uk
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Відкрити в Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Показати більше
2 842
Підписники
+124 години
-177 днів
-7730 день
Архів дописів
🍁سریال Petrichor 🍀محصول: تایلند 🇹🇭 🍀تعداد قسمت‌ها: 10 🍀مدت زمان: 45 دقیقه 🍀روزهای پخش: یکشنبه ها 🍀ژانر: جنایی | اکشن
🍁سریال Petrichor 🍀محصول: تایلند 🇹🇭 🍀تعداد قسمت‌ها: 10 🍀مدت زمان: 45 دقیقه 🍀روزهای پخش: یکشنبه ها 🍀ژانر: جنایی | اکشن | پزشکی 🍀خلاصه:
بازرس "تول" یه افسر تازه‌کارـه که به بخش تحقیقات ویژه منتقل شده؛ طی یه پرونده به طور اتفاقی با دکتر "ران"، از بخش پزشکی قانونی ملاقات میکنه. بازرس تول و دکتر ران، هر دو تو حرفه‌ی کاریشون مصمم و جدی‌ هستن و قرار میذارن تا به کمک همدیگه پرونده‌های جنایی بعدی رو هم حل کنن. حین این همکاری، باهمدیگه صمیمی‌‌تر میشن و ...
Ep01 | Ep02 | Ep03 | Ep04 | Ep05 | Ep06 | Ep07 | Ep08 | Ep09 | Ep10 #PetrichorTheSeries 🌴{@LGBTsun1}🦁

Repost from N/a
✨ زندگیم به قبل‌ و بعد از پیدا کردن اینجا تقسیم میشه 😱 🔠🔠🔠🔠 🔠🔠🔠 ⚠️ در‌به‌در دنبال چنلی میگردی که سریالای 𝗟𝗚𝗕𝗧 رو
زندگیم به قبل‌ و بعد از پیدا کردن اینجا تقسیم میشه 😱 🔠🔠🔠🔠 🔠🔠🔠
⚠️ در‌به‌در دنبال چنلی میگردی که سریالای 𝗟𝗚𝗕𝗧 رو با ساب هماهنگ و خفن بزاره؟؟
💠 نگو که هنوزم یه هفته صبر میکنی تا سریالای #بی‌ال و #جی‌ال مورد علاقتو ساب بزنن و آپش کنن‼️
⚠️ خب راه حل مشکلت پیش منه 😏 🔣چون اینجا یه ارشیو کامل از سریالا و انیمه های خیس و کمیاب 𝗟𝗚𝗕𝗧 داره!!🔣 ‼️ همههههه ی سریالای جدید و خاک‌برسری رو هم خیلی زود برات اپ میکنه! 🙄 🔞 حالا جوین نشی من ضرر میکنم یا تو؟ 👀 💋 ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ 💋 ᴛᴀᴘ ᴛᴏ ᴊᴏɪɴ

#گردنبند آیان 📌جنس پلاک استیل ضد زنگ 📌جنس زنجیر و قفل استیل *قابل تعویض از اسپری مستقیم ادکلن ها , و شستشو مکرر جلوگیری کنی
#گردنبند آیان 📌جنس پلاک استیل ضد زنگ 📌جنس زنجیر و قفل استیل *قابل تعویض از اسپری مستقیم ادکلن ها , و شستشو مکرر جلوگیری کنین قیمت 250ت دقت کنین ارسال یکماه بعد از ثبت 🫧 عکس ارسالی مشتریه و شات رضایت اینجاست ❤️‍🔥 @fujoasianshop ❤️‍🔥

