𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
Відкрити в Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
Показати більше2 280
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-3930 днів
Архів дописів
2 280
📚
یک شبهایی باید زیادهروی کرد. در خوشی و سرمستی، در غم، در دوست داشتن، در هر آنچه که همیشه محتاط بودهای. ☺️
— یوستین گودر / دنیای سوفی
Book... 🐘
2 280
روزگار عجیبی شده است، حتی وقتی میخندیم منظورمان چیز دیگریست، وقتی همه چیز خوب است میترسیم، ما به لنگیدن یک جای کار عادت کردهایم. 😫
— هوشنگ ابتهاج
Book... 🐘
2 280
میخواهم تو را به نام بخوانم آتش کوچکی روشن کنم، چیزی بپوشم و تو را ای پیراهن بافته از گل پرتقال و شکوفههای شب بو، صدا کنم. ❤️
— نزار قبانی
Book... 🐘
2 280
عدالت با من چنین میگوید، انسانها برابر نیستند و برابر نیز نخواهند شد. 🫠
— فردریش نیچه
Book... 🐘
