uk
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Відкрити в Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Показати більше
2 828
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-3630 день
Архів дописів
#زندان_زنان #پارت_۲۶ #فصل_۱ #سرهنگ #باتوم و بیرون کشید و گفت: -#مواد جا ساز کرده بودی؟ اصلا مگه میشد خودم ندونم چیزی توی #کو_
#زندان_زنان #پارت_۲۶ #فصل_۱ #سرهنگ #باتوم و بیرون کشید و گفت: -#مواد جا ساز کرده بودی؟ اصلا مگه میشد خودم ندونم چیزی توی #کو_نم پنهون شده؟ همه به چیزی که بین انگشتای #رئیس_زندان بود نگاه میکردن و من هنوز باورم نمیشد اون توی #سوراخ_کو_نم بوده. یه #مشمای کوچیک که توش #پودر_سفید ریخته بودن و من توی فیلما دیدم ‌و میدونستم که اون #مواد_مخدره. اما اینکه از توی سوراخ من دراومده بود امکان نداشت. یکی از سربازا گفت: -رییس این #هرزه به کشور ما #مواد آورده حقشه #اعدام بشه،مگه نه ؟ یکی دیگه گفت: -بذارید بقیه رو هم چک کنیم احتمالا به اسم #توریست قاچاق مواد میکردن شما می‌خواستید ما رو #معتاد کنید؟ همه ی دخترا از ترس التماس میکردن اما #سربازا توی #سوراخ دخترا انگشت میکردن و بعد از کلی دستمالی یه #مشمای کوچیک در میاوردن. #ژنرال دندون قروچه ای کرد و گفت: -ما اینجا به #زندانیای معمولی راحت میگیریم اما زندانیای #سیاسی اصلا وضعیت خوبی ندارن اما شما #جنده ها ،هم زندانی سیاسی هستید هم به جرم #قاچاق_مواد اینجایید یهو باتوم و... https://t.me/joinchat/Pg37kGNVnuMxNTU0

بعد از کلی سختی به هم رسیدن،حالا تاپه بازیش گرفته میگه تا عقد نکنیم،باهات سک‌س نمیکنم🏳‍🌈🔥🍆 چشم غره ای بهش رفتم و با لحن پر حرصی گفتم: -#بکن_توش_عوضی. مگه همینو نمیخواستی بشنوی؟! برخلاف انتظارم ابرویی بالا انداخت: - نچ.کی گفته واسه س*ک*س اوردمت اینجا؟ لاله گوشمو بوسید و ادامه داد: #تکمیل_این_پروسه_بمونه_واسه_وقتی_که_عقد_کردیم. نامحرمیم الان زشته، من خیلی مذهبیم میدونی که؟ دستمو به لبه ی #شورتم گرفتم و درحالی که وانمود میکردم میخوام بکشمش بالا،غر زدم: -به #یورم که ادم مذهبی ای هستی. بخت و اقبال #تخ‌میه منه دیگه هیچی ازش، بعید نیست حتی یبارکی #اخوند شدن تو. اصلا حالا که اینجوریه من دیگه نمیخوام باهات #سک‌س کنم.مرتیکه بی لیاقت. برو یکی از همون #طلبه_هاتو_بکن. #شورتمو پوشیدم و بلندشدم که ... سیا و آیه رمانشون تو تل ترکونده⛓♨️ جوین شو تا فیل نشده❤️‍🔥🚫🚫🚫 https://t.me/+R6Ewu5fdPqoxODMx https://t.me/+R6Ewu5fdPqoxODMx