#part309 سرم رو کج کردم و گفتم؛ _چی؟ ام سحور_اون جن شوهر من بود. ابروهام بالا پرید و اخمام توی هم فرو رفت. حالا دیگه واقعا داشتم میترسیدم. اب دهنم رو به زور قورت دادم و به این فکر کردم که ممکن بود ابوهادی دورگه باشه؟ من تمام عمرم با یه جن زندگی میکردم‌؟ قبل از اینکه فرصت کنم با افکار بیشتر سر خودم رو درد بیارم گفت؛ _اون زن برای زندگی من و میراث بزرگمون خطرناک بود. اون داشت احمد رو برعلیه من میکرد. میخواست که توبه کنه و زحمات چندصد ساله من و جدم رو به باد بده! من باید کاری میکردم که از زندگیش بره بیرون و ازش متنفر بشه. پس بهش چیزایی رو نشون دادم که برای ادمی مثل اون زیاد بود. کاری کردم شبا از ترس سر روی بالشت نزاره و دیوانه بشه. اخمام بیشتر توی هم فرو رفت. این زن واقعا من رو میترسوند. انگار که انسان نبود، انگار که از جای دیگه‌ای اومده باشه. حالا کل بدنم داشت میلرزید و ضعف کرده بودم. ام سحور_کاری کردم که به احمد خیانت کنه. سهراب رو مجبور کردم که باهاش ازدواج کنه. احمد ازش متنفر شد. از من و تموم زن‌ها متنفر شد. به جای اینکه همه‌چیز رو درست کنم بیشتر گند زدم. پوزخندی زدم و به زور گفتم؛ _همه‌تون همینطورین! توجهی به حرفم نکرد و به موجود ترسناکی تبدیل نشد. هر لحظه انتظار داشتم صورتش اب شه و سم در بیاره و با صدای اسب صحبت کنه. حالا انقدر سرم گیج میرفت که ذرات پوستش مقابل چشمام حرکت کنن. ام سحور_وقتی گندم تورو حامله شد سهراب خارج از شهر دستگیر شده بود و احمد باهاش میخوابید. ناخوداگاه صحنه‌های خوابی که دیده بودم از مقابل چشمم گذشت. انگار که مادرم روی همین تخت بسته شده بود و ابوهادی بهش تجاوز میکرد. میتونستم نفس های گرم و حال به هم زنش رو کنار گوشم حس کنم. اب دهنم رو قورت دادم و چشمام رو به هم فشردم. یعنی اونم دقیقا همون حسی رو که من داشتم داشته؟ چطور میتونسته زندگی کنه؟ تصورش هم برام سخت بود چرا که من حتی با یه لمس کوچیک از سمت اون ادم تا روزها احساس بدی پیدا میکردم. چه برسه به اینکه به طور کامل مجبور بشم.. بغضم رو قورت دادم و به زور گفتم؛ _بابام چطور؟ اون هیچوقت چیزی نفهمید؟ توجهی به سوالم نکرد و عصاش رو روی زمین کوبید که لرزیدم. سرش رو کج کرد. ام سحور_من نمیخواستم مادرت رو اذیت کنم. من با ادمهایی که اذیت کردنشون سودی برام نداره کاری ندارم! من فقط میخواستم از چیزی که سالهای سال عمرم رو پاش گذاشتم و یه زن میخواست از بین ببرتش دفاع کنم! مادرت تمام اون موضوعات رو بهونه میکرد تا رابطش رو با احمد تموم کنه. ترسیده بود و حالش از احمد به هم میخورد. هیچکس به اندازه من از این موضوع باخبر نیست که چطور به زور تحملش میکرد. من هم زمانی مجبور بودم شوهرم رو تحمل کنم. تو هم مجبوری تحمل کنی. چیزی نگفتم و اخمام توی هم فرو رفت. ام سحور میدونست که پسرش با من چیکار میکنه؟ ام سحور_عشق و علاقه توی کار ما جایی نداره. نباید نقطه ضعف نشون بدی تا مبادا از همون موضوع برای ازار و اذیت خودت و عزیزانت استفاده نکنن! نمیدونم اون دختره بی حیا چی داشت که احمد حاضر شد به خاطرش تو روی من بایسته! میخواست بزنه زیر همه چیز. نگاهم رو به دیوار های کاهگلی کهنه و نم‌زده دوختم و ناخوداگاه یاد مکالمه اونشب خودم و ابوهادی افتادم. وقتی که بهش گفتم حالم از کاری که میکنه به هم میخوره و چرا نمیخواد عادی زندگی کنه. ازش پرسیده بودم که ایا اصلا کسی رو دوست داشته؟ ایا میدونه دوست داشتن و دوست داشته شدن چه حسی داره؟ ام سحور_گندم نمیخواستش و از من کمک گرفت. میدونست که همه اون اتفاقات کار منه. بهم التماس کرد که دست از سرش برداریم. پس قبول کردم که کاری کنم تا پاش رو از زندگی احمد ببرم. اب دهنم رو قورت دادم و اخمام رو توی هم کشیدم. مکثی کرد و نفس عمیقی کشید. احساس میکردم هوا زیر پوستش جمع شد و کمی از چین و چروک‌هاش رو پر کرد. خیال میکردم روزنه‌های پوستش حرکت میکنن. نور خورشید حالا مستقیما به صورتش میتابید. چشم‌هاش کدر و بی رنگ بود و حتی افتاب هم نمیتونست توی اون چاه سفید رو روشن کنه. میتونستم موهای بور و سفید کرکی صورتش رو ببینم. طوری بی احساس راجب من و گذشته‌م صحبت میکرد که انگار هیچوقت هیچ نقشی توش نداشته. انگار که فقط یه ربات بود که مجابش کرده بودن تا از یکسری اطلاعاتی که توی حافظه‌ش درج شده صحبت ‌کنه بدون اینکه هیچ درکی ازشون داشته باشه. ام سحور_مادرت افسرده شده بود. چندین بار میخواست خودکشی کنه. خودش رو به در و دیوار میکوبید تا تورو سقط کنه. نگاهم رو ازش گرفتم و با اخم به میز دوختم. به بحث اینکه گندم هیچوقت من رو نمیخواست رسیده بودیم. _چرا من رو نمیخواست؟ ام سحور_گندم فکر میکرد تو دختر احمدی. ابروهام پرید بالا و از تصور اینکه ابوهادی پدرم باشه حالت تهوع گرفتم.

