uk
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Відкрити в Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Показати більше
2 829
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
-3930 день
Архів дописів
⚜پـارتـنـر یــابـے⚜ https://t.me/+trI5ukvAHOY3OWQ5 دنبال دامیننت های‌ خشن و هات هستین⁉️ دنبال سابمیسیو های مطیع و خیس هستین⁉️
+1
⚜پـارتـنـر یــابـے⚜ https://t.me/+trI5ukvAHOY3OWQ5 دنبال دامیننت های‌ خشن و هات هستین⁉️ دنبال سابمیسیو های مطیع و خیس هستین⁉️ 🙉𝑩𝑫𝑺𝑴🔞 🙈𝑳𝑮𝑩𝑻𝑸🏳‍🌈 🙊𝑽𝑨𝑵𝑰𝑳𝑨💧 بیبی‌گرل‌برت/لیتل‌گرل‌حشری/اسلیو/و...🍑💦 ددی/مستر/لزبین/میسترس/شوگر/و...⛓🩸 پارتنرت اینجا بردار😉🔥 https://t.me/+trI5ukvAHOY3OWQ5

#گی_ناول_عاشقانه 🔥💦 #رازآلود #هپی‌اندینگ #قسمتی_از_پارت_های_آینده🔞 لنا با شیطنت خودش رو انداخت تو بغل پرهام. **باباجونم بابایی میخواد منو دعوا تونه. پرهام موهای عسلی لنا رو ناز کرد و مثل خودش لبهاش رو جمع کرد و گفت : چرا بابایی میخواد دختر گلمون رو دعوا تونه؟ لنا ناز صداش رو بیشتر کرد و همونطور که به لبهای غنچه ای پرهام دست میکشید با خنده گفت: آخه بابایی از اون لباس نمکی ها پوشیده بود بد دوتا دوش دوذاشته بود بد جلوی آینه داشت ایجوری ایجوری میترد. وبلافاصله از بغل پرهام اومد بیرون و رو به روش شروع کرد به قر دادن با باسنش که صدای خنده ی بلند پرهام تو صدای جیغ من گم شد. https://t.me/+whxzlkIzHvFjOTA0

پسر #بارداری که وقتی متوجه میشه رابطه اش بخاطر #انتقام شروع شده حالش بد میشه و...🥺❤️‍🩹 با #بغض نگاهش کردم و گفتم: تو..تو واقعا بخاطر اینکه #انتقامتو از بابام بگیری اومدی سمتم؟ #لعنت بهت تو هیچ #حسی نسبت بهم نداشتی؟! ازت #متنفرم دیگه نمی‌خوام ببینمت این بچه رم #سقط میکنم‼️ #اخماشو کشید تو هم و خیلی یهویی #سیلی محکمی بهم زد:چی گفتی⁉️ •https://t.me/+DonJqmLkyx44MzI8https://t.me/+DonJqmLkyx44MzI8

پدرزنی که تو نخ دامادشه و بهش تجاوز میکنه😱😱🔞💯❌ #گی_ناول_عاشقانه 🏳️‍🌈🏳️‍🌈🏳️‍🌈🔞🔞 #تجاوز🤬😡 #انتقام💪💪 پارت واقعی هولم داد که افتادم رو تخت، سریع روم خیمه زد و شلوار و با‌کسرم رو از پام بیرون کشید. تمام تنم از ترس لرزید، با دستم سعی کردم جلوش رو بگیرم. دستهام رو گرفت و برد بالا سرم نگه داشت. خشک و بدون آمادگی با شدت آ‌لتش رو واردم کرد، اومدم بلند شم که کمرم رو چرخوند و دمر خوابوندم و خودشم روم انداخت، با تمام توانم فریاد زدم، داغی روان شده روی مقعدم رو حس میکردم، تمام مهره های کمرم تیر می کشید، از خودم، از ضعفم بدم اومد، خواهش می کردم ازم بکشه بیرون، اما اون با شدت و سرعت توم تل‌مبه میزد، این دومین تجا‌وز عمرم توی این یک سال بود، آره اسم این رابطه قطعا تجاو‌زه، رابطه ای که نه عشقی توش بود نه نوازشی.😰😵‍💫😵🏳‍🌈🔞 https://t.me/+whxzlkIzHvFjOTA0

