فلسفه خوانی
Відкрити в Telegram
تحلیل و بررسی مکاتب و اندیشه های فلسفی @Hichism0 برای تبلیغ به این آیدی پیام دهید کانالهای پیشنهادی @Philosophy3 فلسفه @Ingmar_Bergman_7 سینما @bookcity5 شهر کتاب @Philosophers2 ادبیات و فلسفه @audio_books4 کتاب صوتی @TvOnline7 سریال خارجی
Показати більше9 770
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
9 770
Repost from پادکست تاریخ دراما
در اپیزود هشتم «پادکست تاریخ دراما» بشنوید:
🎙️ایران در «جنگ جهانی اول»
📼شرح قهرمانیها و فداکاریهای ایرانیان در مقابل روسیه و انگلیس
🎚️اتحاد ایران و آلمان مقابل متفقین
📻نقش جاسوسهای خارجی: واسموس، گائوک، کاپیتان نوئل و...
📌با پادکست تاریخ دراما، تاریخ معاصر ایران را از مشروطه تا ۵۷ بشنوید و دنبال کنید.
⚜️ در کست باکس بشنوید.
🔖 وب سایت رسمی پادکست تاریخ دراما
@tarikhdrama
9 770
#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم
▪️بخش سوم
حالا استقرا چیست؟
مسئله استقرا یکی از مباحث قابل توجه و مهم در فلسفه علم است: آیا واقعاً استقرا موجه است و اگر چنین است ، چگونه؟
استقرا یعنی رسیدن از جز به کل
استقرا در علم یعنی رسیدن از شواهد جزئی به نتیجه کلی
استدلال استقرایی برخلاف
استدلال قیاسی است.
وقتی از یک سری مشاهدات جزئی ، حکمی کلی صادر کنیم ، آن شیوه استدلال را "استقرا" می گویند.
واژه یونانی "ایپاجوجیا" برگرفته از اثار ارسطوست.
ارسطو ، استقرا را به سقراط نسبت می دهد و می گوید دو چیز است که
انصافا باید آنها را به سقراط نسبت داد ، یکی استدلال استقرایی دوم تعریف کلی (ارسطو / متافزیک / ص429).
این روش را در علم به فرانسس بیکن نسبت میدهند
در کل بیکن در روش علمی از پیشوایان روش استقرا بود.
استقرا بر دو نوع است:
1-استقرای تام : در استقرای تام مشاهدات ما کامل است و حکمی که صادر می کنیم قطعی و یقینی است، مثلا می دانیم 100 دانش اموز در کلاس وجود دارد که امتحان داده اند ، برگه ی هر 100 نفر را تصحیح می کنیم و می بینیم هر 100 نفر نمره ی 20 گرفتند و این حکم که کل دانش اموزان 20 شده اند را صادر می کنیم ، نتیجه این استقرا را بدیهی یقینی می دانند چرا که تمام مشاهدات در دسترس است و یک به یک بررسی شده اند.
2- استقرای ناقص: در استقرای ناقص ، ما از یک سری مشاهده ی جزیی ، حکم کلی صادر می کنیم ، در واقع این نوع از استدلال ، یعنی استقرای ناقص ، کاریست که در علوم طبیعی به وفور دیده می شود . مثلا ما بارها آب های مختلف را در شرایط متعارف حرارت می دهیم و می بینیم همه در دمای صد درجه جوش می اید و حکم کلی را صادر می کنیم که تمام آب ها در شرایط متعارف ، در دمای صد درجه جوش می اید.
خود استقرای ناقص دو نوع است. یکی اینکه از یک سری مشاهدات نتیجه کلی بدهیم ، مثل همان مثال جوش امدن آب . یکی اینکه از یک سری مشاهدات و اضافه کردن بررسی های عقلی ، حکمی صادر کنیم مثلا همه جا دیده ایم که آب از سمت بالا به پایین حرکت میکند ، دلیل انرا بفهمیم که بخاطر جاذبه زمین است و حکم کلی مبتنی بر عقل (یعنی تحلیل عقلی روی آن انجام شده) صادر کنیم.
البته روش استقرا بر مبنای اینکه فرض میشود از تودهء اجزا میتوان علم را بنا کرد، قابل نقد است. چگونه؟
اولا روش استقرا گرایی با تاریخ علم در تضاد است
زیرا استقراگرایی بر دو اصل بنا شده است:
۱:شناخت فقط از راه جمع آوری شواهد و آزمایش و تجربه حاصل میشود
۲:هیچ پیش فرض برای نتیجه آزمایشات و اعتبار شواهد نباید وجود داشته باشد(در غیر آن فضای تعصب باز میشود)
اصل دوم در تعارض با آنچه است که ما در تاریخ علم شاهد آن هستیم.
زیرا هر دانشمند تلاش میکند تا نظریه خود را با طی کردن مراحل علمی اثبات کند، این یعنی پیشفرض آن دانشمند درستی نظریه اش هست؛ و تلاش او از برای اثبات معقولیت ومقبولیت نظریه اش نزد دیگران است
مثل اختراع معادلات نسبیت عام توسط اینشتین برای نظریه خودش یا تلاش نیوتن برای قبولاندن ایده وجود گرانش میان سیارات
ثانیا، روش استقرا بیشتر روش نامحدود و باز است.
فضای آزمایش باید تنگ تر باشد. باید از میان فرضیات موجود یک فرضیه باقی بماند.
اینجا برای اینکه روش استقرا از چنین نقد مبرا شود، جدول افزایش و کاهش بیکن پیشنهاد میشود.