#part308 نگاه معنی داری بهم انداخت، به طوری که اگر اون دو چاه سفید رنگ و عمیق توی پلکش رو به خوبی نمیدیدم باورم نمیشد که کور باشه. انگار فقط ادای ادم های کور رو در میورد و گاهی پاک فراموش میکرد که چطور رفتار کنه تا شک بر انگیز نباشه. ام سحور_پدرت! اون نامرد عوضی رو که نمیگن مرد. اون ترسو و احمق بود، دقیقا برعکس تو. حالا تمام تصوراتم از بزرگترین حامی زندگیم که وقتی بچه بودم خیال میکردم میاد و نجاتم میده پودر شده بود. همیشه فکر میکردم ادم قوی‌ای بوده، همیشه قهرمانم بود. باید خیلی زودتر از اینها میفهمیدم که زندگی من کاملا با کلیشه‌هایی که پایه‌های همه جامعه‌هارو تشکیل میدن به دوره. توی زندگی من، مادر دلسوز و مهربون نیست و بهشت هیچوقت جای خوبی برای زیر پاهاش نبوده. پدر ها شجاع و حمایتگر نیستن و فقط بزدل و ترسو‌ان. ناخواسته یاد ارشیا افتادم. تنها کسی که میتونستم ازش به عنوان خانواده یاد کنم. هرچند نصفه و نیمه اما واقعا خوشحال بودم که وجود داشت.. یعنی تا الان متوجه نبود من شده؟ قطعا از اینکه من اینجام بی خبر بود. اب دهنم رو قورت دادم و با ناامیدی لب زدم؛ _هیچوقت فکرش رو نمیکردم. ام سحور_برای برده کردن مردم تاریخ زندگیشون رو ازشون مخفی کن. ادم‌ها وقتی هیچ گذشته و اینده‌ای نداشته باشن احساس پوچی میکنن و اگر ادمیزاد چنین حسی داشته باشه میشه ازش به عنوان حیوان و خر بارکش استفاده کرد. ابروهام بالا پرید و به چین و شکن پر از چروک صورتش چشم دوختم. با اینکه مستقیم صحبت نمیکرد اما مشخص بود که از کل زندگی من و کارهای ابوهادی خبر داره. اب دهنم رو قورت دادم و لب‌های لرزونم از هم فاصله گرفت. _از زندگیم بیشتر بگو. چشماش رو تنگ کرد و به میز کنار دستم چشم دوخت. انگار که خیال میکرد من اونجا نشستم. ام سحور_پدربزرگ مادریت مرد خوبی بود. توی بازار ماهی فروشا کار میکرد. مادربزرگت هم کمی از اون نداشت. برعکس تو گندم توی ناز و نعمت بزرگ شده بود. یه دختر لوس و از خود راضی گستاخ بود. تو هم به اون بردی، حرف ادمیزاد توی کله داغت نمیره. نگاهش رو از میز گرفت و توی چشمام زل زد که مو به تنم راست شد. میدونست من دقیقا کجام، اونقدر دقیق که مردمک های چشمام رو با اون چاله سفید بسوزونه. پس اگر من اینجا بودم چی روی میز بود؟ ناخوداگاه روی میز رو نگاه کردم که نگاهم به گربه ای که روش نشسته بود خورد و برای ثانیه‌ای نفسم رفت. همون گربه مشکی‌ای بود که ابوهادی پاهاش رو برید. با کله خورد شده و مغز بیرون زده و چشمایی که سر جای خودشون قرار نداشتن با ارامش نگاهم میکرد. کمی بیشتر به دیوار چسبیدم و به زور نالیدم؛ _این.. ام سحور_توهم میزنی. پریشب بهت هروئین تزریق کردن. چیزی روی میز نیست. لب هام رو به هم فشردم و تمام تلاشم رو کردم تا نگاهم به اون سمت متمایل نشه. ام سحور_وقتی پدربزرگت مریض شد و نتونست کار کنه گندم مجبور شد شوهر کنه تا از خرج خانوادش کم بشه. احمد گندم رو توی تشییع جنازه یکی از فامیل‌های مشترک دیده بود. چشماش رو تنگ کرد و گفت؛‌ _گور به گور بشه. اب دهنم رو قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم که با همون صدای نخراشیده و ترسناک و لهجه عربی و تندش ادامه داد؛ _صیغش کرد. مادرت نمیدونست که احمد چکارست و وقتی فهمید که دیگه دیر شده بود و یه پسر ازش داشت. ناخوداگاه تلاش کردم بچگی‌های ارشیارو تصور کنم، وقتی که توی بغل مادرمون نشسته بود! ایا اونهم مثل من روزگار بدی رو میگذروند؟ _چرا مامانم رو عقد نکرد؟ این چه عشقی بود که حاضر نبود برای همیشه داشته باشتش‌؟ ام سحور_احمد نمیتونه کسی رو عقد دائم کنه. _چرا؟ ام سحور_شرایط اون با ادم‌های معمولی فرق داره. وقتی میخوای جهان معنوی بالاتر رو برای ارتباط انتخاب کنی توی خیلی از چیزهای انسانی حق تصمیم گیری و دخالت نداری! اگر گندم رو عقد میکرد دوروز بعد جنازه هردوشون پیدا میشد. آئین هایی وجود داره که شکستنشون با مرگ همراهه. ناخوداگاه به میز نگاه کردم. خالی بود و فقط چند دونه قرص روش بود. ام سحور_گندم عاشق پدر تو بود. سهراب انقدر بی جربزه و احمق بود که حتی وقتی فهمید گندم میخواد ازدواج کنه جلو نیومد! نمیدونم چطوری تونسته بچه دار بشه! چیزی نگفتم و اخمام توی هم فرو رفت. ام سحور_وقتی گندم راز خانوادگی ما رو فهمید دیوانه شد. شب ها از ترس گریه میکرد، میگفت جن میبینه. فضای خونه بیمارش کرد، افسردگی گرفته بود و توهم میزد. چیزهایی میفهمید که حتی احمد هم نمیدونست! انگار که با جن بزرگی ناخوداگاه ارتباط گرفته و تسخیر شده بود. اخمام رو توی هم کشیدم و نالیدم؛ _چی میدید؟ توجهی به سوالم نکرد و ادامه داد؛ _جن رجاله. نگاهی به اطرافش کرد و با صدایی اروم تر ادامه داد؛ _اون جن نمیگذاشت زندگی کنه. مجبورش میکرد از احمد جدا بشه. _عاشقش بود؟ لبخندی روی لب‌هاش نشست. ام سحور_عاشق من بود!

