𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Відкрити в Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Показати більше2 841
Підписники
Немає даних24 години
-77 днів
-7530 день
Архів дописів
2 840
Repost from N/a
🌶- رمان های تخیلی که هیچ جا نمیخونی! ✨
❤️🔥 https://t.me/roman_kenviper
🌶- رمانای خفن لزبین
❤️🔥 https://t.me/+zwy_vZYtuAE5ZDU0
🌶- فیلم و سریالای الجیبیتی🏳🌈
❤️🔥 https://t.me/idlmovie
🌶- بانک اطلاعات افراد ترنس🏳⚧
❤️🔥 https://t.me/TransInfoCenter
🌶- بهشتی برای کاپلای lgbt
❤️🔥 https://t.me/llfreespiritsll
🌶- رلیابی الجیبیتی👾💋
❤️🔥 https://t.me/+XDwf71Jz-Hw2MzU0
🌶- رمانای لزبین با کرکترایی که استایلشون تامبوی
❤️🔥 https://t.me/LGBT_ROOMAN21
🌶- لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو....
❤️🔥 https://t.me/transexuall78
🌶- رمان فیلم سریال رلیابی🍓✨
❤️🔥 https://t.me/CRUSH_LGBT_chnl
🌶- رمانای گی🏳🌈❤️🔥
❤️🔥 https://t.me/glassnovels
🌶- پیدیاف رمانهای الجیبیتی🏳🌈
❤️🔥 https://t.me/romanlgbtqi
🌶- ادیت و عکس از کاپلای بیال🏳🌈
❤️🔥 https://t.me/yizhanbtsexo
🌶- فیلمو سریال بی ال و جی ال امریکایی و اروپایی معرفی مانهوا و انیمه یائویی خوشمزه
❤️🔥 https://t.me/colorfull_loves
2 840
رنجش از تو زیاد است و با اینحال هربار به تعداد مژگان پرستیدنیات کلمه قورت میدهم تا مبادا دیگر لبخند چشمانت را قاب نگیرند.
2 840
#part253
درحالی که لبش رو زیر دندوناش میفشرد و نفس عمیقی میکشید نگاهش رو روم بالا پایین کرد.
کمی جابه جا شد و اروم گفت؛
_بشین سر جات.
کنجکاو بودم بدونم میخواد چیکار کنه.
از سمتی هم چهرهش طوری نبود که بنظر بیاد پشیمون شده باشه.
از روش بلند شدم و نشستم پشت فرمون.
نفس عمیقی کشیدم که موهاش رو از توی صورتش زد کنار.
حالا شکم سفیدش اروم جلو عقب میشد و قسمتی ازش زیر کش شلوار خاکی رنگش پنهان بود.
نگاهم رفت بالاتر که متوجه سینههاش شدم.
لباس زیر سفید رنگی به تن داشت که با وجود توری بودنش نمیشد چیزی دید.
لبم رو با زبونم تر کردم که کمی اومد جلو و چند سانتی صورتم ایستاد.
دستم رو پشت کمرش گذاشتم و کشیدمش سمت خودم.
لباش روی لبام نشست.
درحالی که میبوسیدم اروم جلو عقب میشد به طوری که هربار باید کمرش رو میگرفتم و میکشیدمش سمت خودم تا ازم جدا نشه.
دستم روی کمرش سر خورد و به محض اینکه روی سینه هاش نشست سرش رو برد عقب.
روی صندلی روبه روم نشست و اروم دستام رو از خودش جدا کرد که چشمام رو تنگ کردم.
اصلا نمیتونستم بفهمم چه قصدی داره.
میتونستم همین الان بلند بشم و هرکاری بکنم، اما نمیخواستم اذیت و یا پشیمون بشه.
از سمتی اینجا پشت فرمون قدرت انجام کاریو نداشتم و بنظر میرسید خودش هم همین رو میخواست.