در این جدول میان نتایج آزمایش رابطه علت و معلولی به گونه برقرار میشود که تغییرات جزئی سبب نتیجه گیری کلی میشود
فی المثل آزمایش بر سر ماهیت انرژی باشد
و با تعریف حرارت و انرژی حرارتی به یک تعریف منسجم از خود انرژی برسیم
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم
▪️بخش دوم
اصل مسئله چیست؟
نظریه شناخت #ارسطو، به نظریه علت غایی نیز مشهور است. این نظریه همراه با استدلال استنجاحی یا قیاس یکجا بررسی میشود، زیرا همانگونه که در قیاس ما از کل به جز میرسیم در نظریه علت غایی نیز با اصل قرار دادن اینکه هر چیزی برای علت خاص طراحی شده است و غایت دارد؛ به نتیجه می رسیم.
🔻قبل از ظهور ایده پوپر دیدگاه حاکم و تصویر علم نزد بشر چگونه بود؟
ساده تر بیان شود، جمع آوری شواهد،تجربه و تکرار آن، و بنا کردن نظریه بر پایه داده ها تصویر علم به صورت عام بود. همان تجربه گرایی محض و استقرا که به فرانسس بیکن نسبت داده میشود. بیکن در مورد آزمایش و ساخت فرضیه میگوید «میماند تجربه ساده که اگر اتفاقی انجام گردد، تجربه بی دقت نام دارد و اگر از روی کنجکاوی انجام شود آزمایش نام می گیرد. روش درست آزمایش شمعی را روشن خواهد ساخت (فرضیه) و بعد به وسیله این شمع راه را نشان خواهد داد. (آزمایش محدود میشود). آنگاه با آزمایش قطعی نه سطحی آغاز خواهد کرد و با آن اصول و قواعد مقرر خواهد داشت. و از روی این اصول و قواعد از نو آزمایش های دیگری آغاز خواهد شد» تاریخ فلسفه-فرانسس بیکن-ویل دورانت
هر قدر داده ها در نتیجه آزمایش بیشتر و شواهد هم دقیق تر شود، به آنجا خواهیم رسید که دیگر نمیتوانیم به نظریه موجود شک کنیم.
#فرانسس_بیکن روش استقرا را برای کشفیات علمی پیشنهاد نموده و آنرا موجه دانست
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
جامعه علمی علاوه بر ارائه پیش بینی درباره وقایع آینده ، نظریه های علمی را برای ارائه توضیحاتی در مورد مواردی که به طور منظم اتفاق می افتند یا قبلاً رخ داده اند ، ارائه می دهد.
فلاسفه هم معیارهایی را بررسی کرده اند که با استفاده از آنها می توان گفت یک تئوری علمی با موفقیت یک پدیده را توضیح داده است ، و همچنین آنچه که به تئوری علمی قدرت تبیین می دهد.
فلسفه علم روش های مورد استفاده علم ، یعنی نوع فورمولبندی فرضیه ها، گزاره ها، و قوانین مستخرج از شواهد و زمینه های را که بر اساس آنها میتوان قضایای علمی را تحقیق نمود، مورد بررسی قرار میدهد.
در فلسفه علم ما شاهد رویکرد های مرتبط با روش شناسی هستیم که روش های علمی نیز شامل آن میشوند. این روش های علمی خواه ناخواه نتیجه نگرش های فلسفی بوده و استفاده ابزاری از آنها یا از یکی از آنها در علم همواره دیده میشود. منطق اکتشاف و روش های علمی از مهمترین مباحث در فلسفه علم هستند.
یکی از تحلیل های مهم در فلسفه علم، روش شناسی است، که محور آن ارزیابی فلسفی روش های موجود در شناخت جهان است.
یکی از مهمترین شاخه های آن استقرا گرایی است.
با در نظر داشت تاریخ (اعم از تاریخ فلسفه و تاریخ علم) میتوان گفت که بحث روش های که منتج به شناخت ما از جهان میشود در چارچوب منطق به واسطه ارسطو شکل گرفت. ارسطو در منطق خود (منطق صوری)
استدلال های منطقی را بررسی میکند.
ارسطو به دست بندی شاخه های مختلف علوم پرداخت و موجودات زنده را به انواع و گونه های متعدد تقسیم کرد، که این فرایند طبقه بندی بعد ها یکی از حقایق مهم علوم گردید. به این نظریه ، نظریه شناخت ارسطو میگویند.
این نظریه تا دوران اولیه قرون وسطی ادامه داشت و سامانه فکری آن استدلال استنجاجی یا قیاس بود آنچه که در مقابل استدلال استقرایی قرار دارد.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم
▪️بخش اول
فلسفه علم شاید از معدود شاخه های فلسفه باشد که بیشتر از هر حوزه دیگر تاثیر گذار بر افکار بشر طی چند دهه اخیر بوده است.
فلسفه علم مربوط به تمام فرضیات ، مبانی ، روش ها ، مفاهیم علم و استفاده و شایستگی علم است. این رشته هنگامی که در بررسی نتایج علمی تا سرحد مطالعه حقیقت پیش میرود ، با متافیزیک ، هستی شناسی و معرفت شناسی همراه میشود . علاوه بر این مسایل اصلی علم به عنوان یک کل ، بسیاری از فلاسفه علم مسایلِ را در نظر می گیرند که در مورد علوم خاص اعمال می شود (به عنوان مثال فلسفه زیست شناسی یا فلسفه فیزیک). برخی از فلاسفه علم نیز برای دستیابی به نتیجه گیری درباره فلسفه از نتایج معاصر در علم استفاده می کنند، مثل دستاورد های عصب شناسی و استفاده آن در علوم شناختی علی الخصوص فلسفه ذهن.
