Abyss of Ideas
Відкрити в Telegram
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65
Показати більше1 073
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+2930 днів
Архів дописів
1 073
💽 Album: Out of the Dark Room
👤 Artist: Max Richter
📅 Date: 2017-10-24
🎧 Tracks amount: 21
1 073
Repost from Ride the Tiger
این که امروزه مثلاً در ورزش بر حسبِ یکدهمِ ثانیه و در فیزیکِ مدرن بر حسبِ یکمیلیونم ثانیه محاسبه میکنیم، نه بدان معناست که با این طریق زمان را دقیقتر دریافت میکنیم و بدینسان به دستش میآوریم، بل این محاسبه مطمئنترین راهِ از دست دادنِ زمانِ ذاتی یا، به دیگر سخن، هماره کمتر وقت "داشتن" است. چون دقیقتر بیندیشیم، آنچه سببسازِ از دست رفتن و اتلافِ فزایندۀ زمان شده است اینگونه محاسبۀ زمان نبوده است، بلکه اینسان محاسبۀ زمان در آن لحظهای آغاز شد که انسان به ناگهان در این نا-آرامی افتاد که دیگر وقت ندارد. این لحظه آغازِ عصرِ جدید است.
- مارتین هایدگر
چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟
1 073
Repost from نطقیات
🔴هایدگر، هگل و امر سیاسی
✏️ پیتر تراونی
🟪ترجمه: دکتر زانیار ابراهیمی
🔴نوشتۀ هایدگر،"رهنمودهایی در باب درسگفتارهای فلسفۀ حق"، تنها متنِ اصیلِ فلسفۀ سیاسی است که اصل و اساسِ خوانش او در سمینار هگل قرار میگیرد؛ وانگهی، این نوشته به طور کلی تنها متن فلسفۀ سیاسی است که هایدگر در زمینۀ کارش بدان توجه میکند.
این نکته روشنیِ خاصی به دستنوشت این سمینار میبخشد، دستنوشتهای که هایدگر در نیمسالِ زمستان ۵-۱۹۳۴ در دانشگاه فرایبورگ، عنوانِ "برای آغازگران" (GA 86:95) به آن داد.
اگر تفسیری هایدگری از "امر سیاسی" در کار باشد - و در کار هست اما با مرزها و محدودههایی مشخص – لاجرم به این سمینار ارتباط مییابد.
در مناسبتِ برگزاری این سیمنار تقریباً هیچ شکی نیست. هایدگر در سال ۱۳۹۳ رسماً به عضویت حزب ناسیونال–سوسیالیست درآمد. بدینرو به نظر میرسد که این سمینار "گواهی محکم" بر موضع سیاسیِ اوست و باید چنین تفسیر شود.
با این همه، هایدگر در ۱۹۳۴ از ریاست دانشگاه فرایبورگ، یعنی سازمان نهادیِ رژیم نازی– اگر نه خودِ این رژیم- استعفا داد.
🔴متن بالا ترجمۀ مقدمۀ این کتاب است:
On Hegel’s Philosophy of Right: The 1934-35 Seminar and Interpretive Essays, Martin Heidegger, Peter Trawny, Marcia Cavalcante Schuback, Michael Marder.
🗓 این متن در سال ۱۳۹۴ ترجمه شده و برای اولین بار منتشر میشود.
✉️ از کانال تلگرامی دکتر زانیار ابراهیمی
#هایدگر
#هگل
#زانیار_ابراهیمی
#مقاله
♦️♦️♦️
🔮 t.me/nutqiyyat
🔮 Instagram.com/Nutqiyyat
🔮 https://youtube.com/@nutqiyyat
1 073
Repost from سید مسعود حسینی
هگل و نامتناهیتِ بد
نامتناهیتِ بد بهویژه در صورتِ پیشرفتِ امرِ کمّی تا امرِ نامتناهی ــ این فراگذشتنِ [یا فراگریختنِ] پیشرونده از مرز، که از رفع کردنِ مرز عاجز است و برگشتِ جاودان به همین مرز ــ معمولاً چیزي والا و نوعي از عبادتِ خدا تلقی میشود، همانطور که این [عبادتِ خدا] در فلسفه امري نهایی لحاظ میشود. این پیشرفت مکرراً به خدمتِ نطقهای آتشیني[1] درآمده است که بهمثابۀ محصولاتي والا تحسین میشوند. اما، در واقع، این والاییِ مدرنْ برابرایستایي را که گریزپاست بزرگ نمیسازد، بلکه صرفاً سوژهاي را بزرگ میسازد که کمیتهایي چنین بزرگ را در خویش میبلعد. فقرِ این اعتلا، که سوبژکتیو باقی میمانَد و از نردبانِ امرِ کمّی بالا میرود، به این ترتیب آشکار میشود که این اعتلا اذعان میکند که در [این] کارِ بیثمرْ به هدفِ نامتناهی نزدیکتر نمیشود، هدفي که برای رسیدن به آن قطعاً باید بهطرزي بهکل متفاوت عمل کرد.
