uk
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Відкрити в Telegram

Показати більше

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 25 187 підписників, посідаючи 1 265 місце в категорії Книги та 13 412 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 25 187 підписників.

За останніми даними від 29 червня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на -570, а за останні 24 години на -14, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 11.67%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 3.98% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 2 939 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 1 003 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 0.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Опис та контентна політика

Опис каналу не надано.

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 30 червня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Книги.

25 187
Підписники
-1424 години
-1217 днів
-57030 день
Архів дописів
sticker.webp0.09 KB

-چی؟ +آبت… آبت نیاد. -حواسم هست. دستم رو از روی پهلوش رد کردم و با فشار آوردن به کمرش حالتشو عوض کردم و چسبوندمش به تن خودم. دوتا دستام رو رو پهلوهاش گذاشتم و تلمبه زدم. کمتر از یک دقیقه به سکس تو این پوزیشن ادامه دادیم و بعدش گذاشتمش کنار خودم و برش‌گردوندم که پشتش بهم باشه. تو پوزیشن قاشقی هم یکم ادامه دادیم و دوباره رفتم رو پوزیشن محبوب خودم. Missionary. روش افتادم و پاهاش رو روی شونه‌هام گذاشتم و تلمبه زدم. حیف بود بیخیال پاهاش بشم. دلم می‌خواست همه‌ی فتیش‌هایی که داشتم رو روش اجرا کنم. از مامان هم که خیلی به پاهاش می‌رسید بعید بود بدش بیاد پاهاش رو بخورم. از پاشنه‌ی پاش تا کف پاش، دونه‌دونه انگشتاش و پشت ساق پاهاش رو براش میلیسیدم. موقعی که این‌کار رو می‌کردم مجبور بودم گاییدنش رو متوقف کنم چون نه قرصی خورده بودم نه اسپری و نه ژل زده بودم و نه حتی کاندوم داشتم. حالا که وقت لیسیدن بود خم شدم روش و دوتا دستاش رو بالای سرش قفل کردم و این‌بار افتادم به‌جون زیربغل‌هاش. چپ و راست رو بدون معطلی لیس می‌زدم و مامان هم داشت لذت می‌برد و البته به‌خاطر حس قلقلکی که داشت می‌خندید و جیغ می‌زد. کیرم رو دوباره مماس کسش کردم و فرستادمش تو. همزمان داشتیم لب می‌گرفتیم. از مامان خواستم بهم بگه چیکار کنم که زودتراز من ارضا شه. ازم خواست اگه مشکلی ندارم دوباره واسش بخورم. همین‌کار رو کردم و به شکمش خوابوندمش رو تخت. رفتم بین پاهاش و کس و سوراخ کونش رو براش می‌لیسیدم. ازم خواست کم‌کم سرعتم رو بیشتر کنم و همزمان که خودش از زیر کلیتوریسش رو می‌مالید، من با زبون به سوراخ کونش فشار می‌آوردم و با انگشتم توی کسش عقب و جلو می‌کردم تا مامان ارضا شد و واسه چندثانیه آروم نفس‌نفس می‌زد. از ارضای مامان که خیالم راحت شد، تو همون پوزیشن کیرم رو وارد کسش کردم و خیمه زدم روش و شروع کردم کم‌کم سرعت تلمبه‌هام رو زیاد کردن تا بالاخره ارضا شدم و آبم رو روی کمر و باسن مامان خالی کردم. بعد از آروم شدنمون با لباسم قطره‌های آب کیرم رو از بدن مامان پاک کردم و تو بغل خودم کشیدمش و چنددقیقه‌ای با هم استراحت کردیم. مامان پشتش به من بود و برگشت و صورت‌به‌صورت من دراز کشید و بدون حرفی لبهام رو بوسید و بعدش هم بلند شد و سمت حمام رفت. نوشته: آرمان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ساق پاهاش استوار بود و یه قوس بی‌نظیر به کف پاهاش داده بود تا بتونه رو پنجه‌هاش وایسه. دستام رو از روی پهلوهاش رد کرده بودم و پشت سرش دقیقا روی باسنش قفل کرده بودم. جرئت پیدا کردم و با دوتا دستام به باسن ریزش چنگ می‌زدم. مامان یکی از دستاش رو بین شونه و گردنم گذاشته بود و اون‌یکی دستش روی قسمت پایینی سینه‌م بود که داشت فشارش می‌داد. ازم جدا شد و گفت بیا بریم تو اتاق. سمت اتاق من رفتیم و داشتم لباس‌هام رو در می‌آوردم. تا شورت رسیدم که نمی‌دونم چه احساس احمقانه‌ای بود که شرم می‌کردم اون رو دربیارم! مامان با حوله بود و رفتم سمتش تا حوله‌ش رو از تنش دربیارم. این‌کار رو کردم و مامان بدون هیچ خجالتی روی تخت نشست. خزیدم روش و لبهاش رو به دندون گرفتم. همزمان کمرم رو لمس می‌کرد و کف پاهاش رو روی پاهام می‌کشید. سینه‌هامون به هم مالیده می‌شد و کیرم که سفت سفت شده بود از روی شورت چاک کس مامان رو نوازش می‌کرد. بعد از چندثانیه مامان نیم‌خیز ایستاد و دستش رو سمت شورتم برد و اون رو از پام خارج کرد. یه بوسه ازم گرفت و بعدش با کشیدن دستم به سمت تاج تخت ازم خواست اون‌طرفی بشینم. نشستم و مامان هم دوزانو جلوی پام نشسته بود. خم شد و شروع کرد به خوردن سر کیرم. دستم رو روی سرش گذاشته بودم و کنترلش می‌کردم که اگه احساس کردم آبم داره میاد متوقفش کنم. یکم دیگه خورد و ایندفعه نوبت من بود. بلندش کردم و لبهاش رو بوسیدم و درازش کردم روی تخت. پاهاش رو تا جایی که می‌تونستم باز کردم و سرم رو به سمت بین پاهاش بردم. مامان چشماش رو بسته بود و چین و چروک خوشگلی روی گوشه‌ی چشماش از شدت فشار دادنشون ایجاد شده بود. خودش کمک کرد و دستهاش رو از پشت به داخل ساق‌هاش رسوند و اونها رو نگه داشته بود تا من راحت کارم رو بکنم. باورم نمی‌شد دارم کس مامان رو می‌لیسم! ولی این اتفاق داشت می‌افتاد و هردو داشتیم لذت می‌بردیم. از تمیزی مامان مطمئن بودم و الان که تازه از حموم اومده بود. پس دلیلی نداشت واسه خوردن سوراخ کونش تعلل کنم. نوک زبونم رو به سوراخ کونش زدم و مامان که انتظار این حرکت رو نداشت چشماش رو باز کرد و پاهاش رو بست. گفت آرمان اونجا نه! کثیفه. مامان! تازه از حمام اومدی. چطور می‌تونه کثیف باشه؟ -نه عشق مامان. منظورم این کثیفی نیست. منظورم اینه که کار درستی نیست. اونجا مال این‌کارا نیست. +یعنی خوشت نیومد؟ -نه آرمان … درحالی که داشت بلند می‌شد و می‌گفت بذار من واست بخورمش، با دست جلوش رو گرفتم و با فشار به شکمش دوباره به حالت قبلی برش‌گردوندم. +مامان تو که خوشت اومده منم مشکلی ندارم با این کار. بذار انجامش بدم. مطمئن باش هیچ‌جوره کثیف نیست. مامان دوباره چشماش رو بست و سرش رو عقب کشید. زبونم رو از روی سوراخ کون تا لای کسش می‌کشیدم و بدون هیچ‌شکی مشخص بود مامان داره به آسمونا می‌رسه. کارم رو ادامه دادم تا جایی که لزجی کس مامان داشت از کنترل خارج می‌شد. تمام چونه و ریش‌هام خیس خیس از آب کس مامان بود. قطره‌قطره آب غلیظ و بی‌رنگش سمت سوراخ کونش سرازیر می‌شد که اجازه نمی‌دادم هدر بره و همه‌ش رو از روی کونش می‌لیسیدم. بالاخره وقتش شده بود که کار اصلی رو بکنیم. بلند شدم و جلوش ایستادم. یکی از دستام رو ستون کردم وکنار بدنش گذاشتم و با دست دیگه‌م کیرم رو از قسمتی که به تخمام وصل می‌شد گرفته بودم. سر کیرم رو به بالای کسش رسوندم و فشار دادم. مامان یه آه طولانی کشید. همینجوری با فشار سر کیرم رو پایین می‌کشیدم تا بالاخره به سوراخ کسش رسید و کیرم وارد کسش شد. آه مامان دوباره شروع شد و این‌بار یه‌جوری بود که انگار یه فشاری از روش برداشته شده. منم دستم رو از کیرم جدا کردم و کنار بدنش ستون کردم و آروم‌آروم داخل مامان تلمبه می‌زدم. مامان کاملا خودش رو رها کرده بود و همه‌ی کار‌ها رو من داشتم انجام می‌دادم. هرچی زمان بیشتر می‌گذشت شدت تلمبه‌هام بیشتر می‌شد و دیگه تکون‌ خوردنای مامان زیاد شده بود و به‌دنبالش ناله‌هاش هم بیشتر. بعد از ۲-۳ دقیقه من یکم خسته‌ شدم و مامان ازم خواست روی تخت دراز بکشم. اومد و با دستش کیرم رو توی کسش جا داد و آروم بالا پایین میشد. خودش نه. فقط باسنش رو بالا پایین یا بهتره بگم عقب و جلو می‌کرد. لذت واقعا بی‌نظیری داشت. مامان با کونش رو رونم نشسته بود و کونش اصلا از بدنم جدا نمی‌شد. فقط کمر و کونش رو عقب و جلو می‌کرد که روی رونم کشیده می‌شد و حسابی داغ می‌کردیم. درحالی که من ثابت بودم و مامان هم تحرک زیادی نداشت ولی نفسش از شدت تحریک بالا نمی‌اومد. با همین‌وضعیت گفت: آرمان آبت.

