Abyss of Ideas
Відкрити в Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Показати більше1 073
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+2930 днів
Архів дописів
1 073
کمی خجالت آور است که در تمام طول عمر به مشکل انسانی توجه داشته باشید و در پایان متوجه شوید که چیزی جز «سعی کنید کمی مهربان تر باشید» از طریق نصیحت چیزی برای ارائه ندارید.»
- آلدوس هاکسلی
1 073
+2
از صفحه تویتر نسیم حسنی
( فاز رائفی پور بگیره کانال😁البته ایشان آکادمیک هستند و از منابع معتبر صحبت می کنند)
1 073
Repost from Dona Nobis Pacem
اجرای پنجم از قطعۀ:
BWV 639: Ich ruf zu dir, Herr Jesu Christ
- سومین اجرا با ساز ارگ از این قطعه
By: Jos van der Kooy
آدرس ویدیوی بالا:
www.youtube.com/watch?v=RaKgwkmVZUw
#BWV_639
#Instrumental - #Organ
#Bach (1685-1750)
#Baroque (1600-1750)
@DonaNabisPacem
1 073
مسیح «تولد در ملکوت»میخواهد اما ما که هم محرومیم از« آنچه مسیحا می کرد» و هم با زمانش فاصله داریم و در عصر دیگری افتاده ایم، زبان دیگری داریم که بسی حیرت انگیزتر است. این زبان بجای جاودانگی، دریا می خواهد دریا! اما تجربه و «احساس دریا» نه نام استعاری یا فیزیکی دریا: اینکه بتوانی آن را ببینی و حس کنی. این زمانی ممکن است که پیله را شکافته باشی.
«همۀ این پرندگان دلیری که به دوردست ها و به سوی دورترین دوردست ها پرواز می کنند، بی گمان به جایی خواهند رسید که زان دورتر نتوانند رفت ، پس بر دکل یک کشتی یا بر تخته سنگی بی برگ و نوا ، سر در لاک ،فرو خواهند برد و تازه از این فرودگاه ناچیز نیز بسی شکرگزار خواهند بود! .لیک که را یارایِ رسیدن به این دریافت است که فراروی این پرندگان آزادْراهِ پهناور دیگری گشوده نیست، که را یارای آن است که بگوید: اینان تا آن دوردستی که می توان پرواز کرد، پرواز کرده اند.همۀ آن آموزگاران بزرگ ما ، همۀ پیشینیان ما، سرانجام در جایی از رفتن باز ایستاده اند و این تنها والا منش ترین و فریباترین پویه ها و جنبش ها نبوده اند که در خستگی از رفتن وامانده اند. بر من و تو نیز چنین خواهد رفت. اما من و تو را چه پروا از این . پرندگان دیگر به دوردست تر پرواز خواهند کرد. همین بینش و باور ما رشک و چشم هم چشمی آنها را برخواهد انگیخت تا از ما فراتر و دورتر روند و پروازکنان در بالای سرهای ما و بر فراز ناتوانی و کوته دستی ما …تا بدانجا رسند که همه سر دریاست ، دریا، دریا!»(سپیده دم، نیچه، قطعه 575
1 073
والله تو خود آلمانش هم کسی نیچه نمیخونه، بیشتر تو دست مردم هری پاتر یا کتاب های جنایی دست چندم میبینی. حتی ژرژ سیمنون هم براشون سنگین محسوب میشه به خاطر همین چرت نویس هایی مثل جان گریشام محبوب تر هستند. انتظارات خیلی بالایی از مردم ایران داری یاور جان. بعد شما برای زدن یالوم چرا به رمان و ادبیات بیچاره لگد نثار میکنی. مغز فیلسوف ها همون قدر ارزشمند بوده و هست که ذهن نویسندگانی همچون کافکا و دیگران. دوتا قلمرو متفاوته، البته که کلا فلسفه خونده ها نگاه دسته دومی به ادبیات و هنر داشتن همیشه.
1 073
«یوهان سباستیان باخ»
(پرلود و فوگ شماره ١)
باخ همیشه در تلاش بود همه اوقات آزاد خودش رو در کنار فرزندانش بگذارند. بچههای باخ هم سخت به پدرشان وابسته بودند و باخ هم همواره تلاش میکرد تا مواظب احوال فرزندانش باشد تا غم بیمادری موجب رنجشان نباشد. از این رو ترتیبی داد که هرروز مدتی رو مصروف آموختن موسیقی به آنان کند.
همین قطعهای که میشنویم: قبل از انتشار، پسر بزرگش رو صدا میکرد (فریدمان، بیا ببینم تمرینی را که دیروز برایت نوشتم «پرلود و فوگ شماره ١) خوب یاد گرفتهای؟) فرزندانش همیشه برای گرفتن تعلیماتی در موسیقی آماده بودند. باخ استاد قابل و دلسوزی بود و میدانست درسها رو چگونه و به چه صورتی جالب و دوستداشتنی درآورد.
ویلهلم فریدمان پس از پرسش پدرش با حالتی مشتاق به سوی هارپسیکورد قدیمی پدرش رفت تا به او نشان دهد چگونه درس دیروزش را خوب یاد گرفته است. آنگاه دفترچه موسیقیاش را درمیآورد و از پدرش درخواست میکند درس جدیدتری هم برایش بنویسد.
فریدمان از داشتن آن دفترچه تمرینهای موسیقی احساس غرور میکرد. دفترچه متعلق به شخص خودش بود. بر روی جلدش باخ با خط خودش نوشته بود «دفترچه تمرینهای روی کلاویه متعلق به ویلهلم فریدمان، یعنی همین قطعات. مطالب این دفترچه از روز ٢٢ ژانویه ١٧٢٠ در شهر کوتن شروع شده است.»
اجرا: سوياتوسلاو ریختر
ضبط: ١٩٧٣
🎼🎼🎼
✅ @ClassicMusic3
