uk
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Відкрити в Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Показати більше
2 010
Підписники
+124 години
-37 днів
-1830 днів
Архів дописів
طرفدارای ژانر خون آشامی دست ها بالااا🔥🙌
Anonymous voting

کتابی که از هر صفحش خون میریزه📚🩸✨️
کتابی که از هر صفحش خون میریزه📚🩸✨️

کتابی که این روزا معروف شدهههه و همه بخاطر جلد متفاوت و خفنش عاشقش شدننننن😌😍🤌

درستهههه🔥🤌

دراکولاااااا❤️🗡🧛🏻

اینم لینک ناشناس بچه ها💜 @timeofstudy_bot

وقتی خون ببینید اولین چیزی که فکر می‌کنید چیه👀🩸⁉️

سلامممم بچه ها چطوریننن

کتاب_معامله ازدواج🦋🔥✨️ انتشارات:: نشریه تندیس❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: عاشقانه مدرن 🦋✨️ نوع جلد :: شومیز❤️‍🔥✨️ 🦋[[تعداد صفحات
+2
کتاب_معامله ازدواج🦋🔥✨️
انتشارات:: نشریه تندیس❤️‍🔥✨️ ژانر کتاب:: عاشقانه مدرن 🦋✨️ نوع جلد :: شومیز❤️‍🔥✨️ 🦋[[تعداد صفحات :: 500 صفحه]]🦋 *❤️‍🔥‼️قیمت :: 600‼️❤️‍🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin

یعنی رز فقط چند هفته قبل داشت برای ازدواج با مرد دیگه‌ای برنامه می‌ریخت... بعد همون مرد ولش کرده... 🤧💔✨️ آرزوی چندین ساله‌ش
یعنی رز فقط چند هفته قبل داشت برای ازدواج با مرد دیگه‌ای برنامه می‌ریخت... بعد همون مرد ولش کرده... 🤧💔✨️ آرزوی چندین ساله‌ش داره جلوی چشمش نابود می‌شه... و حالا یه وکیل سرد، پولدار و تقریباً غریبه روبه‌روش نشسته و خیلی راحت داره بهش می‌گه:🫠 با من ازدواج کن تا کافه‌ات رو پس بگیری. اما چرا؟ جک هاثورن از این ازدواج دقیقاً چی می‌خواد؟👀🪽✨️ چرا بین این همه راه، حاضر شده خودش با رز ازدواج کنه؟🫣 چرا درباره‌ی زندگی دختری که ظاهراً برای اولین بار دیده این‌همه اطلاعات داره؟🤔 رز واقعاً حاضر می‌شه چند هفته بعد از به‌هم خوردن نامزدیش، دست یه غریبه رو بگیره و باهاش ازدواج کنه؟ و مهم‌تر از همه...🔥✨️ ازدواجی که از همون اول قرار بوده فقط یه معامله باشه، واقعاً می‌تونه تا آخر فقط روی کاغذ بمونه؟👀

«قبل از اینکه بری، می‌خوام با من ازدواج کنی.»❤️‍🔥✨️ رز اول فکر می‌کنه حتماً داره شوخی می‌کنه. آخه چی دیگه می‌تونه باشه؟ این
«قبل از اینکه بری، می‌خوام با من ازدواج کنی.»❤️‍🔥✨️ رز اول فکر می‌کنه حتماً داره شوخی می‌کنه. آخه چی دیگه می‌تونه باشه؟ این مرد رو برای اولین باره که می‌بینه. 👀 حتی اسم کوچیکش رو هم تا همین چند دقیقه قبل نمی‌دونسته.🫠 اما فقط کافیه یه بار دیگه به صورت جک نگاه کنه تا بفهمه با آدمی طرفه که احتمالاً توی عمرش حتی یه شوخی درست‌وحسابی هم نکرده.👀🤌 جک هاثورن کاملاً جدیه. و وقتی رز سعی می‌کنه بفهمه دقیقاً چه اتفاقی داره میفته، جک خیلی واضح یه چیز رو روشن می‌کنه: 😌 این پیشنهاد عاشقانه نیست. قرار نیست وانمود کنه یه نگاه به رز انداخته و عاشقش شده.🤧 این ازدواج برای جک یه معامله‌ست. یه ازدواج صوری.🪽♥️✨️ رز باهاش ازدواج می‌کنه و چون وصیت‌نامه فقط گفته ملک باید به «شوهر رز» برسه، جک می‌تونه صاحب اون ملک بشه و در عوض کاری کنه رز بالاخره کافه‌ای رو که تمام زندگیش براش زحمت کشیده باز کنه. 🙂‍↔️❤️‍🔥🤌