#ددی_لیتل‌بوی🙊⛔️ #گـــــــی🔥 ددی که نوبتشه بات باشه و لیتلش حسابی از خجالتش در میاد💦🔞 پایین تیشرت ددی رو گرفتم و از تنش در آوردم.😈⚠️ - ددی نوبت منه شما رو #بکنم؟🤤 خندید: بچه پرو بکنم چیه؟ گردنشو لیس زدم و #سیبک گلوشو گاز گرفتم. - خب نوبت منه تاپ باشم؟🥺 آهی کشید و گفت:اره نوبت توعه.🍑🍆 به محض تموم شدن حرفش هلش دادم و روی کاناپه #درازش کردم و خودمم روش خوابیدم.💢🔥 لبامو گذاشتم روی لباش و #انگشتامو به نیپلش رسوندم و باهاشون #بازی کردم. کمر #شلوارک ددی رو گرفتم و از پاش در آوردم و... لیتل بوی که تاپ رابطه میشه🤫💯 •https://t.me/+DonJqmLkyx44MzI8https://t.me/+DonJqmLkyx44MzI8

مقابل تو حتی از خدایت هم بخشنده‌تر هستم .

Repost from N/a
تنبیه‌‌وپرده‌زنی‌لیتل‌گرل‌باکره‌شیطون🔞💦 ددی منو دمر روی بالش خوابوند تا #ک‌ص و #ک‌ونم از پشت بیرون بزنه. کمربندش رو که دراورد با ترس و التماس گفتم _ددی... ددی ببشید دیگه تکلال نمی‌‌‌...💦 با ضربه محکمی که لای پام روی #ک‌ص‌کلوچه‌ایم زد جیغی کشیدم و به گریه افتادم. _آی ددی موسوزه!🔞 #شورت قرمزمو توی #ک‌ونم جر داد و از پشت روم خیمه زد. #مردونگی‌کلفتش رو از پشت روی #ک‌ص‌تنگ‌باکرم فشار داد و گفت _دیگه وقتشه بزرگ بشی کوچولوی ج‌نده! سر در گم و گیج نگاهش کردم که ناگهان #سوزش و خیسی وحشتناکی #لای‌پام حس کردم و #حجم‌کلفت‌سفتی توی #سوراخم فرو رفت و...🔞💦💦 https://t.me/+LBgcnBR2hJwzMThk پرده لیتل گرلشو زد😱🔞💦

#عشق_خشن_بین_یه_پسر_و_بادیگاردش. شلوارشو پایین کشیدم و با دیدن اون باسن سفید و برجسته هوش از سرم رفت. دستمو بین کفل هاش قرار دادم و با انگشتام بینشو باز کردم. #سوراخ صورتی رنگش رو با انگشتم لمس کردم و باسنشو به سمت #آلتم آوردم. _چه حسی داره زیر بادیگاردت خوابیدن؟ چه حسی داره شبو با یه #آلت تو #سوراخت گذروندن؟ تمام شب باید وجودشو تحمل کنی آراد... تمام شب! گی_انتقامیی💦🔥 https://t.me/+tAXDMfpp0t85NDE0 https://t.me/+tAXDMfpp0t85NDE0

