uk
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Відкрити в Telegram

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 25 255 підписників, посідаючи 1 274 місце в категорії Книги та 13 395 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 25 255 підписників.

За останніми даними від 25 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -629, а за останні 24 години на -19, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 11.33%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 3.77% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 861 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 952 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Опис та контентна політика

Опис каналу не надано.

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 26 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

25 255
Підписники
-1924 години
-1197 днів
-62930 день
Архів дописів
د تو کصم . در گوشم باهام حرف میزد میگفت خیلی دوستت دارم عشقم تو بهترین و سکسی ترین زن دنیایی هر چی از جذابیتت بگم کم گفتم -حوصله کنم میتونه ادامه داشته باشه نوشته هام... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ت باشه و صبحم یادش رفت بگیره و‌ بعدا گفت خودت برو بگیر منم گفتم رفتم گرفتم صبح بود دیدم چندین بار سامان زنگ زده جواب دادم گفت چی شدی عشقم چرا جواب نمیدی ؟؟ گفتم خوابیده بودم خسته بودم یه نگاه کردم به ساعت دیدم نزدیکای ۱۰ صبحه وقت داریم گفتم بیا دیگه امروز روز تولدته … تا اومد منم رفتم حموم و اومدم کلید داشت دیدم اومده تو حلیم گرفته نشستیم باهم خوردیم گفت دیشب یه کاری کردی منو دیوونه خودت کردی من تا عمر دارم دل ازت نمیکنم صبحونه حلیم گرفته بود گفتم حلیمو بریز روش برات بخورم گفت آخه اینجوری دوست ندارم خودم رفتم نشستم زیر کیرش شلوار و شرتشو کشیدم پایین گذاشتم کیرشو دهنم یذره براش خوردم کیرش نیمه راست شد یه بشقاب حلیم گذاشت کنار دستش کله کیرشو کرد توش منم خوردم هی کیرشو میزد تو بشقابه منم میخوردم هی رو بدنه کیرش حلیم میریخت منم سرمو میبردم جلوتر مقداری بیشتر از کیرش وارد دهنم میشد تا اینکه ریخت ته کیرش که چسبیده بود به بدنش منم رفتم اون قسمتو بخورم دیکه داشتم عوق میزدم که یهو پاشو انداخت رو گردنم دستشو گذاشت پشت سرم کونشو بلند کرد چندتا تلنبه عمیق زد تو دهنم که من داشتم بالا میاوردم که فهمید منو رها کرد گفت ببخشید خیلی دوس داشتم اینکارو بکنم با علامت سر گفتم باشه و اومد سراغ لبام ازم‌لب بگیره نوک سینه هامم بازی میکرد منم دستمو گرفتم به تخماش براش میمالوندم پاشدیم رفتیم تو رختخواب باهمدیگه از پشت کونمو انگشت میکرد و میگفت یه دریا کون داری عشقم تا نشستیم رو تخت میخاست ۶۹ بشه که گفتم نه بیا بالا اومد رو بدنم نشست کیرشو گذاشت لای ممه هام عقب جلو کرد دوتا بالشت گذاشت زیر سرم هربار کیرشو میمالید لای ممه هام سرشو میکرد تو دهنم یه چند باری اینکارو کرد که کیرشو کامل گذاشت دهنم منم کامل تف مالیش کردم و باز رفت سراع ممه هام عقب جلو کرد یذره که خشک شد اومد تخماشو گذاشت تو دهنم کیرشم در امتداد دماغم اومده بود به سمت چشمام یه چند دقیقه ای تخماش تو دهنم بود براش خوردم و میک زدم کیرشم با دست میچرخوند رو صورتم میکوبید به صورتم میکفت تو عشق منی من از تو بهتر ندارم جووون بخور همش مال خودته تخماشو درآورد کیرشو کرد دهنم با بدنش افتاد رو صورتم کیرش تا ته حلقم رفت داشتم خفه میشدم با دست زدم رو لپهای کونش چندتا تا بلاخره بلند شد نفس گرفتم گفت ببخشید ولی دوس دارم با تو همه چیو تجربه کنم گفتم اشکالی نداره ولی ایندفعه هماهنگ باش گفت چشم و رفت سراغ کصم لای پاهامو لیس زد رونامو میک زد و لیس زد با انگشتش چوچولمو ماساژ داد کیرشو مالوند رو کصم سرکیرشو گذاشت رو کصم تا اومد هل بده کشید بیرون منم که داشتم میمردم گفتم چیشد ؟ گفت خشکه سریع گفتم دسته خرتو بیار بالا سرکیرشو براش میک زدم و‌لیس زدم زبونمو کردم تو سوراخ کیرش خودم داشتم از شدت شهوت میمردم گفتم برو بکن کیرتو تو کوصم . شروع کرد مالیدن کیرش به کصم آروم کیرشو کرد تو کصم چسبوند تا ته یذره نگه داشت نفسم بیاد بالا پاهام‌رو شونش بود شروع کرد تند تند تلمبه زدن مطمئنم کصم‌قرمز شد منم تو دو دقیقه اول ارضا شدم‌ اما اون خیال نداشت ارضا بشه پای چپمو از رو شونش آورد پایین داد که خودم دستم بگیرم پای راستم که رو شونه اش موند جفت دستاشو دورش حلقه کرد محکم تلمبه میزد منم یک دفعه ای حس کردم کصم داغ شد و‌سامانم ول کن تلمبه نبود اما من حس کردم کیرش یکمی شل شده بود اما اون دست از تلمبه زدن برنداشت جفت پامو باز کرد گفت خودم با دستام بگیرم منم دوباره حشری شدم اونم محکم میکوبید به من . دیگه دستاش آزاد بود اومد سمت ممه هام گرفت تو دستش محکم تلمبه زدن با نوک‌ممه هام بازی میکرد گاهی دولا میشد میخوردشون و میکشون میزد باز دستاشو گذاشت رو سینه ام چنگ میزد محکم میگرفت یه نفس تلمبه میزد حس میکردم کیرش انقدر شق شده که میخوره ته کصم یهو دست از تلنبه زدن کشید افتاد روم کیرشو تو کصم میچرخوند سرکیرش مالیده میشد به تهه کصم . در گوشم گفت فهمیدی یه بار آبم اومد ؟ گفتم حس کردم یهو داغ شدم ولی چرا کیرت نخوابید؟ گفت انقدر که تو کس جذابی هستی دوباره میخوام بریزم تو . گفتم از دیشب پاره شدم بخدا بچه میشه هااا گفت نترس تا ۷۲ ساعت جوابه گفتم عموتم دیشب ریخت توش گفت جووون ریخت رو آب من ؟؟ گفتم آره گفت جووون رو آب من تلمبه زده حال کرده. شروع کرد وحشیانه تلمبه زدن انقدر محکم و پر قدرت میزد که نتونستم چیزی بگم فقط داشت میکوبید خیلی حشری شد منم داشتم میومدم که گفتم ادامه بده دارم میام داشتم تختو چنگ میزدم که من ارضا شدم و اونم همزمان با من دوباره ارضا شد انقدر ممه هامو تو دست چلوند و فشار داد موقع ارضا شدنش که سینه هام کبود شدن اما بهترین و پر لذت ترین سکس دورانمونه. همونجوری با آبش توی کصم خوابید روم ازم لب میگرفت و موهامو نوازش میکرد کیرشم هنوز نیمه بیدار بو