به جک می‌گه همه‌ی اینا رو می‌دونه. می‌دونه چون ازدواج نکرده ملک بهش نمی‌رسه. می‌دونه فامیلش قرارداد قبلی رو قبول ندارن. می‌دو
به جک می‌گه همه‌ی اینا رو می‌دونه. می‌دونه چون ازدواج نکرده ملک بهش نمی‌رسه. می‌دونه فامیلش قرارداد قبلی رو قبول ندارن. می‌دونه ممکنه پنجاه هزار دلار پولش از بین رفته باشه. و مهم‌تر از همه، اصلاً نمی‌فهمه جک چرا اصرار داره بشینه و همه‌ی بدبختی‌های چند هفته‌ی اخیرش رو دوباره براش تعریف کنه. رز کیفش رو برمی‌داره و از جاش بلند می‌شه. دیگه چیزی برای صحبت کردن نمونده. یا حداقل خودش این‌طور فکر می‌کنه. دستش رو برای خداحافظی سمت جک می‌بره و آماده‌ست از دفتر بیرون بره، اما جک دستش رو می‌گیره و قبل از اینکه فرصت رفتن پیدا کنه با همون لحن آروم و کاملاً جدیش یه جمله می‌گه که رز برای چند ثانیه حتی مطمئن نیست درست شنیده یا نه.👀

از وضعیت وصیت‌نامه خبر داره. از جاشوا خبر داره!! حتی می‌دونه رز چقدر برای کافه خرج کرده...🤧 هر بار هم که رز می‌خواد بفهمه چر
از وضعیت وصیت‌نامه خبر داره. از جاشوا خبر داره!! حتی می‌دونه رز چقدر برای کافه خرج کرده...🤧 هر بار هم که رز می‌خواد بفهمه چرا یه وکیل غریبه این همه اطلاعات درباره‌ی زندگیش جمع کرده، جک با همون خونسردی خودش می‌گه کارش رو قبل از جلسه انجام داده و اطلاعات لازم رو درآورده. بعد شروع می‌کنه دوباره ماجرای ملک رو مرور کردن. گری توی وصیت‌نامه اسم جاشوا رو ننوشته! 🥴 این نکته‌ایه که جک روی اون تأکید می‌کنه. ننوشته: «این ملک به جاشوا برسه.» نوشته: به شوهر رز. هرکسی که شوهر رز باشه:) رز هنوز نمی‌فهمه چرا این مرد داره چیزی رو براش توضیح می‌ده که خودش تقریباً ازش خبر داره. 🤔 عصبانی هم هست. چند هفته‌ست زندگی‌ش شده یه زنجیره از خبرهای بد؛ عمو و زن‌عموش مردن، جاشوا ولش کرده🫠 کافه‌ای که کل پس‌اندازش رو خرجش کرده داره از دستش می‌ره و تازه یه مصاحبه‌ی کاری هم داره که نباید دیر بهش برسه. برای همین آخرش دیگه تحملش تموم می‌شه. 🤧🔥🤌

مردی قدبلند، مرتب، با کت‌وشلوار گرون‌قیمت و اون مدل چهره‌ای که رز نمی‌تونه نادیده‌ش بگیره، حتی اگه رفتارش از همون ثانیه‌ی اول
مردی قدبلند، مرتب، با کت‌وشلوار گرون‌قیمت و اون مدل چهره‌ای که رز نمی‌تونه نادیده‌ش بگیره، حتی اگه رفتارش از همون ثانیه‌ی اول زیادی سرد باشه.🙂‍↔️❤️‍🔥 جک هاثورن. یکی از وکلای همون مؤسسه. جک از اون آدمایی نیست که با لبخند و خوش‌وبش یخ فضا رو باز کنه. 😻❤️‍🔥✨️ برعکس، تقریباً تمام مدت یه اخم ثابت روی صورتشه. کم حرف می‌زنه، مستقیم می‌ره سر اصل مطلب و جوری رفتار می‌کنه که انگار هر جمله‌ی اضافه‌ای وقت تلف کردنه.🤧🔥 رز حتی نمی‌فهمه چرا باید با اون جلسه داشته باشه. ولی جک خیلی راحت بهش می‌گه جلسه‌ش با خودشه و می‌برتش دفترش. 🙂‍↔️❤️‍🔥 همون چند دقیقه‌ی اول هم یه چیز رز رو بیشتر از همه اذیت می‌کنه:🥴 این مرد زیادی درباره‌ش می‌دونه.👀 از ملک عمو گری خبر داره.🫠 از قراردادی که رز برای کافه بسته بوده خبر داره.🔥

