کتابفروشی رزا📕🌸
Відкрити в Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Показати більше2 001
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-1630 днів
Архів дописів
2 001
بیاید یکمی صحبت کنیم.
بگید چه کتاب هایی میخونید و به چه ژانر و کتاب هایی علاقه مندید یا کتاب مورد علاقتون چیه🥹
2 001
فردا اخرین مهلتی که میتونید این کتاب رو با این قیمت داشته باشید و بعد از اون افزایش قیمت داره توی چاپ های بعدی!😬
2 001
+2
برادران هاثورن🪙✨
🌙انتشارات نون
🌙ژانر:عاشقانه،معمایی
🌙چاپ اول
🌙جلد شومیز
🌙۴۰۸صفحه
💸قیمت:۴۶۹تومان💸
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰آیا جیمسون پیشنهاد پدرش را برای ورود به باشگاه مخفی و بازپسگیری میراث قبول میکند؟ آیا میتواند از میل ذاتیاش به بازی، چالش و بردن عبور کند و فردی متفاوت از پدرش باشد؟ یا در نهایت همان راه را خواهد رفت؟
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰این صدا درونش تکرار میشد. چون حقیقت داشت. و درست همینجا بود که قوس داستانی جیمسون شکل گرفت: کشاکشی میان عطش ذاتیاش برای بازی و بردن، و ترس عمیقش از آنکه در نهایت، به همان مردی تبدیل شود که همیشه از نبودنش زخم خورده بود.
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰او به خودش گفته بود «نه»، اما ذهنش هنوز پر از کلمات پدر بود. ایان در آخرین جملهاش گفته بود: «تو عاشق چالشی. عاشق بازیای. عاشق بردنی. مهم نیست چه چیزی رو میبری... همیشه بیشتر میخوای.»
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰جیمسون در ظاهر لبخندی زد و گفت: «هاثورنها اینقدر راحت وسوسه نمیشن.» و با همان آرامش ظاهری خداحافظی کرد. اما وقتی از ساختمان بیرون زد، قلبش در سینهاش میکوبید.
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰ایان مستقیم در چشمهای جیمسون نگاه کرد و گفت: «من به یه بازیکن نیاز دارم. کسی باهوش و بیرحم، ولی نه عاری از احساس. کسی که بتونه بلوف بزنه، مردم رو بازی بده، و به هر بهایی شده، برنده بیرون بیاد. کسی مثل تو.»
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰ایان ادامه داد: سالها پیش عضو باشگاهی افسانهای و مخفی به نام بخشایش شیطان بوده، جایی برای اشراف، سیاستمداران و ثروتمندان که هم قمارخانهای افسانهای بود و هم انجمنی سری. اما حالا ورودش به آنجا ممنوع شده. او چیزی را در میزهای آن باشگاه باخته بود: ونتیج، خانهی آبا و اجدادیاش، میراثی که مادرش به او داده بود. و تنها راه بازگشت، کسی بود که بتواند دوباره وارد باشگاه شود، بازی کند و برنده بیرون بیاید.
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰و بعد نوبت او بود. با لحنی آرام اما کوبنده گفت: «چیزی که ازت میخوام، ربطی به هاثورن بودنت نداره. به این ربط داره که تو پسر منی.» جملهای که مثل پتک بر سر جیمسون فرود آمد. اولین بار بود که مردی چنین چیزی به او میگفت.
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰ایان بازی را پیشنهاد داد: سه سؤال از او بپرسد، در عوض خودش هم یک سؤال خواهد پرسید. جیمسون پذیرفت. سؤال اولش ساده بود: «تو چی میخوای؟» پدر جواب داد: «سه چیز. خوشی، چالش، و برنده شدن.» سؤال دوم: «بردن برای تو یعنی چی؟» ایان با لبخند گفت: «گاهی یه شب با زنی زیبا. گاهی گرفتن جواب مثبت از کسی که میخواست نه بگه. اغلب هم مثل یه دست پوکر برنده. من یه بازیم، یه قمارباز حرفهای.» اعتراف کرد مادر جیمسون را در لاسوگاس دیده، همان سالی که قهرمانی بزرگی به دست آورده بود.
سؤال سوم جیمسون، برخلاف عقل و منطق، از دلش آمد: «توی خواب راه میری؟» ایان مکثی کرد، شانه بالا انداخت و گفت: «نه.» برای لحظهای نقاب تکبرش شکست.
2 001
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰او با لحنی آرام و پرطمطراق گفت: «میخوای یه بازدید از خونه داشته باشی؟» جیمسون بیتفاوت ابرویی بالا انداخت. همهچیز مثل شروع یک بازی بود و او هم نمیخواست از همان آغاز بازنده باشد.
