uk
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Відкрити в Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Показати більше
2 841
Підписники
Немає даних24 години
-227 днів
-7830 день
Архів дописів
#part327 با ناباوری نگاهی به دستم و جای خراش زخم‌های روش که حالا کمی نسبت به قبل کمرنگ تر شده بودن انداخت و اخماش رو توی هم کشید. چند ثانیه با مکث چشمش رو روی جای تزریق سوزن و خودزنی‌هام چرخوند و بعد نفس عمیقی کشید و چشماش رو بست. به مبل تکیه داد و با کف دست کنار پیشونی و شقیقش رو مالید و کمی بعد درحالی که موهاش کمی به هم ریخته و چشماش خمار بود دوباره نگاهم کرد. اراز_یعنی دستاتو با تیغ زخم میکنه؟ شونم رو بالا انداختم و نگاهم رو ازش گرفتم. احساس عجیبی داشتم. بعد از تموم این سالها، اراز تنها کسی بود که راجب این چیزا باهاش صحبت میکردم. حس میکردم که کمی سبک شدم و از حجم نگرانی‌هام کاسته شده. درسته که دردی از من دوا نمیکرد و شاید ازش فقط ترحمش به من میرسید، اما لااقل حالا دیگه خیالم راحت بود که دروغ و راز نگفته‌ای بینمون وجود نداره. حالا دیگه میتونستم خودم باشم، بدون ترس از اینکه شاید از چیزی که واقعا هستم خوشش نیاد. چیزی وجود داشت که باعث میشد خیال کنم من رو درک میکنه و شاید حتی باعث میشه ارامش بیشتری داشته باشم، حتی اگر در حقیقت اینطور نبود. اراز برعکس من اصلا اسوده به نظر نمیرسید. انگار حجم فلاکتی که من تمام این روزها متحمل شده بودم به یکباره به وجودش تزریق شده بود و هرچقدر من خالی تر میشدم اون پر تر میشد. همچنان بدون حرف یه گوشه نشسته بود و با اخم من رو از نظر میگذروند. لبش رو با زبونش تر کرد و سرش رو تکون داد. با صدایی گرفته اروم گفت؛ _غزل. نگاهم رو به چشم‌های جدیش دوختم که ادامه داد؛ _کتکت میزنه؟ شونم رو بالا انداختم و با اینکه خیلی سخت بود تا بغض نکنم گفتم؛ _اکثر وقتا. اراز_ارشیا خبر داره؟ _نمیتونم بهش بگم. نفس عمیقی کشید و دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه اما ساکت شد. لب هاش رو روی هم فشرد و دوباره به جایی سمت قفسه سینم که احتمالا جای زخمم بود و حالا توسط لباس پوشیده شده بود خیره شد. حرفی که میخواست بزنه سخت بنظر میرسید. اراز_تاحالا.. متوجه شدم که میخواد چی بپرسه. انگار نمیخواست مستقیم به زبون بیارتش. گوشه لبم به خاطر یاداوری اونهمه خاطره زجر اور به پوزخند کج شد و درحالی که بغضم رو قورت میدادم گفتم؛ _تاحالا بهم تجاوز کرده؟ نگاهش رو ازم گرفت و گفت؛ _اگر دوست نداری میتونی جواب ندی. اشکم رو با پشت دستم پاک کردم و مشغول ور رفتن با بند شلوارم شدم. _یجورایی. اگر بشه اسم لخت کردن و دستمالی کردن به بهونه‌های مختلف رو تجاوز گذاشت. چند ثانیه مکث کرد و بعد یهو از روی مبل بلند شد. سرم رو پایین انداختم و تلاش کردم با ناخن زخم تازه روی دستم رو بکنم. با شنیدن صدای فندک سرم رو بلند کردم. حالا بدون حرف به اپن تکیه داده بود و درحالی که سیگارش رو لای انگشتاش گرفته بود به سرامیک های سفید نگاه میکرد. اخمام توی هم رفت. این حرکت چه معنی‌ای میداد؟ این یعنی براش مهم بودم و بهم اهمیت میداد؟ اگر میخواستم با خودم روراست باشم، اگر تینا و یا اوا به عنوان دوست راجب چنین چیزهایی باهام دردودل میکردن به هیچ عنوان اهمیت نمیدادم و برام مهم نبود. چه برسه به اینکه بخوام تا این حد ناراحت یا عصبانی بشم. این توجه رو دوست داشتم. یه جورایی قسمتی از من رو قلقلک میداد که هیچوقت وجودش رو احساس نمیکردم. باعث میشد دلم بخواد بیشتر راجب همه چیز صحبت کنم تا این حس قشنگ بیشتر وجودم رو قلقلک بده. احمقانه و کاملا مسخره بود اگر میگفتم که دوست داشتم کامل بهم تجاوز میکرد تا بتونم ترحم و توجه بیشتری بخرم. انگار میتونستم با این روش بیشتر فکرش رو راجب خودم درگیر کنم. از خودم بابت چنین طرز فکری متنفر بودم. ولی من بین این کثافت بزرگ شده بودم و شب‌های زیادی گریه میکردم و میخواستم خودم رو بکشم. دیگه اتفاق بدتری وجود نداشت که بخواد حالم رو از خودم به هم بزنه. اما این حس بی گناه بودن برای یکبارم که شده واقعا برام شیرین بود. اینکه طوری رفتار میکردم که انگار یه قربانیم. چند دقیقه‌ای به همین منوال سپری شد. اراز سیگارش رو توی زیر سیگاری روی اپن خاموش کرد و دوباره اومد سمتم و روی مبل کنارم نشست. اراز_تو تاحالا جن دیدی؟ گیج نگاهش کردم و درحالی که نمیدونستم سوالش دقیقا چه ربطی به بحثمون داره گفتم؛ _نه. اراز_پس از کجا میدونی که اون مرد واقعا جنگیره؟ اگر دروغ بگه چی؟ ابروهام رو توی هم کشیدم و با خنده گفتم؛ _تو اکسیژن رو نمیبینی اما به خاطر اونه که تا الان زنده‌ای. اراز_غزل. پدرو مادرت کجان؟ _سینه قبرستون. اراز_مردن هردوشون؟ _نه از سر کیفشون رفتن. سرش رو تکون داد و درحالی که تلاش میکرد به طرز مسخره ای جدی باشه گفت؛ _تو بیماری خاصی داری!؟ لب هام رو به هم فشردم. _منظورت چیه؟ داری میگی من دیوانم؟ اراز_نه. نه. همچین حرفی نمیزنم. فقط میخوام از یچیزی مطمئن شم. درحالی که کم کم داشتم عصبی میشدم غریدم؛ _نه. اراز_قرصی چیزی مصرف نمیکنی؟ یا خودش به خوردت نمیده؟

photo content
+1

Repost from N/a
اوه یه خبر بمب دارم برات هااا📌🥵 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ بزرگترین و قدیمی ترین گپ 𝔖𝔐 برای تموم با تجربه های 𝔖𝔐 #دعوت نامه داره👠🐱
𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝
بیا به گپ بزرگ ما و انواع رول پلی جذابو تجربه کن🐾😊 بر اساس #لیمت و #علایقت پارتنر تو پیدا کن💦🙂
𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝  𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝
من که رفتم توم بدو بیا❤🔥

Repost from N/a
یه گپ داریم #مخصوص لیتل هایهورنی👄 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ اسلیو های کیوت مطیع مستر های خشن🤗😻 ددی های مهربون🔞🔞 https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 گپی مخصوص شیطونی لیتل کوچولوها🤿 رول رفتن اسلیو ها👍❕👍 مخصوص #گرایش های خاص⬅🥵➡ https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 توام میخوای بیای توخانواده بزرگ𝔖𝔐بمال لینکو❕❕

Repost from N/a
هققق چرا گپی نیست داخلش #شیطونی کنم🙊🔪 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ بازی کنم🧸 #ددی مهلبونمو پیدا کنمش🎀🙂 عه کوچولو غ