#part10 چند دقیقه صبر کردم تا حالم بهتر بشه. ماشین رو روشن کردم و راه افتادم. در خونه عمو صادق ایستادم و به رستا زنگ زدم. طولی نکشید که خودش و دریا اومدن بیرون. رستا عقب نشست اما دریا در جلو رو باز کرد و پهن شد روی صندلی. بهشون سلام کردم که دریا سرش رو تکون داد و گفت؛ _کولر بزن پختیم گرما. با اینکه خودم گرمم نبود دستمو بردم سمت کولر تا روشنش کنم که رستا گفت؛ _نه بابا نزنیا، سرده. دریا_رستا یکی میخوریا. رستا_زر اضافه نزن بشین سر جات. برای اینکه به بحثشون پایان بدم گفتم؛ _کمش میکنم که زیاد سرد نشه. ماشین رو روشن کردم و راه افتادم. _کجا برم؟ دریا_گلسار‌. _کجای گلسار؟ دریا_کجا بود؟ رستا اومد جلو و گفت؛ _اول خیابون ولیعصر یه کافه خیلی بزرگ هست اسمش کالدینه. _فکر کنم بدونم کجاست. و سعی کردم به اون روزی که با ماریا به اون کافه رفتیم فکر نکنم. دریا و رستا پیاده شدن و منم بعد از پارک کردن ماشین توی یکی از خیابون های اطراف وارد کافه شدم. جای خیلی قشنگی بود و مثل یه کاخ قدیمی دکور شده بود. اون روز ماریا میگفت که ما شاه و ملکه این کاخیم. لبخند کمرنگی زدم و اطرافم رو نگاه کردم تا پیداشون کنم اما نبودن. _سلام. با شنیدن صدای دایان برگشتم سمتش. _سلام. دایان_دنبال بچه ها میگردی؟ _اره. دایان_طبقه بالا نشستن. سرم رو تکون دادم و از نظر گذروندمش. یه تیشرت سفید با یه شلوار شیش جیب خیلی گشاد مشکی پوشیده بود و موهاش از همیشه کوتاه تر شده بود. چندتا گردنبند قشنگم گردنش بود و میتونستم بوی ملایم عطرش رو حس کنم. اونم داشت نگاهم میکرد. لبمو کج کردم و رفتم سمت پله ها. طبقه بالا متشکل از یه سالن بزرگ پر از گل و گیاه و یه بالکن بود. از اونجایی که توی سالن نبودن حدس زدم که بتونم توی بالکن پیداشون کنم. درست حدس زده بودم، یه گوشه دنج کنار دیوار و بین دوتا گلدون بزرگ نشسته بودن. رفتم سمت صندلی کنار دریا و روش نشستم. مسیحا_سلام. _سلام. بهش خیره شدم، کنار رستا نشسته بود و زل زده بود بهم. هیچوقت نفهمیدم چرا مسیحا اینطور ادمو نگاه میکنه. زل میزد بهت و خیلی طلبکارانه حرف میزد. نه تنها با من بلکه باهمه این رفتار رو داشت. البته دریا هم تقریبا همین شکلی بود اما با شدت کمتر. دریا_اون دوست بدترکیبت کجا رفت؟ مسیحا_دایان رو میگی؟ دریا_مگه چندتا بدترکیب جز تو و اون اینجا هست. مسیحا_رفت دستشویی. اگه میدونستم انقدر مشتاقی میگفتم بیاد روی سرت برینه. لبخندی زدم و نگاهم رو ازشون گرفتم. رستا درحالی که میخندید بهم نگاه کرد و گفت؛ _چرا رنگت پریده؟ _من؟ رستا_اره. _به خاطر گشنگیه، حتما ضعف کردم. سرش رو تکون داد و چیزی نگفت. دایان اومد سمتمون و نشست روی صندلی. بهش خیره شدم، جلوی موهاش خیس بود و میتونستم جای یه تتوی جدید رو روی دستش ببینم. انگار متوجه شد که دارم نگاهش میکنم چون سرشو بلند کرد و بهم خیره شد. دایان_چخبر؟ صدامو صاف کردم و گفتم؛ _هیچی، تو چه خبر؟ دایان_یه حدسایی راجب احساست بهم زدم. _متوجه نمیشم. دایان_یعنی فهمیدم که داری توی تب عشقم میسوزی. رستا_اوهو چه خودشو دست بالا میگیره. سرمو به چپ و راست تکون دادم و خندیدم. این با خودش چه فکری کرده؟ مسیحا_بچه ها من زیاد وقت ندارم سریع حرفاتونو بزنین. رستا_چرا زیاد وقت نداری‌؟ مسیحا_با یکی از دوستام قرار دارم. رستا_حتما ملیکا. دایان_نه بابا ملیکا کیلو چنده، مسیحا ملیکارو از زندگیش به کلی بیرون کرده. دریا خندید و گفت؛ _فکر نکنم. دایان_دریا خانم توی دعوای بزرگترا دخالت نکنید، خوبیت نداره. ببین سامیار مثل پسرای خوب نشسته یه گوشه چیزی نمیگه. نگاهم کرد و ادامه داد؛ _بابا برات ابنبات میخره. پوکر نگاهش کردم و چیزی نگفتم. دریا نیم نگاهی بهم انداخت و گفت؛ _اولا که من دریا خانم نیستم. دایان_باشه دریا اقا‌. از سامیار خانم یاد بگیر. چپ چپ دایان رو نگاه کردم و گفتم؛ _چه گیری دادی به من. دایان_اخه خیلی ملسی. حرف زدن راجبت میچسبه. دریا_داری راجبش حرف میزنی یا باهاش جوکینگ میکنی. دایان و مسیحا زدن زیر خنده. دریا_زهرماار. دایان_چرا اینطوری حرف میزنی تو. مسیحا_خارجیه باکالاسه. دایان_مسیحا ببخشید اگه دیدی دارم با دیلدوت حرف میزنم نگران نباش دارم جوکینگش میکنم. نمیدونم چرا اما خندم گرفت. دریا خودشم خندید و گفت؛ _یه لحظه معادل فارسی براش پیدا نکردم. دایان_بگو داری التش میکنی. رستا_نبینید سامیار جوابتونو نمیده ها، عصبی بشه میگیره همتونو تیکه پاره میکنه. دایان_اره تجربه کتک خوردن و پاره شدن زیر دستش رو دارم.