زن عموی کوچک ترین برادرزاده شوهرمم #زن_عمو شب تولدش بود بهش زنگ زدم‌ امشب بریم بیرون بیا دنبالم زنگ زدم به شوهرم میای ؟ گفت نمیتونم گفتم پس من به سامان میگم بیاد گفت باشه اومد دنبالم منو برداشت بردمش بیرون تو یه کافه براش یه تولد دو نفره بگیرم از وقتی میشینم کنارش دستامو میگیره شروع میکنه بوس کردن و‌ نوازش اومدیم از کافه بیرون خیلی خوشحال بود نشستیم تو ماشین تا میتونست بوسم کرد و لبامو میخورد میگفت تو بهترین زن دنیایی زن عموی خودمی منم تو راه خودم بی مقدمه بوسش میکردم و لباشو میخوردم ماشینو برد یه کوچه خلوت و بن بست پارک کرد ازم لب گرفت دستشو برد تو موهام نوازشم کرد زیر گلومو میخورد و لیس میزد و بوس می کرد لاله گوشمو میکرد تو دهنش درمی آورد منم آروم سرمو گذاشتم روی پاش دیگه دستشم میزاشت رو سینه هام میمالید دولا میشد ازم لب میگرفت یواش یواش دستاشو برد زیر مانتوم دست زد به ممه هام تازه فهمیده بود من امشب سوتین نبستم ممه هامو شروع کرد به مالیدن هر از گاهی هم دولا میشد لبامو میخورد و ممه هامو میک میزد منم دستمو گذاشتم رو کیرشو براش از رو شلوار میمالوندم انقدر میک میزد ممه هامو که خودمم کامل خیس کرده بودم گفتم بریم صندلی عقب میدونستم این پیشنهاد هیجانمونو صد برابر میکنه رفتیم صندلی عقب ایندفعه سامی اومد زیر سینه های من خوابید یه ممو میخوره یکیو فشار میداد لب میکرفت ممه هامو میمالید عادت داشت عاشق مالیدن ممه بود خودمم دیوونه میشم وقتی میخوره گفتم بشین اونطرف من بیام تو بغلت اومدم سرمو گذاشتم رو پاهاش اونم همزمان ممه هامو میمالید خیلی آهسته اون یکی دستشو‌ رسوند به شلوارم منم چرخیدم دستمو بردم روی کیرش گذاشتم یذره براش مالوندم اون دستشو برد تو شلوارم منم دکمه های شلوارشو باز کردم کیرشو درآوردم اونم دستش تو شرت من بود داشت دور کوصمو برام میمالید منم کیرشو درآوردم گذاشتم جلوی صورتم یه بوسش کردم نگاهش کردم گفتم ای جاااان سالارت واقعا سالاری میکنه کیرشو خیلی دوست داشتم خیلی خوب منو ارضا میکردم یذره سر کیرشو بوس کردم بدنشو بوس کردم تو دستم بالا پایین کردم برا اولین بار بود که کیرشو بوس کردم خیلی آروم دهنمو غنچه کردم گذاشتم از سر کیرش تو دهنم یه آهی کشید کونشو از شدت لذت آورد بالا برد پایین کیرش بیشتر رفت تو دهنم زبونمو دور کیرش حلقه کردم چند بار بالا پایین کردم از دهنم درآوردم لیس زدم تنه و سر کیرشو سامی هم داشت همزمان چوچولمو میمالید همینکه انگشت کرد تو کصم منم کیرشو تا ته کردم‌تو دهنم داشتم عق میزدم سرمو اوردم بالا یه نفس بگیرم یه لبی بهش دادم گفت دوست دارم این لبو وصل کنم به کس تنگت ولی نمیشد دست انداختم با تخماش بازی کردم کیرشو میزاشتم تو دهنم سرمو میچرخوندم‌ رو کیرش اونم چوچولمو تند تند برام مالید که تا ارضا شدم منم کیرشو خیلی خوردم گفتم عشقم چرا تو نمیای گفت شوک شدم نمیتونم بیام یه نگاه به به تخماش کردم یه بوس کردم گفتم اینها باشه سر فرصت اونم از خدا خواسته گفت مرسی عشق منم سریع حالت داگی شدم تو ماشین گفت عشقم جا نمیشه کونت آخر مجبور شد صندلی هارو از فرمش در بیاره بده جلوتر شلوارمو داد پایین یه بوس از کونم کرد یه لیسم به کوصم زد گفت جاااان چه داغه‌ سر کیرشو با آب کصم خیس کرد تا اومدم بگم یواش عشقم گذاشت تو‌کصم‌ چشمام سیاهیی رفت گفت آاااه عشق ابدی من چند تا تلمبه زد من دوباره ارضا شدم خودشم چندتا دیگه تلمبه زد استرس و شهوت با هم باعث شد جفتمون زود ارضا شیم منم که داشتم‌لذت می بردم اولین تجربه سکس تو ماشینم بود آبش داشت میومد که خودم گفتم بریز لذت امشبو‌کامل کن گفت بریزم گفتم بریز من امشب مست آبتم دستشو گذاشت رو شونه من کونمو چسبوند به بدنش کیرشو تا ته کرد تو‌ کصم آبش با فشار تو کصم خالی کرد همونجوری دستمال گذاشت زیر کصم آبش خالی شه تو دستمال منم نشستم رو صندلی پاهام خیلی درد گرفته بود سامی گفت شلوارتو دربیار منم در آوردم شرتمم درآورد دوباره شلوارمو پام کردم گفت عشقم به مناسبت امشب شرتت مال من منم گفتم باشه سریع رفت داروخانه برام یه قرص اورژانسی خرید منم بدون شرت رفتم خونه شوهرم اومده بود سریع رفتم یه دوش گرفتم آبشو از تو کصم خالی کردم هرچی اومده بیرون نشستیم شام خوردیم اما حس میکردم هنوز آب سامان تو کسمه شبش هم هوتن شوهرم گیر داد بکنه اصولا هم سکسش یه ربعیه یذره بوسم کرد یه لب گرفت رفت کصمو بخوره دیدی خیلی لزجه گفت امشب خیلی حشری هستیا یذره کصمو خورد من مطمئنم که آب سامان بود داشت شوهرم میخورد . قد پنج دقیقه شوهرم تلمبه زد بازم من ارضا شدم اونم داشت ارضا میشد که پامو قفل کردم دور کمرش آبشم بریزه تو کصم … راستشو بخاید ترسیده بودم خیلی وقت بود قرص بارداری نخورده بودم استرس هم داشتم هوتن گفت چرا اینکارو کردی گفتم دلم میخواست گفت بچه چی ؟ گفتم صبح برو برام قرص بگیر قبلا رفتنت و گف

sticker.webp0.09 KB

کمر باریکش داد کون کوچولوش تو دستم بود کیرمو گذاشتم دم کوصش آروم و با حوصله فشار های ریزی میدادم هر جا دردش میگرفت نگه میداشتم تا خودش بگه بکن کم کم داشت عادت میکرد جوری که کیرم تا نصفه می رفت داخل دیگه سعی نمیکرد خودشو جلو بکشه ریا نباشه کیر کلفتی دارم ولی طولش کمه حدودا ۱۴ سانت تلمبه هام بدون وقفه شده بود ناله های فرانک از فرط لذت قطع نمیشدن با هر تلمبه ای که میزدم همزمان با کصش بازی میکردمو میمالیدمش انگشتام با زیر کیرم برخورد میکرد و لبه های کصشو مالش میدادم کیرمو کشیدم بیرون تا جلوی ارضا شدنمو بگیرم آخه خیلی وقت بود سکس نداشتم زود آبم میومد چرخوندمش چشم تو چشم بودیم لباشو میخوردم و کوصشو با انگشتم میمالیدمو میکردمش داخلش با جفت دستاش بازوم رو گرفته بودو فقط ناله میکرد؛آی آیی دلم میخواد بیا بازم بکن +خانم خجالتی من چی میخواد اسمشو بگو تو چشمام نگاه کردو با صدای شهوتیش گفت کیر میخوام کیر شوهرمو دوباره ژلو مالیدم به کیرم دراز کشید کف حموم پاهاشو باز کرد گفت اینجوری بکن +آرنجت درد میگیره اينجوری دمپایی حموم رو گذاشت زیر آرنجاش؛ اینجوری بکن دلم اینجوری میخواد پاهاشو گرفتم و بازشون کردم کاملا در اختیارم بود کیرمو گذاشتم رو سوراخش یه فشار آروم دادم لیز خورد سرش رفت داخل دستش رو چوچولش بود و باهاش ور میرفت شروع کردم به تلمبه زدن دوباره آه اوهش رفت بالا تلمبه هامو با سرعت بیشتری میزدم کیرم خیلی داغ شده بود و صدای تلمبه زدنام تو حموم پیچیده بود با چوچولش ور میرفتو تو چشمام خیره شده بود دستمو رو صورتش می کشیدم خودمو خم کردم و ازش لب میگرفتم تند تر کیرمو تو کصش عقب جلو میکردمو بدون وقفه تلمبه میزدم صدای ناله فرانک خیلی بلند شد؛وای آره همینجوری بکن آره همینقدر تند نفس نفس زد دستشو رو کصش ثابت نگه داشت و نفس عمیقی کشید ارگاسم شد. حرارت کیرم به قدری بالا رفته بود که انگار داشت آتیش میگرفت تند تر از قبل تلمبه میزدم کیرمو بیرون کشیدم یه ناله ای کردم و آبمو با فشار ریختم تا سر شونش و سینش پاشید خیلی حجمش زیاد بود چند ثانیه تو همون حالت نگاه هم کردیم از لپش کشید رو بوسیدم دوش آب گرم گرفتیم بیرون در اومدیم نشسته بود منم پاهامو باز کرده بودم و بین پام قرار گرفته بود موهاشو سشوار میکشیدم هی سرشو برمیگردونه عقب و لبخند میزد و منم از پیشونیش میبوسیدم موهاشو کامل خشک کردم +باید بهم جایزه بدی با خنده گفت جایزه چی میخوای؟ صورتشو بوس کردمو گفتم این ماچ آبدارو میخواستم دست به صورتم کشید تو چشمام نگاه کرد: ممنون که اومدی تو زندگیم و صورتمو بوس کرد تو بغلم گرفتمشو گفتم من ازت ممنونم که منو قابل دونستی و به شوهری پذیرفتی دست به ریشم میکشیدو گفت شامو من درست میکنما نگاهمون به هم گره خورده بود و لبخند عشق رو صورتمون نشسته بود پایان نوشته: حسین 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