در این قسم نطقهای آشتین که در ادامه میآیند همزمان بیان میشود که این اعتلا به چه چیزي برمیگذرد و در چه چیزي متوقف میشود. بهطورِ مثال، کانت از این موضوع بهمثابۀ [امري] والا یاد میکند (Kr. d. prakt. V. Schl.) «هنگامي که سوژه خودش را با [یا در] اندیشه به وراءِ جایگاهي برمیکشد که در جهانِ محسوس اِشغال میکند، و پیوند [یا دسترسیِ خویش] را تا امرِ بینهایتْ بزرگ توسعه میدهد، پیوندي با ستارگاني وراءِ ستارگان، با جهانهایي وراءِ جهانها، با منظومههایي وراءِ منظومهها، و، از این گذشته، همچنین به زمانهای بیحد و مرزِ حرکتِ دُوریشان، آغاز و داومشان. ــ [قوۀ] تصور به زانو درمیآید[2] در برابرِ این پیشرفتن تا دوردستِ لایتناهی، جایي که دورترین جهان همچنان جهانِ دورتري [وراءِ خویش] دارد [و] گذشته، هر قدر هم که به عقب بازگردانده شده باشد، همچنان گذشتۀ دورتري در پسِ خویش دارد، [و] آینده، هر قدر هم که به جلو افکنده شده باشد، همچنان آیندۀ دیگري پیشِ روی خویش دارد؛ اندیشه در برابرِ این تصورِ امرِ لایتناهی به زانو درمیآید؛ همچون رؤیایي که آدمی در آن در دالاني دراز پیوسته و بهطرزي نامحدود پیش میرود بدونِ آنکه پایاناش دیده شود، و به سقوط یا سرگیجه منتهی میشود».
این شرح، گذشته از اینکه محتوای اعتلای کمّی را در غنایي از توصیفْ تلخیص میکند، بهویژه بهموجبِ صداقتي که با آن بیان میدارد که آخر و عاقبتِ این اعتلا چیست سزاوارِ تحسین است: اندیشه به زانو درمیآید، پایان همانا سقوط و سرگیجه است. آنچه اندیشه را به زانو درمیآورَد موجدِ سقوطِ آن و سرگیجه میشود چیزي نیست بهجز ملالتِ تکراري که مجال میدهد یک مرز ناپدید شود و دوباره به میدان آید و دوباره ناپدید شود، بهطوري که مجال میدهد این یک به خاطرِ آن دیگری و یکی در دیگری، در ماوَرا اینجهانیت [و] در اینجهانیتْ ماوَرا، بهنحوِ جاودان پدید آید و درگذرد و صرفاً احساسِ عجزِ این امرِ نامتناهی یا [احساسِ عجزِ] این بایستن را بهدست میدهد که میخواهد بر امرِ متناهی سیادت یابد ولی نمیتواند.
توصیفِ هالر از سرمدیت هم که کانت آن را هولناک نامیده است معمولاً بهطورِ ویژه موردِ ستایش قرار میگیرد، اما غالباً نه درست بهموجبِ آن وجهي که استحقاقِ حَقیقیِ آن را تشکیل میدهد:
اعدادي غولآسا را روی هم میگذارم، میلیونهایي را روی میلیونها، زمان را روی زمان و جهان را روی جهان مینهم، و هنگامي که از آن ارتفاعِ هولناک، چشمام، در حالِ سرگیجه، دوباره تو را میجوید، کلِ قدرتِ عدد، ضرب در هزار، هنوز بخشي از تو [هم] نیست. آنها را کسر میکنم، و [آنگاه] تو تماماً پیشِ رویام هستی.هنگامي که بر ارزشِ این رویهمگذاشتن و رویهمانباشتنِ اعداد و جهانها، تو گویی بر نوعي توصیفِ سرمدیت، تأکید میشود، از این امر غفلت میشود که خودِ شاعر این بهاصطلاح فرارَوی هولناک را چیزي بیهوده و میانتهی اعلام میکند و اینکه او به این ترتیب نتیجه میگیرد که صرفاً از طریقِ دستکشیدن از این پیشرفتِ نامتناهیِ تهی [است که] خودِ امرِ نامتناهیِ حَقیقی به حضور پیشِ روی او میآید. [1]. Tiraden [2]. erliegt — هگل، علم منطق، از ترجمهای که در دستِ انجام دارم.