کون دادن به پیرمردا حال میده پسر ؟ 😏🔞💦 _ بسهههه دیگه ! من و اردوان خیلی وقته با همیم 😡💢🔥 + عه؟ پس خیلی وقته که گشاد شدی 😂😂😂😂 بغض کردم : آره ! همه رفیق دارن اینم رفیق ما اینجوری پشتمی ...‼️‼️ _ میخوای رفیق خوبی باشم؟ به منم بده 😋🍑🔞 https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0 https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0

🦄#فــــ💦ـاکی ترین #هــــ💧ـات ترین رمان تلگرام 🦄دلت میخاد یه رمان #فولـــهات #سکسی میخاد بخونی؟!🥺♨️ 🤍این چنله رمانش فول#ســـکسیه🤤💦 #نویسندشم هر شب به ممبرا #نـــود میده🙊🔞 #پارت_واقعی⚠️ میکاییل محکم منو به دیوار کوبند لبامو به بازی گرفت انگشتاشو دورانی دور سوراخم چرخوند سرشو تو گردنم فرو کرد مکی زد که... ❌زود #جویــــــن بده تا از دست ندادی ظرفیت به شدت #محدود🦦 #ورود_تفراد_زیر_بیست_سال_اکیدا_ممنوع🔞 #لیتل_گرل. #ددی •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 💦🦄 •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 💦🦄 •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 💦🦄

منو دست کم نگیررر😁 با یه دستم میتونم آبتو بیارم! 😏💦🔞 با اینکه عضوش کاملا سفت شده بود بازم هیچی نمیگفت و مغرورانه به کارای شرکت میرسید.😒😭💢 لجبازیشو که دیدم ، عصبی گاز آرومی از سر آلتش گرفتم که وحشت‌زده از جا پرید و داد زد : _ دیوث گااازش گرفتی ؟ این واسه گاز گرفتههه؟🤬🔥🔥 + داشتم تحریکت میکردم 😶😂🤣😂 اینجوری تحریک میکنن؟ میخوای همینو تو حلقت فرو کنم؟_ 😡👊⛓ https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0 https://t.me/joinchat/XFRVbb94VK5iMWU0 بیا و مشکلات این پسر شیطونو با شوگر ددی کم‌صبرش بخون 🙈🔞💦

#گی_دام🌈💦 #تریسام🔥⛓ دستش از دور #صندلی دور گردنم #حلقه شد و اهسته با #شصتش مشغول نوازش کردنم شد و گفت: خب میگفتی؟⛓💦 سرمو به نشونه #مثبت تکون دادم. _ اها که اینطور! ولی من #دیشب ی چیز دیگه بهت گفتم یادت میاد؟ اونجا روی پله.. #تکرار کن چی بهت گفتم ببینم یادت هست. 🔞💦 دوباره مثل #دیشب دستای داغ #لعنتیشو بالا اورد و مشغول ور رفتن با لب و دهنم شد. #صورتشو زیادی بهم نزدیک کرده بود و #نفساش به صورتم میخورد. 🍆💧 زبونشو روی #لبام کشید بوسه کوچیکی بهش زد نمیفهمید با این #کاراش داشت چه غوغایی #داخلم به پا میکرد. نمیفهمید نمیفهمید.. _ بگو دیگه من منتظر ام ها. 😈⛓ همین موقع #صدای ترنم اومد: عمو من #گوشیمو اونجا سر میز جا نذاشتم؟ هر چی میگردم نیست. ترنمو داشت نزدیک میشد که......😱🥀 •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 🍑✨ •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 🍑✨ •°•https://t.me/+sz6P8SV8ukNlYWFk 🍑✨