هققق چرا گپی نیست داخلش #شیطونی کنم🙊🔪 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ بازی کنم🧸 #ددی مهلبونمو پیدا کنمش🎀🙂 عه کوچولو غصه نخورییا🍭💗 یه گپ بهت بدم مخصوص خودت پره از #لیتل های #کیوت🤩🤩 ددی های جذاب که میتونی کلی اذیتشون کنی🥰 فقط حواست باشه #تنبیه نشی🤔❤ چشم ملاقبم شماهم بیاین دوست پیدا کنیم😌💗 https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0

Repost from N/a
اوه یه خبر بمب دارم برات هااا📌🥵 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ بزرگترین و قدیمی ترین گپ 𝔖𝔐 برای تموم با تجربه های 𝔖𝔐 #دعوت نامه داره👠🐱
𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝
بیا به گپ بزرگ ما و انواع رول پلی جذابو تجربه کن🐾😊 بر اساس #لیمت و #علایقت پارتنر تو پیدا کن💦🙂
𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝  𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝 𝐿𝑖𝑛𝑘 𝑔𝑝
من که رفتم توم بدو بیا❤🔥

Repost from N/a
یه گپ داریم #مخصوص لیتل هایهورنی👄 ࿅-𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶-࿅ اسلیو های کیوت مطیع مستر های خشن🤗😻 ددی های مهربون🔞🔞 https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 گپی مخصوص شیطونی لیتل کوچولوها🤿 رول رفتن اسلیو ها👍❕👍 مخصوص #گرایش های خاص⬅🥵➡ https://t.me/+tNBsr1NPwNw4MjQ0 توام میخوای بیای توخانواده بزرگ𝔖𝔐بمال لینکو❕❕

#part326 مبلی که روش نشسته بود زیر پنجره قرار داشت و زاویه‌ش کمی به سمت من متمایل شده بود پس میشد گفت که تقریبا روبه روی هم نشستیم. نگاهی بهم انداخت و نفس عمیقی کشید. درک نمیکردم که چرا انقدر خشک برخورد میکنه. انتظار داشتم بفهمه که بخاطر موضوع دیانا ناراحتم و سعی کنه چیزی رو توضیح بده. یعنی مجبور نبود اینکار رو بکنه چون تعهدی به من نداشت. اما اگر براش مهم بودم و قصدش جدی‌تر بود اینکار رو انجام میداد! بیخیال فکر کردن به مشکلات و درگیری های احمقانه‌م شدم و ترجیح دادم از فضای اروم خونه لذت ببرم. خیلی گشنه بودم و گلوم خشک شده بود پس دستم رو دراز کردم و نوشابه‌م رو برداشتم. حواسم بود که طوری اینکار رو انجام بدم که کبودی روی دستم مشخص نباشه. اراز_خونه‌ی خودتون نبودی، ارشیاهم گفت ازت خبر نداره. برده بودت جایی؟ شونم رو بالا انداختم و کمی از نوشابه‌م خوردم و با بیخیالی گفتم؛ _اره. روستا. انگار انتظار شنیدن این کلمه رو ازم نداشت چون ابروهاش کمی بالا پرید و چشماش رو تنگ کرد. اراز_روستا؟ برای چی؟ _چون تقریبا داشتم میمردم. نمیدونم، خودمم نفهمیدم. لب‌هاش رو به هم فشرد و با همون جدیت نگاهم کرد. اراز_میمردی؟ زدت؟ _نه نزدم. فقط مثل اینکه اون جن خراب یکمی میخواست اذیتم کنه. اخماش رو کشید توی هم و با کلافگی گفت؛ _غزل شوخی نمیکنم. بچه بازیات رو تموم کن! پوزخندی زدم و سرم رو تکون دادم. _مگه اصلا مهمه؟ زل زدم توی چشماش که متوجه شدم داره چیزی رو نگاه میکنه. وقتی رد نگاهش رو دنبال کردم به کبودی دایره‌ای شکل روی بازوم رسیدم. خیلی سریع دستم رو از روی دسته مبل برداشتم. اخماش بیشتر توی هم فرو رفت و چیزی نگفت. اراز_جای امپول یا سرمه؟ _نه. اراز_مواد تزریق کردی!؟ لحنش اصلا جالب نبود. عصبی، ناراحت و شوک زده بنظر میرسید. جوری گفت مواد تزریق کردی انگار جلوش ادم سر بریدم! اخماش رو بیشتر توی هم کشید. اراز_پس گم نشده بودی. کسی هم اذیتت نکرده بود. فقط.. لب‌هاش رو به هم فشرد و نگاهش رو ازم گرفت. کاملا ناخوداگاه دوباره بغضم گرفت. _جدی میگی؟ قیافه من شبیه هروئینی‌هاست؟ اراز_غزل اون جای تزریق هروئین نیست؟ حالا صداش از حد معمول بلندتر شده بود و اصلا جالب به نظر نمیرسید. از این رفتارش اصلا خوشم نمیومد، مخصوصا به این خاطر که وقتی من نئشه بودم داشت با یکی دیگه سکس میکرد! _چرا. یعنی نه.. دهنش باز موند و نگاهش رو ازم گرفت. _نمیدونم هروئینه یا چیز دیگه. اراز_نمیدونی چی به خودت تزریق کردی!؟ صداش به قدری بلند بود که برای یه لحظه احساس کردم بدنم لرزید. نوشابه‌م رو روی میز کوبیدم و با صدای بلند تر از خودش گفتم؛ _خودم تزریق نکردم! دهنش رو که باز کرده بود تا حرفی بزنه بست و نفس عمیقی کشید. از روی مبل بلند شد و درحالی که دستش رو به دهنش گرفته بود نگاهش رو ازم گرفت. اینبار با صدایی اروم تر گفت؛ _میشه بگی کدوم گوری بودی و کدوم حرومزاده‌ای بهت مواد مخدر تزریق کرده؟ حالا صداش کمی خش دار شده بود و این حجم از خشم و اهمیتش به این موضوع داشت متعجبم میکرد. این یعنی بهم اهمیت میداد؟ درحالی که کل بدنم از حرص میلرزید پوزخندی زدم و ابروهام رو بالا انداختم. فکر کنم کم کم داشت عاشقم میشد. وقتی برگشت و دوباره با همون چشم‌های سبز خواب الود و عصبانی نگاهم کرد پوزخندم رو جمع کردم و شونه‌م رو بالا انداختم. _بابای ارشیا. اراز_چرا؟ _تا نتونم فرار کنم. یا گند بزنم به مراسم جنگیریش. چمیدونم هرموقع فهمیدی به منم بگو. اراز_جنگیری؟ چرا چرت و پرت میگی؟ _خب اون اهورایی که بهت گفته که من بهش تجاوز کردم راجب اینکه عموی من جنگیره چیزی بهت نگفته؟ اخه فکر کنم میدونسته. اراز_بابای ارشیا واقعا جنگیره؟ قیافش واقعا دیدنی بود. من شبیه ادم‌های دروغگو بودم، حرفام قابل باور نبود اما مدرکی وجود نداشت که ثابت کنه حقیقت رو نمیگم. همه چیز در عین غیر ممکن بودن واقعا امکان پذیر بود. اراز_یعنی چی؟ تو. توی جنگیری؟ برای چی؟ نفس عمیقی کشیدم. اصلا از این بحث خوشم نیمومد و حسابی گشنم بود و غذام داشت سرد میشد! نای حرف زدن نداشتم. _چون من یه جورایی مثل یه واسطه میمونم. از انرژی و خونم استفاده میکنه. انگار هیچی از حرفام متوجه نشده بود چون با دهن باز و گیجی نگاهم میکرد. اراز_یعنی چی از خونت.. استفاده میکنه؟ نگاهم رو ازش گرفتم و درحالی که اخمام رو توی هم میکشیدم تیشرتم رو زدم بالا و بدون اینکه نگران این باشم که ممکنه سینه‌هام رو ببینه زخم عمیق، طولانی و سیاه بالای سینم رو نشونش دادم. _یعنی این. هیچکدوم از خودزنی‌های روی دستم، یا اون زخم احمقانه‌ای که روش تتو زدی هم کار خودم نیست. هیچکسم هیچوقت شکمم رو کبود نکرده بود، جای کمربنده. در ضمن اگر برات سواله با اهورا هم از سر کیفم سکس نکردم. برای اینکه خودم رو از یکسری دعا و طلسم و جن نجات بدم اونکارو کردم‌.

