uk
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Відкрити в Telegram

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 25 199 підписників, посідаючи 1 265 місце в категорії Книги та 13 400 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 25 199 підписників.

За останніми даними від 28 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -579, а за останні 24 години на -14, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 11.56%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 3.97% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 913 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 000 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Опис та контентна політика

Опис каналу не надано.

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 29 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

25 199
Підписники
-1424 години
-1277 днів
-57930 день
Архів дописів
sticker.webp0.09 KB

. همو بغل کردیم و لب گرفتیم حس میکردم دارم عاشقش میشم خوش حال بودم که تونستم ارضاش کنم. از هم جدا شدیم و لباسامونو پوشیدیم و مرتب کردیم وقتی داشت از لای پرده ها بیرون میرفت بهش گفتم راستی وایسا اسمت چی بود؟ برگشت و گفت امیرعلی و شمارشو بهم داد و رفت. خیلی وقت ها بعدش وسوسه شدم که باهاش ارتباط بر قرار کنم اما هیچوقت نتونستم به اون شماره پیام بدم شاید میترسیدم اما دوستش داشتم و هنوز رد سفیدی آبش داخل دامن لباسم دیده میشه…❤ نوشته: شیدا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

. کم کم بهم نزدیک شد منم کرمم گرفته بود که اذیتش کنم برای همین با چند تا حرکت باسنمو بهش میکشیدم. چشمامو بسته بودم و دستام بالا بود و تو جو آهنگ میرقصیدم و باسنمو چپ و راست میکردم روی بدنش میکشیدم. یدفه قلبم وایساد دستشو از چاک دامنم برده بود داخل و از رو شرت نازمو میمالید. چرا نفهمیدم که دارم کار دست خودم میدم!!! نمیتونستم حرکت کنم اونم مخالفتی ندید و خودشو از پشت بهم چسبوند دست راستشو گذاشت رو سینه راستم و دست چپش هم که داخل دامنم بود. با نفسای گرمش که به گردنم میخورد کم کم داغ شدم و منم داشت خوشم میومد. یه کم تو همون حالت موندیم و بعد دست منو گرفت و از لای جمعیت برد بیرون. باغ کم نور بود. منو برد پشت جایگاه عروس و داماد که حالت خیمه ای داشت. رفتیم بین پارچه ها یه فضا بود که هرچند کوچیک بود اما دید نداشت. بغلم کرد لباشو گذاشت رو لبام تا ببوسمش برای اولین بار به هیچی فکر نمیکردم تاحالا فقط توی فیلم سکس دیده بودم و خود ارضایی کرده بودم ولی این واقعی بود. بازم دستشو از لای چاک دامنم هل داد تو ولی این دفعه برد داخل شورتم من خیس بودم میدونستم که خیسم همچنان که لب میگرفتیم با انگشت میکشید لای نازم و داشت منو دیونه میکرد. دستمو گرفت و گذاشت رو شلوارش وای اولین بار بود که قلمبگی کیر یه نفرو حس میکردم حس هیجان و شرم داشتم و تنم داغ شده بود. نشست پایین و خواست شورتمو در بیاره من دستشو گرفتم و یه کم مقاومت کردم اما اون با همون لبخندش با اعتماد بنفس بهم نگاه کرد و گفت نترس چیزی نیست. منم با تردید دستشو ول کردم و اون شورتمو در اورد اولین بار بود که پسری ناز منو میدید. دستمو رو صورتم گذاشتم. گفت پاهاتو یه کم باز کن. منم یه ذره باز کردم. یه مقدار با انگشتاش چوچوله مو دورانی ماساژ داد تا من نفس نفس زدم یه زبون کشید رو چوچوله م وااای چه حسی داشت زبون خیس و داغش آروم آروم شروع کرد لیس زدن نازم و لبه هاش من میترسیدم از شدت هیجان غش کنم واقعا سست شده بودم. بندای لباسمو انداختم و سعی کردم سینه مو از لباسم در بیارم و با دستم سینمو میمالیدم اونم پایین داشت برام میخورد از پایین به بالا که زبون میکشید من آهم بلند میشد و من ارضا شدم شروع کردم به لرزیدن و دیگه نمیتونستم وایسم زانو زدم رو زمین. نفسم در نیومده بود که دیدم یه کیر نسبتا تیره جلوم تاب میخوره گفت نوبت توعه میدونستم چی میخواد ولی نمیدونستم دقیقا چطور باید انجامش بدم. با دستم گرفتمش و یه کوچولو سرشو زبون زدم دیدم خوشش اومد با علاقه بیشتری زبونمو دراوردم و دور سرش میچرخوندم. گفت بخورش برام منم سعی کردم تو دهنم بزارمش خیلی بزرگ نبود ولی کوچیک هم نبود اونموقع بی تجربه بودم و نمیتونستم تا ته ببرمش مدام اق میزدم. اما حسابی خیسش کرده بودم و عقب جلو میرفتم و اونم کیف میکرد. انگار اونم تجربه زیادی نداشت ولی از من با تجربه تر بود. بلندم کرد گفت بچرخ دامنم رو داد کنار و کونمو دید دستی کشید به لپ کونمو و فشارش داد.دستشو برد لای پام و با سوراخ کونم بازی کرد پرسید میشه بکنم تو؟ ولی من ترسیدم و گفتم نه اینکارو نکن اونم گفت باشه و بهم از پشت چسبید و کیر خیسشو هل داد لای پام. اون سینمو که بیرون بود محکم گرفت و با دست دیگه کمرمو گرفت و هی کیرشو لای پام عقب جلو میکرد واقعا برام لذت بخش بود وقتی کیرش میکشید لای نازم منم همراهش آه و اوه میکردم گردنمو میبوسید میلیسید و ادامه میداد. منو چرخوند و از جلو گذاشت لای نازم و عقب جلو میکرد منم سفت بغلش کرده بودم و داشتم حال میکردم که چندتا ضربه محکم زد و ارضا شد و آبش همونجا ریخت داخل دامنم