#part9 رفتم و روی تختش نشستم. گوشیش رو برداشت و بعد از گرفتن شماره مشغول حرف زدن شد. به تخت دونفره سفید رنگش خیره شدم. چه خاطره هایی که روی این تخت نداشتیم. با یاداوری اینکه با دایان هم روی همین تخت خوابیده بود نگاهمو از رو تختی گرفتم و با اخم بهش دوختم. یه تاپ و شورتک ساتن زرشکی تنش بود که به پوست سفید و شفافش خیلی میومد. نفس عمیقی کشیدم. انگار سنگینی نگاهم رو حس کرد چون بهم خیره شد. نگاهم رو دزدیدم و سرمو کردم توی گوشیم. ماریا_گفت که نیم ساعت دیگه میاد. تو تا اونموقع اینجا میمونی؟ _باشه. نشست روی تخت و بهم خیره شد. سعی کردم نگاهش نکنم، نمیخواستم باهاش چشم تو چشم شم. اونم بعد اون پایان تلخی که باهم داشتیم. دست گرمش رو گذاشت روی دستم. ری اکشنی نشون ندادم. ناخناش رو روی دستم کشید و چسبید بهم. به انگشتای ظریف و کوچیکش که روی دستم کشیده میشد خیره شدم. _نکن. ماریا_به تو ربطی نداره. چیزی نگفتم و از پنجره بیرونو نگاه کردم. اسمون ابی و افتابی بود و یه کبوتر کنار پنجره نشسته بود. سرشو گذاشت روی شونم و اروم گفت؛ _دلم برات تنگ شده بود. چیزی نگفتم. ماریا_نمیخوای جواب بدی؟ _چی بگم؟ ماریا_بگو منم همینطور‌. _تنگ نشده بود. ماریا_دروغ میگی. _هرطور که میخوای فکر کن. سرشو بلند کرد و بهم خیره شد. صورتم رو برگردوند سمت خودش و گفت؛ _بهم نگاه کن. نگاهش کردم. ماریا_حالا بگو که دلت تنگ نشده بود. _دلم تنگ نشده بود. ماریا_باور نمیکنم. چیزی نگفتم. دلم تنگ شده بود؟ نه. نشده بود. دلم اصلا نمیخواست ببینمش، حتی یک لحظه. چشمای عسلی خمارش منو نشونه گرفته بودن. دستش رو روی صورتم کشید. بی حرکت فقط نگاهش میکردم. ماریا_خیلی دوستت دارم. این حرفش باعث شد احساس عجیبی توی تنم بپیچه. دوست داشتم بگم اگه دوستم داشتی چرا با دایان خوابیدی؟ اما چیزی نگفتم. دلیلش معلوم بود؛ چون دوستم نداشت. ماریا فقط یه دختر بچه توی سن بلوغ بود که به خاطر به هم ریختن هورموناش و هوس از من خوشش میومد. هیچوقت نتونستم باور کنم که واقعا دوستم داشته باشه. نفس عمیقی کشیدم که بازدمم با صورتش برخورد کرد. چشماش خمار شد و نگاهش رفت سمت لبام. به چشماش خیره شدم. حالا کمی گرمم شده بود و نفسم بند اومده بود. نیاز داشتم هرچه زودتر مکان رو ترک کنم. اما از دستم خارج بود‌. اومد جلو و پیشونیش رو چسبوند بهم. با صدایی خمار گفت؛ _مطمئنم تو هم منو میخوای. این رو گفت و اومد جلو و لباش روی لبام نشست. سر جام خشک شدم. خیلی محکم لبام رو میبوسید و دستاشو پشت گردنم فشار میداد. ضربان قلبم ناخوداگاه رفته بود بالا. یه حسی داشت وادارم میکرد باهاش همراهی کنم اما جلوش رو گرفتم. اومد سمتم و روی پاهام نشست. دستشو روی شلوارم گذاشت و همونجا فشار داد که به خودم اومدم. سرمو بردم عقب و زمزمه کردم؛ _ماریا.. ماریا_چرا جلوی خودتو میگیری؟ نفس عمیقی کشیدم. چرا جلوی خودم رو میگیرم‌؟ نمیخوام دوباره توی دامت بیوفتم. نمیخوام دوباره نبودت برام عذاب اور باشه. نمیخوام دوباره نتونم ترکت کنم و بهت معتاد بشم. دستش رفت سمت شلوارم و زیپش رو باز کرد. به حرکات اروم و ظریفش خیره شدم. با چشمای همیشه مظلومش که حالا برقی از شیطنت توشون دیده میشد نگاهم کرد و لبخندی زد. التم رو از شلوارم خارج کرد و اروم گفت؛ _ببین، واسم راست کردی‌. نفس عمیقی کشیدم. از تخت رفت پایین و جلوی پام زانو زد. سرش رو خم کرد و زبونش رو روی التم کشید که بدنم مور مور شد. گرم و خیس بود. چشمام رو بستم. میتونستم گرمای زبونشو روی پوستم حس کنم. چشمام رو که باز کردم دیدم که با چشمای اب شده داره نگاهم میکنه. یه لحظه انگار بهم برق وصل کردن. پسش زدم و از روی تخت بلند شدم. ماریا_چیشد؟ بی توجه بهش زیپ شلوارم رو بستم و گوشیم رو از روی تخت برداشتم. با صدایی خش دار گفتم؛ _من باید برم. ماریا_اما دوستم هنوز نیومده. _میاد. از خونه که خارج شدم نفس عمیقی کشیدم و هوای تازه رو توی ریه هام فرستادم. اون داخل داشت چه اتفاقی میوفتاد‌؟ لعنت بهت سامیار. لعنت بهت که انقدر سست عنصری.