دقیقا ساقش روی رون چپم بود و مچ و کف پاش روی رون راستم. چون کیرم داشت بیدار می‌شد مطمئن بودم اگه یکم دیگه ادامه پیدا کنه حسش می‌کنه. دست نگه نداشتم و به ماساژ پاش ادامه دادم. دیگه شک نداشتم که پاشنه‌ی پاش داره سر کیرم که نبض می‌زنه رو حس می‌کنه. خیلی طول نکشید و بلند شد که بره بخوابه. اینجا تیر دوم شهوت رو به قلب من زد. جایی که دستاش رو دور لبم گرفت و اونا رو بین انگشتاش غنچه کرد و لبش رو گذاشت رو لبم و بوسیدم و بعدش گفت شب به خیر عشق مامان. عشق مامان تیکه‌کلامش بود که بهم می‌گفت. بوسیدنش اصلا اروتیک نبود. بیشتر انگار داره پسر ۵ ساله‌ش رو می‌بوسه. ولی هردو می‌دونستیم که معنیش چیه. خب، شما هم قطعا می‌دونید. همینطوری زمان می‌گذشت و مامان فرشته من رو بیشتر تو داغ عشق و شهوتش فرو می‌برد. دنبال یه راه بودم که به مامان بفهمونم چی می‌خوام. مطمئن بودم با این رفتار و حرکاتش اونم دقیقا چیزی رو می‌خواست که من می‌خوام ولی نمی‌تونستم ریسک کنم. ممکن بود با یه حرکت اشتباه نه‌تنها نتونیم به سکس برسیم بلکه رابطه‌ی مادر و پسریمون هم از بین بره. تصمیم گرفتم بازم صبر کنم تا یه چراغ سبز نهایی ازش بگیرم. ازطرفی می‌ترسیدم اینقدر دست‌دست کنم که اگه مامان هم راضی باشه بیخیالش بشه. ولی هرچی فکر کردم فهمیدم همین بهترین کاره. اینجوری چیزی رو از دست نمی‌دادم، ولی این بین می‌خواستم خودمم بهش سیگنال بدم. بهترین چیزی که به ذهنم رسید ماساژش بود. یه‌روز که از باشگاه برگشته بود دیدم داره لنگ می‌زنه. شرایط ماساژ داشت فراهم می‌شد. ازش درمورد ضرب‌دیدگی پرسیدم که گفت چیزی نیست ولی با ماساژ موافقت کرد و بهش گفتم روی مبل بشینه. یه لگ طوسی جذب پوشیده بود که خودتون می‌دونید چقدر تو تن خانومای ترکه‌ای خوشگل خودشو نشون می‌ده. شروع به ماساژش کردم که دیدم درد داره و بهش گفتم باید با آب گرم ماساژش بدی. کمکش کردم بلند شه و سمت حموم بره. من تو فکرم نبود برم تو حموم ماساژش بدم ولی بعد از ۲ دقیقه صدام کرد! -آرمان؟! +بله؟ -بیا دیگه. رفتم دم در حموم و دیدم با نیم‌تنه‌ی باشگاهش و یه شورت پاچه‌دار دراز کشیده توی وان و پاهاش رو گرفته زیر شیر آب گرم. ناخودآگاه وارد حموم شدم. لبه‌ی وان نشستم و خم شدم و شروع کردم مالوندن مچ پاهاش. کم‌کم مچ به پایین پاهاش رو ماساژ دادم و تا ساقش هم نوازش می‌کردم. ۴-۵ دقیقه ادامه دادم که پاش رو از وان بیرون آورد و بالا نگه‌داشت. یکم پنجه‌هاش رو باز و بسته کرد. به بدنش کش داد که باز من زیربغل‌هاش رو دیدم و یه‌دور دیگه دیوونه‌شون شدم. بعدم با لبخند گفت مرسی عشق مامان. خستگیم دررفت. پای چپش که سمتم بود رو بالا گرفتم و یه ماچ به نوک انگشت شستش زدم. پاش رو خم کرد و گفت نکن عشق مامان هنوز پاهام رو نشستم. لبخند زدم و چندثانیه سر جام نشستم. به این فکر کردم که یعنی چی هنوز پاهام رو نشستم؟ یعنی اگه پاهاش رو شسته بود با بوسیدن پاهاش مشکلی نداشت؟ چراغ سبز نهایی رو داد؟ فکر کنم آره! از کنار وان بلند شدم که برم بیرون تا مامان راحت به حمام کردنش برسه. رفتم بالا سرش تا طبق عادت پیشونیش رو ببوسم. خم که شدم دیدم سرش رو آورد بالا. یه نگاه کوتاه به چشمام انداخت و بعدش خیره به لبهام شد. بیشتر خم شدم، اونم سرش رو بیشتر بالا آورد. لبهاش رو بوسیدم. یکم طولانیش کردم تا واکنشش رو بسنجم. مامان هم داشت همراهی می‌کرد. الان دیگه دلم نمی‌خواست برم بیرون. رفتم پشت وان ایستادم و شروع کردم گردن و شونه‌هاش رو ماساژ دادن و نوازش کردن. سرش رو خم کرده بود رو به عقب و چشماش رو بسته بود. چندثانیه شاید حدود یک دقیقه این‌کار رو تکرار می‌کردم ولی چون جام مناسب نبود و حوله‌خشک‌کن دقیقا بالای سرم بود اذیت می‌شدم. دوباره بوسش کردم ولی سه‌جاش رو! یکی پیشونی یکی نوک بینیش و یکی هم روی لبهاش. باز هم مامان ادامه داد و من هم ادامه دادم. لبهامون تو هم قفل بود که مامان سرش رو عقب کشید. منتظر بودم ببینم چی می‌خواد بگه. درحالی که پشتش به من بود دستاش رو زیر تاپش گرفت، اون رو از تنش درآورد و همزمان بهم گفت برو بیرون تا حموم کنم و بیام. نمی‌دونستم خوشحال باشم یا پی ضدحالی که خوردم رو بگیرم و برم دنبال زندگیم. رفتم بیرون و حدود ۷-۸ دقیقه منتظر نشسته بودم و به اینستاگرام مشغول بودم که مامان با حوله از حموم خارج شد. حمامش شاید ۲ دقیقه طول کشید و باقیش رو داشت با سشوار موهاش رو خشک می‌کرد که خیلی هم البته موفق نبود چون موهاش همچنان نم داشت. من غرق سکوت بودم و هیچی نمی‌تونستم بگم. مامان اومد سمت و ایستادم. بغلم کرد و سرش رو روی سینه‌م گذاشت و سریع تو چشمام نگاه کرد و لبهام رو بوسید. این‌بار دیگه زبون و لب و دهن و تف و هرچی که فکرش رو بکنید قاطی شده بود. داشتم از توی آینه‌ی قدی‌ای که توی سالن بود می‌دیدمش که چطور روی پنجه‌هاش ایستاده.