#maslakh #part267 _لباسامو پوشیدم و گفتم؛ _بحث نکنید، بلند شید بریم. با صدای زنگ خونه سرمو بلند کردم و به در خیره شدم. دریا_جنا زنگم بلدن بزنن؟ مسیحا_احتمالا صاحبخونست، اومده بگه خونه رو خالی کنید. من باهاش حرف میزنم. _نمیخواد تو بشین من میرم. دستمو گرفت و با لحنی جدی گفت؛ _گفتم خودم میرم. چیزی نگفتم و نشستم روی مبل. دریا خندید و اروم گفت؛ _میخواست با نامحرم حرف نزنی‌. خندیدم و گفتم؛ _حالا میره صاحبخونه میگه اینا معتادن پرتمون میکنه بیرون. دریا دستشو گرفت جلو دهنش و زد زیر خنده. مسیحا برگشت و چپ چپ نگاهم کرد که خندمو جمع کردم. بعد از اینکه با صاحبخونه حرف زدیم و گفتیم تا شب بهمون وقت بده از خونه زدیم بیرون. توی ماشین نشستم و درو بستم. _میتونی رانندگی کنی؟ مسیحا_چرا نتونم؟ و بهم خیره شد. _گیج نیستی؟ مسیحا_در اون حدی نیست که نتونم برونم. چیزی نگفتم. استارت زد اما ماشین روشن نشد. دریا_کار جناست. مسیحا_میشه انقدر جن جن نکنی. دریا_چیه نکنه میترسی؟ مسیحا_از چی باید بترسم؟ مگه جن ترس داره؟ یاد وقتی افتادم که بابابزرگ رو توی ماشین دیده بود و از ترس حتی نمیتونست حرف بزنه. به زور جلوی خودم رو گرفتم که نخندم. یبار دیگه استارت زد اما تاثیری نداشت، روشن نمیشد. درو باز کرد و پیاده شد. کاپوت رو زد بالا و چند ثانیه بعد اومد کنار شیشه و گفت؛ _اب رادیاتور یخ زده. _نمیشه ابش کنی؟ مسیحا_هیچ راهی نداره مگه اینکه تو بیای هی بچسی روش. _چرا خودت نمیشاشی توش. دریا_میخواید من برم بشینم روش؟ خونم داغه دیگه. مسیحا_زود باش اینکارو کن، منم استارت میزنم همونجا تیکه تیکه شی. دریا_خوبیم بهتون نیومده. مسیحا نفس عمیقی کشید که از دهنش بخار اومد بیرون. مسیحا_بیاید پایین پیاده میریم. از ماشین خارج شدم و درو بستم. نگاهمو به مسیحا که دستاشو کرده بود توی جیبش و کلاه هودیش رو گذاشته بود روی سرش دوختم و گفتم؛ _میتونی راه بری؟ سرشو تکون داد و جلوتر از ما حرکت کرد. به اطرافم خیره شدم. اب جوبا یخ زده بود و زمین حالت لیزی داشت. پس به همین خاطر بود که دیشب توی خونه اونقدر سرد بود. اما چرا وقتی رفتم لوبیا خریدم سرمارو حس نکردم؟ حتما به خاطر این بود که خیلی ترسیده بودم. خیابونای اطرافمون کاملا خلوت بودن، انگار نه انگار که ادمی توی این روستا زندگی میکرد. انگار خونه های قدیمیش خالی از سکنه بودن و تموم مغازه ها و کارگاهاش سالها بود که رنگ ادمیزاد به خودشون ندیده بودن. داشتم راه میرفتم و نگاهم به مسیحا بود که دیدم رفت سمت یه درخت و خورد توش. سریع دویدم سمتش و گرفتمش تا نیوفته. دستشو از دستم کشید بیرون و گفت؛ _خوبم. _مطمئنی؟ سرت گیج نمیره؟ مسیحا_یه لحظه انگار تعادلم رو از دست دادم. چون پاهام درد میکنه نمیتونم درست راه برم. _مطمئنی؟ میخوای دستتو بگیرم؟ مسیحا_گفتم که، خوبم. و لبخند دلگرم کننده ای زد. با اینکه نگرانش بودم مجبور شدم بیخیالش شم. هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودیم که رفتم سمتش و دستای سردش رو گرفتم. با چشمای بی حال و بی فروغش نگاهم کرد که لبخندی زدم. بلاخره ادرسی که داده بود رو با پرس و جو پیدا کردیم. به ویلای بزرگ روبه روم خیره شدم. _چه جن گیر پولداری. دریا_پول ادمای اسکلی مثل مارو گرفته که پولدار شده دیگه. توجهی نکردم و رفتم سمت در خونه و زنگ زدم. دستامو که حالا به خاطر سرما کاملا بی حس شده بود کردم توی جیبای کاپشنم و به اطرافم خیره شدم. اینجا اکثر خونه ها ویلایی و بزرگ بودن و بنظر میومد که توشون پر از درختای میوه‌ست. چقدر کیف میداد اگه تابستون میومدی اینجا و احتمالا توی اون رودخونه ای که نمیدونم کجاست شنا میکردی و از درختای میوه اینجا میوه میخوردی. کاش یه روز با یه مسافرت دونفره به این روستا بیایم. مسیحا_یبار دیگه زنگ بزن. دوباره دکمه رو فشردم. دریا_شاید خونه نیست. _شاید زنگ خرابه. از در بریم بالا؟ مسیحا پوکر نگاهم کرد و گفت؛ _چرا باید از در خونه مردم بریم بالا؟ یه نگهبانی پلیسی چیزی ببینمون فکر کنه دزدیم چی؟ دریا_به نظرت به این روستای بی درو پیکر میخوره پلیس داشته باشه؟ _راست میگه. الان جز این کار کار دیگه ای نمیتونیم بکنیم. مگه چقدر دیگه میتونیم اینجا بمونیم. اگه واقعا زنگش خراب بود و به خاطر یه زنگ دست خالی برگشتیم چی؟ مسیحا_خیل خب، شما برین من نمیام. دریا_نکنه میترسی؟ مسیحا_نمیترسم ولی بلد نیستم از در برم بالا. مگه توی زندگیم تاحالا چندبار توی همچین شرایطی بودم.