و حالا نمیزاشت لمسش کنم.
دلیل این رفتار دخترارو نمیفهمیدم.
غزل هم همینکارو کرده بود.
اما واقعا چه قصدی از اینکارشون داشتن؟
واقعا مسخره بود، شاید بقیه رو تحریک میکرد اما برای من فقط باعث عصبی و کلافه شدن میشد.
موهاش رو از توی صورتش زد کنار و خم شد سمتم.
دستاش روی کمربندم نشست که اب دهنم رو قورت دادم.
حالا کمی تند تر از قبل نفس میکشید و لبش به خاطر فشار دندوناش کمی سرخ شده بود و برق میزد.
به شلوارم که نگاه میکردم متوجه میشدم اونقدراهم که فکر میکردم سیب زمینی نیستم و موضوع کاملا برعکس بود.
کمربندم رو باز کرد اما از دور شلوارم خارجش نکرد.
کمی جلوتر اومد و خم شد و خیلی سریع دکمه شلوارم رو باز کرد و زیپش رو پایین کشید.
ابروهام رو انداختم بالا و به روبه روم خیره شدم.
زیاد از این اتفاق راضی نبودم.
من از اینکه واسه کسی بخورم یا کسی بخواد اینکار رو برام انجام بده اصلا خوشم نمیومد.
به هیچ عنوان بهداشتی نبود، مگر اینکه این موضوع توی حموم اتفاق میوفتاد.
اما خب به هرحال ترجیح میدادم چیزی نگم.
از اون گذشته در شرایط نرمالی نبودم که بخوام به ارمانهام احترام بزارم.
زیپ و دکمم رو که باز کرد دستاش رو دو طرف شلوارم گذاشت.
کمی کمرم رو بلند کردم تا راحت تر کارش رو انجام بده.
شلوار و شورتم رو با هم کشید پایین و من تلاش کردم نگاهم رو جای دیگه ای منحرف کنم.
نفسش رو با خنده فوت کرد بیرون و با صدایی گرفته گفت؛
_نه بابا؟
بلدی؟
لبخند کجی روی لبم نشست و چیزی نگفتم.
وقتی تونستم نشستن انگشتاش رو روی پوستم حس کنم احساس عجیبی بهم دست داد.
زیاد طول نکشید که نفس های گرمش به التم برخورد کرد و به محض فرو رفتنش توی دهنش نفسم حبس شد.
...
احساس خیلی عجیبی داشتم.
برای لحظهای، فقط یه لحظه حس کردم که میخوام ارضا بشم اما حتی یادمم نمیاد چه دروغی دست و پا کردم تا فقط تمومش کنم.
نه که احساس بدی بهم بده، یا چمیدونم بخواد دردم بیاد.
فقط نمیخواستم این اتفاق بیوفته.
اون هم توی ماشین؟
کثیف کاری میشد.
نگاهی به جاکلیدی اویزون شده به اینه کردم و شلوارم رو کشیدم بالا.
تینا_گاز گرفتم؟
احساس خیلی بدی داشتم.
مثل احمقا میموندم.
میدونستم بعد از اون موضوع چه اتفاقی میوفتاد.
قرار بود حالم از تینا به هم بخوره.
خودم رو خوب میشناختم.
ولی الان، واقعا موقعیتش نبود.
علاوه بر اون داشتم اذیتش میکردم.
شاید به نظر خودش به خاطر لذت موهاش رو کشیدم، ولی خودم میدونستم که دلیل دیگهای داشت.
_نه، نه.
تو کاری نکردی.
کمربندم رو بستم که گفت؛
_پس چیشد؟
حالا تاپش رو پوشیده بود و بدون حرف نگاهم میکرد.
واقعا مسخره بود.
خیال میکردم شاید بتونم عادی رفتار کنم.
_نمیدونم.
این ماشین شوهر مامانمه، گفتم کثیف کاری نشه.