گفت گزینه‌ی خوب سراغ داری واسم؟ گفتم نه ولی پیدا می‌شه. اصلا مگه می‌شه تا الان کسی به خودت پیشنهاد نداده باشه؟ یهو یکم جدی‌تر شد و گفت بابا شوخی کردم دیوونه. چیه؟ از مامانت خسته شدی می‌خوایی شوهرش بدی؟ گفتم مامان تو جوونی، بالاخره باید یکی تو زندگیت باشه. نمی‌تونی کل زندگیت رو وقف من کنی. دوباره رفت تو مسیر شوخی. گفت ببین اگه می‌خوای دختر بیاری تو خونه و حضور من اذیتت می‌کنه قبلش بهم بگو خودم می‌رم بیرون، بعدشم دوباره از همون لبخندا زد. گفتم مامان مسخره نشو. یه نفس کشید و چاییش رو تا ته خورد. دستام که روی میز بود رو گرفت و گفت من تو زندگیم یه مرد هست اونم تویی. دیگه نمی‌خوام مرد دیگه‌ای رو تو زندگیم داشته باشم. همه‌ی اینارو داشت با یه لبخند بی‌نظیر می‌گفت. جوری مسخش شده بودم که اگه می‌گفت همین‌الان خودت رو بنداز تو قابلمه‌ی پر از آب جوش اون‌کار رو می‌کردم. دستش رو آوردم بالا، بوسیدمش و گفتم مامان خودت می‌دونی منظورم چیه. تو هنوز جوونی و منم می‌دونم به‌ چی نیاز داری. دوباره خندید و گفت به چی نیاز دارم پدرسوخته؟ بچه‌های مردم اگه یه مرد به مامانشون چپ نگاه کنه تیکه‌پاره‌ش می‌کنن، حالا شازده‌پسر من می‌گه با یکی باش که نیازهاتو برطرف کنه. سرم رو کج کردم و گفتم مامان! جدی‌ام. مامان دوباره گفت منم جدی‌ام عزیزم. تو توی زندگی منی، حواست به من هست، بهم محبت می‌کنی. نگران اون نیاز منم نباش… (کمی مکث) با صدای آروم و پوزخند شیطانی ادامه داد: خودم می‌دونم اون نیازمو چیکار کنم. دیگه ادامه ندادم و اون‌شب به فیلم دیدن و صحبت گذشت. حدودا دو ماه گذشت و دوباره آخرهفته بود. توی این یک ماه مامانی و من بیشتر از قبل حتی به هم نزدیک شده بودیم. تابستون بود و یه سفر ده روزه با هم قبرس هم رفته بودیم. مامان عاشق سفر و دریا بود و بعد از پروازمون که مقصدش نیکوزیا بود و مستقر شدن تو هتل، مامان تصمیم گرفت به یکی از شهرای ساحلی قبرس بریم. توی ساحل اولین‌بار مامان رو با بیکینی دیدم. تا ۱۰-۱۲ سالگیم با من حموم می‌اومد و لختش رو دیده بودم، حتی تو استخر هم با بیکینی یه‌تیکه دیده بودمش ولی این‌بار یه بیکینی دوتیکه‌ی لیمویی پوشیده بود. شورتش جوری بود که بالای دوتیکه‌ی باسنش رو یه مثلث می‌پوشوند و باقی هلوهای باسنش لخت لخت دیده می‌شدن. روبروی بار ساحلی چندتا تخت بود که دوتاش رو انتخاب کردیم و دراز کشیدیم روشون. کنارمون چندتا چادر واسه ماساژ بود. مامان ازم خواست برم ببینم قیمتش چطوره و زمانش چقدره و چطوری می‌شه رزرو کرد که رفتم و دیدم همه‌شون رزرو شده بودن یا پر بودن. به سرم زد برم از فروشگاه لوسیون ماساژ بگیرم و بیام. برگشتم و به مامان جریان رو گفتم و اونم استقبال کرد تا خودم براش لوسیون بمالم. به پشت خوابید. بند بیکینیش رو دیگه باز نکردم چون واقعا باریک بود و اصلا مزاحمتی ایجاد نمی‌کرد تا بهونه داشته باشم واسه باز کردنش. از طرفی ساحل پابلیک بود و هم من هم مامان شاید شرممون می‌شد که مامان بیشتر از این بخواد لختی باشه. شروع به مالیدن لوسیون کردم. خیلی آروم و نوازش‌طور اینکار رو می‌کردم و هردومون داشتیم لذت می‌بردیم. به سمت قسسمت موردعلاقه‌م از بدنش که رسیدم مکثم رو بیشتر کردم. پاهاش رو حسابی نوازش دادم و حتی لای انگشتاش رو هم لوسیون مالیدم. برگشته بودیم ایران. بعداز اون صحبتی که درمورد ازدواجش باهاش کرده بودم دیگه راحت منو درجریان پیشنهادهایی که بهش می‌شد می‌ذاشت. آخرین پیشنهادش برادر شاگرد و دوستش بود که یک سال از مامان بزرگ‌تر بود. عکسش رو هم دیده بودم. مرد خوبی به‌نظر می‌رسید و من واقعا مشکلی با ازدواج مامان نداشتم. گویا استاد دانشگاه بود و چندسالی اتریش درس خونده بود و مامان رو توی جشن تولد خواهرش دیده بود. داشتیم با هم سریال می‌دیدیم که مامان حرفش رو پیش کشید. من دوباره موضعم رو به مامان گفتم و مامان دوباره گفت که مخالفه. برگشت و تو چشمام نگاه کرد: دوباره باید بهت بگم؟ من به مرد دیگه‌ای تو زندگیم نیاز ندارم. نیاز من تویی. تو که باشی من دیگه هیچی نمی‌خوام. داشتم صاف تو چشماش نگاه می‌کردم. اونم که تقریبا تو بغلم بود همین وضعیت رو داشت و از پایین بهم نگاه می‌کرد. بهش گفتم ولی مامان می‌دونی که فقط اینا کافی نیست. سرش رو بالاتر آورد و گوشه‌ی لبم رو بوسید و گفت: ولی و اما نداریم، من می‌دونم چی کافیه چی ناکافی. اولین‌بار بود که اینجوری می‌بوسیدم. وحشتناک خوشحال شده بودم. دقیقا حسی که وقتی اولین‌بار کراشت رو می‌بوسی رو داشتم. جرئت نداشتم ادامه بدم چون فکر نمی‌کردم چیز جدی‌ای باشه. احتمال این رو درنظر گرفتم که کارش عمدی نبوده یا اشتباه محاسباتی بوده ولی با اقدام بعدیش فهمیدم که همه‌ش برنامه‌ریزی‌شده بوده و چراغ سبز نهایی رو ازش گرفتم. کج تو بغلم دراز کشیده بود و پای مخالفش رو آورد بالا و گذاشت روی پاهام. سریع دستم رو گذاشتم روش و شروع به نوازش کردنش کردم.

اومد بین دوتا مبل تکی وسط سالن ایستاد و یه تاب خورد و گفت: تاداااااا، چطورم؟ بی‌اختیار چشمام گرد شد و یه پوووف کردم. گفتم مامان قربونت برم خیلی خوشگل شدی. اونم لبخند زد و گفت مامان قربونت بره عشق زندگیم؛ و دستاشو باز کرد تا بغلم کنه. دوباره چشمام به زیربغل‌هاش افتاد. چقدر این زن سفید بود! دلم می‌خواست همونجا زیربغل‌هاشو بلیسم! باور کنید اگه مامانم نبود این کار رو می‌کردم. توی عروسی مامان مشغول صبحت با بقیه بود و من هم سعی می‌کردم از بقیه فاصله بگیرم که با سوالای چرتشون اعصابم رو به هم نریزن. نمی‌دونم مامان چطور این فامیل مزخرف رو تحمل می‌کرد. از وقتی طلاق گرفته بود همه‌ش از اینکه چرا طلاق گرفته و چرا دوباره ازدواج نمی‌کنه ازش سوال می‌کردن. بعداز مدتی که صحبت‌ها تموم و دور مامان خلوت شد، از فاصله داشتم نگاهش می‌کردم. واقعا مثل اسمش فرشته بود. از بالا براندازش می‌کردم. موهاش رو گوجه‌ای پشت سرش بسته بود و بلوند خیلی سرد رنگشون کرده بود. گردنش، یه گردنبند ضریف با یه پایه‌ شکل بال پروانه، شونه‌های لخت و سفیدش که وصل می‌شد به بازو‌های نازش. کف یکی از دست‌هاش رو روی اونیکی دستش و هردوتا دست رو پایین شکمش گذاشته بود. سینه‌هاش کوچیکش، رون‌هاش که لباس کوتاهش توی پوشوندنشون ناموفق بود و ساق‌های کشیده‌ش که توی جوراب‌شلواری و درحالی که پاهاش رو روی هم گذاشته بود، عضله‌های هرچند ظریفشون خودشون رو نمایش می‌دادن. کفش پاشنه‌بلند مشکی با کف قرمز که خودم واسه تولدش همین ماه گذشته خریده بودم و تکون‌تکونای مچ پاش که هماهنگ با ریتم آهنگ «فدا شم» سامی بیگی بود. داشت دخترا و پسرا و زنا و مردایی که اون وسط می‌رقصیدن رو با لبخند نگاه می‌کرد. اینجا چندتا فحش به بابام دادم که چرا مامانم رو تو این سن و این شرایط تنها گذاشته. هرچند هیچوقت جزییات زیادی از جداییشون ازشون نخواستم. سه چهارتا میز با هم فاصله داشتیم که متوجه شدم داره سر می‌چرخونه و دنبالم می‌گرده. نزدیکش رفتم و گفتم بریم برقصیم؟ یه نگاه به وسط انداخت و دوباره من رو نگاه کرد. یکی دو ثانیه بیشتر طول نکشیده بود و بدون اینکه جواب بده دستمو به سمتش دراز کردم. بلند شد و با من اومد وسط و با هم رقصیدیم. سعی کردم مردش باشم نه پسرش. دستمو پشت کمرش می‌گرفتم، نزدیک خودم می‌کردمش و نیم‌رخش می‌چسبید به سینه‌م و هماهنگ با من می‌رقصید. گاهی از پایین صورتش رو رو به بالا می‌گرفت و نگاهم می‌کرد و منم با لبخند نگاهش رو جواب می‌دادم. عادت دارم همیشه پیشونیش رو می‌بوسم. اینبار هم همین‌کار رو چندبار تکرار کردم. انگار هم خجالت‌ می‌کشید هم خنده‌ش می‌گرفت. با سر و چشماش بهم اشاره کرد گفت بیا، گوشم رو نزدیک لباش کردم. گفت خوبه اینجا همه فامیلن وگرنه با این کارات دوباره همه فکر می‌کردن شوهرمی. هردو خندیدیم و یکم دیگه رقصیدیم و نشستیم. مجلس تموم شد و برگشتیم سمت خونه. خیلی خسته بودیم. ماهور مونده بود خونه‌ی مادربزرگم و با دخترخاله‌هاش مشغول بازی بود و احتمالا حداقل تا فردا ظهر از شیطونیاش سرسام نمی‌گرفتم. مامان روی مبل نشست و لش کرد. رفتم سمت یخچال و واسش آب آوردم و نشستم جلوش. یکم درمورد عروسی و فامیلا صحبت کردیم. آخرش ازم تشکر کرد و گفت مرسی بابت رقص. اگه نمی‌رقصیدم تو دلم می‌موند. یکم قربون‌‌صدقه‌ش رفتم و بلند شدم که برم تو اتاقم که ازم خواست زیپ پشت لباسش رو واسش باز کنم. نزدیکش شدم و بلند شد و پشت به من ایستاد. زیپش رو باز کردم و یه بوسه‌ی‌ آروم به پشت گردنش زدم. خودش هم گره موهاش رو باز کرد و اونارو روی کمرش رها کرد. درحالی که جلوی لباس رو با دست گرفته بود تا نیفته، برگشت و روی پنجه‌هاش ایستاد. طبق عادت که بوسم می‌کرد یکمی خم شدم و لپم رو بوسید و گفت مرسی زندگی مامان و سمت اتاقش رفت. حرکتم به سمت اتاق خودم رو آروم کردم که بتونم خوب راه رفتنشو ببینم و دوباره براندازش کنم. اینبار کمر و پاهای لختش که جورابش تا زیر ساقش شل و ول شده بود نظرم رو جلب کرد. اونشب تمام و کمال داشتم به مامان فکر می‌کردم. نگاهش به رقص بقیه، تمایلش به رقص با من، تشکر بعداز رقصش از من، یا رفتارش وقتی با همیم؛ وقتی دستش رو دور آرنجم می‌ندازه و وقتی بقیه فکر می‌کنن من دوست‌پسر یا شوهرشم جوری که هم خجالت می‌کشه هم لبخند می‌زنه. مامان نیاز به یه مرد داشت. سن مامان طوری نبود که بی‌نیاز از توجه و محبت یه مرد باشه. حالا هم که دو سال از طلاقش می‌گذشت و مطمئن بودم با کسی نیست، معلوم بود تنهایی بهش فشار میاره. تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم. فردای عروسی جمعه بود و هردو خونه بودیم. بیدار که شدم دیدم مامان بیداره و داره ظرف می‌شوره. صبحونه رو با هم خوردیم و بهش گفتم مامان بیا صحبت کنیم. همینطور که صبحونه می‌خورد گفت جانم؟ بگو. گفتم مامان تو نمی‌خوایی ازدواج کنی؟ بدون اینکه شوکه بشه یه لبخند از اونا که انگار بعدش می‌خواد منفجر بشه زد.

