست!
با خودم فکر کردم این میتونه شروع یک داستان باشه؛ دوشنبه صبح، وقتی بیدار شدم و دیگر هیچکسی نبود!
بزرگسالی دردناکه احتمالا چون بالاخره میفهمیم که با همه شلوغی این دنیا، اما چقدر تنهاییم.
شاید به اندازه یک پیام، یک تماس، یک لبخند، یک نوازش یا حتی یک بشقاب غذای گرم فاصله داریم تا احساس امنیت کنیم؛
اما پیام هایی که هرگز ارسال نشدند، تماسهایی که هرگز برقرار نشدند، لبخند هایی که هرگز نقش نبستند، نوازش هایی که دریغ شدند و بشقابهای خالی سرد، ناگهان سیلی زندگی میشوند بر صورت تو و عمق تنهایی انسان.