اون پنجاه هزار دلاری که خرج تجهیزات کرده؟ تمام سال‌هایی که کار کرده و پول کنار گذاشته؟ تمام برنامه‌هایی که برای کافه ریخته؟ م
اون پنجاه هزار دلاری که خرج تجهیزات کرده؟ تمام سال‌هایی که کار کرده و پول کنار گذاشته؟ تمام برنامه‌هایی که برای کافه ریخته؟ ممکنه قبل از اینکه حتی اولین فنجون قهوه رو بفروشه، همه‌ش تموم بشه. رز کم‌کم داره خودش رو مجبور می‌کنه با این واقعیت کنار بیاد. حتی دنبال کار می‌گرده و میره  مصاحبه‌ی کاری، چون دیگه نمی‌تونه بشینه و منتظر معجزه بمونه. و درست توی همین وضعیت، سروکله‌ی جک هاثورن پیدا می‌شه. رز برای یکی از جلسه‌های مربوط به خانواده و وصیت‌نامه می‌ره مؤسسه‌ی حقوقی‌ای که کارهای گری رو انجام می‌داده. هنوز حتی درست نمی‌دونه قراره چی بشنوه که یه مرد قبل از رسیدنش به جلسه جلوش رو می‌گیره.

نه به خود رز! به شوهرش...🫠 احتمالاً وقتی این تصمیم رو گرفته، خیالش راحت بوده که رز به‌زودی با جاشوا ازدواج می‌کنه. 👀🤦🏻‍♀️
نه به خود رز! به شوهرش...🫠 احتمالاً وقتی این تصمیم رو گرفته، خیالش راحت بوده که رز به‌زودی با جاشوا ازدواج می‌کنه. 👀🤦🏻‍♀️ گری جاشوا رو دوست داشته، بهش اعتماد داشته و حتی رز حس می‌کرد عموش برای مسائل کاری بیشتر از خود اون به جاشوا اطمینان داره. 😔🤌💔 و خب نمیدونستن طرف قراره همچین کااری کنه! و الان فقط یه مشکل کوچیک وجود داره:🤧 رز دیگه جاشوا رو نداره. اصلاً شوهری نداره کلا! و هیچ برنامه‌ای هم نداره که بعد از اتفاقاتی که افتاده سریع بره یه مرد دیگه پیدا کنه و باهاش ازدواج کنه. 🤦🏻‍♀️💔🤌 از اون طرف، برایان و جودی، بچه‌های گری، هم حاضر نیستن قرارداد قبلی پدرشون با رز رو ادامه بدن. 👀🤌 یعنی با مرگ گری، رز نه‌تنها یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش رو از دست داده، بلکه ممکنه تمام چیزی که برای کافه ساخته هم از دستش بره.🫠🥀✨️

عمو گری و آنجلا توی یه تصادف ماشین می‌میرن...☠️🥀✨️ رز هنوز حتی وقت نکرده با مرگ دو نفر از معدود آدم‌های زندگیش کنار بیاد که
عمو گری و آنجلا توی یه تصادف ماشین می‌میرن...☠️🥀✨️ رز هنوز حتی وقت نکرده با مرگ دو نفر از معدود آدم‌های زندگیش کنار بیاد که فقط دو روز بعد، جاشوا هم نامزدیشون رو به هم می‌زنه.🫠💔 اونم نه با یه گفت‌وگوی درست و حسابی. بعداً می‌فهمیم حتی این رابطه رو با پیام تموم کرده. مردی که رز تا چند روز قبل فکر می‌کرد قراره شوهرش بشه، خیلی راحت از زندگیش می‌ره🥲🥀✨️ و رز می‌مونه وسط عزاداری، یه نامزدی شکست‌خورده و کافه‌ای که هنوز باز هم نشده. 🥺💔 ولی بدترین قسمت ماجرا هنوز مونده!! بعد از مرگ گری، پای وصیت‌نامه وسط میاد و رز می‌فهمه عموش یه بند دیگه به توافق مربوط به ملک اضافه کرده؛ 🫠 چیزی که رز موقع قرارداد اولیه ازش خبر نداشته. گری تصمیم گرفته بوده اگه قبل از تموم شدن اون دو سال از دنیا رفت، اون ملک به شوهر رز برسه.👀