پسره رو میبره #سونوگرافی تا وقتی داخلش #تلمبه میزنه دکتر معاینه اش کنه💦 _میبینی داری زیر کی #جر می خوری🔞 ناله ای کردم که بیشتر داخلم #تلمبه می زد دکتر دستگاه رو روی شکمم گذاشته بود و تصویر واضح #عضوش رو توی شکمم می دیدم. لب_هاش رو روی #لبام گذاشت و بی توجه به دکتر #می بوسید🔥 #نیپلم رو بین دو انگشت #فشار می داد که ناله می کردم _ناله کن می خوام همه مریضا بفهمن داری زیر به آدم معروف #جر می خوری💦 #عضوم رو داخل دستش بالا پایین می کرد با #ضعف ناله ای کردم https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0 https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0 https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0

Repost from N/a
معاینه ی #سونوگرافی هنگام دخول💦 #عضوش داخلم بود از دکتر خجالت می کشیدم دستگاه رو روی شکمم گذاشت و گفت: _خودتون رو عقب جلو کنید🔞 با #تلمبه هاش داخلم ناله هام بلند شده بود چنگی به #باسنم زد و گفت: _می خوام صدای #ناله هاتو بشنوم #لب روی #لبام گذاشت و با عجله می بوسید... https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0 https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0

Repost from N/a
•~#داستـــانک میســـ👠ــای بــکن!! ›ـــــــــــــــــــــــــــ🧸🤎ــــــــــــــــــــــــــ‹ بهترین چنل داســتانکای #نـــاب تو همه ژانرا`❥︎🍼 هر ژانری رو درخواست بدی تو #چنل قرار میگیره بیبی🍓❤️ •🫐 https://t.me/+vHUxAN3wETRhNjQx 🫐• ›ـــــــــــــــــــــــــــ🧸🤎ــــــــــــــــــــــــــ‹ #چسب رو روی بهشـ*ـتم تنظیم کردن: _حق نداری بکنیش!😏💦 _چ..چشم..ولی..ولی بعا چیه #مامانی _‌تا دو روز حق #دستشویی رفتن نداری پرنسس مامی...🥺💕 •🫐 https://t.me/+vHUxAN3wETRhNjQx 🫐• ›ـــــــــــــــــــــــــــ🧸🤎ــــــــــــــــــــــــــ‹ 🍭 بنر از مجموعه: @wildcatset 🍭