میکردم لباشو جلو آورد معطل نکردم شروع کردم به مکیدنشون دستمو بردم رو سینش و آروم میمالیدمشون صدای نفس کشیدنش بلند تر شده بود لباشو می‌چسبوند به لبام تا بخورمشون لباش تو دهنم بود دستمو از زیر تیشرتش بردم رو سینش انگشتامو زیر سوتینش کردم با نوک سینش بازی میکردم چشماش خمار شده بود تیشرتشو از تنش درآوردم دوباره لباشو خوردم با سینش ور میرفتم آروم آروم دستش حرکت میکرد و کیرمو از رو شلوار پارچه ای گرفته بود _میشه شلوارتو در بیاری لباسامو کندم لخت کنارش خوابیدم پشتشو کرد بهم از پشت بهش چسبیدم موهاشو دادم کنار گوششو میخوردم بند سوتینشو باز کردم کشیدمش پایین سینه های کوچولوش کاملا تو دستام جا شده بود آروم میمالیدمشون گردنشو میخوردم طاقتش سر اومد برگشت بغلم کرد انگشتاشو بین موهای سینم کرد و با موهای سینم ور میرفت به چشماش نگاه کردم:خانم خوشگلم چی میخواد؟ صداش میلرزید: خودت میدونی چی میخوام +اسمشو بگو چی میخوای سرشو پایین تر آورد رو سینم گذاشت با کیرم ور میرفت گفت خودت میدونی دیگه +ای قربون خانم خجالتیم بشم شلوارشو در آوردم و از رو شورت کصشو میمالیدم دست به سینم و بازوم میکشید و خودشو شل کرده بود انگشتامو با فشار بیشتری رو شورتش میمالیدم کاملا خیس کرده بود و سعی میکرد کصشو رو انگشتم تکون بده خودمو بالا تر آوردم که برام ساک بزنه با نگام اشاره دادم بره پایین بخوره برام کیرمو تو دستش گرفت و با لبخند نگام کرد زبونشو زد رو سر کیرم پتو رو کشید رو سرش بهش گفتم بزار ببینمت خب _ن اینجوری دوست دارم خنده رو صورتم بود:باشه بخور عزیزم کیرم وارد دهنش شد نفسی کشیدم چشمامو از لذت بستم نصفه نیمه می خورد برخورد دندوناش به کیرم اصلا اذیت کننده نبود و فقط لذت می‌بردم کیرم تو دهنش عقب جلو میرفت دستمو بردم زیر پتو صورتشو نوازش میکردم؛خانم قشنگم خودتو اذیت نکن بیا بالا تو چشمام نگاه کرد و لباشو داد بالا حالا چیکار کنیم؟ پتو رو زدم کنار رفتم پایین شورتشو کشیدم پایین زبونمو رو کصش مالیدم لبه های کصشو با دندونم میگرفتم ی آه آرومی میکشید زبونمو رو چوچولش بازی میدادم پاهاشو گرفتم آوردمش جلوتر با ولع بیشتری کصشو میخوردم لوبریکانت رو زدم به کیرم گفتم اگه آماده هستی شروع کنیم _آماده ام فقط یکم می‌ترسم آخه دوستم میگفت بار اول آدم بیهوش میشه +مگه جنگه؟ یه کم درد داره بعد چند دقه آروم میشه دست به صورتم کشید چشماش رو مظلوم کرد: اذیتم نکنیا خب؟ +عزیز دلم اگ خیلی درد داشتی اصلا نمیکنم عجله که ندارم(ولی واقعا عجله داشتم خیلی تو کفش گذاشته بود منو) به بغل خوابید از پشت بغلش کردم دستم رو سینش بود و باهاشون ور میرفتم ی پاشو انداخت رو پام کیرمو رو کصش بازی میدادم سعی می‌کردم فشارای ریزی بدم تا راشو پیدا کنه بره داخل کیرمو با دستم گرفتم تا راحت تر هدایتش کنم بره داخل ی فشار کوچیک دادم جیغ آرومی کشید صورتشو بوس کردم؛هیچی نیست نترس حواسم هست چنگ انداخت از دستم گرفت ی فشار محکم تر باعث شد جیغش در بیاد کیرم داغ شده بود فشار بیشتری دادم تا حس کردم میتونم تلمبه بزنم سه چهار بار عقب جلو کردم نفس نفس میزد و با دستش رو سینم زد سعی کرد خودشو ازم جدا کنه گفت بسه دیگه نمیتونم بسه +باشه عزیزم باشه تموم شد آروم باش کیرمو کشیدم بیرون به سمت خودم چرخوندمش تو بغلم گرفته بودمشو بوسش میکردم _آی، یه لحظه کل بدنم تیر کشید دستمالو گرفت رو کیرم کشید خونی شده بود صورتشو ناز کردم گفتم ببخشید اگ دردت اومد _ن فقط چند لحظه بود الان آروم شد سرشو بوس کردم؛بریم حموم؟ دوش گرفتیمو آبو زدم پایین که در بیایم بیرون فرانک نشست کیرمو تو دستش گرفت گفت چشماتو ببند چشامو بستم سر کیرم تو دهنش بود سعی میکرد دهنشو تا جایی که ممکنه باز کنه تا دندون نزنه +خودتو اذیت نکن هر جوری که میتونی بخور از ته کیرم گرفته بود و تا نصفه تو دهنش میکرد به مرور تندتر می خورد و داشت به ساک زدن عادت میکرد زیر چشمی نگاش کردم لبخندی زدم خودشو لوس کرد چشماتو ببند دیگه +خب دوس دارم وقتی برام میخوری ببینمت _خجالت میکشم اینجوری +دیوونه خجالت نداره من شوهرتم بلند شد لباشو آورد جلو کردمشون تو دهنم و تا جایی که میشد میک میزدم و لباشو میخوردم دستم رو کصش رفت همزمان که لب میگرفتم کصشو میمالیدم صداش در اومده بود و آخ اوخ میکرد نشستم زانو زدم زبونمو انداختم دم سوراخش زبونمو تا جایی که میشد می‌کردم داخل و بازی میدادم ناله هاش بلندتر شده بودن بلند شدم روبروش وایسادم انگشتمو تو کصش کردم _اون ژله که اولش زدی دردو کم میکنه؟ +یه جورایی آره، روان کنندس باعث میشه راحت تر سکس کنی _پس بیارش +اینجا؟ _آره موهام خیسه بریم بیرون طول میکشه خشکشون کنم رفتم ژلو آوردم با انگشتام دم سوراخش ژلو میمالیدم کیر خودمو حسابی تو ژل غوطه ور کردم دستاشو گذاشت رو سرامیک حموم ی قوسی به

ود که سه متری پایین میرفت افتاد پایین رفیقش حمله کرد سمتم رفتم تو شکمش با چاقو گذاشت تو سرم بلندش کردم کوبیدمش زمین و شروع کردم به زدنش اون یکی رفیقش حمله کرد با مشتو لگد ازم پذیرایی کرد افتاده بودم زمین دستمو رو سرم گرفته بودم کتک میخوردم اونی که چاقو دستش بود رفت حال رفیقشون بپرسه گفت چیزیت که نشده الان میارمت بالا اون یکی سمت ماشین رفت در ماشینو باز کرد فرانکو کشید بیرون صدای جیغ فرانک باعث شد دوباره سرپا بشم اینور اونور نگاه کردم ی پاره سنگ تو دستم گرفتم ازپشت گرفتم برگشت عقبو نگاه کنه سنگو کوبیدم تو صورتش افتاد زمین گیج منگ بود دوباره رفیقش با چاقو سمتم اومد چاقو رو کشید خورد به پیشونیم لگدو گذاشتم تو تخماش تو همین حین مکانیکه رسید دست رفیقشو گرفت و سوار شدن فرار کردن جونی تو بدنم نداشتم دستای فرانک رو صورتم کشیده میشد گریه کنان می گفت سرت داره خون میاد آقا تو رو خدا بیا کمک از شونش گرفتم گفتم هیچی نیست آروم باش هیچی نشده نترس مکانیک لاستیکو عوض کرد بعد چند دقیقه پليس رسید چند تا سوال چرت کرد و سوار ماشین شدیم رفتیم سمت درمانگاه تو راه فرانک گریه میکردو دستمال کاغذی رو گذاشته بود رو سرم همش تکرار میکرد داره خون میاد سعی می‌کردم آرومش کنم رسیدیم درمانگاه پیشونیم و سرمو بخیه زدم سوار ماشین شدیم گوشیم زنگ خورد آقا حجت بود کلید خونمو داده بودم دستش چند روز قبلش هم به زنش سپردم خونه رو تمیز کنه تا میام همه چی مرتب باشه حسین آقا کجا موندی نگران شدم داستانو براش توضیح دادم تو راه شام حاضری گرفتم یکم خرتو پرت خریدم رسیدیم خونه یه پولی تو جیب حجت گذاشتم گفتم از خانمت تشکر کن شامو خوردیم رفتم تو اتاق لباسامو عوض کردم اومدم تو حال دیدم فرانک با لباس راحتیه لباساش که خونی بود و دستش گرفته بود گفت اینارو کجا بزارم از دستش گرفتم همراه با لباسای خودم انداختم تو لباسشویی _میشه درو قفل کنی در بیرونم قفل کن +چشم قفل میکنم نترس اینجا امنه پنجره هارو برانداز میکرد گفتم ببین همشون محافظ دارن خیالت راحت هیچکس نمیتونه وارد خونه بشه _میشه قفل خونه رو عوض کنی +چشم عوض میکنم ولی نترس حجت مرد خوبیه چند ساله میشناسمش رفتیم بخوابیم داشتم پتو هارو از جلدشون در میاوردم صدام کرد میشه پیش من بخوابی تنهایی تو اتاق می‌ترسم انگار دنیا رو بهم داده بودن با ذوق گفتم آره عزیزم چرا نشه رو تخت فلزی که کهنه هم شده بود کنارش خوابیدم البته هنوز ی کوچولو فاصله داشتیم رفتم زیر پتو با لبخند نگاهش کردم به ثانیه نکشید اومد تو بغلم تو آغوشم گرفتمش سرشو بوس کردم قلبم داشت از جاش کنده میشد پاهاشو گذاشت وسط پام سرشو چسبوند به سینم تو بغلم فشارش میدادم باورم نمیشد این لحظه رو دارم حس میکنم اونم چی فرانک با خواسته خودش تو بغلم بود صورتشو بوس میکردم:قربونت بشم خوشگل من خودشو لوس کرد دستامو گرفتو تو چشمام نگاه کرد گفت قول بده همیشه مواظبم باشی خب؟ دستای ظریفش رو محکم تر گرفتم صورتشو بوس کردم: جونمو برات میدم -میشه تو بغلت بخوابم؟اذیت نمیشی +چرا اذیت بشم؟خوشگلم میخواد تو بغلم بخوابه صورتمو یه ماچ محکم کرد دستشو رو بدنم میکشید و آروم آروم چشماش بسته میشد سرش رو بازوم بود خوابش گرفت کیرم از شدت هیجان راست شده بود ولی باید میذاشتم خودش راه بده صبح زود بیدار شدم رفتم ور وسیله برا خونه بگیرم رو کاغذ نوشتم خانم خوشگلم نون تو یخچاله تو صبحونت بخور من خرید کنم بیام ساعت ۱۱ اینا رسیدم خونه دیدم سفره رو پهن کرده چایی دم کرده منو دید لبخند زد گفت منتظر شدم تا تو بیای پیشونیش رو بوس کردم گفتم سنگگ گرفتم تا چایی رو بریزی برم جیش کنم بیام از حرفم خندش گرفت و گفت اول بوسم کن بعد صورتشو بوس کردم گفت نه بوس از رو لب خدایا چجوری باور میکردم این دختر اینقدر رامم شده از رو لبش محکم بوسیدم دستشو گذاشت رو صورتم لباشو داد تو دهنم چند باری لباشو خوردمو میک زدم +چقدر خوشمزن لبات چجوری دلت اومد پنج روز اینارو ازم دریغ کنی _وقتی نمیای سمتم من چیکار کنم؟ +خودت گفتی مریضم نیا سمتم صداشو حالت اعتراضی کرد گفت من گفتم میشه کاری نکنیم نگفتم که بغلم نکن یا از محبت کردن بدم میاد سرمو خاروندم: ای بابا راس میگیا صبحونه رو خوردیم داشتیم مرغ و گوشتو بسته بندی میکردیم همش نگام میکرد لبخند رو صورتش بود کارمون تموم شد سرشو به بازوم تکیه داد دستمو انداختم دور کمرش تو بغلم گرفتمش انگشتای نازشو رو صورتم میکشید به دستش بوسه میزدم و کل صورتشو بوس میکردم _میشه بریم تو اتاق کنار هم بخوابیم میخوام بغلت کنم +چشم خانم خوشگلم گفت پتو دونفره رو بیاره بریم زیر پتو همین ک رو تخت دراز کشیدم فورا پرید تو بغلم با موهاش بازی میکردم انقدر محکم بغلم کرده بود نفسم گرفت با خنده گفتم:فرانک آروم نترس فرار نمیکنم سرشو رو بدنم میکشید تند تند بوسش