اولین بارم تو عروسی دوستم #اولین_س.ک.س #لاپایی #عروسی سلام این اولین نوشته منه که امیدوارم خوشتون بیاد اسم مستعار من اینجا شیداست قد ۱۶۶ و وزنم اونموقع ۵۸ بود رنگ پوستم سفید گندمیه و اندامم معمولیه فقط یه مقدار باسنم بزرگتر از بقیه قسمتاست. خاطره من برمیگرده به چندسال پیش که ۲۳ سالم بود و مراسم عقد و عروسی دوستم بود. من که خیلی ذوق زده بودم برای دوستم سارا موهامو اتو کردم و خودمو یه کم آرایش کردم البته نه غلیظ چون بابام گیر میداد😅 ولی به خاطر جدا بودن عروسی گذاشت لباسی که دوست داشتمو بپوشم. لباسم ساتن قرمز رنگ بلند بود که آستین نداشت و بندی بود ولی دامنش از روی رون چاک داشت با یه کفش مشکی پاشنه دار ستش کردم. من روی لباسم مانتو و شال سبک پوشیدم و سوار ماشین شدم که بابام منو برسونه به باغ. یه کم طول کشید تا باغو تو کوچه پس کوچه ها پیدا کردیم و قرار شد بابام ساعت۱۱ بیاد دنبالم. رفتم داخل باغ طوری بود که باید از جلوی قسمت مردونه عبور میکردی تا به قسمت خانما برسی. همینطور که داشتم از اونجا رد میشدم مادر و برادر دوستمو دیدم که داشتن با تدارکات صحبت میکردن. تبریک گفتم و مادر سارا رو بغل کردم. برادر سارا از ما چند سالی کوچیک تر بود فکر کنم اونموقع ۱۸ یا ۱۹ سالش بود اما حسابی توی این چندسال رشد کرده بود و برای خودش مردی شده بود. وقتی داشتم با مادرش روبوسی میکردم متوجه نگاه نا خودآگاهش با پام که بیرون افتاده بود شدم و بعد سعی کردم با دست دامنو بکشم جلوی پام. مادر سارا منو برد سمت یه میز خالی که خیلی نزدیک به جایگاه عروس و داماد بود و اونجا تنها نشستم. دیگه شال و مانتو رو دراوردم و رفتم طرف دستشویی تا موهامو مرتب کنم و خودمو چک کنم. متاسفانه باغ دستشویی جدا نداشت و فقط یه دستشویی بود و من اینو نمیدونستم. وقتی رسیدم دیدم دوتا پسر خوشتیپ با کت شلوار کنار دستشویی ایستادن. یه کم هول شدم چون انتظار نداشتم اونجا ببینمشون ولی یه لبخند آبکی زدم و رفتم داخل جلوی آینه خودمو یه کم مرتب کردم منتظر بودم که برن اما صداشونو میشنیدم که بیرون دارن بگو بخند میکنن. دوست نداشتم دوباره بتونن منو دید بزنن که یدفه در پشت سرم باز شد و یه پسر دیگه که انگار دوستشون بود از دستشویی اومد بیرون اونم مثل من شوکه شد و چشم تو چشم تو آینه به هم زل زدیم. برای چند ثانیه خشکم زد اونم که هول شده بود فقط تونست بگه سلام و با سرعت بره بیرون. فهمیدم چرا اون دوتا نمیرفتن و هرهر اون بیرون میخندیدن. وقتی پسره رفت بیرون دوستاش زدن زیر خنده و دستش انداختن هی میگفتن چه خبر؟ چه طور بود؟ منم خجالت زده و عصبانی بعد از رفتنشون رفتم سر میزم. یه مقدار پذیرایی شدیم و عروس و داماد اومدن دیگه حس بدی نداشتم و خوش حال بودم. وسط با دوستم میرقصیدم. فقط داماد بود که اونجا آقا بود که خب خیلی زود رفت اون طرف. بعد از شام رقص ادامه داشت منم حسابی گرم رقص و ذوق زده بودم که دیدم پیست رقص خیلی شلوغ شده اول اهمیت ندادم که یدفه دیدم بعله آخر جشنو مختلط کردن. وسط اون شلوغی همه داشتن میرقصیدن و منم اهمیت ندادم و ادامه دادم چون پیست تاریک بود و فقط رقص نور بود آدما خوب همو نمیدیدن. داشتم میرقصیدم که یه دست رو کمرم حس کردم انگار که برق منو گرفت. برگشتم پشت سرمو با همون پسری مواجه شدم که توی دستشویی دیدم. خجالت کشیدم. بهم لبخند زد تازه متوجه فیسش تو بین رقص نور شدم میتونستم ببینم که خوش قیافه ست و با اعتماد بنفس داره به من نگاه میکنه راستش بدم نیومد ازش ولی نمیخواستم وا بدم دوباره چرخیدم و به رقصم ادامه دادم میخواستم اذیتش کنم اونم همچنان با دو دست کمر منو گرفته بود و باهام هماهنگ بود

🔥 سوپرا نابی 2025 https://t.me/+7PHEi_f23M1lZmM0

sticker.webp0.09 KB

ی مبل ،همین که میدیدمش کیرم داشت سیخ میشد ، گفت امیر جان ،گفتم جان امیر بگو ،گفت امیر منو دوست داری گفتم آره چرا اینو میپرسی گفت من یکی را میخام که پشتیبانم باشه منم گفت خودم تو فقط مال من باش رفتم کنارش لبام گذاشتم روی لباش ،دستم روی سینه هاش وای چی بگم از بدن نازش سفید و بدون مو ،مثل حوری بود آروم آروم شروع کردم لیسیدن گردنش ،یه دفعه دیدم گفت امیر لبات را بده لباش را روی لبام گذاشت و شروع کردن خوردن لبام عین زنهای مست با لب خوردن خیلی حال میکرد ،دستم روی کصش بود خیس شده بود خیلی شهوتی بود بهش گفتم لیلا چیه گفت امیر من یک ساله سکس نداشتم باورم نمیشد بردمش داخل اتاق خواب روی تختخواب ،لختش کردم تا لخت شدم اومد کیرم کرد داخل دهانش ،جالب بود واقعا کیر میخاست مست شده بود کصش خیس خیس بود، تعجب کرده بودم با دست هلم داد روی تختخواب و خودش اومد روی من خوابید گفتم لیلا صبر کن …،مهلت نداد خودش اومد روی من و کیرم را کرد داخل کصش ،یک دقیقه نشد ارضا شد اون هم با یه جیغ بلند ،واقعا شهوتی بود و داغ از روی من افتاد روی تخت پاهاش میلرزید ،رفتم وسط پاهاش و شروع کردم لیسیدن کصش ،آه و ناله اش فضای خونه را پر کرده بود ،سرم را فشار میداد لای پاهاش و می‌گفت امیر بخورش امیر مال خودمی بخورش کیر میخام ،کیرم را گذاشتم روی کصش و آروم کردم داخل کصش تلمبه زدم چند دقیقه ای شد دو باره ارضا شد ، من که اسپری تاخیری زده بودم ،آبم نیومده بود ،چند دقیقه بعد دوباره شروع کرد ساک زدن آخ ساک که میزد همه وجودم احساس آرامش می‌کرد خوابید و بصورت داگی شد گفت امیر بکن تو کصم بکن ،من هم کردم داخل کصش تا تهش ،خایه هام روی کصش بود و داشت زیر من لذت می‌برد عجیب شهوتی داشت با چندین دقیقه تلمبه زنی آبم داشت میومد بیرون کشیدم از کصش شاید باورتون نشه اینقدر آب از کیرم اومد که تا حالا یاد نداشتم اینجوری از کیرم آب اومده باشه اینقدر شدت آب کیرم بالا بود که از گردن تا کون لیلا پر از آب کیرم شد بعد از سکس یه حموم دو نفره کردیم داخل حموم بازم میخاست ولی کیرم بلند نشد کصش را لیسیدم تا ارضا شد کون لیلا خیلی خوشگل بود قول داد سری بعد بهم کون بده لیلا یه زن بی نظیر در سکس بود هر چند دنبال زن شوهردار بودم و بیشتر از زن شوهردار لذت میبردم ولی لیلا با حالی که به من داد نظرم را عوض کرد داستان بعدی از ازدواج مجدد لیلا واستون میگم... فعلا بای😉 نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ه یه زن مطلقه را میخاستم مخش بزنم از زیبایی لیلا هر چی بگم کم گفتم ،چیزی کم نداشت از زیبایی،حیف بود که این زن خوشگل مال کس دیگه ای بشه ،پیش خودم گفتم هر جوره باید این خانم را یک دفعه که شده بکنم زنگش زدم گفتم فردا بیا دفتر من ،باهات کار دارم ،من یه منشی شوهردار داشتم به اسم زهرا ،زهرا که دم دستم بودو هر وقت میخواستم میکردمش،ولی ،زهرا بیشتر به خاطر پول به من کص میداد ولی حال دادنش اساسی و خوب بود زهرا تقریبا ۲۳ ساله بود و دو سالی بود که ازدواج کرده بود شوهرش کارمند بانک بود زهرا از کص و کون میداد ولی با چند تا فیلم و عکسی که ازش داشتم نمیتونست کاری بکنه یا باج بگیره زهرا به خوشگلی لیلا نبود لیلا اومد دفتر ساعت ۱۰ بود و زهرا هم بود ،به لیلا گفتم بیا داخل اتاقم ،چند دقیقه ای باهاش صحبت کردم و بیشتر آشنا شدیم کمی درددل کرد اون روز هم با چادر بود ولی داخل اتاق من چادرش کم کم رفت کنار و سینه ها و اندامش بیشتر به چشم اومد کیرم سیخ شده بود و داغ داغ بود اگر منشی نبود شاید همون جا لیلا را میکردم تنم داغ بود لیلا هم خوش صحبت بود هم خوش اندام قدش حدود ۱۷۵ بود البته بعدش خودش گفت قدم ۱۷۲ و وزنم ۷۶ کیلو هست صورتی سفید داشت با لبای برجسته به لیلا یه سری قول دادم بابت کار او هم رفت ،بعدش کلی فکر کردم بالاخره زنگش زدم و گفتم بیا دفتر خودم و مشغول شو البته به دروغ ،باهاش قرار روز پنج شنبه عصر گذاشتم که منشی هم نباشه و دفتر خلوت باشه لیلا اومد ولی بازهم همون جور چادری ،لیلا زن ساده ای بود و زود اعتماد میکرد،وقتی اومد گفت آقا امیر ما وشما اینجا تنها هستیم و درست نیست ،بهش گفتم نگران نباش کسی نمیاد کلی صحبت کردیم تا زمینه سازی کردم که نباید تنها باشه وباید ازدواج کنه گفت نه من دیگه ازدواج نمیکنم و… گفتم لیلا جان خب باید یه مرد باشه که پیشتیبانی کنه تو را ،تا بالاخره بهش گفتم بیا خودم حمایتت کنم و نمیخاد کار کنی فقط مال من باش گفت نه آقا امیر شما زن داری و دردسر میشه واسه هر دوتامون گفتم خب بیا یه ماهی با هام باش خوشت نیومد جدا شو من هم مالی حمایتت میکنم ،گفت نه درست نیست گفتم خب شرعی اش هم درست میکنیم سه ماهه صیغه شو ماهی یک و نیم میلیون هم بگیر اشتباه نکنم حقوق زهرا منشی خودم با کص دادنش به من ماهی ۱/۲۰۰ بود اون موقع مبلغ بالایی بود دیدم خندید و خوشحال شد گفت خب باید صیغه خونده بشه بینمون ،گفتم اشکالی نداره همین جا می‌خونیم اول قبول نکرد ولی بالاخره با هر زبونی بود قبول کرد ،من دنبال کردن لیلا بودم و شرعیات برام چرند بود ،زن شوهردار می‌کردم اونوقت برای یه زن مطلقه که اینها اصلا مهم نبود از روی گوگل صیغه خوندیم 😉خودش هم خوند بعد از خوندن صیغه یعنی محرم شدیم رفتم کنارش و یه بوس کردم خجالت کشید و گفت آقا امیر الان جلسه اول نه ،باشه واسه بعد ،گفتم من وتو محرمیم گفت آقا امیر اینجا نه ،من هم خجالت میکشم و بعد یک سال از جدایی از شوهرم محمد ،این اولین مردی هست که بوسم میکنه باشه واسه جلسه بعد دو روز بعد صبح ساعت ۸ دعوتش کردم خونه خودم خانمم که بیمارستان بود و شیفت داشت تا ساعت ۴ عصر نمیومد و بچه ها مدرسه بودند تا ساعت یک عصر نبودند ، لیلا اومد خونه ما ویلایی هست و شمالی برای اینکه کسی نبینه لیلا را ،رفتم سر خیابون سوارش کردم صندلی عقب خوابید و همین جور بردمش داخل حیاط خونه، اومد داخل ساختمون ،وای چی میدیدم لیلا اصلا از اون چیزی که چند بار دیگه دیده بودم خوشگل تر شده بود چادرش که برداشت احساس کردم این زن را خدا فرستاده ، دستاش را گرفتم و آروم بوسش کردم و با تعارف نشوندمش رو