شاید روی کاغذ فقط دو سال باشه، ولی برای رز همین دو سال می‌تونه شروع همه‌چی باشه. برای همین هم دیگه منتظر نمی‌مونه. شروع می‌کن
شاید روی کاغذ فقط دو سال باشه، ولی برای رز همین دو سال می‌تونه شروع همه‌چی باشه. برای همین هم دیگه منتظر نمی‌مونه. شروع می‌کنه به خرید وسایل، تجهیزات و هرچیزی که برای راه انداختن کافه لازمه. اون‌قدر جدی که حدود پنجاه هزار دلار، یعنی تقریباً تمام پولی که سال‌ها با کار کردن جمع کرده، خرج اونجا می‌کنه. کم‌کم داره به همون چیزی نزدیک می‌شه که مدت‌ها توی سرش ساخته بود؛ یه کافه‌ی دنج و کوچیک، جایی که صبح‌ها بوی قهوه و شیرینی توش بپیچه و بالاخره بتونه بگه اینجا مال منه. تازه زندگی شخصیش هم ظاهراً داره سر و سامون می‌گیره. رز نامزد داره. مردی به اسم جاشوا که قراره همون سال باهاش ازدواج کنه. حتی عمو گری هم جاشوا رو دوست داره و بهش اعتماد داره. یعنی اگه از بیرون به زندگی رز نگاه کنی، همه‌چی داره کم‌کم سر جاش قرار می‌گیره: ازدواج، کافه، شروع یه زندگی تازه... تا اینکه همه‌چی تقریباً همزمان می‌ریزه روی سرش!!

خودش هم می‌دونه که گری و آنجلا هیچ‌وقت واقعاً مثل بچه‌ی خودشون بهش نگاه نکردن. ولی هرچی بوده، بعد از مرگ پدرش تنها خانواده‌ای
خودش هم می‌دونه که گری و آنجلا هیچ‌وقت واقعاً مثل بچه‌ی خودشون بهش نگاه نکردن. ولی هرچی بوده، بعد از مرگ پدرش تنها خانواده‌ای بودن که براش مونده بودن. و اتفاقاً همین عمو گری یه جایی تبدیل می‌شه به کسی که می‌تونه بزرگ‌ترین آرزوی رز رو واقعی کنه. گری صاحب یه ملک خیلی خوب توی خیابون مدیسون نیویورکه؛ جایی که داشتن یه کافه توش برای کسی مثل رز تقریباً یه فرصت طلاییه. رز بالاخره راضیش می‌کنه که اون فضا رو برای دو سال در اختیارش بذاره و به‌جای اجاره‌ی واقعی و سنگین اون منطقه، مبلغ خیلی کمتری ازش بگیره. بعد از دو سال هم رز باید کافه رو جمع کنه و یه جای دیگه برای خودش پیدا کنه.🫠

رز کُلِسِن مدت‌ها بود فقط یه چیز از زندگی می‌خواست؛ 🥹💗✨️ اینکه بالاخره یه کافه‌ی کوچیک برای خودش داشته باشه.🙂‍↔️ نه اینکه
رز کُلِسِن مدت‌ها بود فقط یه چیز از زندگی می‌خواست؛ 🥹💗✨️ اینکه بالاخره یه کافه‌ی کوچیک برای خودش داشته باشه.🙂‍↔️ نه اینکه صرفاً عاشق قهوه باشه و هر چند وقت یه بار درباره‌ی داشتن کافه خیال‌بافی کنه.☕️✨️ واقعاً سال‌ها برای این آرزو کار کرده بود، پول کنار گذاشته بود، برنامه ریخته بود و تقریباً تمام پس‌اندازش رو گذاشته بود وسط تا یه روز بتونه درِ کافه‌ای رو باز کنه که مال خودش باشه.🥹🦋✨️ زندگی رز از همون اول هم خیلی راحت پیش نرفته بود. مادرش وقتی خیلی کوچیک بوده از زندگیشون رفته و پدرش رو هم وقتی فقط نه سالش بوده از دست داده.🥀✨️ بعد از اون، عموش گری و همسرش آنجلا سرپرستیش رو قبول می‌کنن. 💗✨️ رابطه‌ی رز باهاشون هیچ‌وقت اون مدل خانواده‌ی گرم و صمیمی‌ای که شاید دلش می‌خواسته نبوده؛🫠