بدهی شصت میلیونی #مرد_میانسال #دختر_نوجوان ۴۴ سالم بود ازدواج مجدد کردم ازدواج که چه عرض کنم بیشتر خرید بود فرانک یه دختر از خانواده فقیر بود یه پدر عیاش داشت ک بخاطر بدهیش میخواست شوهرش بده تو چشمای پدرش نگاه کردم گفتم شصت میلیون هشت سال پیش که زمین چند صاحبه رو بهم فروختی ی میلیارد الانه ولی من میبخشمش اما به یه شرطی دخترتو بده به من این جمله ای بود که یه ماه تو مغزم درگیرش بودم تو این مدت عکس فرانکو مثل دیوونه ها نگاه می کردم با خودم میگفتم مگه میشه این دختر مال من بشه درسته خانواده داغونی داره ولی منم پولدار نیستم پدرش اولش مقاومت کرد ولی واکنش فرانک مثبت بود داشتم می شنیدم که به باباش میگفت اگه زنش بشم بدهیتو می‌بخشه بقیه قرض اتم خودت حلش کن باباش یکم ادا در میاورد که وای ن این سنش بالاست از این برات مرد زندگی در نمیاد ولی فرانک با قاطعیت بیشتری گفت ترجیح میدم زن این بشم تا اون پسر لات مشروب فروش که هر روز قرار کتکم بزنه با هر سختی که بود وصلت ما سر گرفت تنها شرط فرانک این بود که هیچوقت بچه دار نشیم که خودمم باهاش هم‌نظر بودم چون از سن من پدر شدن گذشته بود البته اون سنی نداشت و چند ماهی تا هیجده سالگیش مونده بود اواسط شهریور بود یه عقد ساده با مهمونای خیلی کم گرفتیم که مادرمم نیومد چون اعتقاد داشت دارم با ی دختر بی خانواده ازدواج میکنم خواهر فرانک پیشونیش رو بوسید گفت درسته مامان چند سال پیش مرد ولی خواهرتو داری فرانک احساساتی شد خواهرشو بغل کرد و گریه کردن بعد عقد مستقیم رفتیم خونه دوستم که کلیدشو داده بود بهم تا چند روز اونجا بمونیم آخه خونه قدیمیم تو تهران رو داشتم بازسازی میکردم و تو استان آذربایجان غربی خارج از شهر یه خونه باغ داشتم و مجبور بودیم چند ماهی اونجا زندگی کنیم درو باز کردم گفتم برو تو برخلاف زن سابقم که سلیطه و هف خط بود این دختر خیلی مظلوم بود موقع خواب بهم گفت میشه امشب کاری نکنیم آخه میدونی من از دیروز… +از دیروز چی؟ سرش پایین بود آروم گفت از دیروز پریودم +آره چرا نشه، اگه چیزی میخوای بدون خجالت بگو _نه ممنون چند روز پیش که پول زدید با خواهرم رفتم لباس گرفتم +میدونی تو پریودی چیا لازم داری دیگه پس چیزی خواستی بهم بگو _ممنون چیزی لازم ندارم، کجا باید بخوابم؟ تو اتاق خوابید منم جامو تو حال انداختم ظهر رفتم دنبال یه سری حساب کتاب هام به خواهرم گفتم بره پیش فرانک چون شب دیر میام خونه پنج روز از ازدواج ما گذشته بود ولی من حتی بدن زنمو لمس نکرده بودم بهش نگاه کردم و گفتم اگه حالت خوبه فردا صبح حرکت کنیم بریم؟ _آره من خوبم هر ساعتی میگی بریم +هشت صبح اذیت نمیشی؟ _ن اذیت نمیشم +وسایلتو جمع کن چیزی جا نذاری لباس گرم هم بپوش اونجا این موقع ها هم سرده مثل شبای دیگه اون تو اتاق خوابید منم تو حال کلافه بودم نمیدونستم تا کی قراره ازم دوری کنه انگار نه انگار زنم بود صبح حرکت کردیم و دم دمای غروب لاستیک ماشینم پنچر شد یه ساعتو نیمی تا خونم راه داشتیم زنگ زدم به مکانیک سیار گفت بیست دقیقه دیگه میرسه تو خاکی زده بودم بغل فرانک تو ماشین نشسته بود و منم بی قرار منتظر مکانیک یه ۴۰۵ اومد از کنارمون رد شد سه تا پسر عشق لاتی توش بودن یکم بالاتر از ما نگه داشت یکیشون پیاده شد گفت چی شده کمک میخوای؟ گفتم ن ممنون زنگ زدم تعمیر کار تو راهه اون یکی که قدش کوتاه تر بود پیاده شد از رو شلوار دست رو کیرش میکشید میگفت تعارف نکن بزار کمکت کنیم به هم دیگه نگاه میکردن میخندیدن +گفتم ک ممنون نمیخواد سومی با حالت خنده گفت ولی حاجی ما کمک نیاز داریم میدونی ما جوونیم و عذب اون دختره تو ماشینت کیه دوزاریم افتاد سعی کردم محترمانه حرف بزنم گفتم بیخیال دنبال داستان نباشید لطفا. یکیشون چاقوی بزرگی از پشت شلوارش در آورد گفت ما دنبال داستان نیستیم بزار یه حالی با دختره بکنیم بعدشم میریم عصبی شده بودم یه دوره مربی دفاع شخصی بودم ولی خب میترسیدم دوباره محترمانه گفتم ببین الکی دردسر درست نکنید فرانک متوجه بحثمون شد صدام کرد بهش گفتم درو قفل کن و هر چیم شد نیا پایین _چی شده اونا چی کارمون دارن؟ پسره داد زد اذیت نکن دیگه بزار ی سیخی بهش بزنیم فرانک با شنیدن این حرف بغض کرد با ترس گفت حسین تو رو خدا نذار اذیتم کنن دستمو رو صورتش کشیدم گفتم هیش نترس، نترس جنازمم از اینجا بیرون بره نمیزارم دستشون بهت بخوره فقط کاری که گفتمو بکن دستاش میلرزید شماره ۱۱۰ گرفت رفتم جلو سعی کردم بی دردسر به غائله خاتمه بدم قد کوتاهه کت هاشو باز کرد اومد جلو گفت اول من با دختره حال میکنم بعدش دوستام صدام که از ترس میلرزید رو بردم بالا گفتم زر اضافی نزن زنمه خنده های رو مخشون شروع شد رفیقش اشاره کرد برو جلو اومد از کنارم رد بشه تو یه آن تموم ترسم ریخت کله رو گذاشتم تو صورتش لگد زدم به شکمش رفت عقب پاش لیز خورد یه سراشیبی ب