مامان فرشته؟ نه، پرنسس کوچولو (۱) #مامان #عاشقی #تابو سلام. داستان کمی طولانیه؛ ولی نه اونقدر طولانی که توی دو قسمت منتشرش کنم. تحمل کنید همین یه قسمت رو بخونید . ممنون. مامان؟؟؟ کمربنده قهوه‌ایه کجاست؟ -الان میام بهت می‌دمش عزیزم. داشتیم آماده می‌شدیم واسه عروسی دخترخاله‌م. تک‌دختر بود و همه‌ی فامیل واسه عروسیش دعوت بودن. من و مامان هم باید از خیلی قبل‌ترش می‌رفتیم که واسه کمک حاضر باشیم. داشتم کت و شلوارم رو آماده می‌کردم که سر دست باشه و وقتی به مراسم نزدیک شدیم بیاییم بپوشمش. اما مامان چون قرار بود قبلش آرایشگاه بره باید لباس جشنش رو می‌پوشید. وارد اتاقم که شد چشمام خیره موند. خیلی خوشگل شده بود حتی بدون آرایش. الان می‌گم چرا خیره شدم، قبل از اون باید یه توضیح بدم. … مامانم ۲ ساله از بابام طلاق گرفته. با هم زندگی می‌کنیم و منم هرروز بابام رو می‌بینم و مشکلی بینمون نیست. مامانم فرشته، دختر یه بازاری اصفهانی و بابام هم واردکننده‌ی پوشاکه. مامانم مثل یه پرنسس زندگی کرده. مستقیم از خونه‌ی باباش اومد خونه‌ی شوهر که البته سن کمی هم داشت. فقط ۱۷ سالش بود که من به‌دنیا اومدم. بعداز ۱۵ سال تو ۳۲ سالگی یه‌ بچه‌ی دیگه آوردن که شد خواهرم ماهور. من ۲۵ سالمه، فرشته ۴۲ سالشه و خواهرم هم ۱۰. به‌خاطر فاصله‌ی سنی کم من و مامان، هم خیلی به هم نزدیکیم (واقعا خیلی! حالا می‌فهمید چقدر خیلی) و هم به‌خاطر اندام ریزه‌میزه‌‌ی مامان و چهره‌ی پخته‌ی من، وقتایی که با ماهور و فرشته بیرونیم خیلی اتفاق افتاده که فکر کنن من بابای ماهور‌ام و شوهر فرشته. خود مامان فرشته به‌خاطر ژیمناستیک و تغذیه‌ش جوون‌تر از سنش بهش میاد و خب همین باعث اون سوتفاهم‌ها می‌شه. رفتارهاش هم اصلا به یه زن ۴۲ ساله نمی‌خوره. دائما درحال تفریح و تور و کوه‌نوردیه و واسه خودش یه آموزشگاه نقاشی راه‌انداخته و اکثر روزای هفته سرش یا با هنرجوهاش گرمه یا باشگاه ژیمناستیک. … مامان وارد اتاق شد و من خیره شدم. پرده‌ی اتاق رو زده بودم کنار و چون اتاق به‌شدت نورگیره مامان که وارد شد مجبور شد دستش رو جلوی چشماش بگیره و زیربغلش نمایان بشه. نصفه‌ونیمه آماده شده بود. اینجوری که یه تاپ مشکی توخونه‌ای پوشیده بود و جوراب‌شلواریش رو هم پاش کرده بود و روش هم دامن خونگیش رو پوشیده بود. معلوم بود وقتی صداش کردم فقط جوراب‌شلواری پاش بوده و قبل اینکه بیاد تو اتاقم دامن رو روش پوشیده تا پوشیده‌تر بشه. هیکلش ریزه‌میزه‌ست و فکر نمی‌کنم وزنش از ۵۰ کیلو تجاوز کنه. سینه‌هاش ۶۵عه و پاهای کشیده با انگشتای استخونی و ناز و ناخن‌های کوتاه همیشه مرتب. اونروز لاک قرمز جیغ زده بود. زیاد نگاه نکردم که ناراحت نشه هرچند نزدیکیمون اونقدر بود که خیلی راحت از همدیگه تعریف کنیم و درمورد همدیگه نظر بدیم. ولی این مثل همیشه نبود و نگاه من انگار تغییر کرده بود. زندگی کردن تو خونه‌ای که مامان خونه همچین اندامی داره باعث شده من کلا نظرم درمورد اندام و سایز یه زن جذاب معطوف به مامانم بشه. البته کل خونواده‌ی مادری همچین وضعیتی دارن. خاله‌هام و دختراشون، حتی پسراشون خیلی بلندقد و هیکلی نیستن. دلیلشم احتمالا ژنتیکشونه چون یکی از خاله‌هام با پسرعموش ازدواج کرده که اونم ریزجثه‌ست. ولی من برعکس بقیه به خونواده پدری رفتم. هم قدم از متوسط خونواده مادری بلندتره هم هیکلی‌ترم. اینارو گفتم که بدونید از نظر من یه زن جذاب دقیقا شبیه مامان فرشته‌ست. اون‌روز بعد از انجام کارای عروسی دنبال مامان سمت آرایشگاه رفتم و خاله‌م هم باهاش بود. خاله رو گذاشتیم خونه‌شون تا حاضر بشه و خودمون هم رفتیم سمت خونه. مامان خیلی ناز شده بود. همیشه ملیح آرایش می‌کرد ولی اینبار انگار دلشو زده بود به دریا و یه آرایش نسبتا شدید کرده بود. سایه چشم مشکی و طلایی و باقی مخلفات. یه مانتوی نسبتا بلند روی لباسش پوشیده بود چون لباسش تا بالای زانو بود و فقط جوراب‌شلواری داشت. ولی بازم یه نگاه مفصل به همون قسمت لخت پاهاش انداختم و مسحورشون شدم. به‌ خونه رسیدیم و مامان همون دم در مانتوش رو درآورد و سمت اتاقش رفت. پشت لباس یه حالت منحنی Uمانند داشت و تلاقی بین کتف‌هاش که به گردنش می‌رسید واقعا خوردنی بود. من چم شده بود؟ احساس می‌کردم دارم به دوست‌دخترم نگاه می‌کنم از بس از ظهر تاحالا نگاهم به مامان شهوتناک شده بود. من آماده شدم و رو مبل منتظر مامان بودم. یکی‌دوباری صداش کردم ببینم آماده‌ست که بریم یا نه. هربار با صبر کن جوابمو می‌داد. نهایتا بعد از حدود ده دقیقه از اتاقش اومد بیرون. حالا اولین‌بار بود که با آرایش و لباس به‌طور کامل از روبرو می‌دیدمش. ماه شده بود.

sticker.webp0.09 KB

سریع رفتم ماشین سوار شدم و رفتم سر کار امیدوارم این دوستی پایدار بمونه و باز بتونیم سکس کنیم نوشته: احمد شیرازی 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