#part325 اب دهنم رو قورت دادم و دست کردم توی جیبم تا گوشیم رو از توش دربیارم اما یادم افتاد که دوروزی میشه که ندیدمش. به خاطر داشتم که وقتی با اراز رفتیم توی استخر خیس شده بود، احتمالا یا توی ویلا جاش گذاشته بودم و یا دست ابوهادی بود. با یاداوری اون مرد منحوس و حرفاش اخمام توی هم فرو رفت. ساعت طرفای هشت شب بود و احتمالا وقتی برمیگشتم یه دست کتک به خاطر دیر رسیدن به خونه میخوردم. برام مهم نبود. دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم. از اونجایی که مسیر زیاد طولانی نبود و فقط چند کوچه با خونه اراز فاصله داشتیم خیلی زود از ماشین پیاده شدیم. نیم نگاهی بهم انداخت و بعد از باز کردن در با کلید کنار رفت تا اول من وارد شم. اخم‌هام هنوز به شکلی کاملا غیر ارادی توی هم بود و احساس گلودرد داشتم. از سمتی هم هنوز حسابی گشنم بود و قسمتی توی بدنم وجود نداشت که بتونه چیزی رو حس کنه. بعد از بالا رفتن از سه طبقه پله در رو باز کرد و به دیوار تکیه داد. اب دهنم رو قورت دادم و بدون اینکه نگاهش کنم خم شدم تا کفشام رو در بیارم. کمرم همچنان به خاطر ساعت‌ها بسته بودن به یه تخت بدون تشک درد میکرد و حالا با وجود خیس بودن و خوردن اونهمه هوای سرد بدتر هم شده بود. مطمئن بودم که تا چندساعت دیگه بدن درد میگیرم. اراز پشت سرم وارد خونه شد و در رو بست. دلم نمیخواست نگاهش کنم. حالم ازش به هم میخورد. دوست نداشتم تصور کنم که چندساعت پیش داشتن با دیانا چیکار میکردن. حتی فکرش هم باعث میشد تپش قلبم بالا بره و دست و پام بلرزه. به دیوار کنار در تکیه داد و با چشم‌هایی که چندان سرحال به نظر نمیرسیدن بهم زل زد. حالا پوستش به خاطر سرما کمی سرخ بنظر میرسید و موهاش به دلیل رطوبت به هم چسبیده بود. اون هم مثل من اخماش توی هم بود و درحالی که از دوتا فرو رفتگی خط مانند کنار گونه‌هاش مشخص بود که دندوناش رو به هم فشار میده سرش رو اروم تکون میداد. حالا سرمه زیر چشمش کمی پخش شده و چشماش ترسناک به نظر میرسید، اما در هرصورت واقعا بهش میومد و به جذابیتش می‌افزود. اراز_حالت خوب بنظر نمیاد. من یچیزی درست میکنم توهم برو حموم. برات حوله و لباس تمیز میارم. روی مبل نشستم و درحالی که موهام رو از توی صورتم میزدم کنار با لحنی عبوس گفتم؛ _لازم نیست. باید زود برم خونه. انگار توی ثانیه اول میخواست کوتاه بیاد، اما نگاهش رو ازم گرفت و درحالی که میرفت سمت اشپزخونه گفت؛ _شاید اب یکم سرد و گرم بشه. هنوز وقت نکردم اب گرمکن رو درست کنم. پوزخندی زدم و لب‌هام رو به هم فشردم. در کابینت رو باز کرد و گفت؛ _لازم نیست طولش بدی، یه دوش اب گرم بگیر حالت بهتر شه. اینطور بدن درد نمیگیری و سرماهم نمیخوری. منم ده دقیقه‌ای یه نودل درست میکنم و حرف میزنیم. نگران نباش زود میفرستمت پیش اون مرتیکه عوضی‌. نگاهم رو ازش گرفتم و از روی مبل بلند شدم. از کنارش گذشتم و بدون حرف رفتم توی حموم و در رو محکم به هم کوبیدم. واقعا احمقانه بود که با وجود این حد از افتضاح بودن زندگیم بازهم بهش اهمیت میدادم و بخاطر اینکه حتی دستش به کس دیگه‌ای خورده بود عصبی میشدم. لباسام