𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
Відкрити в Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
Показати більше2 280
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-3930 днів
Архів дописів
2 280
اگر همهی ما اين سختی را به خود بدهيم كه گاهی به غريبهها لبخند بزنيم، جهان میتواند روزهای خود را بر پايهی زد و خوردهای كمتری آغاز كند.
– ریچارد تمپلر
2 280
در پايان زندگی…
از روی تعداد مدرکهايی كه گرفتهايم، ميزان مالی كه اندوختهايم و كارهای بزرگی كه به انجام رساندهايم، دربارهی ما داوری نخواهد شد، بلكه از ما خواهند پرسيد:
آيا گرسنهای را سير كردی؟
برهنهای را لباس پوشاندی و بیخانهای را پناه بخشيدی؟
گرسنه نه فقط لقمه نان كه گرسنهی عشق.
برهنه نه فقط از تن پوش كه برهنهی از عزت و احترام انسانی،
و بیخانهای نه فقط از خشت و گل كه بیخانمان به سبب طرد و رانده شدن.
– مادر ترزا
2 280
پادشاهی در شهر گذر میکرد. مردی را دید که بزغالهای با خود میبرد.
شاه گفت: بزغاله را به چند خریدهای؟
گفت: خانهای داشتم به این بزغاله فروختم!
گفت: خانهای دادی و بزغاله گرفتی؟!
مرد گفت: به برکت پادشاهی شما سال دیگر مرغی توانم خرید.
2 280
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای، تحویل بدهی...
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز.
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، تو موفق شدهای.
– گابریل گارسیا مارکز
2 280
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای، تحویل بدهی...
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز.
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، تو موفق شدهای.
– گابریل گارسیا مارکز
2 280
خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم میزد که به زن گریانی رسید.
پرسید: چرا میگریی؟
- چون به زندگیام میاندیشم, به جوانیام, به زیباییای که در آینه میدیدم, و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بیرحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. میدانست که من بهار عمرم را به یاد میآورم و میگریم.
خردمند در میان دشت برفآگین ایستاد، به نقطهای خیره شد و به فکر فرو رفت.
زن از گریستن دست کشید و پرسید: در آنجا چه میبینید؟
خردمند پاسخ داد: دشتی از گل سرخ. خداوند، آنگاه که قدرت حافظه را به من میبخشید، بسیار سخاوتمند بود. میدانست در زمستان، همواره میتوانم بهار را به یادآورم و لبخند بزنم.
2 280
پدیده توهم مفید بودن!
مردی هر روز رأس ساعتی معين به گوشه ميدان شهر میرفت و لحظاتی كلاهش را از سرش بر میداشت و به شدت تكان میداد. روزی پليس علت اين كار را از وی جويا شد.
گفت: با اين كار زرافهها را دور میكنم.
پلیس پرسید: من در اين جا زرافهای نمیبينم؟!
پاسخ شنید: اين نشان میدهد كه من كارم را درست انجام میدهم.
به این میگویند توهم مفید بودن!
ما روزانه با توهم مفید بودن در بسیاری از موارد گوناگون سروکار داریم…
هنر شفاف اندیشیدن / رولف دوبلی
2 280
بهترین و بدترین آدمها را در بین دینداران دیدم…
• بهترین آنها کسانی بودند که میخواستند خودشان به بهشت بروند و چقدر بیآلایش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود، بیآزار بودند و بهترین مشوق من به دین بودند.
• بدترین آنها کسانی بودند که میخواستند غیر از خودشان بقیه را هم به بهشت ببرند.
چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها.
تظاهر، ریا، خشونت و توحش در بین آنها موج میزد.
— گاندی
2 280
آخرشم اونایی واسم ميمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیهی زندگیم.
روباه روزنامه روى ميز رو برداشت، عينکشو زد و گفت:
"اوناهم منتظرن بیاریشون وسط که برن"
2 280
کفشی که برای پای تو مناسب است،
ممکن است پای دیگری را زخم کند.
این ناعادلانه است که تمام دستورالعملهای زندگیمان را خودخواهانه درست بدانیم و آن را برای همگان بخواهیم.
همیشه آن چه در ذهن تو میگذرد، اصلِ مطلق نیست...!
اتوبوس سرگردان / جان اشتاین بک
2 280
در دنیای قضاوتها، تنها به این نکته توجه میشود که : دیگران بر اساس نظر ما چگونهاند؟!
فردی درترافیک جلوی ما بپیچید «احمق»
ما که جلوی دیگران میپیچیم «زرنگ»
کسی جواب تلفن ما را ندهد «بیمعرفت»
ما که جواب ندهیم «گرفتار»
فرد بلندتر از ما «دراز»
کوتاهتر از ما «کوتوله»
همکار جزئی نگر «ایرادگیر و وسواسی»
ما جزء نگرتر باشیم «شلخته و بینظم»
فردی لیوان آب ما را چپه کرد «کور»
پای ما به لیوان دیگری خورد «شعور» ندارند لیوان را سر راه قرار داده است و...
دنیای قضاوتها یعنی تحلیل رفتار و گفتار دیگران بر اساس نیازها و ارزشهای خودمان…
— مارشال روزنبرگ
2 280
ديگر نمیتواند يکی مثل من پيدا کند...!
اين جمله بسيار بیمعنی و چرند است. کسی که شما را ترک يا اخراج کرده است، دنبال مثل شما نمیگردد. واضح است، اگر مثل شما را میخواست که خودتان بوديد. مگر نه؟!
همسر يا مدير قبلی شما دنبال يکی میگردد که مثل شما نباشد. پس کس ديگری را پيدا میکند که مثل شما نيست. به همين سادگی!
اين جمله همانقدر بیمعنی است که جمله غم آخرتان باشد...!
جمله غم آخرتان باشد، يعنی "اميدوارم که شما نفر بعدی باشيد که فوت میکنيد!"، چون در غير اين صورت شما حداقل غم يک نفر را خواهيد ديد و او همان کسی است که قبل از شما مرده است!
— شهر باریک / آیدا احدیانی
2 280
من از آن تافتههای جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم.
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد میبردم.
آنکس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون میدید که با لبخندی صمیمی به او سلام میگویم غرق در شگفتی میشد و نمیتوانست باور کند.
در این حال، برحسب خلقوخوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بیغیرتیام را تحقیر میکرد، بیآنکه فکر کند که انگیزهی من سادهتر از اینها بوده است؛
من همهچیز حتی نام او را از یاد برده بودم...
— آلبر کامو