لیلا را صیغه کردم (۱) #صیغه سلام دوستان این یک داستان واقعی هست و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد اول خودم را معرفی کنم اسمم امیر هست الان که داستان را میگم ۴۹ ساله هستم مهندس هستم قد ۱۷۲ ،وزنم ۶۹ کیلو ،از نظر صورت خوشگلم هرچند لاغر اندام هستم ولی به خاطر چشم های درشت و ابروهای خوشگلم به چشم میام داستان مربوط به ۷ سال پیش هست اون موقع ۴۲ ساله بودم یادم رفت بگم متاهل هستم اسم خانمم سحر هست و پزشک اطفال هست دو تا بچه داریم یه دختر و یه پسر ،سحر زن خوشگلی هست ولی از نظر شهوت سرد هست و هفته ای یک بار سکس داریم ولی من دو یا سه بار در هفته باید سکس کنم ومجبورم با زنهای دیگه سکس داشته باشم البته فانتزی من بیشتر زن های شوهردار هست سکس با دخترها را دوست ندارم با زنهای شوهردار زیادی سکس داشتم از منشی خودم تا دختر دایی شوهردارم ، دختر عمه بابام ،خاله خانمم تا زن همسایه و زن همکار به هرحال همه جوره حال کردم به جرات وقتی میرفتم دنبال یه زن شوهردار که خودش پا میداد میرفتم تا سکس باهاش ولی تا حالا هیچ وقت به زور با زنی سکس نکردم و اعتقادم اینه که سکس با هر زنی که خودش خواسته باشه خوبه البته نباید سکس با اجبار باشه یا باعث از هم پاشیدگی زندگی زن و شوهر بشه یه دفعه که با زن همکارم که اسمش شیوا بود سکس داشتم البته با رضایت خودش ولی چون دیدم شوهرش شک کرده و ممکنه دردسر بشه ولش کردم حاشیه رفتیم ببخشید،یه روز صبح نزدیکای ساعت ۹ بود داشتم از شهر میرفتم بیرون جهت یه پروژه داخل شهرک صنعتی … ،با خروج از شهر معمولا کنار جاده آدمهای مختلفی میدیدم که منتظر ماشین بودند مسیر بیرون شهر بیشتر صنعتی بود اون روز بعد چند کیلومتر خروج از شهر یه خانم چادری دست بلند کرد من معمولا آقایان را که اصلا سوار نمیکنم خانم ها به ندرت ،ولی واسه اون خانم ایستادم ،سوار شد سلام کرد و نشست عقب ،من گفتم ببخشید مسیرتان، گفت میرم شهرک…،گفتم باشه ،از اینه نگاهش میکردم با چادر بود ولی صورت فوق العاده خوشگلی داشت سریع باب صحبت را باز کردم گفتم ببخشید کارمند شرکت. هستید گفت آره ولی با گریه ،گفتم چی شده خانم مشکلی هست گفت نه آقا، من که دنبال این بودم که بیشتر باهاش آشنا بشم گفت خب شاید من بتونم کمکی کنم ،گفته ببخشید اسمتون چیه گفت لیلا،گفت شما اسمتون چیه گفتم امیر گفت شغلتون گفتم مهندس هستم و شرکت مهندسی دارم کارم طراحی و نظارت پروژه های صنعتی هست لیلا گفت میدونی چیه صاحب شرکتتی که داخلش کار میکنم یه پیرمرد ۷۰ ساله هست و چند بار میخواسته با من رابطه برقرار کنه امروز هم جواب رد بهش دادم او هم منو اخراج کرد آخه من چه جوری خرج زندگی را دربیارم منم گفتم خب لیلا خانم کار نکنید برای اینجور ادمی ،به شوهرتان بگید و ازش شکایت کنید دوباره شروع کرد گریه کردن و گفت آخه من طلاق گرفتم یه سالی هست شوهرم معتاد بود وازش جدا شدم گفتم مگه چند سالتونه گفت من ۳۰ ساله هستم یه پسر دارم که پیش شوهرم خونه مادر شوهرم هست من تنها هستم و خونه بابام هستم آخه مادرم فوت کرده بابام راننده کامیون هست من هم کنار بابام هستم تا تنها نباشه الان ،داشتیم به شهرک …نزدیک می‌شدیم گفتم لیلا خانم این کارت ویزیت منه هست اگر کاری داشتید تماس بگیرید گفت ممنون آقا امیر ،رسیدیم پیاده شد موقع پیاده شدن یه نگاه کاملی بهش کردم خیلی اندام خوبی داشت مخصوصا صورت ،خداحافظی کرد و رفت تقریبا یه هفته بعد یه شماره ناشناس به گوشی ام زنگ زد ،جواب دادم لیلا بود ،بعد از احوالپرسی گفت آقا امیر میتونید واسه من یه کار خوب پیدا کنید من هم گفتم باشه لیلا خانم یه فرصتی بهم بدید ،گفت باشه من اولین بار بود ک