#maslakh #part266 خندید و چیزی نگفت. تیشرتم رو پوشیدم و دراز کشیدم سر جام و بهش خیره شدم. لباساشو پوشید و دراز کشید روی تشک. دستاشو خاروند و گفت؛ _میخارم. _چرا؟ مسیحا_واسه این تشکست دیگه، گفته بودم خیلی کثیفه. معلوم نیست چه حشراتی روش زندگی میکنن. زدم زیر خنده که با اخم نگاهم کرد. مسیحا_به چی میخندی تو بچه. _خارشت واسه یچیز دیگست. مسیحا_چی؟ _این معتادارو دیدی هی خودشون رو میخارونن. چپ چپ نگاهم کرد و گفت؛ _اها یعنی من معتادم؟ _نیستی؟ مسیحا_تا چندماه اینده نخواهم بود‌. لبخندی زدم و رفتم سمتش و بغلش کردم که گفت؛ _نچسب به من. _چرا؟ مسیحا_ازت خوشم نمیاد. _تا چند لحظه پیش که زیرم بودی خوب خوشت میومد. مسیحا_راجب چی حرف میزنی؟ _اها الان داری خودتو میزنی به اون راه؟ تشکتو نگاه کن خیس خالیه. مسیحا_منظور؟ _اب توعه دیگه. مسیحا_نه، تو شاشیدی روش. شاشوی بدبخت. سرمو کردم توی گردنش و دستمو گذاشتم روی سینش که دستمو پس زد. مسیحا_دست نزن. _مال خودمه دلم میخواد. مسیحا_مال تو نیست. _حتما مال ملیکاست. مسیحا_مال اونم نیست، مال خودمه. _حرف نزن میخوام بخوابم. چیزی نگفت و نفس عمیقی کشید. چشمامو بستم و محکمتر بغلش کردم. خیلی خوشحال بودم، حالا تموم تن و بدنش مال من بود. کلش رو فتح کرده بودم. اون گندمزار طلایی رنگ و درخشان. انقدر به مسیحا فکر کردم که کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد. ... با صدای زنگ گوشیم چشمام رو باز کردم. اولین چیزی که دیدم مسیحا بود که روی شکم خوابیده بود و اروم نفس میکشید. غلتی زدم و گوشیم رو از روی زمین برداشتم. الیکا بود. تماس رو وصل کردم و گفتم؛ _بله. الیکا_سلام رستا، خوبی؟ _اره. الیکا_من الان از پیش فهیمه برمیگردم. سیخ نشستم سرجام و گفتم؛ _خب؟ الیکا_یه ادرس ازش گرفتم. _بگو بگو. الیکا_کوچه گلبهار، یه فرعی داره که بن بسته. میری داخل بن بست تهش یه ویلاییه در سفید رنگ داره. اونجا خونشه. اسم زنه ما اَرسو "مامان ارسو" هست. از مردم بپرسی میشناسنش. _باشه، مرسی. امیدوارم بتونم لطفت رو جبران کنم. الیکا_نه بابا قابل نداشت. بعد از قط ‌کردن تماس گوشی رو گذاشتم روی بالشت و به مسیحا که اروم نفس میکشید خیره شدم. _مسیحا؟ مسیحا_هوم. _بلند شو، ادرسو گرفتم. چشماشو باز کرد و بهم خیره شد. چشمای خمارش پف کرده بود و صورتش بی رنگ بود. لباش خشک شده بود و موهاش به هم ریخته بودن. دوست داشتم بغلش کنم و انقدر فشارش بدم که له بشه. حتی توی این حالت هم زیبا بود. مسیحا_گشنمه. _بلند شو تا صبحونه درست کنم. نشست روی تشک و به زمین خیره شد. جامو جمع کردم و بردمش گوشه خونه. وارد اشپزخونه شدم و چای دم کردم. یکم پنیر توی یخچال بود، همونو در اوردم و با نون هایی که از دیشب مونده بود گذاشتم سر سفره. از اونجایی که شکر نبود چندتا دونه قند از توی پلاستیک در اوردم و گذاشتم روی روزنامه. رفتم سمت اتاق دریا و درو باز کردم. خیلی سرد بود. _دریا، بیا صبحونه. دریا_نمیخوام. _زود باش، باید بریم پیش دعانویسه که عصری برگردیم رشت. غلتی خورد و با چشمای خمارش بهم خیره شد. دریا_شما دوتا جلبک بد رنگ اگه گذاشتید من بخوابم. اون از اه و ناله ها دیشبتون اینم از الان. _بیا بیرون حرف اضافی نزن. برگشتم و دیدم که مسیحا داره چایش رو هم میزنه. کنارش نشستم و گفتم؛ _بهتری؟ بهم نگاهی کرد و اروم گفت؛ _نه. ولی عادت کردم. چیزی نگفتم و برای خودم چای ریختم. صبحونه رو سه نفری خوردیم و بازم من مجبور شدم وسایل رو جمع کنم. مسیحا که درد داشت و دریا هم که عمرا دست به سیاه و سفید میزد. معلوم بود دیگه، از بچگی تو پر قو بزرگ شده. مگه مثل ماست توی عن مرغابی بدنیا اومده باشه. مسیحا_دریا خانم یوقت بد نگذره. نشستی یه جا هیچکاری هم نمیکنی. دریا_مگه تو خودت خیلی کار میکنی؟ مسیحا_من درد دارم. دریا_منم درد دارم. مسیحا_چه دردی داری اونوقت؟ دریا_پریودم، میخوری؟ مسیحا_در حالت عادیم نمیخورم چه برسه وقتی که پریود باشی.