sticker.webp0.09 KB

ان فقط کوسمو به تو میدم جرش بدی… همه چیز خوب بود تا چند هفته پیش که عمه ام که خیلی پیر بود می خواست بمیره گفت فرناز خواهرت نیست و دختر یه خانواده دیگه است و نشونی پدر و مادرشو داد و فرناز رفت پیداشون کنه که فقط مادرش زنده بود و پدرش فوت کرده بود… و شناسنامه واقعی فرناز پیش مامانش بود و اسم واقعی اش گلرخ بود بعد از این اتفاق و گذشت چند ماه تا اینکه فرناز سابق و گلرخ جدید بتونه این موضوع رو هضم کنه طول کشید… بعدش بهم گفت حالا که من خواهرت نیستم حاضری شوهرم بشی؟ رسمی و قانونی؟ گفتم آره… الان ما ازدواج کردیم و یه دختر داریم بنام فرناز…نوشته: فرزاد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ساعت هر ثانیه گفت همون هر روز کافیه گفتم نه از الان هر چقدر بتونم بغلت می کنم و از پشت سفت تر بغلش کردم و با دستام شکمشو نوازش میکردم اون روز چندین بار بغلش کردم هر بار طولانی تر از قبل… در گوشش گفتم بغل اینجوری خیلی آدمو خسته میکنه دوست داری امشب توی بغلم بخوابی؟ گفت واقعا؟ و خندید و منم بغلش کردم و رفتیم توی اتاق و پتو انداختیم و چراغ ها رو خاموش کردیم و فرناز رو از پشت بغل کردم و خوابیدیم با دست چپم شکمشو نوازش میکردم و اونم دستشو روی دستم میذاشت حس خوبی بهم میداد و آروم دستمو میبردم سمت سینه هاش و با اینکه دستش روی دستم بود اما ممانعت نمیکرد دستمو از زیر سوتین به سینه هاش رسوندم و سینه هاشو مشت میکردم کیرم راست شده بود و لای پاش بود با دستم نوک سینه هاشو فشار میدادم و باهاشون بازی میکردم و هیچ ممانعتی نمیکرد منم بیشتر پر رو میشدم آروم دست چپمو از سینه ها دوباره گذاشتم روی شکمش و نافشو نوازش کردم و دستمو گذاشتم روی کوسش با دستش دستمو گرفت اما من کوسشو میمالیدم نمیذاشت بمالم اما هر چی بیشتر میمالیدم قدرت دستش کمتر میشد تا اینکه دستمو ول کرد بلند شدم شلوار و شورتشو دراوردم و شروع کردم خوردن کوسش هم می خوردم هم انگشت میکردم داخل سوراخ کوسش اتاق کاملا تاریک بود و کوسشو ندیدم فقط از صدای آه و ناله هاش میفهمیدم باید چیکار کنم بلند شدم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم عقب جلو کردن زیر لب زمزمه میکرد جرم بده جرم بده کوسمو جر بده و منم کیرمو تا ته میکردم توی کوسش و می گفتم جر خوردی؟ جر خوردی؟ انقدر کیرمو تا ته کردم توی کوسش که میگفت جرم دادی کوسم جر خورد کوسمو جر دادی جرم دادی و یه جیغ بلند زد و بدنش سفت شد منم کیرمو دراوردم کردم توی دهنش و برام خورد تا آبم اومد و از دهنش ریخت بیرون افتادم روش در گوشش گفتم ممنون خیلی حال داد اما اون چیزی نگفت و فقط بوسیدم صبح که بیدار شدم دیدم فرناز رفته سرکار بلند شدم دوش گرفتم و رفتم دانشگاه عصر که اومدم فرناز گفت برات ناهار بیارم؟ گفتم نه از پشت بغلش کردم دستامو از زیر سوتین به سینه هاش رسوندم و مشتشون میکردم گفت برام بخورشون بغلش کردم بردمش توی اتاق خوابوندمش و خودمم خوابیدم کنارش هم سینه هاشو میخوردم هم کوسشو میمالیدم گفت دست سیما درد نکنه خیلی خوب یادت داده دستشو گذاشت روی کیرم گفت دوست دارم بخورمش و لخت شدم و شروع کرد برام خوردن حسابی که خیس و راستش کرد داگی شد گفت بکن توی کوسم وقتی داگی شد تصویر کوس و کونش محشر بود بی اختیار در همون حالت کوسشو بوسیدم و خوردم گفت دوست داری بخوریش بخورش البته بیشتر بوسیدمش بعد کیرمو کردم توی کوسش و به قول فرناز توی کوسش تلمبه میزدم و تکرار اون جمله حشری کننده اش که میگفت جرم بده جرم بده کیرمو تا ته میکردم توی کوسش و میگفتم جرش میدم جرش میدم همیشه فرناز زودتر میگفت بسه و منم دیگه نمی کردم اما این بار حتی وقتی اون از حالت داگی به خوابیده تغییر داد بدنشو من بازم ول کنش نبودم و بازم داشتم توی کوسش تلمبه میزدم تا اینکه آبم اومد و ریختم توی کوسش گفت از روم بلند نشو در گوشش گفتم محشر بودی مرسی خوب جرت دادم؟ آروم گفت خوب جرم میدی دوست دارم از اون روز سیما رو ول کردم و با فرناز سکس میکردم و به سیما گفتم مریضم و تحت درمانم و نمی تونم سکس کنم که قبول کرد و بعد از چند ماه سیما کلا از اون شهر رفتن و الان 4 ساله میگذره و منو فرناز با هم سکس داریم. با اینکه الان امکان ازدواج برای هر دومون فراهمه اما لذت سکس با همدیگه بحدی زیاده که دلم هیچ کس رو جز فرناز نمی خواد فرنازم میگه صد تا مرد هم منو بخو

رد و بقیشو با دستمال کاغذی پاک کرد بلند شد گفت نمیخوای لختم کنی؟ گفتم آخ جونم و مانتوشو دراوردم یه تاپ زرد تنش بود و یه شلوار که شلوارشم دراوردم و یه شورت زرد رنگ هم پاش بود بهم گفت قشنگه؟ بهم میاد؟ گفتم مثله ماه شدی و کیرمم دوباره داشت راست میشد گفت مشخصه خوشت اومده گفت بریم توی اتاق رفتیم اونجا و برام میرقصید و کونشو قر میداد برام بغلش کردم و ازش لب گرفتم دستمو گذاشت روی کوسش و منم کوسشو میمالیدم گفت صبر کن خوابید روی کمرش و گفت بخواب کنارم تاپشو دراورد و گفت شروع کن خوردن و با دستت کوسمو بمال دستمو گرفت گذاشت روی کوسش و گفت اینجا رو بمال. سینه هاشو میخوردم و کوسشو میمالیدم بعد شورتشو درآورد و به سمتم چرخید و گفت همونطوری که یادت دادم میمالیدی الان بخورش سرمو به کوسش فشار میداد میگفت بخور کوسمو چه حالی میده بعد گفت بسه الان پاشو کیرتو بکن توی کوسم و پاشو باز کرد و با دستاش کوسشو باز کرد گفت بکن توی این سوراخ و منم کیرمو کردم توی کوسش گفت تا ته بکن و تا ته کردم هم داغ بود هم لیز و خیس و گفت حالا تا نصفه دربیار و بکن توش منم همین کارو میکردم گفت حالا تند تند بکن خیلی حال میداد بهم من عقب جلو میکردم و سیما میگفت بکن بکن بکن کوسمو جرش بده جرش بده کوسمو یه لحظه یاد همین حرف فرناز موقع سکس با ارسلان افتادم پس ارسلان داشته میکرده توی کوسش توی کوس سیما عقب جلو می کردم که آبم اومد و ریختم توی کوس سیما، سیما گفت جونم آب کیر فدای آب کیرت بشم فرزادم آبت زود اومد برام کوسمو بخور تا منم ارضا بشم منم براش میخوردم گفت انگشت بزرگه ات رو بکن توی کوسم و عقب جو کن دستم کامل خیس و لزج بود تا اینکه ارضا شد… گفت آبت خیلی زود میاد اشکالی نداره طبیعیه خودم یادت میدم چیکار کنی اومدم برم حمام که سیما گفت فرزاد کجا؟ گفتم حمام گفت بیا اینجا… هیچ وقت بعد سکس یه خانم رو ول نکن برو گفتم چیکار کنم؟ گفت بیا بخواب کنارم و خوابیدم کنارش و پشتشو کرد بهم و گفت حالا سفت بغلم کن بازم یاد فرناز افتادم که چقدر بغل کردن از پشت رو دوست داره گفت یه زن همیشه دوست داره بعد سکس مرد اینجوری بغلش کنه اینکار حس امنیت و آرامش میده و اینکه زنها دوست دارن توی این شرایط بخوابن… فرزاد جانم، حتما توی این شرایط از زن باید تشکر بشه گفتم سیما جان ممنونم گفت بلندتر گفتم سیما جان ممنونم گفت بهت حال داد گفتم خیلی گفت الان بپرس من چی؟ گفتم به تو هم حال داد؟ گفت خیلی فرزادم کیرم دوباره بلند شد و سیما با دست خودش گذاشتش لای پاش و منم عقب جلوش میکردم تا کامل راست شد این بار بدون اینکه سیما حرفی بزنه بلند شدم و پاشو باز کردم و کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم توی کوسش عقب جلو کردن سیما میگفت جوووونم مرد من چه خوشگل حشری میشه این کارتو دوست داشتم حالا جربده کوسمو و توی کوسش عقب جلو میکردم این بار سیما گفت بسه بده کیرتو بخورم تا آبت بیاد و با خوردنش آبم اومد و سیما کیرمو مک میزد… فقط یادمه افتادم کنار سیما گفتم عالی بود کردن کوست و خوابم برد… از اون روز سیما در هفته دو سه بار میومد و با هم عشق و حال می کردیم و فرناز هم اصلا به روم نمیاورد که منو سیما چیکار می کنیم… تا اینکه سیما پریود شد و بهم گفت پریودی یعنی چه و اون یه هفته نیومد… دو سه ماهی این شکلی گذشت و سیما از فرناز خیلی تعریف میکرد میگفت خیلی هوامو داره خواهرت یه فرشته است… یه روز که داشت دمنوش درست میکرد رفتم از پشت بغلش کردم و در گوشش گفتم ممنون که هوای سیما رو داری گفت وظیفمه دلم برای بغل کردنات تنگ شده بود بی معرفت گفتم چشم از الان هر روز بغلت میکنم هر