فلسفه علم در طول تاریخ با واکنش متفاوت جامعه علمی مواجه بوده است. اگرچه دانشمندان غالباً در این زمینه مشارکت دارند ، اما بسیاری از دانشمندان برجسته احساس کرده اند که تأثیر عملی بر کار آنها محدود است. جمله مشهور منتسب به فیزیکدان بزرگ ریچارد فاینمن می گوید: "فلسفه علم به همان اندازه که پرنده شناسی برای پرندگان مفید است ، برای دانشمندان مفید است." در پاسخ ، برخی از فلاسفه (به عنوان مثال کریگ کالندر اظهار داشتند که دانش پرنده شناسی برای پرندگان سود زیادی خواهد داشت ، درصورتی که امکان داشتن آن برای پرندگان وجود داشته باشد.
فلسفه علم در تعریف ساده :
یک رویکرد فلسفی-علمی
یک نگرش فلسفی به مسایل علمی
یک بینش دوجانبه
علم برای مطالعه علوم است.
علاوه بر پرداختن به سوالات عمومی در مورد علم و استقرا ، بسیاری از فیلسوفان علوم درگیر تحقیق در مورد مسائل فلسفی یا بنیادی در علوم خاص هستند. اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم شاهد افزایش تعداد دست اندرکاران فلسفه یک علم خاص بوده ایم.
9 770
#ابطال_گرایی_کارل_پوپر_و_فلسفه_علم
▪️بخش اول
فلسفه علم شاید از معدود شاخه های فلسفه باشد که بیشتر از هر حوزه دیگر تاثیر گذار بر افکار بشر طی چند دهه اخیر بوده است.
فلسفه علم مربوط به تمام فرضیات ، مبانی ، روش ها ، مفاهیم علم و استفاده و شایستگی علم است. این رشته هنگامی که در بررسی نتایج علمی تا سرحد مطالعه حقیقت پیش میرود ، با متافیزیک ، هستی شناسی و معرفت شناسی همراه میشود . علاوه بر این مسایل اصلی علم به عنوان یک کل ، بسیاری از فلاسفه علم مسایلِ را در نظر می گیرند که در مورد علوم خاص اعمال می شود (به عنوان مثال فلسفه زیست شناسی یا فلسفه فیزیک). برخی از فلاسفه علم نیز برای دستیابی به نتیجه گیری درباره فلسفه از نتایج معاصر در علم استفاده می کنند، مثل دستاورد های عصب شناسی و استفاده آن در علوم شناختی علی الخصوص فلسفه ذهن.
فلسفه علم در طول تاریخ با واکنش متفاوت جامعه علمی مواجه بوده است. اگرچه دانشمندان غالباً در این زمینه مشارکت دارند ، اما بسیاری از دانشمندان برجسته احساس کرده اند که تأثیر عملی بر کار آنها محدود است. جمله مشهور منتسب به فیزیکدان بزرگ ریچارد فاینمن می گوید: "فلسفه علم به همان اندازه که پرنده شناسی برای پرندگان مفید است ، برای دانشمندان مفید است." در پاسخ ، برخی از فلاسفه (به عنوان مثال کریگ کالندر اظهار داشتند که دانش پرنده شناسی برای پرندگان سود زیادی خواهد داشت ، درصورتی که امکان داشتن آن برای پرندگان وجود داشته باشد.
فلسفه علم در تعریف ساده :
یک رویکرد فلسفی-علمی
یک نگرش فلسفی به مسایل علمی
یک بینش دوجانبه
علم برای مطالعه علوم است.
علاوه بر پرداختن به سوالات عمومی در مورد علم و استقرا ، بسیاری از فیلسوفان علوم درگیر تحقیق در مورد مسائل فلسفی یا بنیادی در علوم خاص هستند. اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم شاهد افزایش تعداد دست اندرکاران فلسفه یک علم خاص بوده ایم.
9 770
🟧 کتاب اوجا
▪️ فروش کتب نایاب
▪️خرید و فروش کتب دست دوم
▪️کتابیابی
🔸داستان، ادبیات، تاریخ، فلسفه و علوم انسانی، سینما و هنر، کودک و نوجوان، زبان اصلیِ اصل [اورجینال]
🔺@ouja_rarebook
🔻انقلاب-روبهروی سینما بهمن-نبش منیرجاوید-تالار بزرگ کتاب-طبقه اول-واحد ۶
9 770
.
در این کانال با پستهای متنوعی در حوزه سینما، فلسفه، نقاشی و موسیقی آشنا خواهید شد.
لینک ورود 🔻
https://t.me/ART2011JOURNAL.
https://t.me/ART2011JOURNAL
9 770
▪️گسست
چرا برخی از ما ژرف ترین آرزوها، اعتبار و رویاهایمان را فدای برآوردن هوسی می سازیم که می تواند زندگی ما و اطرافیان را نابود کند؟ برای این که بفهمیم چرا آدم های خوب کارهای بد می کنند، باید ابتدا ساختار بنیادی بشر، روانشناختی منیت و دوگانگی موجود در هر شخص زمینی را درک کنیم. پذیرفتن این نکته که ما بشر هستیم گامی بنیادین برای التیام گسست میان نور و تاریکی است. اگر کاستی ها و ضعف ها و نیز نقاط قدرت و کمال دستگاهی را که انسان نام دارد نشناسیم، هرگز نمی توانیم با خودمان به صلح برسیم یا جنگ درونی مان را که ما را به انجام کارهای تکان دهنده خودویرانگرانه وامی دارد، به پایان برسانیم. در نتیجه در اثر رفتارهای بد و تکراری که زندگی ما را تاراج می کنند، بیهوده رنج می کشیم.
