𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
Відкрити в Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
Показати більше2 280
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-3930 днів
Архів дописів
2 280
فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند…
زیرا بردهها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان ﺩر نتیجه این خود بردهها هستند که فرعونها رﺍ میسازند...
— مارتین لوترکینگ
2 280
اثر ایکیا IKEA Effect
بِرند لوازم خانگی ایکیا اکثر محصولاتشرو به شکلی میفروشه که خریدار باید تو خونه سر فرصت بشینه و از روی کاتالوگ اسمبلش کنه. این کار یه دلیل اصلی داره و یه دلیل فرعی. دلیل اصلی اینه که محصول، ارزونتر به دست مشتری برسه. چون هم هزینه حمل کمتر میشه و هم اینکه پول کارگر برای مونتاژ نهایی داده نمیشه. دلیل دوم اینه که متوجه شدن آدما وقتی توی ساختن چیزی دست داشته باشن، ارزشش براشون بیشتر میشه. به این وضعیت اصطلاحاً "اثر ایکیا" یا "ایکیا افکت" میگن. به زبان ساده، میوه درختیرو که خودت کاشتی برات خوشمزهتره.
همه اینها رو گفتم که بدونید چرا بعضی موقعها روی بعضی چیزا بیشتر حساس میشید، یا یه چیزایی براتون ارزشمندتر از ارزش واقعیشون میشه. یا مثلاً چرا توی بعضی از روابط اسیر میشید و نمیتونید راحت ازش بیرون بیاید. همون روابطی که اطرافیان یکصدا معتقدن باید رهاش کنید.
این شما بودید که برای اون چیزها یا اون رابطه زحمت کشیدید، طبیعیه که دیگرانی که از بیرون نگاه میکنن، کاملاً ارزشگذاری متفاوتی داشته باشن.
2 280
یک وقتهایی باید دردِ انتظار رو بکشی، تا شیرینی رسیدن به کسی که دوستش داری بیشتر باشه.
فکر نکن قراره هر بار از کسی خوشت آمد، بلافاصله بهش برسی.
باید براش بجنگی، تلاش کنی و پی همهچیز رو هم به تنت بمالی.
اونوقته که حتی اگر بهش نرسی، خیالت راحت میشه هر کاری که میتونستی رو انجام دادی.
— انیس لودیگ / فردا دیر است
2 280
همین که سرانجام به جایی برسید که سکوت را دارای ارزشی والا بدانید، به زیربنایی بنیادین از زیستنِ در حاشیه دست یافتهاید.
— بر قلههای ناامیدی / امیل چوران
2 280
با هرکسی چنان رفتار کن، که انگار او بخشی از خوشبختی توست…
بهترین قلبها در پیشگاه خداوند، متعلق به کسانیست که بی هیچ توقعی مهربانند…
2 280
یادتان باشد وقتی تصمیم مهم زندگیتان را گرفتید هیچ شیپوری را به صدا در نیاورید.
یادتان باشد:
۱- سرنوشت در سکوت رقم میخورد.
۲- صدای موفقیت شما آنقدر بلند است که جهان را شگفتزده میکند.
— دکتر حلت
2 280
انوشیروان از بزرگمهر پرسید: ملک ایران چگونه ویران شود؟
وی پاسخ داد کارهای بزرگ را به دست آدمهای کوچک بده و آدمهای بزرگ را تحقیر کن، ملک خود ویران شود.
2 280
وانوف در کلاس درس تاریخ…
استاد از من پرسید که پطر کبیر، سنپترزبورگ را چطور بنا کرد.
پاسخ دادم با خون و شلاق. اخراجم کردند.
فهمیدم افشای ظلم و ستم کافی نیست. برای مقابله با ظلم باید جانت را نثار کنی.
– عادلها / آلبر کامو
2 280
اِيْمی متفكرانه گفت: آدم بايد معلومات و كمالات داشته باشد ولی خودنمايی نكند.
مارچ گفت: اين چيزها هميشه از رفتار و گفتار آدم معلوم میشود و آدمهای متواضع اين چيزها را به نمايش در نمیآورند.