#زیرنویس_فارسی🔥 دختره از پدر ناتنیش خوشش اومده و میخاد مخشو بزنه☺️ مشاهده فیلم

sticker.webp0.09 KB

سمیه: منظورت زنها ؟ خوب اره -تا کی میتونی پیشم بمونی ؟ سمیه: تا هروقت که دلت بخواد -همو نگران نمیشه؟ سمیه: براش مهم نیست امشب می خوام پیشت بمونم هرچی میخواد بشه شب رو تو تختخواب بابام ومامانم خوابیدیم تا صبح سه بار هم سکس کردیم دیگه انقدر کص سمیه رو کردم که دیگه سیخ نمی شد تو یکسال که با هم دوست بودیم من هر هفته حداقل یکبار می کردمش ولی متاسفانه بعد از یکسال زن عمو سمیه از عموم طلاق گرفت و بعد از یکماه و پنج سال پیش با یک سیاه پوست آمریکایی بصورت صوری در ترکیه ازدواج کرد و به آمریکا پیش برادر و خواهرهاش رفت الان پنج سالی هست که تو آمریکا زندگی می کنه و اسمش رو رزیتا گذاشته .چندبار با اینستا باهاش تماس تصویری صحبت کردم . درضمن به من گفته اگه خواستی میارمت البته یه کم دشواره ، عکس خواهر زادش رو فرستاده بود . گفته بود اگه با خواهرزادش سوزان تو ترکیه ازدواج کنم میتونن کمک کنند فعلا در حد حرفه جدی جلو نیومدن ولی خیلی دلم میخواد یکبار دیگه سمیه رو ببینم... پایان نوشته: فرشید 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

وقتی سرش با مکش بالا می آورد یه صدای ماچ بلندی از دهنش در می آومد چند تا جق می زد و دوباره کیرم ساک می زد با یه دستش بیضمو می مالید و با دست دیگش از ته کیرم گرفته بود و ساک می زد -اااااه جووون تا تهش بفرست تو حلقت سمیه: نمی تونم خفه می شم خیلی کلفتره -مال عمو اینقدر نیست سمیه: نه بابا نصف اینم نیست جووون چه حالی بکنم با این کیرر -خوشت میاد سمیه: عاشقش شدم چه خوردنیه ممممممم ماچ -کلش لیس هم بزن سمیه: خوب واردیها -واقعیتش تو فیلم پورن نگاه کردم تو اولین نفری سمیه: آخخخ جون پس آکبنده زبونشو مثل بستنی گیفی رو سر کیرم میکشید دور کلاهکشو با زبونش چرخ می زد و سرشو وسط لباش می گرفت و میک می زد کلاهک کیرم دو برابر قبل شده بود که تو عمرم اون اندازه ندیده بودم. کلی پیش آبی هم می ریخت بیرون که همشو میخورد تو ابرها که نه تو فضا بودم فکر نمی کردم زن عموم سمیه همچین جنده ای بود -سمیه رو کاناپه بخواب میخوام چوچولت رو لیس بزنم سمیه: اوففف جااان می تونی -بذار ببینم طعمش چطوره به پشت خوابید دامن سفیدش رو بالا انداخت پاهاشو تو شکمش جمع کرد و با یه دستش شورت قرمزشو از وسط پاهاش زد کنار و کص رو داد بیرون. یه کص صورتی رنگ با چوچوله با لبه های بلند . پاهاشو بیشتر به شکمش چسبوندم اول زبونمو وسط کوصش زدم تا ببینم مزش چطوره . خوش اومد یه مزه ترد متمایل به ترش داشت . کصش حسابی لیز و آبکی شده بود. دفعه بعدی دهنم رو کلا باز کردم به کصش چسبوندم و زبونمو تو سوراخ کصش فرو کردم سمیه یه آی بلندی کشید سمیه: آااااااااااه ه ه ه ه جووون کوصش رو تو دهنم بالا پایین می کرد زبونمو از سوراخش کشیدم و لبه های چوچولش رو لیس زدم با انگشتش به زایده اندازه نخود که زیر چوچولش بود اشاره کرد که اونجارو لیس بزنم. تا زبونمو به اون زایده کشیده کمرش رو بصورت نیم دایره کرده بود شکمش رو بالا و پایین می آورد . رو دو زانو رو کاناپه نشستم و شروع کردم به لخت کردن وااای چه بدنی داشت -عمو چطور دلت میاد به همچین بدنی کفر نعمت کنی؟ سمیه: از این به بعد مال خودته عزیزم خوابیدم روش پاهاشو دور کمر حلقه کرد از ته کیرم گرفتم نوک سرشو وارد کصش کردم واقعا تنگ بود چون مدتی گاییده نشده بود کصش آکبند بود به آرامی تا نصفه رفت با دو ستام زیر کتفاشو گرفته بودم و آروم آروم هل مدادم داخل. حسابی تنگ و داغ بود اولین بار بود که کیرم وارد یه کص می رفت اونم کص زنی که سه سال تو کفش بودم کیرم تا تهش وارد کص شد از سفیدی چشمهای سمیه می فهمیدم که تو اوج لذت بود. سمیه: اااه چه کیرت داغه فداش بشم اوفففف -مرسی که خوشت اومده سمیه: تلمبش بزن میخوام حسش کنم آروم آروم تلمبه زدم -اه چه تنگی اه اه سمیه: اه جون بکنش از این به بعد زیر کیرتم -اه چه خوش میگذره اه اه سمیه: نوش جونت از اون روز که جلو پنجره اینو بهم چسبونده بودی دیونت شده بودم -چرا نگفتی پس ؟ منم رفتم تو دستشویی جق زدم سمیه: اره میدونم تو دستمال کاغذی که ریخته بودی فهمیدم .دیگه جق نزنی ها . هربار دلت خواست بگو خودم ارضات می کنم -چه زن عموی خوبی دارم سمیه: حالا بکن فکرت تو کصم باشه -جووون اه اه تند تر تلمبه زدم سمیه از کونم گرفته بود و محکم پایین تنم رو به کصش فشار میداد -اههه تندتر محکم میخوام شلاپ شلوپ ده دقیقه بصورت تند براش تلمبه زدم با کصش کیرم رو قفل کرد یعنی کوصش رو تنگ کرد و یه آه بلندی رو با فریاد زد و بدنش شل شد من تا اون زمان نمی دونستم که زنها هم ارضا میشوند سمیه: من ارضا شدم ولی تو کارت رو ادامه بده می خوام برات خوش بگذره -میشه داگی بخوابی ؟ میخوام اون کونت رو بغل کنم چرخید پاهاشو زیر شکمش جمع کرد کیر مو تو سوراخش گذاشتم فشار دادم سمیه یه جیغ کشید خوشو جلو کشید سمیه: فرشید چکار می کنی من از کون تا حالا ندادم -ببخشید اشتباهی رفت خودت بذار از کیرم گرفت و من کیرم رو تو کصش کردم ایندفعه لذتش از روبرو بیشتر بود چون کوصش اینطوری تنگ شده بود از لمبه های باسن گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن اون کون زیبا و خوشگلش جلوم بود . که زمانی حسرتش رو می کشیدم هردومون دیوونه شده بودیم دیگه آه و اوفمون تبدیل به داد و فریاد شده بود وقتی محکم ضربه می زدم کونش مثل ژله می لرزید و دوباره به حالت خودش بر می گشت -سمیه آبم میاد هااااا سمیه: بریز توش آب داغتو تو کصم می خوام کونشو محکم به کیرم فشار دادم آبمو پمپاژ کردم آبم تمومی نداشت چندین بار کیرم نبض زد پرشدن فضای کصش رو حتی من خودم هم حس کردم سمیه: چقدر آب ریختی کصم حسابی پر شده . چقدرم داغه -ممنون سمیه خیلی خوش گذشت . همه تون اینطوری هستید