چرا باید دوگانگی وجود خود را تشخیص دهیم و درک کنیم؟ زیرا این وجود حقیقی مان نیست که ما را به مسیرهای تاریکی که شرافت و عزت نفس ما را از بین می برند، می کشاند. این وجود پیشرفته تر ما نیست که موقعیت هایمان را ویران می کند و ما را به رنج و حقارت می کشاند، بلکه در واقع وجود زخمی ماست؛ بخشی که مالامال از خجالت و ناامنی های پنهان است. منیت زخمی جنبه ای از بشر بودن ما بوده و چنین طراحی شده است تا در برابر گرایش های بسیار تاریکمان آسیب پذیر باشد و این قدرت را دارد که تلاش های ما را بی ثمر و رویاهایمان را محو کند. منیت زخمی بشر و نیروهای تاریک سایه در زیر سطح ذهن آگاه ما نهفته و در کمین هستند تا با قدرت و در یک لحظه، زندگی مان را نابود کنند یا ما را به یک زندگی سراسر درد و آکنده از روابط شکست خورده، قراردادهای شغلی نامناسب، نتایج نومید کننده و اشتباهات احمقانه بکشانند.
نقاب های شخصیتی ساخته شده بر اساس خجالت و نیز همه سایه نهفته در زیر سطح هشیاری آگاهمان است که ما «آدم های خوب» را وادار به انجام کارهای بد می کند. خود دروغین ما توسط هوس های نابجا، نیازهای برآورده نشده و احساس های عمیق بی ارزشی ما هدایت می گردد. خود دروغین ما حاضر است به هر بهایی برنده شود و در پی رضایت های بیرونی می رود تا خلای عاطفی نهفته در زیر چهره هایی را که از خودمان به جهان نشان می دهیم، پر کند. باید خود دروغین را که زاییده زخمها و ناامنی های ژرف و دوست نداشتن خویشتن است، بررسی کنیم تا بتوانیم با خودمان دوست شویم و آینده ای باثبات را تضمین نماییم. اگر حتی حاضر نیستیم که وجود این خود دروغین و زخمی را بپذیریم، چگونه می توانیم التیام آن را آغاز کنیم، چه رسد که با آن دوست شویم؟
✍ #دبی_فورد
■ #چرا_آدمهای_خوب_کارهای_بد_میکنند
9 770
اینجا هرکتابی که دوستداشتی بهشکل فایل صوتی و نمایش رادیویی گوش کن:
https://t.me/book_soti1
رایگــانِ رایگــان
داستایوفسکی
تولستوی
ژانپلسارتر
آنتوانچخوف و...
9 770
▪️ #وسوسه_های_انسان_و_مصائب_او
بخش پایانی
بیگانگی نهتنها در به دست آوردن و مصرف کردن کالا وجود دارد بلکه چگونگی گذراندن ساعات آزاد ما را هم تعیین میکند اگر انسان بدون رابطه اصیل با شغل خود کار کند، چگونه میتواند از اوقات فراغت خود به طور مفید و موثر بهرهبرداری کند، همواره یک مصرف کننده منفعل و بیگانه باقی خواهد ماند، همانگونه که روش مصرف نسبت به آنچه خریده بیگانه و انتزاعی است فوتبال ،سخنرانیها، مناظر طبیعی و اجتماعات را نیز به همان نحوه مصرف کننده مصرف می کنند .در فعالیت ها شرکت نمی کند بلکه میخواهد آنچه که هست جذب کند و هر وقت می تواند شادی و فرهنگ بیندوزد. و در واقع برای استفاده از اوقات فراغت خود آزاد نیست چگونگی گذراندن ساعات بیکاری به وسیله صنعت تعیین می شود همانطور که خرید کالادر دست صنعت است ذوق و سلیقه شخص هدایت شده است چیزهایی را میخواهد ببیند و بشنود که برایش فراهم شده است تفریح و سرگرمی نیز خود یک صنعت است مشتری وادار به خریدار می شود. همانگونه که ناچار از خرید لباس و کفش است ارزش تفریح با میزان مقبولیت آن در بازار مربوطه تعیین می شود، نه با معیارهای انسانی در هر فعالیت بهره ور و ناشی از رغبت و طیب خاطر مانند خواندن تماشای منظره و گفتگو با دوستان در درون من تحولی به وجود می آید .من دیگر آن آدم قبلی نیستم ولی در شکل بیگانه شده سرگرمی چنین تحولی ایجاد نمیشود. من چیزی را مصرف کردم در نفس من دگر گونی حاصل نشده، آنچه باقی مانده خاطرهای از کاری است که انجام داده ام یک مثال و نمونه بسیار خوب برای این قبیل ذوق سازی ها را ژیژک به زیبایی بازگو کرده:
یکی از پرطرفدارترین محصولات شکلاتی پرفروش در سراسر اروپای مرکزی، با نام تجاری کیندر سورپرایز، تخممرغهای شکلاتی توخالیای هستند که ورقهای آلومینیومی رنگی و براقی آنها را در برگرفتهاند. وقتی کسی پوشش شکلات را برمیدارد و تخممرغ را میشکند، اسباببازی پلاستیکیِ کوچکی (قسمتهای تشکیلدهندهٔ یک اسباببازی) را داخل آن پیدا میکند. کودکی که این تخممرغ شکلاتی را میخرد معمولاً با هیجان و به سرعت پوست شکلات را پاره میکند البته این عجله نه برای خوردن شکلات بلکه برای دیدن محتوی درون شکلات شکسته است که خوردنش به بعد از رؤیت اسباببازی موکول میشود.