پاهاش خوردن کیر از پشت به شیار کس و لیز شدن با آب کس و حرکتش بین پاهاش خیلی خوب بود خودش هم با دستش چوچوله کوسش و می‌مالید که دوباره کسش خیس شد بلند شدم روی تخت بین پاهاش نشستم و زهرا رو به کمرخوابید پاهاش و باز کرد و کص سفید لب صورتی خوشکل زهرا جلو من بود کیرم رو گرفتم و سر کیرم و بین شیار کسش میکشیدم گفت احمد من خیلی کم سکس داشتم و شوهرم هم تو ای مدت که زنش بودم درست باهام سکس نکرده کیر تو هم از کیر شوهرم بزرگتره پس آروم بکن داخل من که هدفم از سکس رضایت زهرا بود قبول کردم و تمام تلاشم و کردم که اذیت نشه گفتم میخوای نکنم یا لای پای بزنم گفت احمد نمیگم نکن میگم یواش بکن کمی کیرم و کشیدم لای کسش و سرش و آروم کردم داخل صبر کردم دیدم خوبه باز بیشتر کردم که دستش و گداشت روی مثانه ام و نزاشت بیشتر بره داخل لب خودش و گاز گرفت فکر کردم آذیت شده گفتم بکشم بیرون که گفت نه بکن داخل دوباره کمی کردم تو کسش نگاه کردم به صورتش دیدم هنوز لبش زیر دندونش هست که سرش به علامت بکن تکون دا د باز کردم داخلتر که دوباره با حرکت سرش گفت بکن اینبار تا آخر رفت تو که زهرا گفت اوف جان گفتم درد داری ادیت شدی گفت نه بکن و من آروم ادرم تلمبه میزدم کسش خیلی تنگ بود و کیرم داخل کسش تحت فشار بود فکر کنم فقط ترسیده بود و این به خاطر دفعات کمی بود که سکس کرده و شاید جای چیزی اشتباه شنیده بود که درد داره اما الان دیگه داخل کسش بود و دیگه میدونست که درد نداره و فقط لدت داره سرعت تلمه هام و بیشتر کردم و یکی از پاهاش زیر بغلم گرفته بودم و اون یکی پاش از پاشنه گرفته بودم و بلند کرده بودم صاف روی سینم بود انگشت هاش جلو صورتم بود که باز حوس کردم و کمی انگشت پاش و لیسیدم از این مدل لدت نمیکردم پس بلند شدم رفتم لب تخت و بهش گفتم داگی وایسا دستم گزاشتم روی لمبر کونش و کیرم کردم تو کسش با هر تلمبه ای که میزدم سینه های بزرگش حرکت می‌کرد و بدنش تکون می‌خورد و می‌گفت محکم تر تا ته بکن من وحشی و حشری تو حالت داگی تلمبه میزدم و از بعل سینه هاش که تکون می‌خورد نگاه میکردم زهرا یک سره آخ و آوخ و اف و اوف می‌کرد و می‌گفت محکم بکن تا خایه هات بخوره روی کسم گهی کونش و چنگ میزدم گاهی سیلی روی کونش بدنش اینقدر سفید بود که جای انگشت روی بدنش میموند و زهرا فقط می‌گفت محکم تر احمد دستش و از زیر شکمش آورد خایه هام و گرفت و روی کسش می‌مالید که من با این کارش خیلی حشری میشدم بعدزهرا بلند شد و گفت بخواب روی تخت منم دراز کشیدم اومد نشست روی کیرم و تا ته کر توی کسش اما دیگه خیسی اول و نداشت و ادیت میشد خواستم تف بزنم که نزاشت و کرد تو دهنش و ساک زد تا خوب خیس شد و دوباره نشست روی کیرم حالا خیس بود و راحت میرفت داخل زهرا دستهای من گرفت و گزاشت روی سینش و گفت چنگ بزن منم چنگ میزدم زهرا چشماش و می‌بست و خودش و روی کیرم بالا پایین می‌کرد و گاهی چرخ میداد کسش و روی کیرم فکری به سرم زد بهش گفتم بلند شو و خودم کمی رفتم عقب و کمرم و زدم به دیوار پاهام دراز کردم و گفتم حالا بشین روی کیرم سینه هلش جلو صورتم بود و ممش و میخوردم و با دستم لمبر کونش و گرفته بودم و چنگ میزدم و به بالا و پایین شدن کونش کمک میکردم زهرا گفت عجب مدلی بلدی احمد و اینقدر هر دو لدت بردیم که زهرا گفت دارم ارضا میشم و من سینش و محکمتر میخوردم و کونش و خشن تر چنگ میزدم خودش هم دستهاش روی رون پاش بود و چنگ میزد که ارضا شد و دستش و گداشت روی سینه من و کسش و به کیرم فشارداد و حسابی لرزید احساس کردم کیرم داغ شد وقتی لرزیدن تموم شد سرش و گداشت روی دوشم و من نوازشش کردم و کلی بوسیدمش گفت خیلی حال کردم احمد تو زندگیم چنین سکسی نداشتم وقتی بلند شد روی کیرم با یه مایع سفید شیری رنگ مثل نشاسته تقریبا سفید شده بود اومدیم پایین تخت من صندلی و گداشتم روبرو اینه و به زهرا گفتم داگی بره روی صندلی دستش و انداخته بود دور صندلی و کونش و به طرف من قمبل کرده بود کمی تف به کرم زدم و کردم توی کسش هر بار که ارصا میشد کسش تنگ میشد و به کیرم فشار می‌آورد دستم گداشتم روی کمرش و همون حالت تلمبه زدم خیلی عرق کرده بودم و حسابی خسته بودم عرق صورتم و پیشانیم با تلمبه های که میزدم پاشید توی کمرش احساس کردم دارم ارصا میشم کیرم درآوردم و گرفتم روی کمرش با چنان شدتی ارضا شدم کع بعضی از پاشش های منی تا وسط کمرش میرفت این اولین بار بود که با این شدت ارضا میشدم و این قدر منی از کیرم خارج میشد و این قدر جهش داشت که تا وسط کمرش میرفت کل ابو ریختم روی کمرش و دستمال برداشتم پاکش کنم اما چون کمرش کمی بالا بود و کونش پایین تر و شیب داشت منی حرکت کرده بود و بین شیار کونش اومده بود تا سوراخ کونش صحنه جالبی بود گوشیم و برداشتم و عکس گرفتم اما زهرا اجازه ندا د عکس و نگه دارم و بهم گفت پاکش کن هر دو خودمون تمیز کردیم و زهرا رفت داخل حیاط تا دم درو نگاه کرد تا کسی نباشه و من

بشه و باز مثل وحشی ها می‌افتادم به جون ممش زهرا هم گاهی دستش رو می‌کرد تو موهام و سرم و به سینش فشار میداد و می گفت بخور ممی هام و بخور آفرین پسر خوبم بخور ممی مامان و بخور با حرفهاش دیوانه میشدم و وحشیتر و تند تر میخوردم کم کم پایین رفتم شکمش که هنوز بوی صابون میداد و بو میکردم زبونم و کردم توی نافش دیدم خوشش میاد بیشتر زبون زدم و بیشتر لیس زدم لیس زدن شکم و پهلوش هم حشری می‌کرد زهرا می‌گفت احساس قلقلک میکنم وقتی لیس میزنی انگار از داخل شکم قلقلکم میدن پایین تخت رفتم و شلوارک و از پاش کندم چیزی که میدیدم قابل توصیف نیست یه کص سفید که وسطش لبهای صورتی اش خودنمای می‌کرد باد کرده بود و مثل قارچ شده بودرونهای سفید و تپل و ساق پایی که با روان آدم بازی می‌کرد انگشتان پایش سفید و خوش فرم بود و لاک مشکی روی ناخن های پایش که دیوانه ام کرد بی اختیار یه پاشو آوردم بالا و بین دستام گرفتم و به دماعم نزدیک کردم بوی صابون و تمیزی پایش دلچسب بود چند بوی از نوک انگشت هایش کردم و انگشت کنار انگشت شست پایش را توی دهنم کردم و لیس زدم یکی یکی انگشت های پایش رو لیس میزدم و به چشمهایش نگاه می‌کرد لیسیدن انگشت پا لدت خوبی داشت و زهرا هم حال می‌کرد کم کم روی پاش و بوسیدم و به ساق پایش رسیدم همه جای پایش ر ا بوسیدم و لیس زدم هیچ وقت باور نمیکردم چنین لدتی داشته باشه دو پاش و گرفتم و کشیدمش لب تخت یه بالش گزاشتم زیر کونش و کوص و کونش اومد بالا پاهاش و توی سینش جمع کرده بود و کمی از هم باز کردم پاهایش را تا راحت بتونم کسش و بلیسم اول بویش کردم کس زهرا چون زیاد تحریک شده بود و ترشح کرده بود کمی بوی تند داشت و خیس خیس بود زبانم رو به کسش زدم که مایع لزج کوسش که گرم هم بود به زبانم چسبید یکم بدم اومد و سرم و بلند کردم راستش یه جورای از لزجی چندشم شد و نمیخواستم بخورم اما وقتی زهرا با صدای حشری و آروم گفت بخور و چشم هاش و بست و لب پاینش رو گاز گرفت و سرش رو به بغل چرخوند فهمیدم به شدت طالب خورده شدنه کسشه چون دلم میخواست حال کنه دوباره به کسش زبون زدم اما این بار بهتر شد و چندشم نشد هرچی بیشتر لیس میزدم بهتر میشد و بیشتر دلم میخواست بخورم مخصوصا که زهرا هم می‌گفت بخور احمد جان عزیزم بخور برام بیشتر تحریک به خوردن کسش میشدم من میخوردم و لیس میزدم و زهرا آه و اوه می‌کرد و بیشتر لدت می‌برد اینقدر لیسش زدم و خوردم که با آب کسش و آب دهان من قاطی شد و حسابی خیس شد سرم و بلند کردم یه دستم روی رون پای چپش که جمع کرده بود گداشتم و با دست دیگم کسش که به شدت خیس شده بود و باد کرده بود ماساژ میدادم که یهو دستم و بلند کردم و یه سیلی به کسش زدم زهرا با خوردن سیلی روی کسش و صدای شالاپ بلند گفت اوفی اوف و گفت بزن من هم ماساژ میدادم و گاهی یه سیلی روی کسش میزدم که با زدن سیلی و صدای شالاپ آخ و آوخ زهرا بالا می‌رفت و باز می‌گفت بزن آخ آوخ احمد بزن بزن رو کسم اوف ای جان کسش از بس که سفید بود بدنش با زدن سیلی های مکرر سرخ شد و زهرا گفت بخور برام احمد کسم بخور من دوباره شروع کردم کسش و خوردن و گازهای ریز گرفتن از لب های کش و زبون کردن توی کسش یک انگشت هم کردم توی کسش و با آب کسش خیس کردم زهرا کنار تخت کونش روی بالش بود و پاهاش و جمع کرده بود توی سینش و من هم کنار تخت نشسته بودم و کسش و میخوردم و انگشتی که با آب کسش خیس کرده بودم روی شیارهای صورتی کونش چرا میدادم و کونش رو ماساژ میدادم اما اینقدر تنگ بو د که نمی خواستم انگشت کنم توی کونش و در عقب این لدت و ازش بگیره فقط روی شیار کونش با انگشت ماساژ میدادم و گاهی کمتر از نیم بند انگشت انداره نوک انگشت دست تو سوراخ عقبش میکردم زهرا سزو صدا می‌کرد و آخ و آوخ اوف اوف می‌کرد و دائم می‌گفت بخور ناگهان دستهاش و کرد تو موهام و سرم و روی کسش فشار داد و با رون هاش اینقدر به سرم و روی گوشم فشار آورد که گوشم کمتر میشنید و خودش میلرزید و ارصا میشد وقتی از لرزش ایستاد و ساکت شد و پاهاش و شل کرد و دستش و از توی موم کشید بلند شدم و روی زهرا دراز کشیدم اما کنترل میکردم وزنم روی بدنش نیفته و ادیت نشه و لب و چشمهاشو می‌بوسیدم و توی گوشش چند بار گفتم چی شد چت شد چیزی شده اذیت شدی اما انگار نای حرف زدن نداشت اما بالاخره ارکم گفت ارصا شدم خیلی حال کردم آفرین احمد بلند شدیم روی تخت دراز کشیدیم و چند دقیقه ای نوازشش کردم و قربون صدقش رفتم من به بغل دراز کشیدم دستم و دراز کردم و زهرا سرش و گداشت روی دستم صورتش به اون طرف بود و کونش رو روی کیرم تنظیم کرده بود با دست زیری سینه بالای و با دست دیگم سینه زیریش و گرفته بودم و ماساژ میدادم و با کیرم به کونش فشار میدادم اما کیرم روی شیار کونش بود و داخل شلوار و فقط سفتی کیرم و حس می‌کرد دستش و آورد توی کمرش و دکمه شلوار و باز کرد خودم هم بقیه دکمه ها رو باز کردم و شلوار کشیدم پاین و کیرم و گزاشتم بین