پرتم‌کرد روی مبل شرکت و شلوارمو پام‌دراورد و پاهامو‌ازهم باز کرد سرشو بین‌پاهام‌برد‌ با بغض به آرانی که ادعای #عشق داره‌؛اما‌داره باکرگی‌ #سوراخمو #چک میکنه. -من...هرزه #نیستم‌ _معلوم میشه -ار...هق...اران با #عربده گفت _پس توی ماشینش چه #گوهیییی‌میخوردی؟! #دیکشو یهواواردم‌کرد که جاری شدن #خون🩸 مهر تایید زد به #باکره بودنم. ازدرد چشماموبستم‌ و سیاهی‌مطلق🌑 منو به دنیای بی خبری برد اما میدونستم این پایان این‌ اتفاقات شوم‌نیست وآران‌زندگیو بهم جهنم🔥 میکنه. https://t.me/+eSfSW94oXv8wYzU0

Repost from N/a
پسره رو میبره #سونوگرافی تا وقتی داخلش #تلمبه میزنه دکتر معاینه اش کنه💦 _میبینی داری زیر کی #جر می خوری🔞 ناله ای کردم که بیشتر داخلم #تلمبه می زد دکتر دستگاه رو روی شکمم گذاشته بود و تصویر واضح #عضوش رو توی شکمم می دیدم. لب_هاش رو روی #لبام گذاشت و بی توجه به دکتر #می بوسید🔥 #نیپلم رو بین دو انگشت #فشار می داد که ناله می کردم _ناله کن می خوام همه مریضا بفهمن داری زیر به آدم معروف #جر می خوری💦 #عضوم رو داخل دستش بالا پایین می کرد با #ضعف ناله ای کردم https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0 https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0 https://t.me/+b1d0Vw4agGQ2ODI0

استادرزمی #عاشق شاگردشه و یه شب‌توی #مستی بهش #تجاوز میکنه و #فیلمشو برای بابای پسره میفرسته😱🔞💦 #gay دستاموبا #دستبند به تاج تخت بست که با دادو هق هق‌گفتم -استاد...استاد...من‌ #شاگردتونم لبموبوسیدکه بوی تندالکلش بخوبی مشخص بود. _میدونم قوربونت بشم،میدونم‌ اتشم دستاش داشتن‌همه جای تنم‌و #دستمالی میکردن. -ولم‌کن استاد کشیده محکمی توی دهنم‌زد که طعم خون روتوی دهنم‌حس کردم.موهاموکشیدوباخشم گفت _ولت کنم که ازایران‌ گدوم گوری برییی هااان تو مال منی‌بایدپیشم‌بمونی. از روی عسلی تخت یه چیزی‌برداشت‌ و روی سوراخ #باکرم ریخت که از درموندگی کمرموکوبیدم به تخت وازدرموندگی اسمشو صدازدم -آران..هق..والا..چیکارمیکنی الت بزرگشو که روی #سوراخ باکرم حس کردم گریم بیشتر شد. توی گوشم‌گفت _وقتی فیلم شب #حجلتو واسه بابات بفرستم‌اونوقت‌ برای #همیشه مال من میشی. باتموم‌شدن حرفش خودشو #یضرب واردم کرد که #نعره ای ازدرد کشیدم. گرمی‌#خونو داخلم حس کردم‌ که والا التشو ازم بیرون کشید که خون ازم‌بیرون ریخت، ،#دستمالی که‌زیرم‌بود #خونی شده بودو برداشت جلوی #دوربین گرفت و گفت _حاجی حالا دیگه #پسرت مال من شد.😈 https://t.me/+eSfSW94oXv8wYzU0

#گــــــــــــی #مستر_اسلیو‌بوی🔥 آهی کشیدم و بیشتر #باسنمو روی عضوش تکون دادم دستمو روش #شکمم که #برآمدگی عضوشو #کاملا نشون میداد گذاشتم و لبامو رو #لباش گذاشتم💦🔞 کمرش و تکون داد و خودشم #ضربه هاشو #عمیق کرد و توم کام شد..💯 https://t.me/+HQT5sF0uppI2Njdk https://t.me/+HQT5sF0uppI2Njdk