1 073
Repost from سید مسعود حسینی
نظامِ منطق قلمروِ سایههاست، جهانِ ذاتیتهای بسیط است، آزاد از هرگونه انضمامیتِ حسی. تحقیق در این علم، سکونت و کار در این قلمروِ سایهها، پرورش و انضباطِ مطلقِ آگاهی است.
— هگل، علمِ منطق (جلد ۲۱ مجموعه آثار، ص. ۴۲).
1 073
Repost from Cinephilia
📻 Antonio Banderas - Cancion del Mariachi
🎬 Desperado (1995)
#SleepSongs
@Video_Archives
1 073
این نمودار فصل عقل پدیدارشناسی شناسی روح هست که برای اینکه قاطی نکنم کشیدم ، البته خود هگل مخالف هر گونه نمودار سازی و این کارها بود و کلا بخاطر خطم هم شده اگه اینو می دید مارو با RPG می زد :) ولی کلا مسیر عبور عقل به روح مسیر پیچیده ای هست حتی آدورنو هم می گفت بخش عقل پدیدار شناسی رو نمی فهمه! مسئله رسیدن به روح بقول هگل ؛ ارواحی شقاق نیافته برای خود روشن ، قالب های آسمانی بی خدشه ای که در تمایز های خویش بی گناهی و وحدت نظر نشده ذات خویش را حفظ می کنند _ خود آگاهی همانا نسبت بسیط و روشن با آنهاست و بقول آنتیگونه " حق نانوشته و خطاناپذیر خدایان " است :
نه اکنون و دیروز ، بلکه همواره
زندگی می کند و کس نمی داند از چه زمانی رخ نشان داد است
@Abyssofideas
1 073
عاشق نمایش دایی وانیا و این دیالوگ سونیا هستم :
« فایده ندارد؛ باید زندگی کنیم. دایی وانیا، باید به زندگی ادامه بدهیم. شبها و روزهای دراز و ملال انگیزی در پیش داریم. باید با صبر و حوصله رنجها و سختیهایی که سرنوشت برای ما میفرستد تحمل کنیم. باید برای دیگران کار کنیم. و وقتی عمرمان به سر رسید، بی سر و صدا بمیریم. و آنجا، زیرِخاک، خواهیم گفت که چه رنجی کشیدیم! چه گریهها کردیم! خواهیم گفت که زندگیِ ما تلخ بود. و خدا به ما رحم خواهد کرد. و من و تو دایی، ما، داییِ عزیزم، به زندگی ای خواهیم رسید که درخشان خواهد بود؛ خوب و زیبا خواهد بود. آنوقت شادمانی میکنیم و به رنجهای گذشته با رقت نگاه میکنیم و لبخند میزنیم و آرامش پیدا میکنیم. دایی، من ایمان دارم؛ ایمانِ ملتهب و گرم،آرامشِ کامل. آرامشِ کامل. صدای فرشتگان را میشنویم، بهشت را با جلال و درخشندگی اش میبینیم. تمامِ پلیدی های زمین را میبینیم و رنجهای مان را. غرقِ رحمتی که تمامِ دنیا را خواهد گرفت میشویم. و زندگیِ ما پرِ آرامش خواهد بود. آرام و شیرین مثلِ نوازشِ مادر. من ایمان دارم، ایمان دارم.دایی جانم، گریه میکنی. تو در زندگی شادی و خوشی نداشتی، امّا صبر داشته باش. راحت میشویم. راحت میشویم. آرامش پیدا میکنیم.»
1 073
Repost from البرزنامه؛ پنجرهی من
اجرایی تلویزیونی از نمایشنامهی دایی وانیای آنتوان چخوف به کارگردانی Gregory Mosher برای برنامهی Performance شبکهی BBC، سال ۱۹۹۱
ویدئو دارای زیرنویس انگلیسی است.
#تئاتر
@Alborzname
1 073
Repost from سید مسعود حسینی
فایل صوتی جلسات ۱ تا ۴ از دورهی
"قرائت و تفسیر منطق دانشنامهی هگل"
📍شهر فلسفهی ایران
☎️02188523213-4
📞0936113500