آیا این مصداق مناسبی نیست برای آنچه تحلیلگر فرانسوی، ژاک لاکان میگوید: «تو را بسیار دوست دارم اما به نحوی غیرقابلتوصیف چیزی را در درون تو بیش از خودت دوست دارم، بنابراین نابودت میکنم.»
آیا حقیقتاً این اسباببازی همان ابژهٔ کوچک a نیست؟ ابژهای کوچک در مرکز آرزوی ما، گنجی نهان، در کانون آنچه آرزو داریم.
این فضای تهی در مرکز آرزوهای ما گویای شکافی ساختاری است که برحسب آن هیچ محصولی آن خواستهٔ حقیقی ما نیست و هیچچیزی پاسخگوی توقعاتی نیست که خودش و تصورش برای ما به وجود آورده است. در آغاز دهه 70، لاکان با استمداد از مفهوم ارزش اضافیِ مارکس و عاملیت آن در نظام سرمایهداری، ابژهٔ کوچک a را همان کیفِ اضافی میشمارد. کیف بردن از هیچ!
کیف بردن از شیئی خاص که نیازی ویژه را برطرف میکند؛ اما همزمان وعدهٔ چیزی بیشتر را میدهد، لذتی ژرف که در فانتزی رخ میدهد. تمام تبلیغات ناحیهٔ تخیل را نشانهگیری میکنند و اسباببازی پلاستیکی نتیجهٔ اشاعهٔ این شعار اسرارآمیز بیهوده است:
«با محصول ما، نه تنها شکلاتی خوشمزه میخورید بلکه اسباببازی پلاستیکی (کاملاً بیمصرفی) نیز خواهید داشت.»
تخممرغ شکلاتی کیندر فرمولی ارائه میکند برای تمامی محصولاتی که وعدهٔ چیزی «بیشتر» را میدهند. مثلاً یک دستگاه پخش DVD بخرید و پنج عدد DVD رایگان هدیه بگیرید. یا در نمونهای صریحتر «با خرید این خمیردندان از یکسوم حجم بیشتر بهره ببرید.»
عملکرد این واژهٔ «بیشتر» جبران فقدانِ واژهٔ «کمتر» است تا جایگزینی برای این حقیقت باشد که یک محصول هرگز وعدهٔ خود را عملی نمیکند!
به بیانی دیگر، ما با کالای حقیقی به معنای محصولی که نیازی به موارد جانبی ندارد و هر آنچه وعده داده است را در بردارد و شعارش این است که "به همان میزان که هزینه میکنید به دست میآورید، نه کمتر و نه بیشتر"، سر و کار نداریم! نیاز کاذب وبه نوعی لذت بردن از هیچ.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
▪️ #وسوسه_های_انسان_و_مصائب_او
بخش 10
در این خوانش، #مارکس به این اصل #کانتی نزدیک می شود که انسان باید همواره خود هدف باشد و نه وسیلهای برای رسیدن به هدف دیگر . ولی او از این هم پیش تر می رود و می گوید گوهر مردمی انسان ،هیچ گاه نباید وسیله ای برای زندگانی فردی او باشد.( ناسازگاری بین این نظر و حکومت های توتالیتر در هر شکلش مثلاً مطلقه کمونیستی خیلی آشکار است مارکس می گوید انسانیت انسان حتی نباید به وسیلهای برای زندگی فردی او باشد، پس چگونه می توان وسیله ای در دست دولت طبقه یا ملت گردد )
بیگانگی به باژ گونی همه ارزشها میانجامد .اقتصاد و ارزشهای آن "سود، کار، صرفه جویی و میانهروی " را هدف های برتر زندگی شمردن ،وبه ناتوانی انسان در به ظهور رساندن ارزشهای اخلاقی راستین و برخورداری از وجدانی سالم و ... ره می برد ،ولی اگر من زنده نباشم ،چطور میتوانم وجدانی سالم داشته باشم، در حالت بیگانگی هر یک از دو قلمرو اقتصادی و اخلاق زندگی، مستقل از دیگری است "هر یک برای خود قلمرو خاصی جدا از دیگری و بیگانه با آن دارد."(دستخط های سیاسی و اقتصادی )
وی نیازهای کاذب، نیازهایی را که در یک بیگانه به عنوان نیازهای انسانی خودنمایی میکند، را شناخت و اوج بیگانگی را آنطور که امروز می بینیم پیش بینی کرد.
در جامعه سالم بیش از همه آنچه مورد توجه است، سرشاری از ن.
یازهای انسانی است و این خود در سایه و جه تولید نو، فراورده های نو و روابط نو و در پرتو تجلی تازهای از نیروهای انسانی و غنی ساختن انسان از راهی نو فراهم میآید. آنچه امروز در دور و بر خودمان به عین می بینیم, پول قدرت مسلط بر جامعه است، زیادت طلبی در ارضای وسوسه ها و هوس ها همه در گروی از جاده اعتدال بیرون رفتن نمودار حاکمیت پول است. عشق به پول و آزمندی در طلب آن با همان چهره انتزاعی حاکی از این حاکمیت و سلطه است . سیمای ذهنی این حاکمیت پول را در آنجا می توان دید که گسترش تولید و توسعه نیازها به درگاه بوسی زیرکانه و همواره حیله گرانه ای بر آستان وسوسه ها و خواهش های غیر مردمی تباهی گرفته، غیرطبیعی و وهم آمیز میانجامد . حرص و آزمندی مالک همه چیز شدن ، تصاحب هر چیز، نمی داند چگونه نیاز خام حیوانی را به نیاز تربیت شده انسانی تبدیل کند. انگار گرایی آن خیال پروری، هوسرانی و توهم است.. آدمی که به این شکل به دنبال نیازهای بیگانه خویش میرود موجودی است که رنگ مردمی را از تن و جان خویش زدوده است .انسان کالایی است که خود خویش گشته است و در همه حال سود خویش می جوید . انسان- کالا فقط یک را برای مربوطه ساختن خویش با جهان میشناسند ،رابطه او با جهان پیش از هر چیز بر اساس "داشتن" و "مصرف کردن" است هرچه کمتر" باشی" کمتر زندگیت را جلوه گر سازی بیشتر "داری". بیگانگی ات از زندگی بیشتر و در عوض اندوخته ی زندگی بیگانه ات افزونتر است.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
☑️ پروتکل مهندسی شده و خاص open vpn ⚙️📈
☑️ اکانت ها اورجینالن و کرکی نیستن.