لیست رمان های لزبین چنل🏳‍🌈

یه #چنل پر از #تکست های #داغ و #گیف های #آب آور #جذاب بی دی اس امی🤤💦 #کلیپ های کوتاه #تنبیه🙊 #ویدیو های عاشقانه #کیوت😍 #پروف های #ست برای انواع #رول ها👻 https://t.me/+RoMul6ssepEyM2I8 https://t.me/+RoMul6ssepEyM2I8 #عکس های #فان از #رفتار های دام ها و #ساب ها😌‼️ #پیشنهادات_تنبیه برای ددی و #شیطنت برای #لیتل های #وروجک💗🥺

شوهرم کفشش رو روی ک🔞سم کشید و پوزخند زد: -ببین هنوز دست نزده چجوری خودش و خیس کرده آتوسا نوک سینه هام رو نیشگون گرفت و با تمسخر گفت: -این نشون میده زنت #جنده ست عزیزم عادت داره واسه ک🔞ر له له بزنه ببین چجوری مثل یه سگ نفس نفس میزنه https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir

از چیزهایی که دوستشان داشت خجالت میکشید و چیزهای خجالت اور را دوست میداشت.

رابطه با سگ جلوی ارباب💦🙊 +تو و داداشت فعلا به #سگای من سرویس میدید بعد به جک و جیل دستور داد : -غداتون و بخورید پسرا اگه دوست داشتید واسه جفت‌گیری از سوراخ این دو تا #توله ی نر استفاده کنید سامیار هم مثل من حال خوبی نداشت و هر بار که #سگ آلت یا سوراخش و #لیس میزد اه میکشید. زبون زمخت جیل رو که روی آلتم حس کردم ناله هام بلند شد. حتی #سوراخم نبض میزد. امید پاش رو روی کیرم کشید و گفت: -#بکنش پسر سوراخش واست #نبض میزنه جیل که #ک🔞ر قرمزش زده بود بیرون خودش و جلوی سوراخم تنظیم کرد و یهو واردم شد. اونقدر کارش تحقیر آمیز بود که اشکم در اومد. تحقیر میشدم و در کنارش یه #لذت فوق العاده حس میکردم. جیل دستاش و دو طرفم گذاشت و تند تند تلمبه میزد. سامیارم داشت ناله می‌کرد. فقط امید بود که با پوزخند تحقیر آمیزی بهمون نگاه میکرد. وقتی پاش رو روی #ک🔞رم تکون داد دیگه نتونستم تحمل کنم و با فشار زیادی آبم روی شکمم ریخت. #کما. #فصل_۸ https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir

با ناز #مردنگیشو توی دستام گرفتم با چشای #مظلومم نگاهش کردم که سرشو تکون داد💦 لبامو به سمت #کلاهکش بردم مکی زدم که ناله ای کرد _آآآآه...شت..افرین برام بخور #توله سگ موهام چنگی زد #مردنگیش تو دهنم تکون میداد⛓🔥 #بازو هامو گرفت به سمت تخت رفت روش نشست رو #پاهاش خمم کرد _توله #اسپنک که میشی #میشماری هق هقی مردم که......😱🔞 ~https://t.me/+2ATPc8BXkAk5M2Q0 🦄🔥 ~https://t.me/+2ATPc8BXkAk5M2Q0 🦄🔥