را؟ گفتم خیلی خوشگله و سکسی گفت تا حالا کون کردی؟ گفتم نه تو اولین زن زندگیمی که می خوام باهاش سکس کنم گفت فهمیدم گفت ولم کن تا بهت بگم ولش کردم و کمربندم رو باز کرد و کیرمو دراورد و شروع کرد خوردن خیلی حس جذاب و رویایی بود چشمامو بسته بودم و کیرمو توی دهن سیما فرو میکردم که صدای فرناز اومد که مگه خونه ندارید شما؟ و فرناز رو دیدم که داشت من و سیما رو نگاه میکرد گفت لباستونو بپوشید توی ماشین منتظر جفتتونم و رفت سیما گفت دیدی گفتم نمی خوام اینکارو کنم؟ الان بدبخت شدم کارمم از دست دادم آبرومم رفت. من و سیما رفتیم سوار ماشین شدیم و فرناز رفت یه جای خلوت و گفت سیما تو داخل ماشین بشین و فرزاد تو پیاده شو از ماشین فاصله گرفتیم و اولش کلی دعوام کرد اما بهش گفتم که ما از هم خوشمون میاد اما هیچ کدوم شرایط ازدواجو نداریم خواستیم با هم عشق و حال کنیم و نیازهای همدیگه رو رفع کنیم گفت اینو به خود سیما هم گفتی؟ گفتم آره گفت قبول کرد؟ گفتم آره… گفت تو همین جا وایسا و رفت با سیما هم توی ماشین حرف زد و سیما گریه کرد و همدیگه رو بغل کردن و بعدش منو صدا کرد و اومدم و جلو نشستم و فرناز از در عقب پیاده شد و اومد نشست پشت فرمون و بهم گفت برو عقب بشین دختر مردمو گریه انداختی از دلش در بیار و خندیدم و رفتم عقب نشستم و از سیما یه لب گرفتم و گفتم من عاشقتم سیما و تا همیشه تو راز زندگی من میمونی فرناز گفت از الان توی کارگاه دیگه این کارو نمی کنید هر وقت خواستید سیما جان نیا کارگاه مستقیم برو خونه ما و نیازی نیست بیای سرکار حقوقتم سر جاشه. الانم دیر شده سیما باید بره خونه سیما گفت آره خیلی دیرم شده گفتم سیما جان فردا صبح منتظرتم و فرناز و سیما خندیدن و فرناز گفت آره دیگه کار امروز نیمه تمام موند و بازم خندیدیم سیما رو رسوندیم و رفتیم خونه وقتی رسیدیم من رفتم حمام وقتی برگشتم فرناز داشت ماکارونی درست میکرد نمیدونم چی شد از پشت بغلش کردم و در گوشش گفتم مرسی بابت امروز گفت اشکال نداره حق داشتی خواستم ولش کنم گفت یکم بیشتر بغلم کن گفتم مثله ارسلان بغلت کنم گفت اوهوم و سفت بهش چسبیدم و با دستام کمرشو نوازش کردم یه چند دقیقه ای توی اون حالت بودیم که گفت برو تا بیام بهت بگم دکتر چی گفت که دوستم زنگ زد و رفتم با اون صحبت کردم و وقتی برگشتم غذا آماده بود و غذا رو که خوردم وقتی داشت ظرفارو می شست دوباره از پشت بغلش کردم و گفت این کارتو دوست دارم گفتم منم تو رو دوست دارم گفت فرزاد هیچ کس و هیچکس و هیچ کس نباید از رابطه تو و سیما چیزی بفهمه هاااا مبادا برای دوستت یا کسی تعریف کنی؟ هر اتفاقی هم افتاد باید پیش خودت بمونه یه زن باید خیلی یه مرد رو بخواد که اینجوری حاضر باشه بخاطرش آبروشو وسط بذاره گفتم منم خیلی سیما رو میخوام و خیالت راحت تا ابد این راز توی سینم میمونه گفت پس حالا بوسم کن که بفهمم بزرگ شدی و بوسیدمش گفت این بوس هم نباید به کسی بگی خندیدیم و گفتم چشم. یه سری حرفها بهم زد و مجبورم کرد دوباره برم حمام تا برای فردا آماده باشم و بعدش رفتیم خوابیدیم صبح طرفای ساعت 10 بیدار شدم دیدم فرناز نیست به سیما پیام دادم گفت یه ربع دیگه میرسم فرناز گفت یه تیشرت خوشگل با شورتک بدون شورت بپوشم وقتی فرناز اومد همدیگه رو بغل کردیم در گوشش گفتم دیدی تو تا ابد ماله منی؟ گفت اشتباه میکنی تو ماله منی فرناز تپ رو به من سپرد از هم لب می گرفتیم و سیما کیرمو میمالید زانو زد و شلوارکم و کشید پایین گفت جوونم چه تمیزم کرده و شروع کرد خوردن کیرم این کارش خیلی لذت بخش بود بطوریکه آبم اومد و سیما یکم ازش خو

فرناز یا گلرخ؟ #خواهر #تابو از وقتی من خودمو شناختم فقط مامانم بود و فرناز خواهر بزرگم وقتی 14 سالم بود که مامانم فوت کرد و فرناز همه کسم شد و با کار کردن اون خرج زندگیمون در میومد 16سالم بود که با یه پسری بنام ارسلان ازدواج کرد و با من توی خونه خودمون زندگی میکردن که یه خونه باغ قدیمی بود با دو تا اتاق خواب که یکیش ماله من بود و یکیشم ماله ارسلان و فرناز برای من توی اون سن رفتارها و لباس ها و سکس های فرناز و ارسلان خیلی تحریک کننده بود اکثر 5شنبه ها فرناز صبح میرفت حمام و یه تاپ و شلوار تنگ می پوشید که خط کوسش کامل مشخص بود و حسابی آرایش میکرد و عطر و ادکلن میزد تا اینکه ظهر ارسلان میومد و اونم حمام میکرد و ناهار میخورد و یه چورتی میزد و از عصر هر وقت میومدم آشپزخونه ارسلان از پشت فرناز رو بغل کرده بود بعدشم شب تا صبح فرناز التماس میکرد که ارسلان جرش بده میگفت جرم بده جرم بده جرم بده اینو همیشه بلند چند بار تکرار میکرد و بعدش فقط صدای آه و ناله میومد تا صبح. همیشه هم جمعه صبح ها کله پاچه می خوردیم که فرناز از شب قبل گذاشته بود بپزه و بعد صبحانه اول ارسلان میرفت حمام بعد فرناز بعد از حمام شون بازم هر وقت میومدم آشپزخونه ارسلان از پشت فرناز رو بغل کرده بود و در گوشش حرف میزد و می خندیدند بعضی وقتا منو که میدیدن از هم جدا میشدن بعضی وقتا هم نه دو تایی با اینکه بهم چسبیده بودن می خندیدن زندگی ارسلان و فرناز 4 سال بیشتر طول نکشید و ارسلان توی یه تصادف رانندگی فوت کرد که خودشم مقصر بود بعد از اون منم دانشگاه شیراز قبول شدم و با فرناز خونه مون رو فروختیم و رفتیم شیراز یه خونه یه خوابه گرفتیم با متراژ کمتر و یه کارگاه خیاطی کوچیک هم فرناز گرفت و یه پراید دست چندم خرید و با چند تا زن بیوا مثله خودش اونجا کار میکردن منم گه گاهی بهشون سر میزدم یه زنی بنام سیما که یه خانم 30 ساله بود برای فرناز کار میکرد که خیلی قشنگ بود ازش خوشم اومد و کم کم اونم از من خوشش اومد و پیام بازی و اینا… سیما میگفت خیلی خوشگل و خوشتیپی کاش میشد ماله من باشی اما حیف… منم شیطنت میکردم و بهش میگفتم چرا حیف؟ الانم میشه من ماله تو باشم… میگفت الان دیگه نمیشه من یه پسر 8 ساله دارم باید به فکر اون و آیندش باشم و از اینجور حرفها اما انقدر حرف زدم تا راضیش کردم یه بار توی همون کارگاه بعد از رفتن همه بمونه و من توی ماشین بیرون یه جایی که کسی نبینه وقتی از رفتن همه مطمئن شدم رفتم داخل کارگاه فرناز هم نوبت دکتر داشت و همیشه بعد از دکتر میرفت خونه. رفتم داخل کارگاه و ازش تشکر کردم که مونده بود و بغلش کردم و گفتم سیما من عاشقتم گفت منم همینطور فرزاد گفتم من الان ماله خودتم مگه همینو نمی خواستی؟ سیما گفت آره می خواستم اما فرزاد من یه زن بیوه ام و یه بچه دارم ده سالم ازت بزرگترم گفتم حتما که نباید ازدواج باشه می تونیم در حد عشق و حال و رفع نیازهای هم با هم باشیم گفت من از این کارا خوشم نمیاد شما مردها خیلی راحت آبروی زنها رو می برید گفتم قول شرف میدم تا همیشه این رابطه مون مثله راز توی سینم بمونه گفت همه مردا وقتی داغن از این حرفا زیاد میزنن خرشون که از پل بگذره اون زن و آبروشو لگد مال میکنن و با کلمه جنده بی آبروش میکنن گفتم همه که مثله هم نیستن ازش لب گرفتم و بهش گفتم تو تا همیشه راز زندگی من باقی میمونی قول میدم گفت به یه شرط؟ گفتم قبوله گفت نشنیده؟ گفتم آره گفت بشرطی که هر وقت من دیگه نخواستم تو قبول کنی گفتم باشه و از هم لب گرفتیم و بغلش کردم و دستامو به کونش میمالیدم در گوشم گفت می خوای بکنی توی کونم؟ گفتم آره گفت چ

sticker.webp0.09 KB

انگشتش کردم اما کون خیلی تنگی داشت و نمی شد کیر کرد توش با انگشت شست هم درد داشت به هر حال هر طوری شده راضیش کردم و با لیدوکائین سعی کردم درد کونشو کم کنم و با لوبرکانت لیزش کنم که کیر بره توش خلاصه نوک کیر کردم توش جیغی کشید و دفعات بعد کم کم راحت تر شد و کیر تا ته کردم تو کونش الان خواهرم رفته دانشگاه با نیما عقد کردن و به زودی عروسی هم می گیرن من برای خواهرم رله می کنم با نیما سکس کنه کسی خونه نباشه خواهرم سمیرا برای من رله می کنه زنگ می زنه که خیال مادر سعیده راحت باشه که میاد خونه ما با خواهرم هست و مشکلی نداره بعد که سعیده میاد خونه ما سمیرا میره بیرون و من سعیده را حسابی می کنم فعلا که کسی شک نکرده به هر حال اینم از نعمات خواهر داشتن هست بچه هایی که خواهر دارن هم راحت می تونن دوست های خواهرشونو مخ بزنن هم خواهرشون رله باشه می تونه کلی کوس مخ بزنه براشون باید قدر این نعمت دونست سعیده از سکس با من خیلی خر کیف میشه و خیلی خوشش میاد کیرم هم خیلی خرکی نیست که جر بخوره البته کوچیک هم نیست اما می تونه تحمل کنه چون سعیده سنش کم هست و پدر مادرش بعید هست با ازدواج ما موافقت کنن با هم قرار داریم که فعلا تا وقتی ازدواج نکرده دوست دختر من باشه و بکنمش و بهش حال بدم و وقتی ازدواج کرد کات کنیم تا ازدواجش خیلی مونده و می تونیم این مدت کلی با هم کیف کنیم عشق و حال کنیم اینم داستان واقعی من خواستین باور کنید نخواستین نکنید.. نوشته: سیامک 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