☑️ رو pc هم پاسخگو هست 💻
🌐 با گارانتی مطمعن
⛔️ بدون هیچ گونه محدودیت حجم
⛔️ با ip استاتیک و سرعت پایدار و استیبل مناسب کار های حرفه ای مثل ترید و کار های پژوهشی
@staar_vpn اعتماد
@sup_staar خرید
9 770
☑️ پروتکل مهندسی شده و خاص open vpn ⚙️📈
☑️ اکانت ها اورجینالن و کرکی نیستن.
☑️ رو pc هم پاسخگو هست 💻
🌐 با گارانتی مطمعن
⛔️ بدون هیچ گونه محدودیت حجم
⛔️ با ip استاتیک و سرعت پایدار و استیبل مناسب کار های حرفه ای مثل ترید و کار های پژوهشی
@staar_vpn اعتماد
خرید ؛@staar_vpn
9 770
▪️ #وسوسه_های_انسان_و_مصائب_او
بخش 9
#مارکس مقدمتاً برای تساوی درآمدها پیکار نمی کرد، بلکه می خواست انسان از نوعی کار که فردیت او را از بین میبرد، رهایی یابد. رهایی وی از این کاری که او را به یک "چیز "تبدیل می کند، و وی را برده اشیا میسازد ،خواستار بود .
درست همانند مسیر کلی فلسفه ،او نیز به رستگاری انسان دلبسته بود، انتقاد وی از جامعه سرمایه داری نه به شیوه توزیع درآمد که به وجه تولید این نظام است، از آن رو به سرمایه داری می خروشید که فردیت ر ا به زوال می کشاند و انسان را برده می سازد. ولی این نفی شخصیت و بردگی انسان توسط سرمایه دار صورت نمیگیرد، بلکه اشیا و شرایط ساخت آنهاینده که انسان را اعم از کارگر، کارمند یا سرمایهدار برده می کنند.. او اعتقاد داشت ،در کار غیر بیگانه انسان نه تنها خود را به عنوان یک فرد بلکه همچنین به عنوان یک موجود متعلق به گونه ا ی انسان، یک موجود اجتماعی، تحقق می بخشد. برای او همچنان که برای } #هگل و بسیاری دیگر از متفکران عصر روشنگری هر فرد نماینده گونه است یعنی نماینده انسانیت به طور کلی. تکامل انسان به بروز و ظهور انسانیت تام و تمام و همه جانبه وی میانجامد. در فرایند کار ، وی خویش را دوباره متولد می سازد ، نه فقط به لحاظ معنوی، که به طور فعال و به مفهوم واقعی. وی بازتاب خود را در جهان که ساخته است ،می بیند. بنابراین کار بیگانه علاوه بر اینکه موضوع تولید را از انسان میگیرد، او را از انسانیت خویش، از زندگی انسانی و شأن و مقام انسانی محروم میکند تا حد حیوان تنزل دهد. تا آنجا که وی با طبیعت یعنی بدن غیر سازواره ای ( غیر ارگانیک )خویش بیگانه میشود. درست همانطور که کار بیگانه شده فعالیت آزاد و به خویش رهنمون را که هدف ارزندهای برای زندگی است به وسیلهای بدل میسازد ،همان گونه حیات انسانی را بوسیلهای برای زندگی جسمانی تبدیل می کند. بیگانگی، شعور را که از ویژگیهای گونه ای انسان است مسخ می کند ، تا آنجا که حیات گونه ای هم دیگر هدف نبوده و تنها وسیلهای برای او می شود
" یکی از عوامل اصلی در تکامل تاریخ این است که بشر هرچه تولید کرده شخصیتی مستقل به خود گرفته و براو چیره شده است، انتظارات و امید های او را نقش بر آب ساخته ،بربرآوردههای او خسته بطلان کشیده است."(ایدئولوژی آلمانی ) انسان بیگانه بیهوده میپندارد که بر طبیعت تسلط دارد. برده اشیا و شرایط، زایده ی وامانده جهانی است که با تبلور بخشیدن به نیروهایش آفریده است ،به نظر او بیگانگی در فرآیند کار بیگانگی از فراور ده ی کار و از شرایط، با بیگانگی از خود، از همنوع خویش و طبیعت، بستگی جدایی ناپذیر دارد. "نتیجه مستقیم بیگانه بیگانگی انسان از فراورده ی کارش از فعالیت حیاتی و زندگی انسانی اش، مهجور ماندن او از انسان های دیگر است. رابطه با خویش جزئی از رابطه با دیگر مردمان است. ازاین رو بیگانگی با خویش به بیگانگی با دیگران میانجامد . رابطه انسان با خویش، با کارش و با فراورده ی آن همان گونه است که رابطه او با دیگر انسانها ، با کار آنان و با فراوردههای کارشان .