لباسهامو پوشیدم و رفتم بدنسازی ورزش کنم اون روز وزنه ها برام خیلی سنگین بودن از خیرش گذشتم و دوباره به خونه خودمون برگشتم چند روز و چند ماه گذشت که هر دفعه اونا خونه ما بودن و یا اینکه ما خونه اونا بودیم زن عموم با من صمیمی تر شده بود بعضی وقتها که با من شوخی می کرد یه نیشگون از پاهام می گرفت تا اینکه تابستان بود پدر مادرم برای خرید به شهرستان رفته بودن و قرار بود فردا عصر برگردن من خونه تنها بودم داشتم تو ماهواره سریال ترکیه ای نگاه می کردم زنگ آیفون خونمون رنگ خورد. رفتم جلو آیفون زن عمو سمیه بود . در رو باز کردم از پله ها اومد بالا و در پذیرایی رو هم زد -بفرما تو زن عمو در بازه سمیه: رحیمه خونست ؟ -میاد بیا تو فعلا من تنهام کسی نیست اومد تو مثل همیشه میک آپ خیلی زیبایی زده بود و بوی آدکلن سرد که همیشه ازش می اومد -بشین هوا گرمه برم یه شربت بیارم تا خنک بشی داشت روسری و و مانتو رو در میاورد: اره فرشید مرسی واقعا تشنمه رفتم از یخچال یک پارچ آب پرتقال سن ایچ درست کردم و چند تکه یخ داخل انداختم دوتا لیوان هم بردم روی عسلی مبل گذاشتم -بفرما هرقدر دوست داری بخور نوش جونت دوتا لیوان پر کردم که هردوتا رو سرکشید یکی دیگه هم پر کردم سمیه: مرسی فرشید کافیه -باشه پس اینم من بخورم سمیه: عه ببخشید هردوتا رو دهنی کردم بده ببرم بشورمش _ اتفاقا این خیلی بیشتر مزه میده به طرف لیوان که رژ لبش مالیده شده بود به لبم چسبوندم و خوردم یه لبخندی زد و گفت: کاش عموتم مثل تو بود خودم رو زدم به کوچه علی چپ و گفتم: مگه من چه جوریم ؟اون چه جوریه؟ سمیه: تو خون گرم و با حال هستی رو کاناپه نشسته بودیم به طرفش برگشتم -زن عمو سمیه: جانم فرشید -یه چیزی بگم ناراحت نمی شی سمیه: خیر بگو -من اونروز تمام حرفاتو با مامام شنیدم که گفتی عمو سرد شده؟ واقعا اینطور؟ سمیه،: وای خاک تو سرم -ببین من پیش کسی حرف نمی زنم سمیه: اره متاسفانه -فقط شرمنده چرا باید اینطور بشه وقتی خانم زیبا و خوشگل و خوش اندامی مثل تو داشته باشه سمیه: منم نمیدوم ولی فکر کنم یکی دیگه رو دوست داره -نه فکر نکنم مشکل جنسی پیدا کرده چون مردها از خانمها هیچ وقت سیر نمی شن یعنی تنوع طلب هستن اون مشکل دیگه داره شاید سمیه: شاید ولی کیرش اصلا برام بلند نمیشه این جمله که گفت خیلی تعجب کردم چون اون همیشه تو مکالمه این طور حرف نزده بود خصوصا اسم کیر -شاید براش دعا نوشتن؟ سمیه: خخخ مگه برای اینم دعا می نویسن -احتمالا کسی هست که نمی خواد تو خوشبخت باشی سمیه: میتونی برام پیداش کنی؟ -سخته ولی سعیم رو می کنم سمیه با شوخی: اون روز شلوارم رو خراب کردی یادته؟ -شرمنده دستم نبود ببخشید سمیه آروم گفت: بازم می خوای؟ باور نمی کردم اینو بگه . دو دل بودم سرم رو به پایین انداختم و گفتم: از خدامه ولی می ترسم اذیت بشی دستمو بطرف دستش بردم و پشت دستش رو تو کف دستم گذاشتم یه کم دستش رو مالیدم تا دستم به دستش خورد کیرم مثل یه فنر بلند شد. سمیه: چقدر حساسه و حرف گوش کنه؟ دستم رو به دور کمرش انداختم بطرف خودم کشیدم کمر خیلی نرم و پنبه ای داشت به چشمهای همدیگه خیره شدیم سمیه:پدر مادرت کی میان -امروز نمیان بوی آدکلن و مواد آرایشی که به صورتش زده بود به دماغم می خورد و طرز نگاه خمار و شهوت آلودش دلم رو تند تند به ضربان انداخته بود صورت سمیه سرخ شده بود درست مثل کسی که برای اولین بار شراب خورده باشه دستم رو بردم پشت گردنش که موهاشو دم اسبی بسته بود موهای خیلی صافی داشت سرشو بطرف صورت کشیدم آروم لبهامو به لباهای رژ دارش ساییدم چه نرم بودنفس بلندش صورتم رو نوازش می کرد لباشو به لبام چسبوند و چشمهای مشکیشو بست لباشو چشیدم و می مکیدم -ممممممم سمیه: ممممممم یه دست دیگم روهم گذاشتم وسط چاک سینش . دسنم رو گرفت و روی یه سینش قرار داد با دستم نوبتی سینه هاشو فشار میدادم وقتی سینه هاشو فشار میدادم لباشو از هم باز کرد زبونشو تو کام دهنم برد منم دهنم رو باز کردم زبونمو به زبونش کشیدم سمیه از من حشری تر بود نفس تندی می کشید سمیه: بذار ببینم اینجا چی خبره دستشو برد روی کیرم گذاشت و انگشتاشو از روی شلوارم دور کیرم حلقه کرد. انگشتاش به دور کیرم نمی رسید دو انگشت فاصله بین دوتا انگشتش وجود دلشت سمیه: وااای فرشیدچی کلفته اصلا این بهت نمیاد -از این به بعد مال خودته سمیه: پس اجازه میدی درش بیارم بخورمش -فدات خیلی دلم میخواد انجامش بده شورت و شلوار گرمکن رو هردوتا رو باهم پایین کشیدم چشمهای خمار سمیه گشادتر شد مردمک چشمش رد بیرون سمیه: هیییی چه بزرگه سرش رو جلو و وسط پاهام پایین آورد دهنش رو باز کرد کیرم رو تا ختنه گاه فرستاد .دهنش از حد معمول باز شده بود و کیرم رو با شدت مکش ساک زد