سرشو پایین #پاهام برد💦 #انگشتشو لای #بهشتم خیسم کشید که از #شهوت زیاد وولی خوردم که سوزش #ساییده شدن مچ دستم با طناب امونم برید🩸🥀 سرشو به سمت #بهشتم برد زبونشو از #سوراخ #باس*نم تا بالای #بهشتم کشید🙈 زبونش وارد #سوراخم کرد با ولع #بهشتمو میخورد🔞💦 #لیتل_گرل #ددی_مستراسلیو \\🌈 https://t.me/+PbW8lqpAvfhkNGI0 \\🌈 https://t.me/+PbW8lqpAvfhkNGI0

#استریت_هات🔥 #خشن_اسلیوی🔞 با #چشای به #خون نشسته نگاهم کرد یهو #دستاشو دور گردنم #پیچید رو تخت پرتم کرد به دستش #چنگی زدم😱⛓ _رادوین..خوا..خواهش..میکنم بی توجه #گازی از گردنم گرفت که جیغی زدم _هول بازیو حالا #نشونت میدم..#هرزه کوچولو دستش به سمت #کمربندش رف از دور کمرش بازش کرد🔥🩸 #کمربند رو هوا چرخوند روی تن نحیفم ضربه زد که #جیغی از درد کشیدم #خشمشو با ضربات پی در پی #کمربند خالی میکرد🔪💦 #وحشیانه به سمتم حمله کرد #شلوارمو تو پام جر داد🍆😈 _حالا وقت جر دادن این #کلوچع #صورتیته #وحشت زده نگاهش کردم که به توجه #مردونگیش رو جلوی سوراخم گذاشتو......🔞❌ https://t.me/+2ATPc8BXkAk5M2Q0 •°•♡︎ https://t.me/+2ATPc8BXkAk5M2Q0 •°•♡︎ https://t.me/+2ATPc8BXkAk5M2Q0 •°•♡︎

🦄#فــــ💦ـاکی ترین #هــــ💧ـات ترین رمان تلگرام 🦄دلت میخاد یه رمان #فولـــهات #سکسی میخاد بخونی؟!🥺♨️ 🤍این چنله رمانش فول#ســـکسیه🤤💦 #نویسندشم هر شب به ممبرا #نـــود میده🙊🔞 #پارت_واقعی⚠️ از روی #پله ها به سمت #پایین پریدم که ددی از پشت #کمرمو گرفت روی شونه هاش انداختتم _ددیییی...غلط کردم...هق🥺🍫 ددی به سمت #اتاق رفت روی تخت پرتم کرد #شلوار شورتمو پایین کشید #بهشت ناز #صورتیم توی دیدش قرار گرفت ددی #انگشتشو لای شیار #بهشتم کشید دوتا از انگشتاشو داخل #سوراخ تنگم فرو کرد و #زبونشو روی #بهشتم کشید محکم مک میزد ناله هام بالا رفت که ددی......😱💦🌈 ❌زود #جویــــــن بده تا از دست ندادی ظرفیت به شدت #محدود🦦 #ورود_تفراد_زیر_بیست_سال_اکیدا_ممنوع🔞 #لیتل_گرل. #ددی https://t.me/+PbW8lqpAvfhkNGI0 💦🦄 https://t.me/+PbW8lqpAvfhkNGI0 💦🦄

#گی #بیناجنس اسپنگ محکمی به باسنم زد -ایییی ددی غلط کردم دیگه تخم مرغ رو صندلی #مامی نمیزارم تورو خدا ولم تون😭 +نوچ نوچ پسرای بد باید تنبیه شن تا دیگه فکر شرارت به سرشون نزنه😈 و #اسپنگ دیگه ای زد باشنم درد میکرد و ناله میکرد که فکر شیطانی به زهنم رسید😈 #اسپنگ دیگه ای به باسنم نشست که با تمام قدرت رون #ددی رو گاز گرفتم +ااااا. ول کن توله ول کننن😭 ولش کردم و از رو پاش بلند شدم جای گازمو محکم میمالید بلند شد که بگیرتم که با لگد زدم #لا_پاش #ددی افتاد رو زمینو لا پاشو محکم گرفته بود😂 #ددی شو عقیم میکنه😂 #مامیش دهنشو سرویس میکنه😂 https://t.me/joinchat/Rvjt7pJEP_5mM2M0