رو در اوردم و پرت کردم روی چوب لباسی و موهام رو از توی صورتم زدم کنار و چشمام رو بستم. حالم اصلا خوب نبود. نیم نگاهی به کبودی و سوراخ خیلی ریز روی دستم انداختم و محکم پام رو به دیوار کوبیدم که از دردش نفسم رفت. بعد از انجام کارم اب رو بستم و درحالی که اصلا نمیخواستم اینکار رو انجام بدم اسمش رو صدا زدم. طولی نکشید که در زد. موهای خیسم رو پشت گوشم فرستادم و درحالی که از جلوی در میرفتم کنار و بازش میکردم دستم رو بیرون بردم و حوله و لباسا رو ازش گرفتم. عادت نداشتم بدون لباس زیر اینور اونور بگردم اما خب مال خودم خیس و پر خون بود. از حموم خارج شدم و روی مبل نشستم. اراز درحالی که دوتا ظرف دستش بود اومد سمتم و بعد دوباره به اشپزخونه رفت و با دوتا قوطی اسپرایت برگشت‌. نوشابه هارو روی میز گذاشت و درحالی که نگاهش اخم الود بود و با یه من عسل نمیشد خوردش کنارم نشست. اولین بار بود که میدیدم موهاش رو میبنده. همون کش مشکی‌ای که همیشه به دستش بسته شده بود حالا دور موهاش به شکلی کاملا شل پیچ خورده بود. یه تیشرت گشاد اما کوتاه سبز با استین های تا شده تنش بود و میتونستم پاهاش رو توی اون شورتک قهوه‌ای به خوبی ببینم. حتی دیگه خبری از اون سرمه ریخته شده هم نبود. اراز_اهورا دیشب اینجا بود واسه همین به هم ریختست. درضمن هیچی هم نداشتم و امروز نتونستم برم خرید. پس همین اب خمیر رو بخور و برام مهم نیست اگر خوب نباشه. به نیمرخ نه چندان قشنگش نگاه کردم و شونم رو بالا انداختم. _برای من هم مهم نیست. لباسی که بهم داده بود استین کوتاه بود و دلم نمیخواست جای سرنگ رو از روی بازوم ببینه.

#part324 درحالی که سرش کمی به سمت پایین متمایل شده بود زل زده بود بهم و نگاه خیره‌ش باعث میشد حالم بدتر بشه. دلم میخواست هردو چشمش رو از حدقه دربیارم. طوری نگاهم میکرد انگار میخواست چیزی بگه اما حرفی نمیزد. اب دهنم رو قورت دادم و درحالی که تند تتد نفس میکشیدم و گلوم به خاطر این حجم از هوای سردی که واردش میشد خشک شده بود با صدای گرفته گفتم؛ _الکی نگو دنبالت گشتم یا نگرانت شدم وقتی با ینفر دیگه خوابیده بودی و پشت سرم حرف میزدی‌. منِ احمق رو بگو که اونجا به خاطر تو.. دندونام رو به هم فشردم و حرفم رو کامل نکردم که نگاهش رو ازم گرفت و درحالی که لباش رو به هم میفشرد گفت؛ _لعنت بهش. موهاش رو از توی صورتش زد کنار و درحالی که اخم عمیقی بین ابروهاش بود و کلافه و ناراحت به نظر میرسید دستم رو گرفت و کشیدم توی بغلش. برای لحظه‌ای احساس کردم سوزش گلوم از بین رفت، صدای هو هوی باد توی گوشام اروم گرفت و بدنم دیگه از فرط سرما و خشم نلرزید. درواقع اینطور نبود، هنوز هم داغون و رنجور بودم. هنوز هم استخونام درد میکرد و پوستم سر بود. هنوز هم بغضم داشت گلوم رو میبرید، اما دیگه نمیتونستم به هیچکدوم از اینها فکر کنم و انگار چیزی عمیق تر درون وجودم بیدار شده بود. چشم‌هام رو که تا اون لحظه به زور باز نگهشون داشتم بستم و دستام رو دور کمرش حلقه کردم. لب‌هام لرزید و طولی نکشید که بغضم شکست. نفس عمیقی کشیدم تا گلوله اشک کپک زده توی گلوم خفه‌م نکنه و خودم رو بیشتر به شونه‌ش فشردم. انتها و ابتدای خیابون شلوغ بود، اما صدای همهمه اونقدری ازمون فاصله داشت که بتونم نجوای نفس‌های گرمش رو کنار گوش‌هام بشنوم. میتونستم تا چند ساعت اینده همینجا بمونم و گریه کنم، و یا شیشه دلستری چیزی از روی زمین بردارم و محکم بکوبم توی سرش. تلاش میکردم تا بفهمم ایا بویی غیر از بوی همیشگیش میده؟ مثلا بوی دیانا رو! دستش اروم توی موهام نشست. اراز_من.. حرفش رو ادامه نداد و گرمی بازدم عمیقش رو کنار گوشم حس کردم. اروم کشید عقب که سرم رو از روی شونه‌ش برداشتم و اشکام رو پاک کردم. سرتا پام رو از نظر گذروند. انگار که میخواست بفهمه چه بلایی سرم اومده. اب دهنم رو قورت دادم و اخمام توی هم فرو رفت. شالش رو که باز شده بود دور گردنش انداخت و کیفش رو روی شونه‌ش جابه جا کرد. حالا نگاهش جدی بود و زیرِ ابروی کوتاهش کمی چروک برداشته بود. نگاهش رو ازم گرفت و درحالی که گوشیش رو از توی جیبش در میورد و ساعتش رو چک میکرد گفت؛ _بریم خونه. اونجا راجبش حرف میزنیم. و بعد نگاهی به سر و وضع اشفته‌م انداخت و ادامه داد؛ _الان سرما میخوری. پوزخندی زدم و سرمو تکون دادم. _اره. الان بزرگترین ترس زندگیم اینه که سرما بخورم. خندید و درحالی که یه قدم میرفت عقب گفت؛ _اره واقعا بانمکه، ولی شوخی ندارم. بریم. اب دهنم رو قورت دادم و نگاهم رو ازش گرفتم. ای کاش منم شوخی نداشتم. واقعا دلم میخواست به عنوان یه جوک خیلی جالب تیکه تیکه‌ش کنم. حالم از خودش و اون چشمای لعنتی رنگ اسهالش به هم میخورد. _نمیتونم. باید برم خونه مگه نه ممکنه کتک بخورم. بلایی که تا همین الان داشت سرم میومد. توهم میتونی بری پیش کسی که نمیخوای توی صورتش نگاه کنی ولی احتمالا صبح داشتی واسش میخوردی. پوزخندش از روی لباش پاک نشد و درحالی که لباش رو به هم میفشرد دست به سینه ایستاد. خوشحال بنظر نمیومد. انگار که از حرفم خوشش نیومده بود. شاید هم دلش برام میسوخت. چقدر بدبخت و بیچاره و طفلکی بودم. پوفی کشید و با لحنی کلافه و جدی گفت؛ _من واسه کسی نخوردم! _اره. احتمالا به نفر بعد از من هم همین رو گفتی، درحالی که.. دلم نمیخواست بحث به شوخی و خنده برسه. من واقعا عصبی و ناراحت بودم. حالم هیچ خوب نبود و مغزم کم مونده بود منفجر بشه. انقدر به همه چیز فکر کرده بودم که مغزم درد میکرد. _اینکارو کردی. توی شرایطی نبودم که برام مهم باشه چی میگم. فقط میخواستم تیکه بندازم. لازم بود خشم درونیم رو طوری خالی کنم. نفس عمیقی کشید و با همون لحن قبلی و صدای گرفته گفت؛ _بریم. نگاهش رو ازم گرفت و جلوتر از من حرکت کرد. از سر جام تکون نخوردم و اخمام رو توی هم کشیدم. حرصم رو درمیورد. حالم از این کاراش به هم میخورد. فکر میکرد خر خاصیه؟ فکر میکرد خیلی پر جذبه و مغرور بنظر میاد؟ مشنگ خاک بر سر. اب دهنم رو قورت دادم و ترجیح دادم فعلا به حرفش گوش کنم. اصلا دلم نمیخواست برم خونه و قیافه ابوهادی رو ببینم پس حرکت کردم. حالا سر کوچه ایستاده بود و بنظر میرسید تاکسی گرفته. فکر کردم در رو واسه من باز نگه داشته اما وقتی مطمئن شد نزدیکش شدم نشست داخل و منم ناچارا سوار ماشین شدم.