این گفتار که انسان از زندگی گونهای اش بیگانه است به آن معناست که هرکس از دیگر کسان و نیز از زندگی انسانی بیگانه است."(دستخط های سیاسی و اقتصادی) انسان بیگانه، نه تنها با دیگر مردمان بلکه با گوهر مردمی و با شخصیت انسانی خویش ، هم در صفات طبیعی و هم در صفات روحی بیگانه است .سرانجام این بیگانگی از گوهر مردمی، خود خواهی و خود مداری است و به بیان او : "گوهر مردمی وسیلهای برای زندگی فردی انسان میشود. بیگانگی کار به بیگانگی انسان باتن خویش، با طبیعت برونی، با حیات معنوی و زندگی انسانی میانجامد" (دستخط های سیاسی و اقتصادی)
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
▪️#وسوسه_های_انسان_و_مصائب_او
🔹 بخش 8
از انسان فعال و بارآور یعنی کسی که با نیروهایش به جهان عینی دست یافته آن را در بر میگیرد، نمیتوان برداشت درستی داشت مگر آنکه نفی بارآوری و کنشگری یعنی" بیگانگی" شناخته شود.
گوته می گوید : "الهام الهی در آنچه زنده است جلوه می کند نه در آنچه بی روح و مرده است، این الهام در چیزیست که "در حال شدن است" جوشان است، نه در آن چه خشک و ثبات یافته است، از اینجاست که جان در گرایش به سوی الهام الهی آنچه را جوشان و زنده است، آنچه را " در حال شدن است" می جوید در حالی که عقل به چیزهایی می پردازد که ثبات و شکل نهایی گرفته اند تا بتوانند آنها را به کار گیرد."(گفتگوی گوته با اکرمان)((با توجه به جهان اندیشیدگی (قرن ۱۸ و۱۹) انتقادات همانندی در اندیشه شیلر،فیخته و سپس هگل ومارکس میابیم ،مارکس میگوید:حقیقت را شوری نیست و آنچه شور انگیز است حقیقت نیست ))
اساساً همه فلسفه هستی گرایانه از" کی یر که گور " به بعد به بیان همین مطلب پرداختند، به نوعی همه،" جنبشی است صد و اند ،ساله توأم با سرکشی علیه نامردم شدن انسان در جامعه صنعتی،" به واقع مفهوم بیگانگی به زبان غیر خدا پرستانه معادل است با آنچه به زبان خداشناسی گناه خوانده میشوند!! "واگذاشتن خویش و خدای درون خویش."
تعبیر بیگانگی را اولین بار هگل به کار برد برای وی تاریخ انسان، در عین حال تاریخ بیگانگی انسان است ،وی در فلسفه تاریخ نوشت: " ذهن در واقع به خاطر تحقق انگاره هایش تلاش می کند ولی در انجام این مهم، این هدف را از دیده می پوشاند و بیگانگی از ذات خویش را نادیده گرفته ،برخود می بالد و خرسند است!! مارکس همچون #هگل، مفهوم بیگانگی اش، بر تمیز بین ذات و وجود استوار است و مبتنی بر این است که وجود انسان از ذات وی بیگانه می باشد یعنی وی به واقع آنچنان نیست که بالقوه هست و به دیگر سخن آن چنان نیست که باید باشد. به نظر او فرآیند بیگانگی در کار و تقسیم کار جلوهگر میشود. کار برای او پیوند فعال با طبیعت است خلق یک جهان تازه است ،خود آفرینی انسان است (از دیدگاه او کار فکری مانند کاردستی، کار فیزیکی یا کار هنری کار به شمار میآید) ولی همین که وسوسه های تصاحب و زیاده خواهی انسان و وسوسه به مالکیت شخص بر هر چیز و تقسیم کار به ظهور رسیدند، کار دیگر تجلی قوای انسان نخواهد بود کار و فرآوردههای آن، هستی جدا از انسان، اراده و طراحی وی به خود می پذیرد. "محصول یا فرآورده ی کار، به هستی ای بیگانه، نیروی مستقل از تولیدکننده و در برابر وی تبدیل میشود. فرآورده ی کار، کاری است که در یک عین تجسم یافته و به یک شیء مادی و بدل شده است. این فراورده ، کار عینیت یافته است " ( دست خط های اقتصادی فلسفی )کار بیگانه شده است زیرا دیگر بخشی از طبیعت آنکه کار را انجام میدهد، نیست. "در نتیجه وی در کارش خویشتن را جلوه گر نمی سازد، بلکه خود را انکار میکند. بیش از آنچه احساس کامیابی کند خود را درمانده می یابد. نمی تواند آزادانه کارمایه های ذهنی و بدنی ا ش را به ظهور رساند بلکه تنی خسته و جانی تباهی گرفته محصول این نوع کار خواهد بود. از این رو کارگر در هنگام کار چون بی خانمانی نگران و پریشان احوال است و برعکس وقتی از کار دست می کشد احساس آرامش و ایمنی می کند" "(دستخط ها) از این رو در عمل تولید کارگر در رابطه با فعالیت اش آن را چیزی بیگانه و نه متعلق به خویش می یابد .از فعالیت خود که چیزی جز واکنش و فعل پذیری اجباری نیست رنج میبرد و درد می کشد؛ توانایی برای چون او درمانده ای افسانه ای بیش نیست؛ او دیگر با خلاقیت وداع کرده و سترون گشته است." از سوی انسان به این شکل از خویش بیگانه می شود و سوی دیگر فرآورده ی کار چون قدرتی بیگانه بر وی مسلط میشود. رابطه او با جهان حسی خارج و با اعیان طبیعی نیز چنین است؛ جهان را چون بیگانهای و خصمی مینگرند. در این جا دو نکته را تاکید میکند: نخست اینکه تحت شرایط سرمایه داری انسان در فرایند کار، از قدرتهای خلاقه اش بیگانه می شود و دوم اینکه موضوع های کار او قدرت هایی می شوند مستقل از تولید کننده و بیگانه با او که سرانجام بر وی حکومت می یابند .کارگر به خاطر فرایند تولید وجود دارد و نه فرآیند تولید به خاطر کارگر.