هم میرفت رو هزار چون سمیرا می گفت سعیده هات هست خلاصه تموم شد و سعیده مانتو را پوشید که بره رفتم جلو و بهش دست دادم موقع خداحافظی و باز بوسش کردم این بار دیگه راحت تر راه داد دفعات دیگه خیلی راحت تر شده بود دیگه موتور می بردم با سعیده می رفتیم بیرون گردش موتور سواری حسابی با هم صمیمی شده بودیم دیگه به بهانه خواهرم می آمد خونه ما در واقع می خواست با من باشه یک روز به خواهرم گفتم این بار برو بیرون خرید هاتو بکن تا من هم با سعیده کارهامو بکنم وقتی سعیده آمد یک کم نشست من هم نشسته بودم بقلش و دستم روی شونه لخت سعیده بود چون حلقه آستین تنش بود با خواهرم سه تایی حرف می زدیم سمیرا گفت فیلم سکس می خواد بزاره سعیده یک نگاهی به من کرد خواهرم گفت عیبی نداره اوکیه و فیلم را گذاشت سعیده محو تماشای فیلم سکس بود و من دستم که روی شونش بود داشتم شونه لختشو می مالیدم معلوم بود شهوتش حسابی زده بالا و بعد وسط فیلم سمیرا گفت من برم سر کوچه خرید میام و رفت سعیده دیگه از من نمی ترسید داشت فیلم می دید شهوتش حسابی بالا زده بود یک دستم روی شونه لختش بود و اون یکی دستم بی کار که اون دستمو هم بردم از جلو با اون یکی دستم رسوندم و یک کم سعیده را کشیدم تو بقل خودم صورتمو به صورتش چسبوندم سعیده داشت تو فیلم بکن بکن می دید بهش گفتم سعیده لب میدی ؟ چیزی نگفت من لبمو بردم طرف لبش اول یک کم کشید عقب ولی بعد لب داد شروع کردم به خوردن لب هاش بعد بهش گفتم سعیده بزار همین طوری با لباس یک کم بقلت کنم این مدت دوستبودیم اصلا نزاشتی بقلت کنم اون تو حال خودش نبود و فیلم بکن بکن دیوونش کرده بود تلویزیون خاموش کردم بقلش کردم همین طوری و از روی لباس سینه هاشو مالیدم بهش گفتم سعیده بیا بریم اتاق من تو تخت راحت با لباس بقلت کنم اول گفت نه ولی دیگه تو بقل من بود بقلش کردم و بردمش تو اتاق خوابوندمش تو تختم و خوابیدم کنارش بقلش کردم و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن دیگه سعیده داشت از شهوت می مرد دستمو گزاشتم روی باسنش و باهاش یک کم بازی کردم کم کم دستمو بردم لای کسش از روی لباس که پاهاشو جمع کرد با قربون صدقه راضیش کردم پاهاشو شل کنه و بزاره کسشو از رو شلوار بمالم و دیگه اولین سکس با لباس با سعیده بود حسابی باهاش بازی کردم تو تخت خواهرم سمیرا که اومد سعیده بلند شد و از اتاقم پرید بیرون که مثلا خواهرم نفهمه ولی سمیرا که می دونست داستان چیه ولی به رو خودش نیاورد دفعات بعد دیگه از همون اول خواهرم می رفت بیرون خرید و لخت می شدم با شورت تو تخت بقلش می کردم و سوتین و تاب اونم در می آودم و سینه هاشو می خوردم دیگه شورتمو هم در می آوردم و کیرمو می مالیدم تو صورتش میزاشتم لای سینه هاش کم کم راضیش کردم بزاره شلوارشو بکشم پایین اول نمی زاشت دستشو گذاشته بود روی کمر شلوارش محکم گرفته بود سینه هاشو خوردم قربون صدقش رفته گفتم نمی خوام بکنم توش که فقط میخوام کستو بخورم کم کم خر شد و شهوت شلش کرد و دستش روی کمر شلوارش شل شده بود و شلوار و شورتشو با هم کشیدم پایین و دیگه لخته لختش کردم خودم هم کامل لخت بودم یک کم همین طوری لخت بقلش کردم بعد بهش گفتم پاهاشو باز کنه کسشو بخورم براش اولش پاهاشو به هم چسبونده بود نمی زاشت اما کم کم دیگه راه داد لا پاشو باز کردم و شروع کردم به خوردن کسش آخ چه کیفی داشت یک کس سفید بی مو تمیز تپل نرم چه حالی می داد سعیده هم از شهوت داشت از حال می رفت براش خوردم تا ارضا شد و خودشو خالی کرد دیگه تموم بود یک دختر سفید برفی مامانی تمیز نرم و گوشتی را لخت کرده بودم و مال من بود دفعات بعد کم کم

چرا گفت میخواد برای سعیده فیلم سکس بزاره و سعیده اولین بارش هست فیلم سکس می بینه واقعا هم دختره آفتاب مهتاب ندیده بود سعیده اومد من رفتم بیرون و یکی دو ساعتی تو کوچه ول بودیم که سعیده از خونه آمد بیرون و رفت و رفتم خونه سمیرا گفت چند فیلم سکس داغ بهش نشون دادم شهوتش روی هزار هست ولی خیلی می ترسه کسی بفهمه و هنوز هم خجالت می کشه اما خیلی پیش رفته سمیرا گفت بعد از دیدن فیلم سکس بهش پیشنهاد داده با من دوست بشه و سعیده حرفی نزده و خجالت کشیده سمیرا گفت سعیده آماده هست بدش نمیاد باهات دوست بشه از تن و بدنت خوشش میاد فقط خیلی می ترسه از این به بعد باید اعتمادشو جلب کنی و مخشو بزنی دیگه کار خودته چند جلسه دیگه هم سمیرا روش کار کرد و براش فیلم سکس گذاشت تا اینکه سعیده را راضی کرد مانتوشو هم در بیاره خونه ما دیگه همه چی آماده بود راحت می رفتم پیش سمیرا و سعیده باهاشون حرف می زدم برای سعیده هم خیلی عادی شده بود دیگه به بهانه تابستون و گرما زیر مانتو با حلقه آستین می آمد خونه ما و مانتو را که در می اورد با حلقه آستین بود اولین روزش من که رفتم پیششون خجالت می کشید و دستاشو گذاشته بود روی شونه های لختش خودشو جمع کرده بود سمیرا بهش گفت ای بابا دختر یعنی چی کم کم سعیده یخش آب شد و راحت تر شده بود و دفعه بعد هم رفتم برای اولین بار کنار سعیده نشستم با هم حرف زدیم تیکه سکسی بهش انداختم و با سمیرا هر دو می خندیدن با سمیرا قرار گذاشته بودیم تنهامون بزاره و وقتی کنار سعیده نشستم و کمی با هم شوخی کردیم سمیرا گفت من برم سر کوچه یک ماست بگیرم یکهو سعیده سه فاز پروند و گفت من هم میرم سمیرا بهش گفت نه بابا زود میام بشین سمیرا رفت و سعیده از قیافش معلوم بود حسابی ترسیده یک دست آب میوه آوردم با هم خوردیم پهلوش نشستم بهش گفتم سعیده از چی می ترسی من کاریت ندارم که خواهرم الان میاد ؟ سعیده سرشو انداخته بود پایین عین یک بره رام نشسته بود البته ترسیده بود نشستم کنارش آب میوه ها را خوردیم دستمو گذاشتم روی شونش برای اولین بار بود بدنشو لمس می کردم کلی با هم حرف زدیم بهش گفتم قبلا دوست پسر داشتی یا کسی رو دوست داشتی ؟ سرشو انداخت پایین گفتم خجالت می کشی ؟ گفتم می خواهی داشته باشی ؟ بعد از کلی سکوت گفت نمی دونم بهش گفتم از من خوشت میاد ؟ چیزی نگفت به هر حال برای اولین بار دست انداخته بودم دور گردنش و دستم روی شونش بود و شونه لختشو تو دستم گرفته بودم معلوم بود بدش نمیاد ولی می ترسید بهش گفتم ببین سعیده من دوست دارم دوست دختر من بشی هیچ کاریت ندارم نترس هیچ کس نمی فهمه به هیچ کس نمیگم اگر اوکی هستی صورتتو بیار جلو بزار فقط یک بوس کنم لپتو و دیگه ولت می کنم اگر نمی خواهی صورتتو بکش و تمومه البته چند باری صورتشو برد عقب و پا نداد اما ولکنش نبودم که تا اینکه بالاخره صورتشو که عقب برده بود من صورتمو بردم جلو تر یک کم صورتمو تو صورتش مالیدم بعد هم یک بوس ازش کردم بهش گفتم جون از این به بعد دوست دختر خودمی من هیچ کاریت ندارم فقط نترس خجالت نکش بعد ولش کردم و با هم یک کم بگو بخند کردیم و دیگه ترسش هم ریخته بود که سمیرا زنگ را زد و اومد ماست را برد یخچال و رفتم بهم اشاره کرد اوکی شد ؟ در گوشش گفتم بوس داد سمیرا هم گفت پس برو اتاقت خودتو مشغول کن می خواهیم با سعیده فیلم سکس ببینیم ما هم اطاعت کردیم رفتیم اتاقمون و سمیرا و سعیده نشستن به دیدن فیلم سکس اولین بار بود وقتی من خونه بودم فیلم سکس می دید سعیده و دیگه اعتمادش هم جلب شده بود ترسش ریخته بود روش یک کم باز شده بود با دیدن فیلم سکس شهوتش