رابطه با زن نوعروس #زن_شوهردار سلام دوستان من احمد هستم اهل شیراز چند مدت پیش که ازسر کار می‌اومدم خونه بین مسیر کارخونه تا محل زندگی ما یه روستا هست که اکثرا وضع مالی‌شان خوب هست و بیشترشون ماشین سنگین دارن اما مردمش پول پرست هستند و گدا صفت و اهل خرج کردن نیستن دو تا خانم کنار خیابون بودن که دست بلند کردن من هم وایسادم و گفتن میخوان برن شهر منم سوارشون کردم بین مسیر از اینه همش دید میزدم و نگاشون میکردم با خودم گفتم بزار شمارم بدم یا میگیره یا نمیگیره خلاصه موقع پیاده شدن و حساب کردن کرایه با بقیه پول شمارم و روی یه کارت تبلیغ دکتر کاشت مو نوشته بودم بهش دادم و رفتن اصلا امید زنگ زدن نداشتم که شب یه شماره ناشناس زنگ زد دیدم خودشه کمی حرف زدیم و دوستیمون شروع شد اکثر اوقات به بهانه اومدن شهر هماهنگ می‌کرد و می‌آمد سر جاده تا باهم بیایم چند باری بین مسیر تو ماشین سکس کردیم اما اصلا دل چسب نبود یک شب که باهم چت میکردیم گفت شوهرش همش میره جاده و معمولا چند هفته تو جاده هست و گاهی بیشتر از یک ماه هم میره جاده و سراع خانوادش نمیا د حتی اجازه بچه دار شدن هم نمیده و همش فکر پول در آوردن هست کلی دردو دل کرد و کلی حرف سکسی زدیم که قرار شد من پس فردا صبح برم خونش آخه شبها خواهر شوهرش میومد پیشش و صبح زود که میرفت مدرسه بهترین موقه بود که تنها بود عصر فردا بهم زنگ زد که بیاد شهر و منم از کارخونه اومدم دنبالش و با هم اومدیم شهر و بردمش بازار و خرید کرد منم براش یه لباس نیم تنه قرمز و یه شلوارک مشکی گرفتم و هدیه دادم شب بهم پیام داد و گفت لباسی که گرفتم قائم میکنه و فقط وقتی من میرم پیشش میپوشه صبح زود بیدار شدم و حموم رفتم و حسابی به خودم رسیدم صبحانه خوردم وزنگ زدم کارخونه و چند ساعت مرخصی گرفتم زهرا خانم زنگ زد و گفت بیا من هم راه افتادم و یه قرص سیلدنافیل خوردم و رفتم ماشین و کوچه بغل پارک کردم و زنگ زدم بیا پشت در درو باز کن تا توی کوچه علاف نشم کسی ببینه رفتم داخل و از حیاط رد شدیم و رفتیم داخل ساختمان حیاط بزرگی داشتن با کلی درخت وفتی رفتیم داخل چادر ش رو برداشت که من از دیدن بدن زیباش توی اون لباس لدت بردم یه بدن سفید و تپل و تمیز که شکم و کمر و نافش کامل پیدا بود و چون لباس تنگ بود سینه های بزرگ و سفیدش خودنمایی می‌کرد وقتی چشمم به چاک سینه سفیدش افتاد خیلی حشری شدم آخه لباس فشار می‌آورد به سینه اش و ممه هاش تپل تر و جمع و جور تر و سفت تر شده بودن و چاک ممه اش که آدم دلش می‌خواست کیرش بکنه وسط سینش و اینقدر سینش بکنه که آبت بیاد و بریزی روی چاک سینش بی اختیار خم شدم و چاک ممش و بوسیدم و بعداز هم لب گرفتیم خودش و خوب آرایش کرده بود و اون صورت تپل و لبهای گردش حشر آدم و بالا می‌برد و دلم میخواست لپای سفیدش و با دندون بکنم هرچی بیشتر بوسش میکردم و لباش و میخوردم بیشتر حشری میشدم و بیشتر دلم میخواست گازش بگیرم یه دستم گداشته بودم توی کمرش و یه دستم هم روی شکمش بود و از شکم و کمر تا کص و کونش و می مالیدم و لب و لپ و گردنش و میخوردم آخر طاقت نیوردم و گازش گرفتم و حسابی دردش اومد آخه نمیشد از لپ ها ی تپلش گدشت با هم رفتیم داخل اتاق خواب و درو بستیم و چراع و خاموش کردیم تا کمی تاریک بشه لامپ شب خواب و روشن کرد و من روی تخت دراز کشیدم زهرا کنار تخت ایستاده بود که دستم و باز کردم و گفتم بیا تو بغلم اونم اومد و روی بدنم دراز کشید دستم دور کمرش حلقه کردم و لپش و گداشت روی لپم بوی گردنش به خاطر عطری که زده بود تحریکم می‌کرد و گردنش و هرچی بیشتر بو میکردم بیشتر تحریک میشدم توی گوشش گفتم امروز من شوهر سکسی و پایت هستم هر کاری دوست داری و هر مدلی که میخوای سکس کنی بهم بگو تو انجام بدیم پتو رو کشیدم روی زهرا و هر دو رفتیم زیر پتو شروع کردم به لب گرفتن و لیسیدن صورتش و با دستهام گاهی کمرش رو فشار میدادم تا سینش به سینم فشار بیاره و گاهی لمبر های کونش و چنگ میزدم که چنگ زدن لمبر کونش براش خیلی لدت بخش بود به بعل خوابوندم و رو در رو روی تخت زیر پتو دراز کشیده بودیم و دست من زیر سرش بو و با پاهام از کف پا تا رونش میکشیدم مثل مار توی هم پیچیده بودیم و بدن همدیگرو با دست فشار می‌دادیم و لب و صورت و گردن هم دیگرو میخوریم دیگه حشری شده بود و با کصش به کیرم فشار میورد منم زیپ لباس نیم تنش و باز کردم و کلا از تنش در آوردم ممه های سفید زهرا که نوکش صفت شده بود زیر نور شب خوای خودنمای می‌کرد پتو را انداختم کنار و روی رونش نشستم و پیراهن خودم هم در آوردم و افتادم به جونش ممه هاش و تو دست هام گرفته بودم و فشار میدادم نوک سینش و تو دهانم کرده بودم و میک میزدم هرچقدر بیشتر با ممش بازی میکردم بیشتر تکون می‌خورد و بیشتر حشری میشد تمام سینش و از نوکش تا پایین و بالاش لیس میزدم و گاز ریز میگرفتم و با لبهام نوک ممش و میگرفتم و میکشیدم تا از لبم جدا

sticker.webp0.09 KB

ایشون بوده و نمیزاره زنم بگیرم. گرفتار شدم خلاصه. خخخ اگه لایک کنید در مورد یه سکس پر خطر که نزدیک بود آبرومون بره رو براتون مینویسم مامانم ولی حس میکنم فهمید ولی روی خودش نیاورد… نوشته: شاهین 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