با خودم فکر کردم از پشتش رد بشم شاید ناراحت بشه سمیه: بیا از پشتم رد شو وقتی از پشتش رد میشدم زیر نافم و کیرم و جلورانم سفت به کون نرمش چسبید . رد شدم و دوتا استکان پرکردم ،روی میز گذاشتم رفتم سمت پنجره ایستادم به بیرون نگاه می کردم یه خانمی تو کوچه ایستاده بود و زنگ در خونه روبرویی زد در باز شد و یه خانم دیگه بیرون اومد چند کلمه با هم حرف زدن که یهو دیدم تو صورت هم چنگ و سیلی می زدن . صداشون بلند شد سمیه: فرشید چی شده ؟ صدای چیه -همسایه روبرویی شماست با یه زن داره کتک کاری می کنه سمیه با عجله اومد پیش من ایستاد و خواست به بیرون نگاه کنه سمیه: فرشید نمی بینم بیا اینور ببینم چی شده من کنار رفتم از پنجره ای که تا به کمر می رسید خم شد و به بیرون نگاه کرد متوجه نبود که کون بزرگ و قلمبش جلو دید من بود رفتم پشتش منم بطرف کوچه خم شدم.تا دوباره کیرم به کونش خورد کمرشو بطرف پایین خم کردشکمم پشت کمرش چسبیده بود و کیرم لای کون بزرگ و برجستش فرو رفته بود اوففف چی داغ و نرم بود حتی از روی چهار تا پارچه هم نرمی کونش رو حس می کردم. من تقریبا ۴ یا ۵ دقیقه پشتش بودم یکبار هم کیرم رو با کونش پرس کرد . دیگه می خواستم شلوار و شورتشو بکشم بیرون ولی موقعیت جور نبود زن عموم هم برای اینکه خودشو بزنه به اون راه همش از همسایه روبرویی حرف میزد -زن عمو میدونی جریان چیه؟ سمیه: اره اون دوتا هوو هستن بخاطر همینه؟ -پس شوهرشون چرا نمیاد مداخله کنه؟ سمیه: اون راننده تریلیه فکر کنم خونه نیست یه فشار دیگه دادم از نوک کیرم آب می چکید کم مونده بود همون جا ارضا بشم آبمو وسط چاک کونش خالی کنم یه بار دیگه کیرمو با کونش چلوند خودمو عقب کشیدم و تو گوشش گفتم: بریم چایی بخوریم سرد شد یه قدم عقب رفتم . همین که به عقب رفتم زم عموم به کیرم نگاه کرد سرشو برگدوند رفت که سینی چایی رو برداره وقتی پشتش به من بود خراب کاریمو وسط کونش رو پیژامه دیدم جلو شلوار خودمم نگاه کردم که دیدم بله جلو شلوارمنم حسابی خیس بود . ما چایی رو می خوردیم که پدرم بیدار شده بود و داشت به دستشویی می رفت. نمیدوم چیزی متوجه شده بود یا نه ولی با غضب به من گفت: فرشید برو اتاق به درسات برس اگه هم نداری سرتو بذار یه چرت بزن و رفت منم از زن عمو تشکر کردم رفتم اتاق عموم زیر لحاف بود و مثل خرس خرناس می کشید . یه بالش برداشتم ولی خوابم نمی برد . درد شدید بیضه گرفته بودم . اونایی که تماس مالشی با زن داشتن و ارضا نشدن میدونن چی می گم . بیضه هام حسابی درد می کرد زن عمو سمیه یک لحاف برام آورد و انداخت روم شلوار پیژامه ایشو عوض کرده بود و یک دامن زیر زانو و یک جوراب کرمی رنگ پوشیده بود فهمیدم که خراب من باعث شده بود اونو عوض کنه. یه مرسی بهش گفتم و چشمام رو بستم وقتی از خواب بیدار شدم پدرم و عموم از اتاق رفته بودن و مادرم و زن عمو پشتشون به من بود داشتن سبزی پاک می کردن و آروم صحبت می کردن نخواستم بلند شم یه کم به صحبتهاشون گوش دادم اولین جمله که شنیدم سمیه: میدونی چیه رحیمه(مادرم) محسن به کنار اخلاق بدش الان شش ماه میشه که اصلا به من دست نزده مادرم: مگه میشه چرا آخه؟ سمیه: نمیدوم تو این چند ماه هیچ رغبتی به من نداره احساس می کنم با یکی رابطه داره وگرنه مادرم: سمیه تو هم خیلی بددلی .چیزی ندیده چرا قضاوت می کنی خب اول برید دکتر شاید یه مشکل دیگه داره سمیه: اخه نمیتونم بگم. اصلا آلتش برام بلند نمیشه مادرم: سرد شده ؟ سمیه: اره حتی راضیم برای این موضع هم شده بره تریاک بکشه مادرم: احمق نشو با خودش حرف بزن ببین چه شه سمیه: میگه حوصلشو ندارم واسه همینه مادرم: اختلاف تون سر این موضوعه؟ سمیه: اره چون من میخوام به چشمش بیام به خودم می رسم ولی محسن میگه ولخرجی می کنی زن عمو سمیه پشتش به من بود داشت سبزی پاک می کرد ران سفید و بلورینش ازبغل و زیر دامنش زده بود بیرون . تا رونهاشو دیدم دوباره کیرم مثل دسته کلنگ سفت شد . برای ملافه ای که انداخته بودم مثل یک چادر ستون زد نمی تونستم اینطوری بخوابم باید به پهلو می خوابیدم تا دیده نشه چرخ زدم به پهلو خوابیدم مادرم: فرشید چقدر می خوابی پاشو برو به کارت برس من: ممممم باشه ساعت چنده؟ مادرم: ساعت ۶ پاشو ببینم زن عموم سریع دامن رو روی ران سفیدش انداخت ولی بخاطر کیر سیخ شدن نمی تونستم بلند شم لحاف رو جلو کیرم گرفتم و بلند شدم با لحاف رفتم بیرون مادرم: اوف لحافو کجا میبری؟ -میبرم بذارم جاش سمیه: صبر کن بیام بگیرمش بذارم تو نمیدونی باید کجا بذاری از اتاق خارج شد و با عشوه خاصی بطرف اومد تا لحاف رو از دستم گرفت دوباره چشمش به کیر سیخ شده من افتاد . آروم با خنده گفت: این همیشه اینجور می مونه یه لبخندی بهش زدم رفتم دستشویی یاد اون اتفاقها افتادم یه تف توی کف دستم انداختم یه جق حسابی زدم . آب کیرم مثل یه پرتاب شلنگ آب به در و دیوار پاشید.با دستمال کاغذی توالت دیوار رو پاک کردم و بیرون اومدم

زن عمو دلم برات تنگ شده #خیانت #زن_عمو من ۱۵ سالم بود که عموم محسن ازدواج کرد اون کوچکترین پسر خانواده ۵ نفره بود و پدرم بزرگترین واسه همین فاصله سنی پدرم و عمون تقریبا ۱۵ سالی هست خانم عموم که زن عموم باشه یه خانم از خانواده ثروت مند بود و توقعات بالایی تو زندگی داشت که عموم از عهده اونا بر نمی اومد اکثرا خرید لباسهای گران قیمت و طلا وزیورآلات گران قیمت و هر روز سالنهای آرایش و میک آپ و غیره تقریبا یکسال از ازدواجشون نگذشته بود که کارشون به اختلاف و دادگاه کشید اکثرا برای حل اختلافشون پیش پدرم می اومدن و پدرم نصیحتشون می کرد ولی هر دفعه که آشتی می کردن روز از نو روزی از نو. زن عمو اسمش سمیه هست یک زن بسیاز زیبا و جذاب چشم و ابرو مشکی پوست کاملا سفید لب و دهن کوچیک و دماغ رو به بالا که عمل نکرده چشماش یه پفی دارن که اونا رو زیبا تر کرده اندام تپل و تو پر کمر نسبتا باریک و رانهای متوسط کون برجسته و بزرگ سینه های متوسط . زن عموم که ۱۰ سال از من بزرگتره که تو کل فامیل از همه بیشتر با من صمیمی هست آها یادم رفت بگم کل خانواده زن عموم تو آمریکا زندگی می کنن ولی اون با پدر ومادرش تو ایران موندن و همه ساله پول خوبی برایشون می فرستن ما نسبت به کل فامیل بیشتر از همه به خانه عموم رفت آمد می کنیم و همیشه زن عموم سمیه با مادرم بیشتر در مورد اخلاقهای شوهرش با مادرم حرف میزد که بیشتر حالت گلا و شکایت بود و مادرم هم همیشه بهش دلداری می داد سه سال از اردواجشون گذشته بود من ۱۸ سال داشتم یک روز با چشم گریان اومد پیش مادرم و من هم خونه بودم مثل اینکه عموم مست کرده بود و اونو با کمربند زده بود وقتی پدرم اومد اونا برای وساطتت دوباره به خانه عمو محسن رفتن و من خونه تنها موندم ظهر بود مادرم به گوشیم زنگ زد و گفت که نهار اونجا هستیم منم رفتم تا رسیدم اونا نهار رو خورده بودن و پدرم و عموم تو یک اتاق خوابیده بودن و مادرم و زن عموم تو اتاق دیگه تا من وارد خونه عمو شدم زن عمو سمیه در رو باز کرد و با اشاره حیس که خوابیدن من به آشپزخانه راهنمایی کرد . زن عمو سمیه یک تی شرت آستین کوتاه پوشیده بود و یک شلوار نازک راحتی که بیشتر شبیه پیژامه بود تنش کرده بود . وقتی از پله ها پشت سرش می رفتم بالا چشمم به کون گرد و قلمبش افتاد درحالی که پله ها رو طی می کرد یه پیچش خاصی به کونش میداد . پیژامه اونقدر که تنگ بود به چاک کونش چسبیده بود برای اولین بار اونروز نسبت به زن عموم سمیه حس شهوت پیدا کردم ما رفتیم آشپزخونه و من پشت میز نهار خوری نشستم و زن عموم نهار رو برام گرم می کرد و ما با صدای خیلی پایین باهم حرف می زدیم وقتی اومد بشقاب رو جلو من بذاره کمرشو خم کرد صورتش به طرف من بود خودش متوجه نبود که وقتی خم میشد از یقه هفت تی شرتش کل پستونهاش از زیر تیشرت دیده میشدن. نهارمو کشید و من مشغول شدم سمیه: فرشید دیپلمت رو گرفتی -امتحاناتم رو دادم ولی کارنامه رو ندادن سمیه: خب بسلامتی -ممنون زن عمو واقعا خیلی گلی سمیه: مرسی تو هم خوبی رفت کنار پنجره کوچیک آشپزخانه که بطرف کوچه باز میشد و در پنجره رو باز کرد سمیه: هوا گرم شده تو آشپزخانه دیگه آدم عرق می کنه -زن عمو شما برید من جمعشون می کنم سمیه: خوابم نمیاد عجله نکن منم ظرفها رو میشورم تو تموم شدی بده تا اونا رو هم بشورم رفت پشت سینک مشغول شستن ظرفهای چینی شد. پشتش بطرف من بود وقتی ظرفها رو میشست یا آب می کشید کونش مثل یک ژله به طرف چپ و راست لرزه می گرفت یه کم نگاهش کردم احساس کردم کیرم داره سیخ میشه. ولی دست خودم نبود هرچی می خواستم تمرکز فکریمو بطرف چیز دیگه ببرم لامصب نمی شد شلوارم پارچه ای بود واسه همین سیخ شدنش بیشتر نمایان بود در حالی که شربت آلبالو رو تو لیوان می ریختم -زن عمو دستت درد نکنه خیلی خوش مزه بود واقعا عاشق دست پختت هستم سمیه: نوش جونت .واقعا. راست می گی؟ یعنی از دست پختم خوشت میاد -بله خوشبحال عمو که هر روز این غذاها رو می خوره سمیه: حیف که اون اینارو حالیش نیست. سرشو برگردوند و عقب و گفت: فرشید بی زحمت ظرفها رو بیار اینجا اونا رو هم بشورم بلند شدم که ظرفها رو ببرم نگاهش به جلو شلوارم افتاد سریع صورتشو طرف سینک برگردوند طرفهارو بردم روی میز سینک گذاشتم وقتی ظرفها رو کنار سینک می گذاشتم پای راستم به پای چپش خورد نگاهم کرد و گفت: برو از سماور و قوری دوتا چایی برای خودت و من چایی بریز . ببخشید دستم بنده -خواهش می کنم چشم الان میریزم صندلی و میز نهار خوری با سینک تقریبا نیم متر فاصله داشت و سماور روی کابینت بغل سینک قرار داشت و برای رسیدن به سماور مجبور بودم از پشت زن عمو رد بشم