جو اضافه كرد: لازم نيست آدم تمام لباسها و كلاههايش را يكجا بپوشد تا مردم بفهمند او همهی اين چيزها را دارد.
زنان کوچک / لوییزه_می_آلکوت
2 280
موشی در خانه تلهموش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد…
همه گفتند: تلهموش مشکل توست، به ما ربطی ندارد!
دیری نگذشت تا اینکه مار در تله افتاد و هنگامی که زن خانه خواست مار را بکشد، مار زن را گزید.
از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدن و زن بعد چند روز فوت كرد و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست!
راستی چرا همیشه میگوییم به ما ربطی ندارد؟
2 280
پادشاهی دستور داد ۱۰ سگ وحشی تربیت کنند تا هر وزیری را که از او اشتباهی سرزد، جلوی آنها بیندازند و سگها او را با درندگی تمام بخورند!
روزی یکی از وزرا رأیی داد که مورد پسند پادشاه واقع نشد! بنابراین دستور داد او را جلوی سگها بیندازند.
وزیر گفت ۱۰ سال خدمت شما را کردهام حالا اینطور با من معامله میکنید؟!
حال که چنین است ۱۰ روز تا اجرای حکم به من مهلت دهید، پادشاه نیز پذیرفت.
وزیر پیش نگهبان سگها رفت و گفت میخواهم به مدت ۱۰ روز خدمت اینها را بکنم.
نگهبان پرسید از این کار چه سودی میبری!
گفت به زودی خواهی فهمید.
نگهبان گفت باشد اشکالی ندارد!
وزیر شروع کرد به فراهم کردن اسباب راحتی برای سگها، غذا دادن، شستشوی آنها و ...
۱۰ روز گذشت و وقت اجرای حکم فرا رسید.
دستور دادند وزیر را جلوی سگها بیندازند.
مطابق دستور عمل شد و خود پادشاه هم نظارهگر صحنه بود. ولی با چیز عجیبی روبرو شد!
همه سگها به پای وزیر افتادند و تکان نمیخورند!
پادشاه پرسید با این سگها چکار کردی؟
وزیر جواب داد ۱۰ روز خدمت اینها را کردم، فراموش نکردند ولی ۱۰ سال خدمت شما را کردم، همه را فراموش کردید...
پادشاه سرش را پایین انداخت و دستور داد گردنش را بزنند.
2 280
اگر کسی را دوست داریم "هر روز" مهم بودنِ آن فرد و با ارزش بودنش را به او یادآوری کنیم.
نه در کلام، در رفتارمان به او نشان دهیم که دوست داشتن یعنی محافظت کردنِ او از هجومِ گاهگاهِ احساس نا امنی.
قبل از اینکه وارد رابطه عاطفی شویم حتماً از خودمان سوال کنیم آیا آماده قبولِ مسئولیتِ "محافظت کردن" هستیم یا نه؟
– پونه مقیمی
2 280
يک استاد دانشگاه میگفت…
يک بار داشتم برگههای امتحان را تصحيح میکردم. به برگهای رسيدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ايرادی ندارد. بعيد است که بيش از يک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگهها با ليست دانشجويان صاحبش را پيدا میکنم. تصحيح کردم و ۱۷.۵ گرفت. احساس کردم زياد است. کمتر پيش میآيد کسی از من اين نمره را بگيرد. دوباره تصحيح کردم ۱۵ گرفت. برگهها تمام شد. با ليست دانشجويان تطابق دادم اما هيچ دانشجويی نمانده بود. تازه فهميدم کليد آزمون را که خودم نوشته بودم تصحيح کردم.
آري، اغلب ما نسبت به ديگران سختگيرتر هستيم تا نسبت به خودمان و بعضی وقتها اگر خودمان را تصحيح کنيم میبينيم به آن خوبی که فکر میکنيم، نيستيم مثبت اندیشی و منصف اندیشی را فراموش نکنیم…
2 280
بیتجربه متولد میشویم
با جرأت زندگی میکنیم
و با حیرت میمیریم
تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمیگراید دوستیهای پاک است...