کسری از ثانیه لخت شد وای بچه ها خداشاهده کون و کصش انگار از بهشت اومده بود یه کون سفید تپللللللل کص بزرگ گوشتی وااااای داشتم میمردم یکم وازلین به کصش زد گفت خودم میشینم روش من وسط رو مبل چهار نفره نشسته بودم پاهام رو زمین بود اومد بالا قشنگ نشست تو بغلم دستشو کرد زیر کیرمو گذاشت دم کصش اروم پاشو شل کرد سرش رفت داخل چشاش گرد شد گفت وااای کلفته کلفته کلفته و یکم اخم کرد و هی بیشتر فشار داد و نصف بیشتر کیرم رفت داخل دوتا نفس عمیق کشید و همه کیرمو تا تخم فرو کرد تو کصش ک بی حرکت شد گفت وااای واااقعا کلفته یکم باید جا باز کنه وااای که جر خوردم منم که هنوز تو شوک بودم و کیرم تا دسته تو کص عمم بود باورم نمیشد دارم این کارو میکنم خلاصه یکم کمرم بد جا بود یکم تکون خوردم درست شه کیرمم تو کصش تکون خورد گفتتتت آخــــــــــــــــــــــ تکون نخور کثافت بزار خودم تکون بخورم و اروم یکم خودشو بلند کرد باز نشست خنده رضایت تو چهرش معلوم شد و شروع به بالا پایین شد کرد جوری اخ و اوف میکرد وقتی کیرم تو کص نازش بالا پایین میشد که باورم نمیشد. یهو کیرمو در اورد پاشد گفت اینجور بکن و خودش دستشو گذاشت رو مبل و کونشو داد عقب یهو بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کصش و فرو کردم یه آخ خشکل گفت و کیرم تو کصش جا شد شروع به تقه زدن کردم جوری کرد هی میگفت جرررر خوردم عوضی واااای جررر خوردم چشمم به کونش بود و داشتم دیوانه میشدم گفتم این با کلفتی کیرم به من کون نمیده ولی اون کونو باید میکردم همینجور که کیرمو تو کصش عقب جلو میکردم یه تف انداختم در سوراخ کونش و اروم با کونش بازی میکردم اونم تو فضا بود داشت حال میکرد یواش یواش انگشت بزرگمو کردم تو کونش دیدم هیچی نگفت همیجور جلو عقب میکردم کمرم سنگ شده بود چون فقط میخاست تو کونش خالی شه دوتا انگشتمو کردم تو کونش انگشت اشاره و وسطی رو دیدم هیچی نمیگه و کونش خیلی جا بازه انگار همینجوری داشتم محکم میکردمش و کونشم با انگشت باز میکردم که دیدم عمم میگه واااای کثافت وااای کیر کلفت واااای وااااای واااای و هی داره میلرزه جوری ارض شده که کاملا کصش پر اب شد و حسش میکردم بی حال شد و منم متوجه شدم و کیرمو کشیدم بیرون عمم گفت وااای وااای که چقدر تو خوبی پسر جان اخ که باورم نمیشد دیگه اصلا سکس داشتع باشم تو عمرم چه برسه همچین چیزی و بلند شد دید کیر من هنوز شق وایساده گفت تو ارضا نشدی؟ گفتم نه گفت اینهمه آب که ازم ریخت بیرون مال خودم بود پس و زد زیر خنده گفتم اره انگار سد ترکیده بود و دوتامون خندیدم گفت اینجور که معلومه شما اقا پسر کون میخای از انگشت کردنت معلوم بود من با خوشحالب گفتم ااااره گفت باشه ولی مراعات کن بزا برا همیشت باشه کاری نکنی زده بشم و دیگه دستت بهش نرسه و من با یه چشم بزرگ تایید کردم رفت یه بالش اورد خوابید گذاشت زیر شکمش باورتون نمیشه کونش قد یه کوه اومد بالا داشتم میمردم نشستم رو پاهاش دیدم دستاش رو اورد دوطرف کونش رو گرفت باز کرد کامل جوری که سوراخش زد بیرون یکم وازلین زدم به کیرم و سوراخش و ارو سرشو گذاشتم رو سوراخش و فشار دادم خدایی راحت سرش رفت معلوم بود این کون کیر زیاد خورده ولی سرش که رفت عمم دستاشو ول کرد گفت اخ وایسا وایسا وایسا بی حرکت شدم چند ثانیه شد گفت یکم دیگه و من باز یکم فشار دارم باز گفت واییسا کیرم داشت منفجر میشد مگه میشه یه کون اینقدر داغ باشه وااای کیرم تو یه جای خیلی داغ و چفت بود خلاصه همشو فرو کردم با دستور خودش جاباز کرده بود شروع به عقب جلو کردم عمم هی میرفت تو زور و هی نفس خالی میکرد منم عقب جلو میکردم و کامل خوابیدم روش و سرمو پشت گردنش گذاشته بودم و کیرمو که شده بود مقل لبو و انگار حرارت کونش داشت آبش میکرد عقب جلو میکردم واای حس بی نظیری بود داشتم جوری تقه میزدم دیگه که صداش تو اتاق پیچیده بود عمم فقط میگفت اااخ یواش یواش کثیف میشی اروم اروم اخخخ درد داررم اخخخ منم بی توجه تند تند تقه میزدم یهو تمام بدنمو یه حسی فرا گرفت شروع به لرزه کردم داغ شدم تخمام جمع شد و تا اخر کیرمو فرووو کردم و تکون ندادم فقط آب داغ بود که از کیرم تو کون عمم خالی میشد عممم میگفت وای فشار نده وااای جررر خورد منم در حال خالی کردن اب کمر داغ بودم جوری ابم خالی شد که حس کردم الان میمیرم نشستم رو کون عمم عمم گفت بکش بیرون دیگه مردک احمف گاییدی کونمو کیرمو اروم کشیدم بیرون یکمی کثیف شده بود عمم گفت بدو برو بشور خودتو گففتم محکم نکن کثیف میشه رفتم خودمو شستم و اومدم عمم هم دوش گرفت اومد یک ساعتی درگیر تمیز کاری و لباس پوشیدن و اینا بودیم عمم گفت خوب حاج اقا اینو بدون دیگه بدبختی و خندید گفتم چرا؟؟؟ گفت دیگه کیر تو مال خودت نیس و باز خندید من گفتم کیر چه قابل داره ما جون بخواه و خلاصه از اون روز به بعد بنده شدم برده سکسی عمه جان و تا دو شب قبل تولدش یعنی همین چند روز پیش هم باز کیر اینجانب تا دسته تو کون و کص

عمم گفت الان من هستم غصه نخور بپرس من بتونم جواب میدم بدون رودروایسی گفتم وااااقعا جواب میدی عمه جان؟ گفت اره جون دل چرا جواب ندم باید مشکلت حل شه دیگه بپرس عزیزم. گفتم عمه جان یه زن یا دختر بنظر شما در هفته به چندبار سکس نیاز داره. میش خندی زد و گفت هر روز هفته و منم خندیدم. گفت ببین شاهین جان بستگی به زن داره یکی هست در هفته یبارم زیادش هس یکی هر روز احتیاج داره ولی اینو بدون لااقل هفته ایی دو سه بار باید انجام بشه.از این جوابش فهمیدم عمم از اون شهوتی ها بوده و هست که دلش میخاد یه کیر عربی ازصبح تا شب داخل کصش باشه و تکون بده براش. گفتم خوب عمه اندازه آلت تناسلی چقدر خوبه؟ خندید بلننند بلنند و گفت به سانت نمیدونم ولی اینقد با دستش نشون داد حدودا یه بیست سانتی میشد اون که نشون داد من خندیدم و گفتم واااای عمه این که مال آفریقایی هاست گفت اخ نگو که ارررررع و بازززز بلند خندید. باورتون نمیشه حتی از اینجور حرف ها هم کیرم بلند شده بود ولی جوری نشستم که معلوم نباشه.( راستی بگم من کیرم شونزده و نیم سانت هست ولی خیلی خیلی خیلی کلفته کلفتیش واقعا نرمال نیس) عمم گفت شاهین نکنه کوچیکه مال تو و باز خندید. منم سرمو انداختم پایین گفتم نمیدونم بخدا عمم گفت خوب ناراحت نشو شوخی کردم. یعنی چی نمیدونی خوب چقدره؟ گفتم چطور بگم اخههه. گفت بگو احمق رو نگیر میخام مشکلت حل شه خوب. گفتم من الان شونزده سانت و نیم هست گفت عه خوبه که پسرجان تو هنوز رشد میکنه نترس یهو گفتم ولی دورش یعنی ببخشیدا کلفتیش خییلی زیاده یجوری هست انگار نرمال نیس! عمم گفت چی؟؟ یعنی مشکلی داره؟ گفتم نمیدونم بخدا همین برام خیلی ترس و استرس ایجاد کرده رومم نمیشه به کسی بگم و اصلا بحث کنم در موردش. گفت خوب اصلا ناراحت نباش و یه چیزی میگم خجالت نکش یا چشماتو ببند ولی پاشو وایسا شلوارتو در بیار من ببینمش گفتم نه روم نمیشه گفت لااقل من دست میکنم تو شلوارت دست بزنم بفهمم باهم چند دقیقه بحث کردیم و من قبول کردم. از این شوکی که یهو گفت باید ببینمش و این حرفا کیرم خوابید خداروشکر که تابلو نشه یهو. وایسادم و گفت تو چشماتو ببند اون نشسته بود رو مبل من جلوش وایساده بودم با شلوار راحتی. یواش کش شلوارم رو اورد جلو تر و دستشو کرد تو شلوارم و شرتم کیرمو گرفت تو دستش واااااای که چقدرررر گرم بود داشتم دیوانه میشدم ولی با تمام زور داشتم جلوی بلند شدنش رو میگرفتم یجورایی واااقعا استرس و خجالت بهم فشار میاورد. عمم گفت اره منم حس میکنم حتی اینجور که خوابم هس کلفتیش زیاده گفتم عمه تازه شما دست زدین و اگه ببینید دیگه بدتره گفت خوب بزار ببینم خجالت نکش و من چیزی نگفتم اونم شلوارم رو با شرتم همزمان اورد پایین زیر چشمی بهش نگاه میکردم وااااقعا چشمش خیره شده بود چند ثانیه یهو اب دهنشو قورت داد گفت اااره واقعا خوابه ولی کلفتیش معلومه نرمال نیس ولی خوبه ها بد نیس بخدا گفتم خوابه الان اگه بیدار شه میفهمید چقدر بدجوره. گفت خوب میخای بیدارش کن تا ببینم و اگه واقعا مشکلی هست بدون اینکه کسی بفهمی ببرمت دکتر. گفتم واا خوب چطور بیدار کنم عمه زشته گفت خفه شو جلو وایساده لخت حالامیگه زشته و خندید. گفتم خوب نمیتونم که گفت اینم خودم حل میکنم و کیرمو یهو گرفت تو دستاش وااای قسم میخورم بهترین لحظه عمرم بود کیرم یه تکون خورد عمم گفتت وای تمساح داره تکون میخوره و خندیدیم یه طوری با اون انگشتا و و دست خوش فرم و نازش کیرمو هس فشار میداد و بالا پایین میکرد که نفسم داشت میگرفت از شهوت کیرم کم کم بلند شد و کاملا تو صورتش وایساد عمم گفت واااای شاهین وااااقعا واااااقعا کلفته یجور خیلی خیلی کلفتی کلفته و یهو خندید و گفت وا چی میگم من داشتم میدیدمش واقعا داشت ذوق میکرد و جالب اینکه میخاست مثلا فقط یکم بلندش کنه که ببینه ولی الان کامل بلند بود اما باز داشت میمالید زبونشو یکم بیرون اورده بود و با یه حس عجیبی داشت بالا پایین میکرد دستشو دیگه داشت دردم میگرفت خشک خشک میمالید گفتم عمه پوستش کنده شد اینجوری بخدا! عمم یهو به خودش اومد گفت وااا راست میگیا دستشو کشید ولی هنوز بهش نگاه میکرد منم دلو زدم به دریا گفتم لااقل چربش میکردی و خندیدم اون نخندید فقط به کیرم خیره شده بود پاشد وایساد با دست بهم اشاره کرد بشین و رفت طرف اتاق من نشستم و گفتم وای بدبخت شدم ناراحت شد ولی یهو جلوم ظاهر شد با یه وازلین تو دستش گفت خوب که چرررربش کنم اررررع و خندید دستش رو چرب کرد و یکم وازلین هم زد به کیرم و تخم هام وای یجوری میمالید که جون از سر کیرم میخاس بیاد بیرون میرسید به تخم هام اروم کف دست هاشو پشت سر هم میکشید به تخم ها رو به پایین دستشو ته کیرم حلقه میکرد فشار میداد پایین کیرم میخاس بترکه بعد با اون دستش محکم کیرمو میمالید و بالاپایین میکرد وسط شهوت بودیم دوتامون گفتم عمهههه من بیشتر میخام اون گفت اووووخ خیال کردی من میزارم فقط تو حال کنی تو