Repost from N/a
#استریت #اسمات #هات🔥 #سکس‌با‌بردار‌شوهر💦 فقط #سوتینم مونده بود که اونم چنگ زد و کند #کاندوم رو روی #الت_ورم کرده اش کشید با #شهوت زیاد نزدیکش شدم روم #خیمه زد #التش رو وارد #بهشتم کرد به #سینه‌هام #مک می زد که آه و ناله ام بلند شده بود تو اتاق کار #شوهرم بودیم میترسیدم از راه برسه که یهو در باز شد و...♨️🚫 #موقع_سکس_شوهرش_از_راه_میرسه💦🔥 https://t.me/joinchat/nEHo8KaRYkw3OWRk

#گــــــــــــی👬 #ددی_لیتل‌بوی♨️ جوری که ضربه هاشو میزد #تخت تکون میخورد و #حس میکردم هر لحظه ممکنه بشکنه. آه بلندی کشیدم و بیشتر به #کمرم قوس دادم. #سیلی محکمی روی #باسنم زد و گازی از کتفم گرفت. نالیدم: آخ آرومتر الان #مامانت اینا میشنون. - حاج خانم گوشاش سنگین تر از این حرفاست، بعدم ببینه ایرادش چیه؟ دوست نداری مادرم بفهمه دوستم نیستی سکس #پارتنرمی؟ نفس #داغشو توی گوشم خالی کرد و پایینشو مکید. با انگشت شصت #نیپلمو ماساژ داد و هم‌زمان برام هندجاب رفت که با آه عمیقی اومدم💯💦 https://t.me/+HQT5sF0uppI2Njdk https://t.me/+HQT5sF0uppI2Njdk

کلیک کن گیفای #سکسی ببین🔥 کلیپ از دخترای #لزبین #هورنی💦😱 چنل پره از #نودای به شدت خیس کننده https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy مناسب واسه دوستان جقی🙈💦 🕯فيلم هاي #سكسي LGBTQA?! بهترين چنل عكس #BDSM⛓🗡 🖤💣 https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy https://t.me/+xdfAge8PEFZhOTMy پر از عكس #ددي💸 و #ليتل🍼 گيف #مامي👠و #اسليو👼🏻 رمان و كميك ابدار🔞♨️ تقديم به دنياي LGBT🏳️‍🌈 و BDSM⛓

Repost from N/a
تازه bdsm شدی و میخوای #اطلاعاتت رو ازش زیاد کني❗️ ❞❞ تمـام بـرنـامه‌های bdsm 🩸 توضیحات کامل درباره گرایش و رول ها🔥 کلیپ و
+1
تازه bdsm شدی و میخوای #اطلاعاتت رو ازش زیاد کني❗️ ❞❞ تمـام بـرنـامه‌های bdsm 🩸 توضیحات کامل درباره گرایش و رول ها🔥 کلیپ و عکس های جدید کاپلی🏳‍🌈💋 بیا و یه بی دی اس امی#واقعـی شـو 🥢🍷 ❝❝ 🎟🕊 مصـاحبه‌های کیـوت کاپل ها 🎟🕊 واکنششـون به انواع تنبیه ها ⇐ با این چنل پارتنرت رو #عمیق‌تر بشـنـاس 🖇🎀 °• https://t.me/+TCxIbPmA8ak2ODQ0 °• https://t.me/+TCxIbPmA8ak2ODQ0 °• https://t.me/+TCxIbPmA8ak2ODQ0 بنر از مجموعه : @Holy_Sense_SM

Repost from N/a
دنبال فیلم های ممنوعه میگردی؟ میخای فیلم قشنگ بدون سانسور🔞 نگاه کنی؟📵 گی هستی؟! 👨‍❤️‍👨میخای فیلم عاشقانه با رلت نگاه کنی؟👀👥 https://t.me/+oQDHPpeqxt8zNWFk لزببن های عزیز شماهم دنبال یه فیلم عاشقانه👩‍❤️‍💋‍👩 وهات♨️ وسکسی🔞🚫 هستین من یه چنل میشناسم توش پراز فیلم های خاک برسری 🚫💯میگی نه باور نداری؟❓❓ https://t.me/+oQDHPpeqxt8zNWFk خسته شدی از بس بنرای فیک دیدی وهیچی عایدت نشد من بهت هوژین معرفی میکنم دوست🔆😍 من یه چنل با کلی فیلمای قشنگ تو🎞📽 هر ژانری که بخای فقط کافیه بزنی رو لینک وبیای تو چنل. .🔆 ⁣⁣‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://t.me/+oQDHPpeqxt8zNWFk https://t.me/+oQDHPpeqxt8zNWFk