sticker.webp0.09 KB

سرش رفت تو اما چون شق نبود تا ته نمیرفت در آوردم بیرون و گرفتم جلو صورتش گفتم بخور شروع کرد به خورد تا شق شد کشیدم از دهنش بیرون و چن تا تف انداختم روشو کردم تو کونش حالا نکن کی بکن با اینکه گشاد بود اما مرتب میگفت سوختم سوختم آخرش گفت درد داره تورو خدا نکن بسه که منصرف شدم و برش گردوندمو بغلش کرد و یکم باهم ور رفتیم و ریختم تو کصش بهترین حس دنیا بود مخصوصا وقتی کیرم تو کصش بود و آبم اومده بود و دستاش رو گذاشته بود رو کونم و سرم روی پستوناش بود باهم یه دوش گرفتیم و دوباره لخت تو بغل هم خوابیدیم نزدیکای صب دوباره کیرم راست شد و باز کردمش و فرداش باهم بودیم و عصرش تو آشپزخونه جلوی بچه هاش هم از پشت بغلش کردم و ترتیبشو همونجا دادم طوریکه بچه هاش متوجه نشدن الان 10سال ا اونروز میگذره و هنوزم با همیم داییم دیگه خیلی پیر شده اما زندایی سر حاله و ماهی حده اقل یه بار میکنمش... نوشته: نیما 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

گفت تب داره مثل اینکه داره هذیون میگه منم گفتم ببریم دکتر آمپول بزنه که دیدم از ترسش چشماشو بست زندایی گفت نه الان میخوابه و دراز کشید تو رختخوابش برگشتیم تو پذیرایی پتو رو از رو شونش برداشت سرخ سرخ شده بود انگار آتیش گرفته باشه گفتم مثل اینکه لباس اذیتت میکونه سریع گفت آره میرم عوض کنم چی بپوشم گفتم یه چیزی بپوش مجبور نباشی پتو بپبیچی دور خودت که زد زیر خنده گفت باشه بعدش گفت خودت بیا انتخاب کن منو برد تو اتاقش و در کمد رو باز کرد یه عالمه لباس بود گفت تو کشو ها هم هست نشستم رو زمین و کشو رو با ز کردم گفت راحت باش بریز بیرون داشتم از شق درد میمردم یه شرت و سوتین قرمز پیدا کردم اونا رو جدا کردم و با یه جوراب شلواری مشکی و یه تاب مشکی دادم دستش گفتم اینا رو بپوش گفت اینا که بدتره گفتم خوب چادرم سرت کن بیا و برگشتم تو پذیرایی یه سرم به بچه ها زدم دیدم خوابن چن دیقه بعد چادر سرش کرده بود و خودشو کامل پوشونده بود گفتم الان شد حالا بیا راحت بشین اومد کنارم نشست طوری که سینه اش رو عمدا بهم فشار میداد داشتیم قلیون میکشیدیم و یه ته استکان عرق رفتیم باهم بالا اولین باری بود که عرق میخوردم انگار آتیش روشن کرده بودن تو معدم یه جوری شدم و گفتم بسه و زیاد نخوریم اونم گفت آره راست میگی و در عرق رو بست و خودشو هی میمالید به من صدای تلویزیون رو کم کردم که دیدم یکی داره از لای در مارو نگا میکنه دیدم پسرش داره مارو میپاد باز خوبه کار خاصی نمیکردیم آروم در گوشش گفتم پسرت داره نگاه میکنه بهش گفتم کاریش نداشته باش بیار پیش خودمون اینجا بغلش کرد آورد رو مبل گفت چته چرا نمیخوابی گفت دستشویی دارم بردش سمت دستشویی منم دیگه تحمل نداشتم پشت سرش رفتم و شروع کردم از پشت مالیدن و برگشتنی از پشت چسبوندم بهش و درگوشش گفتم جیش دارم پسرش مشغول خوردن چیپس و پفک شد و منم دستشو گرفتم بردم تو راهرو و مالوندمش حسابی و بعد برگشتم پیش پسرش نشستم گفت عزیزم وقت خوابت گذشته ها نمیخوای بخوابی با سر گفت نه نزاشتم چیزی بگه گفتم اشکالی نداره الان دوباره مسواک میزنه میره تو رختخوابش با هم میخوابیم مسواک زد و 3 تایی رفتیم اتاق پسرشو بغل کرد منم خابیدم پشتش و همون اول کیرمو درآوردم گذاشتم لای پاهاش و خیلی آروم لاپایی زدم انگشتش میکردم و دوباره میمالدمش و با کونش هرکاری تونستم کردم که دیدم اوضاع خرابه کم مونده آبم بیاد گفتم زندایی من داره حالم بد میشه ها بلند شدم نشستم گفتم خوابید گفت کیرت خوابید گفتم نه پسرتو میگم گفت آره مثل اینکه گفتم پاشو بریم تو پذیرایی اینجا نمیشه بلند شد اومدیم بیرون اینبار اون شروع کرد به دستمالی کردن من کونم رو میمالید منم سینه هاشو خوردم با سیلی محکم میزد رو کونم و میگفت جون بلند شد رفت یه کیف زنونه آورد خالی کرد رو زمین یه کرم رو برداشت زد زیر کیرم مثل اینکه تاخیری بود بعدشم اسپری زد و یه کاندوم کشید رو کیرم و شروع کرد به خوردن یکم که ساک زد به من گفت بلند شم از زمین بلند شدم و وایسادم جلوش چهارزانو شد و با صدای لرزون گفت دهنمو بگا منم کیرمو کردم تو دهنشو و جلو عقب کردم منوم محکم کشید جلو و کیرم تا ته رفت تو دهنش همونجا نگه داشت و بعد چنتا عق زد و دوباره کرد تو دهنش داز کشید رو زمین و گفت بیا محکم دهنمو بگا منم کردم تو دهنش با دستش داشت با کصش ور میرفت که یه لحظه دیدم لرزید آبش اومده بود دراز کشیدم روشو و شروع کردم به خوردن سینه هاش سوتینش فشار میاورد و عین 2 توپ بیرون زده بودن کیرمو از زیر سوتین کردم لای پستوناش که گفت شیطون خوب بلدیا دوتایی خندیدیم بهم گفت تف کنم تو صورتش و باسیلی بزنمش من اولش مخالفت کردم اما اصرار کرد و منم اینکارو کردم بعدش برگشت و بهم گفت حالا وقت گاییدنه میخوام محکم بکنی من دلم میخواست رمانتیک باشه سکسمون اما اون بدجوری حشری بود قد و قوارش بزرگ بود و گاییدنش سخت برا همین نتونستم اونجوری که دلش میخواست بکنمش انرژیم تموم شده بود و نای حرکت نداشتم دراز کشیدم رو زمین خودش نشست رو نوک سینه هامو میخورد و گاز میگرفت منم حالی به حالی میشدم کیرم انگار بی حس بود اما دیدن بالا پایین پریدنش حالی به حالیم میکردم مخصوصا سینه هاش دلم میخواست یه کاری کنم اما همه کاره خودش بود انگار داشت بهم تجاوز میکرد اونقدر همه جامو لیس زده بود که کل بدن و سر و صورتم پر تف شده بود بلند شد و کاندوم رو از کیرم در آورد منم بلند شدم خیس عرق بود منم بلند شدم و بهش گفتم میخوام بکنم تو کونت خندید و گفت باشه فقط آروم بکنیا گفتم چشم بعدش دوباره شروع کرد با کونم ور رفتن منم دست گذاشتم رو کونش و انگشت کردم تو کونش کیرم یجوری شده بود بلند شدم رفت تو دستشویی شستم کیرمو واومدم قمبل کرد جلومو با دستش کامل باز کرد کص و کونش جلوم بود یکم مالیدم کیرمو تا شق شه اما سفت نمیشد لامصب براهمین کردم تو کص گشادش یه ذره جلو عقب کردم دوباره درآوردم و فشار دادم رو سوراخ کونش که