عمه آتشین #عمه #تابو سلام خدمت دوستان عزیز اول از همه بگم این داستان کااااملا واقعی هست و باورش دیگه دست خود شماست. من شاهین هستم بیست و هشت سالمه اهل شمال کشورم این موضوع بر میگرده به هشت سال پیش وقتی وارد بیست سالگی شده بودم ما اصالتا اهل تهران هستیم اما خانواده ما و دوتا عمه هام اینجا داخل شمال زندگی میکنیم از قدیم این در مورد من و عمم راحیل هست راحیل عمه بزرگم هست و الان دقیقا پنجاه و هشت سالشه پنج روز پیش تولدش بود. عمه راحیل من تنها زندگی میکنه دوتا پسر داره که اونا تهران سر کار هستن و شوهرش چندین سال پیش فوت کرد به دلیل تنها بودنش خیلی زیاد بهش سر میزنیم و رفت و امد داریم عمه راحیلم قدش تقریبا کوتاهه خیلی سفیده چشماش سبزه و بقول گفتنی واقعا هلویی هست برا خودش یه کون خیلی گوشتی و طاقچه ایی داره که داخل شلوار لی نمیره و همیشه تیپ های پارچه ایی که نچسبه بهش میپوشه همیشه داداش کوچیکترم خرید ها و کارای عمم رو میکرد داداشم اول تابستون رفت تهران برا چند ماه پیش اقواممون خلاصه کارای عمم افتاد گردن من رفت و امد من داخل خونه عمم چندین برابر شد هر روز بیشتر عمم با من راحتر میشد لباس های باز تر میپوشید بیشتر بهم توجه میکرد بیشتر باهم حرف میزدیم درد و دل میکرد از قدیما میگفت جوری شده بود در هفته چند شب میخوابیدم پیشش من تو اتاق میخوابیدم عمم تو پذیرایی جلو تلوزیون میخوابید تابستون بود هوا گرم بود شبا یه لباس بلند میپوشید تا سر زانو هاش و میخوابید.یه شب که داشتم با چشم پر خواب میرفتم دستشویی یهو یه چی دیدم که چشمم باز شد لامپاخاموش بود اما از پنجره نور چراغ که داخل تراس روشن بود افتاده بود رو کون عمم که روی شکم خوابیده بود واااای چه کون خشکلی داشت چشمام روشن شده بود جوری پلک نزده بودم که اشک تو چشمم جمع شد تا به خودم اومدم دیدم کیرم شده دسته تبر داره خورد میشه خلاصه دیگه نمیتونستم به کونش فکر نکنم کلا من داخل اون سن نمیدونم چرا به زن های سن بالا هم علاقه داشتم اینم شده بود یه دلیل ذهنی دیگه برا اینکه رو عمم کراش بزنم یه برنامه چیدم که کلا تابستون خونه عمم بمونم و با موافقت خانواده و عمم هم روبرو شدم و وسایلامو جمع کردم اومدم کلا خونه عمم. یه روز ظهر میخاستیم غذا بخوریم که ظرف خورشت از دست عمم افتاد رو فرش و قرار شد فرش رو بشوریم وقتی داشتیم فرش رو میشستیم عمم رو فرش به حالت چهار دست و پا بود و داشت با برس مخصوص فرش با تاید میشست فرش رو. از پشت که نگاه میکردم حالم خراب شده بود کیرم راست شده بود شلنگ آب تو دستم بود چشمم به کون عمم لحظه و ثانیه و دقیقه از دستم خارج شده بود یهو وقتی متوجه شدم که دیدم عمم میگه شاهین شاهین حواست کجاست به خودم اومدم گفتم اوووم عههه اوووم ببخشید عمه یه لحظه حواسم پرت شد یاد چیزی افتادم. دیدم عمم خیره شده بهم یهوو متوجه شدم کیرم هنوز راسته بخاطر تنگی شلوارم رو به پایین رفته و یه حالت غلمبه ایجاد شده خودمو جمع کردم و شروع به شستن فرش کردیم. شب موقعه فیلم دیدن شد و فیلمو دیدیم و داشتیم نسکافه میخوردیم که عمم گفت شاهین دوست دختر داری؟ یهو تعجب کردم از سوالش و گفتم عععه عممه چرا میپرسی؟ گفت همینجوری خاستم بدونم و یه خنده بلند کرد. من سرخ شده بودم گفتم نه عمه جون ندارم. تعجب کرد گفت واااااقعا؟ گفتم آره مگه چیه؟ گفت پسر به این خوبی و آقایی مگه میشه یکی نیاد و دلشو نبره اخه بلا به جون گرفته. گفتم حالا که نبرده و خندیدیم. احساس میکردم عمم یجوری داره بهم پآ میده ولی باز نمیتونستم قبول کنم. اون شبم گذشت ولی کل شب رو فکر کردم و با طرح یه نقشه چند شب دیگه رفتم پیش عمم گفتم عمه جون اون شب پرسیدین چرا دوست دختر ندارم. عمم گفت اره. گفتم میخام حقیقت رو بههتون بگم به هیچکس نگفتم تا حالا. عمم یه لحظه رنگش پرید گفت عمه جان مشکلی داری خدایی نکرده؟؟؟ گفتتتم نه ولی استرس میگیرم موقعه پیشنهاد دادن و دوستی. گفت خوب چرا. یه مکث کردم یهو گفتم بگو عزیزم بگو هر مشکلی داری شاید بشه درستش کرد عزیز دلم. با استرس و صدای ارزون گفتم ببین عمه جان دوستام زیاد در مورد دوست دختر هاشون و دختر ها و رابطه باهاشون حرف میزنن و بخش اصلی اینکه میگن داخل رابطه جنسی اگه ضعیف باشی و جلو دختر کم بیاری اونا همچی رو بهم میگن و آبروت میره و از این چیزا و میگن اگه اونجات کوچیک باشه هم خیلی خیلی خیلی بد هست و بهت میخندن. عمم پرید وسط حرفم و گفت وااا از دست این دختر های این دوره زمونه عمه جان بخدا دوره ما اینجور نبود چشم باز میکردیم تو خونه شوهر بودیم شوهری که خودمون انتخاب نکرده بودیم. حالا تو کدوم یکی از مشکلاتو داری مگه؟؟ گفتم والا تا حالا رابطه نداشتم نمیدونم و بخاطر همین استرس میگیرم در موردش. و کسی هم نبوده که بخام ازش سوال کنم و اصلا ادم روش نمیشه سوال کنه.

بهنیا شرکت کننده بلاینددیت وینی رو یادتونه که همرو کنسل میکرد ؟ چقدر براش اکلیل میریدین و می‌گفتین کیوته؟ حالا فیلمای +۱۸ اش
بهنیا شرکت کننده بلاینددیت وینی رو یادتونه که همرو کنسل میکرد ؟ چقدر براش اکلیل میریدین و می‌گفتین کیوته؟ حالا فیلمای +۱۸ اش اومد بیرون :)))))💦 برنامه ای که مجریش ساکر باشه بهتر از این در نمیاد ازش اونی که کنسله کنسله راه انداخته بود از همه سفت تر گاییده شد عاقبت کنسلیا اینه😂 مشاهده ویدیوش

🔴به حق کصای ندیده بانو ارام همسر سپهر حیدری بعد از بازی کردن در موزیک ویدیو های ساسی مانکن مورد عنایت قرار گرفته و فیلم سوپر
+1
🔴به حق کصای ندیده بانو ارام همسر سپهر حیدری بعد از بازی کردن در موزیک ویدیو های ساسی مانکن مورد عنایت قرار گرفته و فیلم سوپرش توسط فردی به نام محمود خمیس بازیکن اماراتی پخش شده. مشاهده فیلم🔞