Repost from N/a
ای بابا ولمون کنین دیگه هعی تبلیغای های مسخره😒🔞
_چته تو باز؟🫣 بابا هرجا میریم فقط آدمای فیک هستن که حتی گرایش ندارن🤌😊 _خب بیا من بهت گپی بدم که قدیمی ترین گپ sო هستش🫦🔞🔥 https://t.me/+aBtiKcRPt2JlMjA0 جدی میگی؟😈 _بله که جدی میگم همه لیتل های کیوتو هورنی🍓🍼اسلیو های مطیع و خوشگل اينجان👀👅💦 خب بفرس منم دختر کوچولوم پیدا کنم🎀🍭 _بیا بگیرش🥹🧐 https://t.me/+aBtiKcRPt2JlMjA0

Repost from N/a
چنل دارم برات چه چنلی اصلا نگو نپرس🤩🤭 دیلی ترین چنل تلگرام با هات ترین پست هابرای کاپل ها💅🏻 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk آهنگ های ترند اینستارو میخوای؟💁🏻‍♀🤔 همه بلاگر های تلگرام از اینجا پلی لیست شون برداشتن🎧 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk توم بدو بیا عقب نمونی از دنیا🫶🏼 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk پیام رسان بنرزن حرفه ای: 👇 @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
خسته نشدی از بس پست های خز گذاشتی چنلت؟🙂‍↕️😒 تا کی میخوای موزیک های چصناله بذاری؟🦍 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk بیا یه چنل دارم برات گلچینی از خفن ترین آهنگ های هفته رو میذاره💅🏻 آهنگ های هورنی کننده مخصوص ساب های دلبر🧸🌈 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk بزن رو لینک وارد بهترین چنل دیلی شو🫶🏼 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
هقق چلا من بلد نیشتم تکس های دلبر بنویسم؟🥲 همه بیو های خفن دالن ولی من بلد نیستمش🐽🐷 وای این بنره چیه... آخ جون چه خفنه ایژاا🙊 تازه هرهفته هم چالش دارن با جایزه های نقدی🥰 تکس های هات موزیک های مود بیو های خفن🎀 همه اینجان توم سریع بیاا🧸 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a

Repost from N/a
چنل دارم برات چه چنلی اصلا نگو نپرس🤩🤭 دیلی ترین چنل تلگرام با هات ترین پست هابرای کاپل ها💅🏻 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk آهنگ های ترند اینستارو میخوای؟💁🏻‍♀🤔 همه بلاگر های تلگرام از اینجا پلی لیست شون برداشتن🎧 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk توم بدو بیا عقب نمونی از دنیا🫶🏼 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk پیام رسان بنرزن حرفه ای: 👇 @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
اوففففف ببین کجا رو پیدا کردم برات😍🫧 ࿅𝔤𝔬𝔡𝔣𝔞𝔱𝔥𝔢𝔯𝔣𝔞𝔪𝔦𝔩𝔶࿅ 。゚☆: *.☽ .* :☆゚ https://t.me/+S3wmx6w3E4diMTU0 سکسی ترین گپ LGBT و BDSM💦🔥 https://t.me/+S3wmx6w3E4diMTU0 همه ی لیتل های کیوت و مستر های جذاب اینجان😈🥺 https://t.me/+S3wmx6w3E4diMTU0 سینگل بیا رل برو کلی رول پلی خفن رو تجربه کن حالشو ببری😶✨ https://t.me/+S3wmx6w3E4diMTU0 حواست باشه لینک باطل نشه عضو گیری محدوده😭💔

Repost from N/a
خسته نشدی از بس پست های خز گذاشتی چنلت؟🙂‍↕️😒 تا کی میخوای موزیک های چصناله بذاری؟🦍 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk بیا یه چنل دارم برات گلچینی از خفن ترین آهنگ های هفته رو میذاره💅🏻 آهنگ های هورنی کننده مخصوص ساب های دلبر🧸🌈 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk بزن رو لینک وارد بهترین چنل دیلی شو🫶🏼 پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
هقق چلا من بلد نیشتم تکس های دلبر بنویسم؟🥲 همه بیو های خفن دالن ولی من بلد نیستمش🐽🐷 وای این بنره چیه... آخ جون چه خفنه ایژاا🙊 تازه هرهفته هم چالش دارن با جایزه های نقدی🥰 تکس های هات موزیک های مود بیو های خفن🎀 همه اینجان توم سریع بیاا🧸 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk پیام رسان بنرزن حرفه ای: @moon_ttab_bot @moon_tab_bot

Repost from N/a
چنل دارم برات چه چنلی اصلا نگو نپرس🤩🤭 دیلی ترین چنل تلگرام با هات ترین پست هابرای کاپل ها💅🏻 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk آهنگ های ترند اینستارو میخوای؟💁🏻‍♀🤔 همه بلاگر های تلگرام از اینجا پلی لیست شون برداشتن🎧 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk توم بدو بیا عقب نمونی از دنیا🫶🏼 https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk https://t.me/+IYTmVY3ZQGQxZThk پیام رسان بنرزن حرفه ای: 👇 @moon_ttab_bot @moon_tab_bot