Repost from N/a
✨🔤🔤 🔤🔤🔤🔤✨ مگه میشه فن 🤍 فرست و خاتانگ 🤍 باشی و گردنبند آیان رو نداشته باشی؟ 🌟‌ ست کامل وسایل مدرسه #سوپالو رو بخر 🍊
✨🔤🔤 🔤🔤🔤🔤✨ مگه میشه فن 🤍 فرست و خاتانگ 🤍 باشی و گردنبند آیان رو نداشته باشی؟
🌟‌ ست کامل وسایل مدرسه #سوپالو رو بخر
🍊سویشرت مدرسه The Eclipse 🍊پین ~ سنجاق سینه Suppalo 🍊پوستر و عکس FirstKhao 🔠🔠🔠🔠 🔠🔠🔠🔠 🔠🔠🔠🔠 🧡‌ اینجا جوین شو اگه طرفدار سریالای تایلندی هستی 🧡

Repost from N/a
💘فول اسلیو های کیوت و داف هنوز سینگل هستن؟ 😢💔 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk 💯پس بیا تو این گپ کلی مستر و میسترس داخلشه هاا🥰🔥 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk 💘توم بیا به همه نشون بده چقدر اسلیو خوبی هستی😉🌝 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk لینک بزودی باطل میشه هاااا😓😓

Repost from N/a
🩸𝐄 𝐕 𝐈 𝐋 𝐍 𝐄 𝐒 𝐓 𝐆 𝐑 𝐎 𝐔 𝐏🩸 💢  گروه #پابلیک 𝐁𝐃𝐒𝐌 💢 💢چنل ویدیوهای ممنوعــ🔞ــه 💢 💢𝐌𝐄𝐃𝐈𝐀🔥📥 💢حکم / رول پلی / چالش / ویسکال💢  💢با خیال راحت از گرایشت لذت ببر💢 ⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk 💢ورود تمام گرایش ها [با رعایت قوانین] ⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk

Repost from N/a
گپ داریم برای این افراد ⧼ لیتل🩷 اسلیو💘 مستر🩷 ددی💘 میسترس🩷 مامی💘⧽ https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk با وردتون به اینجا لیتل های کیوت میان استقبال تون 😊❤️ https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk قراره بختت باز شه هااا😜👶🏻 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk پس توم سریع بیا👁👅

Repost from N/a
𝑬𝑽𝑰𝑳مــحـ🍷ـفـل شیطان𝑵𝑬𝑺𝑻⚜    https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk                 ‼️ورود تمام گرایش ها آزاد‼️                    با برتری #دامیننت های خانوم                 #رول_پلی🩸        #میسترس👠                                 #پابلیک ✨                 #سابمسیو🔗         #ویسکال🫧                       با رعایت قوانین اوقات خوبی رو سپری کن https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk

+1

Repost from N/a
🫧اوه اوه دیدی همه دارن از سینگلی در میان؟ 🧐🫀 🫧میخوای بدونی از کجا فرد مناسب شون رو پیدا میکنن ولی بهت نمیگن؟ 😔🦢 🫧پس بیا تو این گپ تا بفهمی چطور باید دلبری کنی🤭🍓 🫧یه عالمه دوست لیتل کیوت و مستر های خشن هستن 👼🏻🙇🏻‍♀ 🫧منتظرت هستیماا😘
https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk
https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk

Repost from N/a
⭐️ 𝗘𝗩𝗜𝗟 𝗡𝗘𝗦𝗧 ⭐️ 𝗕𝗗𝗦𝗠گروه #پابلیک 💬 📥ویدیو های 'وطنی🇮🇷🔞و خارجی🌎 رول پلی🩸چالش✨ حکم ☠👇🏻 https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk با برتری دامیننت های خانوم #میسترس 👠👆🏻 #اونر #مامی #لیتل #اسلیو #سابمسیو ... 𝗩𝗜𝗗𝗘𝗢 𝗜𝗥𝗔𝗡𝗜📥🔥 ویسکال فعالورود تمام گرایش هاپارتنر خودتو پیدا کن👩🏼‍💻🧑🏻‍💻👇🏻 https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk ⭐️جوین شو ⭐️ قوانین رو مطالعه کن👆🏻

Repost from N/a
🩸𝐄 𝐕 𝐈 𝐋 𝐍 𝐄 𝐒 𝐓 𝐆 𝐑 𝐎 𝐔 𝐏🩸 💢  گروه #پابلیک 𝐁𝐃𝐒𝐌 💢 💢چنل ویدیوهای ممنوعــ🔞ــه 💢 💢𝐌𝐄𝐃𝐈𝐀🔥📥 💢حکم / رول پلی / چالش / ویسکال💢  💢با خیال راحت از گرایشت لذت ببر💢 ⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk 💢ورود تمام گرایش ها [با رعایت قوانین] ⬇️⬇️⬇️ https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk

Repost from N/a
💘فول اسلیو های کیوت و داف هنوز سینگل هستن؟ 😢💔 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk 💯پس بیا تو این گپ کلی مستر و میسترس داخلشه هاا🥰🔥 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk 💘توم بیا به همه نشون بده چقدر اسلیو خوبی هستی😉🌝 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk لینک بزودی باطل میشه هاااا😓😓

Repost from N/a
گپ داریم برای این افراد ⧼ لیتل🩷 اسلیو💘 مستر🩷 ددی💘 میسترس🩷 مامی💘⧽ https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk با وردتون به اینجا لیتل های کیوت میان استقبال تون 😊❤️ https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk قراره بختت باز شه هااا😜👶🏻 https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk پس توم سریع بیا👁👅

Repost from N/a
𝑬𝑽𝑰𝑳مــحـ🍷ـفـل شیطان𝑵𝑬𝑺𝑻⚜    https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk                 ‼️ورود تمام گرایش ها آزاد‼️                    با برتری #دامیننت های خانوم                 #رول_پلی🩸        #میسترس👠                                 #پابلیک ✨                 #سابمسیو🔗         #ویسکال🫧                       با رعایت قوانین اوقات خوبی رو سپری کن https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk https://t.me/+shUUlTml_SszZGVk

Repost from N/a
🫧اوه اوه دیدی همه دارن از سینگلی در میان؟ 🧐🫀 🫧میخوای بدونی از کجا فرد مناسب شون رو پیدا میکنن ولی بهت نمیگن؟ 😔🦢 🫧پس بیا تو این گپ تا بفهمی چطور باید دلبری کنی🤭🍓 🫧یه عالمه دوست لیتل کیوت و مستر های خشن هستن 👼🏻🙇🏻‍♀ 🫧منتظرت هستیماا😘
https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk
https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk https://t.me/+PlYSqQJ861A4NjRk