رای من جور کرده بود به بهانه کمک تو درس ها سعیده را می کشید خونه ما و مخشو می ریخت تو فرغون ما هم تنهاشون می زاشتیم که سعیده راحت باشه بعد از سه هفته سمیرا بهم گفت سعیده داره راه میده این مدت از دوست پسر براش گفته بود و حسابی کسشو آب انداخته بود اما هنوز سعیده دو دل بود سمیرا گفت این دفعه که میاد خونه باش بعد برو بیرون گفتم باشه سعیده آمد و با سمیرا نشیتن پذیرایی به حرف زدن سمیرا بهش گفت مانتوتو در بیار راحت بشین دیگه هر کاری کرد سعیده قبول نکرد ظاهرا زیر مانتو لباسش نصف آستین بود من تو اتاقم بودم و گاهی جوری که نفهمن یک دیدی می زدم سمیرا شوخی شوخی شال سعیده را از سرش کشید گفت اقلا اینو بردار خونه ما که کسی نیست نمی خورنت که سعیده اول مقاومت می کرد اما به هر حال تسلیم شد من طبق قرار لباس هامو پوشیده بودم آماده بودم بعد از این شال کشیدن برم از اتاقم بیرون و برم از خونه بیرون لباس پوشیده رفتم تو پذیرایی سعیده که شالش سرش نبود و نزدیکش هم نبود با موهای لخت و بلند سرشو انداخت پایین سرخ شده بود معلوم بود خیلی خجالت می کشه سمیرا هم سفارش داد چی بخر من هم بعد از چند دقیقه رفتم از خونه بیرون اولین بار بود سعیده جلو من بدون شال بود البته سمیرا هم خیلی روش کار کرده بود دیگه سعیده قبلی نبود هم شیر فهم شده بود دوست پسر چیه هم سمیرا شهوتشو هم بیدار کرده بود چند تا فیلم عشقی نیمه لخت هم با سمیرا دیده بودن اما هنوز با هم فیلم سکس کامل ندیده بودن از دفعه بعد سمیرا گفت دیگه از خونه نرم بیرون و با همون لباس خونه رکابی و شلوارک راحت بیام جلو سعیده و برم اتاقم و بی خیال باشم که سعیده هم تن و بدن منو ببینه چون بدن سازی کار می کردم بازو و هیکل و بدن خوبی داشتم سمیرا هم فهمیده بود سعیده از هیکل و بدن ورزشی خوشش میاد اولین بار سعیده از خجالت سرشو می انداخت پایین ولی دفعات بعد دیگه عادی شده بود سعیده هم شالشو بر می داشت هم راحت منو نگاه می کرد خجالت می کشید اما نه مثل قبل سمیرا خیلی روش کار کرده بود به سمیرا گفتم زودتر دختره را لخت کن بدنشو ببینیم سمیرا گفت سعیده نمیزاره الان نمیشه که ولی با اسرار من سمیرا گفت خرج داره گفتم چی ؟ گفت یک تاب و دامن کوتاه و سوتین باید بخری که بشه لختش کرد همین کار کردم این بار سعیده که اومد خونه ما من تو اتاقم موندم و در قفل کردم سمیرا به سعیده گفت برات یک هدیه خوشگل خریدم و تاب و دامن را بهش نشون داد سعیده اول ناز کرد و مرسی و نمی خوام و اینا بعدش تشکر کرد و قبول کرد رفت بزاره تو کیفش که سمیرا بهش گفت چی کار می کنی دیوونه بپوش ببینم اندازت هست یا نه کوچیک بزرگ در نیاد سعیده گفت میرم خونه تست می کنم دیگه سمیرا گفت نه بابا برو اتاق من در ببند بپوشش ببین چه طوره سعیده رفت طرف اتاق خواهرم و من هم از نورگیر بالا اتاق که به اتاق من راه داشت در حال دید زدن بودم که سعیده لخت بشه و خلاصه سعیده در قفل کرد به خیال اینکه هیچ کس نمی بینه و شروع کرد مانتو و شلوارشو در آورد آخ که چه بدن سفید برفی و نرم و گوشتی داشت کیرم راست شده بود براش تیشرتش را هم در آورد لخت با یک شورت و سوتین جلوم بود سوتینش را هم در آورد جوننن چه سینه هایی داشت و دامن سوتین و تاب پوشید سمیرا در اتاق زد گفت باز کن ببینم چه طوری شدی که سعیده گفت نه خوبه بزار لباس هامو بپوشم میام و باز لخت شد و لباس های خودشو پوشید دیگه خر کیف شده بودن دختره را فقط با یک شورت دیدم و بعد هم یک روز که سعیده آمده بود سمیرا بهم گفت از خونه برم بیرون و خلوت کنم و تو کوچه مراقب باشم هیچ کس خونه ما نیاد گفتم

ما بوق بودن ؟ به هر حال نیما بد ترسیده بود ولی متوجه شدم نیما و سمیرا همدیگه را خیلی دوست دارن به هر حال قرار شد پسره خانوادشو بیاره روی سمیرا اسم بزارن که رفت دانشگاه عقد کنن سمیرا خیالش راحت شده بود که مشکل حل شده اما من عصبانی بودم که پسره به این راحتی مخ خواهرمو زده و خواهرمو کرده البته پردشو نزده بود ولی به هر حال چند وقت که گذشت و نیما خانوادشو آورد و برای سمیرا انگشتر آوردن و قضیه تا حدی حل شد سمیرا برای اینکه باهام آشتی کنه یک حالی بهم بده گفت میخواهی باز برات هم کلاسی هامو جور کنم ؟ مدتی بود دوست دختر نداشتم و اعصابم هم خراب شده بود گفتم خودت می دونی که چند تا از هم کلاسی هاتو که کردم و کات کردیم گفت اونا که نه یکی دیگه به هر حال فرداش بهش گفتم از دختره عکس داره یا نه ؟ گفت تو جشن تولدم رقصیده فیلمشو می خواهی ببینی ؟ اینم بگم جشن تولد سمیرا پسرا را راه نمی دادن دخترونه بود فقط دختر های فامیل و هم کلاسی ها و دوستاش بودن و بنده و پدرم می رفتیم بیرون تا کارشون تمام بشه برگردیم خونه فیلم های جشن تولدش هم تو لب تابش بود و هیچ وقت به من نشون نمی داد چون می دونست برای دوستاش سیخ می کنم به هر حال قرار گذاشتیم وقتی پدر مادرم نیستن لب تابش بیاره و فیلم آخرین جشن تولدشو ببینم که ببینم اون هم کلاسیش که میگه چه جور کوسی هست خلاصه موقعیت جور شد سمیرا لب تابشو آورد و فیلم جشن تولد گذاشت هم کلاسیش با یک دامن تا زانو و تیشرت داشت می رقصید پوستش تیره بود خوشم نیومد سمیرا فیلم را قطع کرد که جمع کنه که بهش گفتم خوب بزار بقیشو ببینیم گفت بقیه چیو ببینی دیوونه دخترا بیشترشون با لباس لختی هستن هم فامیل ها هم بقیه از دست تو در امان نیستن و خندید من هم یکی زدم تو مخش گفتم بزار ببینیم چه خبره بیشعور به هر حال باز فیلم را گذاشت همین که فیلم تولد می دیدیم یک دختر دیدم سفید برفی تقریبا خوشگل یک شلوار تنگ پاش بود و تاب لختی چاق بود و قمبل گوشتی و سینه های عالی داشت البته نمی رقصید تو اونجا راه می رفت به سمیرا گفتم این کیه ؟ گفت ای بابا ول کن سیامک میخواهی آبرومونو ببری گفتم نه جدی اسمش چیه ؟ گفت دیوونه این بچه هست فقط پانزده سالشه گفتم با این هیکل به هفده می خوره که گفت نه بابا چاق هست بزرگ نشون میده گفتم حالا اسمش چیه ؟ گفت سعیده هست گفتم عجب چیزی هست گفت نیما این یکی نمیشه گفتم چرا ؟ گفت دختر خاله نیما هست بفهمن آبرومون میره گفتم دیگه بهتر نیما خواهرمو کرده من هم دختر خالشو می کنم چه مشکلی داره ؟ خلاصه با کلی کلنجار خواهرمو راضی کردم با دختره حرف بزنه مخشو بزنه ظاهرا خواهر این سعیده جون هم کلاسی خواهرم بود و رفت و آمد اینا با هم عادی بود قرار شد خواهرم دختره را بیاره خونه من بزنم بیرون تنها باشن با هم حرف بزنن ببینه دختره راه میده یا نه روز قرار که شد دختره در خونه را زد از ایفون تصویری دیدم دختره با یک شال و مانتو بلند خیلی پوشیده دم در هست بر عکس تولد البته تو تولد هم فقط شونه هاش لخت بود و شلوارش تنگ بود زیاد لختی نبود به هر حال من از خونه زدم بیرون و در باز گذاشتم که سعیده بره تو خونه پرسید سمیرا هست ؟ گفتم بله بفرما و رفت تو و در را بست رفتم برای خودم چرخ زدم شب بر گشتم سمیرا گفت سعیده اصلا تو این فازا نیست زیاد نمی دونه چی به چیه حتی شالشو در نمیاره تو خونه ما و خلاصه اب یخ را ریخت روی ما ولی دوست داشتم هر طوری شده سعیده را بکنم به سمیرا گفتم هر طوری شده جورش کن ازش خیلی خوشم اومده قرار شد باز باهاش حرف بزنه خلاصه سمیرا که استاد مخ زدن شده بود با دخترایی که ب