نکتهای را باید گفت بیشتر مارکس را آنگونه می فهمند که مهمترین مسئله برای او بهره کشی اقتصادی از کارگر بوده است میپندارند مهمترین اعتراض وی به سرمایه داری این است که سهم کارگر از تولید کمتر از آن است که باید باشد، یا حداکثر محصول باید به جای سرمایهدار متعلق به کارگر باشد .ولی آنچه در انسان شناسی مارکس یافت میشود، به نظر اگر دولت جای سرمایهدار را بگیرد و تحول در همین نقطه خاتمه یابد چنین نظامی برای این فیلسوف خوشایندتر از سرمایه داری خصوصی نیست !!! (ادامه در بخش بعدی)
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
▪️#وسوسه_های_انسان_و_مصائب_او
🔹 بخش 7
وقتی انسان به کمک نیروهایش خود را با جهان عینی مربوط میسازد جهان بیرون از او، برایش واقعیت پیدا می کند و به واقع از رهگذر عشق است که انسان به راستی به واقعیت جهان عینی بیرون از خویش ره می برد. ذهن و عین از هم جدایی ناپذیرند.
مارکس در دست خطهای اقتصادی فلسفی می گوید:
"دیده (پدیده)، انسانی است وقتی آنچه می بیند انسانی، اجتماعی، آفریده ی انسان وخاص او باشد. حواس به خاطرشیئی با آن رابطه برقرار می کند، اما شیئی خود، رابطه ی انسانی و عینی با خویش و با انسان است و برعکس. از اینجاست که نیازمندی ولذت خصلت و وسوسه های خودخواهانه را وامی نهد و طبیعت نیز سودمندی محض خو یش را وا می گذارد، زیرا سودمندی طبیعت نیز سودمندی انسانی شده است (نتیجه این است که من تنها به شیوه بشری می توانم خود را به شیئی مربوط سازم، وقتی شیئی به شیوه بشری به انسان مربوط گشته باشد)
به نظر مارکس " مردم گرایی (بشر دوستانه)، الغای زیاده خواهی انسان و الغای وسوسه تملک شخص بر هر چیز ( خواست مالکیت قطعی بر هر چیز)، غلبه بر بیگانگی از خود و از این رو دست یافتن انسان است در طبیعت انسانی؛ دست یافتنی به وسیله انسان و برای انسان ..... پس از بازگشت انسان است به خویش به عنوان یک موجود اجتماعی یعنی واقعاً انسانی، بازگشتی همه جانبه و آگاهانه که همه غنای تکاملی پیشین را در خود متبلور می سازد . مردم گرایی (بشر دوستی) به عنوان یک طبیعت گراییِ کمال یافته،؛ انسان گرایی است و به عنوان یک انسان گراییِ تکامل یافته؛ طبیعت گرایی.
مردم گرایی حل قطعی خصومت بین انسان و طبیعت و بین انسان و انسان است؛ حل راستین تضاد بین ذات و وجود بین جهان عینی برونی و جهان نفسانی درونی،بین آزادی و ضرورت، بین فرد و گونه است. مردم گرایی حل معمای تاریخ است و وقتی عرضه شد ،راه را بر هر راه حل دیگری می بندد."(دستخط ها)
مارکس این همبستگی فعال با جهان را "زندگی بار آور" می خواند." این زندگی است که زندگی می زاید " خصلت این "گونه" در نوع فعالیت حیاتی آن نهفته است و فعالیت " آزاد و آگاهانه خصلت گونه ای انسان است "(دست خط ها) منظور از خصلت گونهای ذات انسان است ،عنصر انسانی مشترک در همه جا و همه فرهنگ ها ست که در فرآیند تاریخ از رهگذر فعالیت بارآور انسان تحقق می یابد .
مارکس در پی بر ساختن مفهوم "تحقق بخشیدن به خویش" به برداشت تازه ای از غنا وفقر می رسد که با مفهوم غنا وفقر در اقتصاد سیاسی متفاوت است، از اینجا معلوم خواهد شد که چگونه به جای غنا و فقر اقتصاد سیاسی، ما انسان غنی و نیازهای فراوان انسانی داریم. انسان غنی کسی است که در عین حال به مجموعهای از جلوههای انسانی حیات نیازمند است، کسی است که یک ضرورت باطنی و یک نیاز به تحقیق و بخشیدن به خویش احساس می کنداز منظر جامعه گرایانه، غنا فقر انسان نیز مفهومی اجتماعی و از آن رو انسانی در بردارند. فقر رشته ی فعل پذیری است که انسان را به بزرگترین غنا یعنی احساس نیازمندی به انسان دیگر رهنمون است. تاثیر هستی عینی در من، فعالیت حیاتی مرا به طور محسوس برمیانگیزد. در اینجا فعل پذیری من به فعل گذاری انجامیده است(دستخط ها) و در جای دیگر مارکس در تاکید مطلب فوق میگوید : آنچه را به راستی بدان عشق می ورزم همچون یک نیاز احساس می کنم که بی آن ذات من نمی تواند سیراب، اشباع و خرسند شود.
I 👇 فلسفه خوانی 👇 l
@Philosophicalthinking
9 770
.
با ما در سوپر گروه هیوروتات در جهان فلسفه، هنر، ادبیات و سینما همراه شوید.
لینک ورود 🔻🔻🔻
https://t.me/+xsDX9myQ3iI5MDc0