یعنی..
نگاهم رو از روبه روم گرفتم و چشمام رو مالیدم.
تینا_یعنی چی؟
موهام رو از توی صورتم زدم کنار و به چشمهاش خیره شدم.
_چیز دیگه.
لبخند دندون نمایی زد و گفت؛
_چی؟
حس بدی نگرفتم، چرا که همونطور که انتظار داشتم عادی با موضوع رفتار کرده بود و احتمالا خودش میدونست داستان چیه.
هرکس دیگه ای بود یا قهر میکرد و یا ناراحت میشد.
به هرحال.
چیزی نگفتم که گفت؛
_منظورت ارضا شدنه؟
از حرف زدن راجب این چیزا خجالت نمیکشیدم.
چرا یه خرس گنده 26 ساله باید از کیر خودش سر افکنده میشد؟
من فقط حس بدی میگرفتم.
فقط عصبی میشدم.
فقط چیزهای خیلی بدی به خاطر میوردم که تا عمر داشتم فراموشم نمیشد.
هیچوقت.
2 840
#part252
حالا کمی استرس گرفته بودم.
البته اگر اسم حسی که داشتم رو فقط استرس میزاشتم واقعا نامردی بود.
احساس هیجانزدگی هم میکردم.
اب دهنم رو قورت دادم و به تینا که بدون حرف و خیلی صاف روی صندلی نشسته بود نگاه کردم.
خونسرد به نظر میرسید، اما از کم حرفی و زل زدنش به یه گوشه مشخص بود که مثل منه.
نفس عمیقی کشیدم که گفت؛
_اوردیم بیرون شهر چیکار؟
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم؛
_محلههای فقیر نشین از نظرت بیرون شهر حساب میشن؟
شونش رو انداخت بالا و چیزی نگفت.
البته خب حق هم داشت، پدرش یکی از کارگردانهای معروف تئاتر بود و توی پر قو بزرگ شده بود.
چیزی از اینجور جاها نمیدونست.
بعضی وقتها با خودم میگفتم من واقعا لیاقت همچین دختری رو دارم؟
مشخصا و به طور قطع، جواب این سوال به هیچ عنوان مثبت نبود.
همین موضوع باعث میشد همیشه از رابطه باهاش فرار کنم و اگر هم کششی نسبت بهش داشتم از بین ببرم.
صدای نفس عمیقیش رو شنیدم.
تکیهش رو از صندلی گرفت و زل زد بهم.
توی یه کوچه خلوت که به جاده خاکیای طولانی مربوط به زمین فوتبال متصل میشد پیچیدم و زیر یه درخت ایستادم.
درخت کمی رو به زمین خم شده بود و شاخههاش کاملا شیشه جلویی ماشین رو که برعکس شیشههای دیگه دودی نبود میپوشوند.
تینا_چه جای رویایی و رمانتیکی.
ترمز دستی رو کشیدم و بدون حرف به شاخه های سبز رنگ درخت خیره شدم.
_تقصیر خودته، فرد اشتباهی رو انتخاب کردی.
نگاهم رو از شاخ و برگهای جلوی ماشین گرفتم و چشمای عسلیش رو از نظر گذروندم.
حالا با وجود اون کاپشن سفید نسبتا پف نمیتونستم درست نفس کشیدنش رو تشخیص بدم، اما بنظر میرسید زیاد منظم نباشه.
نگاهی به سرتاپام انداخت و اروم گفت؛
_فرد درست کیه؟
_کسی که ببرتت باغ؟
لبش رو به کمک زبون و دندونش اروم کشید توی دهنش و با فشردن دندون و بیرون کشیدن ترش کرد.
سرش کمی کج شد و موهای فندقی فرش رو از توی صورتش زد کنار.
درحالی که به چشمام زل زده بود کمی نزدیکم شد و اروم گفت؛
_من ادم اشتباه رو ترجیح میدم.