تکون میداد و جلوم قمبل میکرد و ده بار کابینتا میبست و باز میکرد و یه جورایی کلافه به نظر میرسید منم سعی میکردم آدم لارجی باشم و خودمو بزنم به اونراه داشت وسایل سفره رو آماده میکرد که یهو پارچ نوشابه از دستش سر خورد و افتاد رو من شونم یه ذره زخم شد اما سرتاپام خیس بود بلند شدم نمیدونم از قصد بود یا چی خیس خیس شدم به اصرار و التماس زندایی رفتم حموم لباسامو در آوردم تا بشوره و خودمم یه دوش گرفتم تو حموم پر بود از شورت و سوتیناش میخواستم جلق بزنم همونجا اما انگار استرس داشتم و بلند نمیشد فوری دوش گرفتم و صداش کردم که برام حوله بیاره یه حوله داد دستم که به زور دورخودم یچیدیم اومدم بیرون گفتم لباس چی بپوشم زندایی گفت دایی ات همه لباساشو با خودش برده صبر کن از لباسای خودم برات بیارم موقتی بپوش تا لباست خشک شه یه تاب شلوارک صورتی آورد برام گفتم شورت چی بپوشم خندید گفت سوتینم میخوایی برات بیارم که من حسابی سرخ شدم از خجالت بعدش گفت شورت دیگه نمیخواد تا اونموقع لباس زنونه تنم نکرده بودم تاب شلوارکو پوشیدم اومدم بیرون کیرم و تخمام قشنگ معلوم بود و چون حساب چسبیده بود به تنم حس عجیب و غریبی داشتم انگار جنسیتم عوض شده بود تا منو دید زد زیر خنده و گفت تو دختر بودی خوب چیزی میشدیا گفت صبر کن یه چیزی هم بیارم از رو بپوشی اینجوری جلو بچه ها زشته گفتم جلو شما زشت نیست جلو بچه ها زشت باشه چیز شبیه مانتوی جلو باز آورد از روش پوشیدم و اومدم سر شام هی خجالت میکشدم و احساس میکردم یه جاییم معلومه و مثل دخترا خودمو جمع و جور میکردم زندایی هم همش میگفت ادای دخترا رو در نیار و باهم میزدیم زیر خنده تو این چن ساعت به اندازه چن سال خودمونی شده بودیم دیدم حواسش همش به کیرمه که ببینه بلند میشه یا نه چون همش لای پام رو نگاه میکرد منم بدجور استرس داشتم میدونستم قراره امشب یه اتفاقایی بیفته اما چجوریشو نه ولی مطمئن بودم برام نقشه داره خلاصه با هزار بدبختی شق کردم تا بتونه حرفشو بزنه میدونستم دنبال بهانه اس تا شوخی سکسی کنه باهام سفره رو جمع کرد و رفت ظرفا رو بشوره منم موندم تو پذیرایی دید که دنبالش نرفتم به بهانه جمع کردن دفتر مشق پسرش برگشت و یه جند دقیقه جلوم قمبل کرد منم دست بردم رو کیرم یکم باهاش ور رفتم تا حسابی شق شه کیف پسرش رو جمع کرد و برنامش رو گذاشت و به پسراش گفت وقت خوابه زوذباشین بلند شین داشتیم تو ماهواره مثلا کارتون نگا میکردیم به من گفت کانلو عوض کنم تا بلکه برن بخوابن دیر وقته آیهان گفت مسواک نزدم علیهانم گفت جیش دارم جفتشون زد بغلش برد دستشویی و بعدش تو اتاق به زور که بخوابن منم با کیر شق رفتم جلو در اتاق چراغو خامش کرده بود و بغلشون داراز کشیده بود اوناهم مثلا چشماشونو بسته بودن که دارن میخوابن برگشت انگشتشو گذاشت جلو لبش که من چیزی نگم تا شاید بخوابن که نگاش به کیر شق شدم افتاد بلند شد اومد سمت در با دست مثلا میخواست منو بده عقب که عمدا رو کیرم فشار داد هیچی نگفتم یکم اومدم عقب برگشتنی کیرم خورد به کونش عکس العملی نشون نداد و رفت یمت آشپزخونه شروع کرد ظرفا رو شستن تمام بدنش داشت میلرزید و هیچی نمی گفت رفتم سمتش گفتم کمک نمیخوای نمیتونست حرف بزنه انگار لال شده یه مکث طولانی کرد و گفت نه الان تموم میشه میام پیشت اما من همونجا موندم وخیره شدم به کونش دلم میخواست همونجا برم جلو و حسابی دستمالیش کنم اما به زور جلوی خودمو گرفتم برگشتم تو پذیرایی که بهم گفت سی دی هایی که آوردم رو بیارم باهم نگاه کنیم منم یه شو ترکیه ای رو انداختم رو دستگاه اومد جلو تلویزیون وایساد و شروع کرد به نظر دادن راجع به لباس خواننده و گفت بزن بعدیا رو هم ببینیم تو یکیشون یه زنه یه لباس خیلی سکسی تنش بود که نگار یه سوتین بود که کاپش نصفه بود وقسمت بالای سینه اش بیرون زده بود و شکمش کامل بیرون بود و یه شلوار تنش بود که بغلش کلا چاک داشت و با چنتا وصله به هم وصل بود و توری مانند یهو گفت عین همینو برا خودم دوختم بزار بپوشم بیام نذاشت من چیزی بگم و سریع رفت اتاق و برگشت و ای چی میدیدم انگار حوری بهشتی بود تا اونموقع بزرگترین کاری که تو سکس کرده بودم تماشای فیلم سوپر تو خونه دوستم و جلق زدن دوتایی بود پستوناش به شکل فجیع از هر طرف زده بود بیرون از لباس اومد جلو تلویزیون شروع کرد ادای خواننده رو در آوردن بعدش رفت تو آشپزخونه من دیگه نمیتونستم از جام تکون بخورم چیپس و پفک و دلستر و یکم تنقلات آورد گذاشت رو میز و گفت بزار یه قلیونم آماده کنم بکشیم قلیون رو آورد و بساط رو پهن کرد چندتا پک به قلیون زدم دیدم یه ظرف آبمعدنی کوچیک تو دستش اومد سمتم و گفت عرقه میخوری با هم بزنیم من کم نیاوردم گفتم باشه از سر و صدای ما پسر بزرگش بیدار شده بود و یه دفعه دیدم وسط پذیراییه فوری یه پتو دور خودش پیچید رفت سمتش و دستشو گرفت و برد سمت اتاق فک کنم یه چیزایی حالیش شده بود منم پشت سرش رفتم