اونا به اندازه تو هورنیم نمیکنن.
نفسای گرمش کنار گوشم خورد و بلافاصله بعد از اون لباش روی گردنم نشست.
میتونستم نرمی و داغیشون رو روی پوستم حس کنم.
نفس عمیقی کشیدم و اب دهنم رو قورت دادم که زبونش رو روی گردنم کشید.
با اینکه خودم کسی رو لیس بزنم مشکلی نداشتم، اما اینکه کسی بخواد اینکارو کنه اصلا حس خوبی بهم نمیداد و از نظرم چندش بود.
اما همزمان با حس بد، باعث میشد بیشتر تحریک بشم.
سر انجام کلافه شدم و تلاش کردم از پشت فرمون کنار برم.
از اونجایی که جا نبود چسبید به صندلی.
یکی از پاهام رو بین پاهاش گذاشتم و تلاش کردم تا صندلیش رو خم کنم، چرا که توی این ماشین احمقانه کوچیک درست جامون نمیشد.
اگر میدونستم قراره اینطوری بشه نیسان وانت رفیقم رو قرض میگرفتم.
البته که باهاش گوسفند جابه جا میکرد و نمیتونستم تصورش رو کنم که چطور میخواستم اونجا سکس داشته باشم.
صندلیش رو هول دادم عقب که شالش رو از دور گردنش باز کرد و انداخت یه گوشه.
رفتم جلو تا ببوسمش، اما یک سانتی صورتش متوقف شدم تا دوباره تصمیم بگیرم که میتونم اینکار رو انجام بدم یا نه.
قبل از اینکه بخوام به نتیجهای برسم لباش روی لبام نشست و دستاش رو پشت کمرم گذاشت و به خودش فشردم.
دستام رو دو طرف صندلی گذاشتم و لبش رو بوسیدم.
حالا میتونستم صدای نفسهای نامنظمش رو حس کنم.
لبهاش نرم بودن و گردنش بوی یه عطر شیرین رو میدادن.
مثل بوی وانیل و توت فرنگی میموند، اما خنک بود و توی ذوق نمیزد.
دستم رو پشت گردنش گذاشتم و لب پایینش رو بین دندونام فشردم.
به قدری نرم بودن که نمیدونستم تا چه حد فشردنشون اذیتش میکنه، چرا که معلوم نبود دقیقا درد از کدوم قسمت تشکیل میشد.
دستم رو اروم کشیدم پایین که با نالهای که کرد متوجه شدم دردش گرفته.
اینبار خیلی اروم شروع به مک زدن همون قسمت کردم.
دستم رو پست کاپشنش گذاشتم تا از تنش درش بیارم که کمی جلوتر اومد و همین باعث شد بدنش بهم برخورد کنه.
با حس کردن داغی پوستش سریع کاپشنش رو از تنش در اوردم.
حالا تنها چیزی که به تن داشت یه تاپ مشکی بود و میتونستم شکمش رو از زیرش ببینم.
درحالی که نفس نفس میزد و موهاش توی صورتش ریخته بود دستاش رو دور بازوهاش گرفت و با صدایی گرفته گفت؛
_سردمه.
برعکس اون من اصلا سردم نبود، با این حال بخاری رو روشن کردم.
برگشتم سر جام و نگاهش کردم.
روی یکی از شونه هاش یه قلب به همراه سیم خاردار و بال خفاش تتو زده بود و رنگ مشکیش واقعا به پوست سفیدش میومد.
اگر اشتباه نمیکردم این تنها تتوش بود.
دستم رو دو طرف تاپش گذاشتم و از تنش خارجش کردم.
قبل از اینکه بتونم ببینمش چسبوندم به خودش و بهونش برای اینکار عصبی کنندش این بود که سردشه.
چیزی نگفتم که دستاش رو دو طرف کمرم گذاشت و دورسم رو از تنم خارج کرد.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
