Eagle_Text
Відкрити в Telegram
1 699
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
+830 день
Архів дописів
1 699
«دارم کارمای تکتک اون جندههای GTA رو پس میدم…
همونا که بعد از کار، کشتمشون تا پولمو پس بگیرم!» 💀🎮
1 699
میبوسمت تا جهان تازهتر شود، تا از خاطرم نرود که زندهام، میبوسمت تا زندگی به من برگردد.
.
@Eagle_Text
1 699
آغوشت به طرز عجیبی برایم اندازه بود، نه بزرگ بود که خودم را گم کنم، نه کوچک بود که نتوانم نفس بکشم، اندازهی خودم بود، مثل لباسی که برای خودم دوخته باشند، برای خودم تنها.
.
@Eagle_Text
1 699
Repost from اُرد ناشتا
یکی از عجیبترین کارهایی که بشر انجام میدهد نگاه کردن در آینه است؛ کاری که در ظاهر ساده است، تویی و یک تکه شیشهی صیقلی اما در باطن، یکی از عمیقترین بحرانهای فلسفیِ روزمرهی بشر است.
چون سؤال اصلی این نیست که "آیا آینه تصویر واقعی من را نشان میدهد؟"
سؤال اصلی این است که "اصلاً کی دارد به کی نگاه میکند؟"
آیا من دارم خودم را نگاه میکنم؟
یا دارم آینهای را نگاه میکنم که دارد خودم را نگاه میکند؟
یا شاید دارم خودم را در حال نگاه کردن به آینهای که خودش را در من بازتاب میدهد نگاه میکنم؟
واقعاً معلوم نیست. ما در یک لوپ تصویری گیر کردهایم که نه خروج دارد نه ورودی.
یک بازخورد بیپایان از واقعیتی که نمیدانیم اولش کجاست. مثل فکر کردن به فکر کردن! یا عاشقِ عشق شدن.
بعضیها فکر میکنند آینه فقط وسیلهی دیدن است، در حالی که آینه بیشتر وسیلهی قضاوت است.
هیچکس جلوی آینه نمیایستد تا خودش را ببیند، همه میایستند تا ببینند دیگران چطور خواهند دیدش.
آینه در واقع یک شبکهی اجتماعی قدیمی است، بدون فالوور، ولی با همان میزان اضطراب.
من خودم گاهی چند دقیقه به تصویرم زل میزنم و نمیدانم دقیقاً به چی نگاه میکنم.
به چشمهایم؟ به آن کسی که در چشمهایم گیر کرده؟ یا به فکری که پشت مردمکهایم ایستاده و میگوید: «این من نیستم، من اونم که داره نگاه میکنه»؟
در این لحظهها احساس میکنم آینه دارد مرا نگاه میکند.
آینه مثل فیلسوفی بیحوصله است. هیچوقت جواب نمیدهد، فقط برمیگرداند.
میخواهی ازش بپرسی "من کیام؟" میگوید "تو همینی هستی که داری میپرسی."
میخواهی بهش بگویی "دوستم نداری؟" میگوید "تو هنوز خودتو ندیدی."
و تو در آن لحظه بین واقعیت و بازتاب، نمیدانی کدامتان زندهاید و کدامتان فقط نمایش پیکسلدار.
گاهی فکر میکنم آینه همان چیزیست که انسان را از حیوان جدا کرد.
حیوان به برکه نگاه میکند تا آب بخورد؛ انسان به برکه نگاه میکند تا خودش را تشخیص دهد.
و همین لحظه است که همهچیز خراب میشود.
از آنجا به بعد، ما دیگر حیوان نبودیم، چون یاد گرفتیم خودمان را ببینیم و از همان لحظه هم شروع کردیم به خودمان را دوست نداشتن.
آینه برخلاف تصور راستگو نیست.
راستگویی آینه مثل راستگویی سیاستمدارهاست: فقط تا جایی درست میگوید که خودت باورش کنی.
آینهها پر از distortionاند، از نور اتاق گرفته تا ذهن بیننده.
اگر افسرده باشی، تصویرت تار میشود؛ اگر مغرور باشی، نورش زیاد میشود.
در واقع آینه فقط میزان صداقتت با خودت را تنظیم میکند، نه شکل بینیات را.
بعضی وقتها حس میکنم آینهها حافظه دارند.
یعنی هر بار که در آن نگاه میکنی، چیزی از نگاه قبلیات را به یادت میآورند.
مثل اینکه بگویند: «دفعهی پیش هم همینقدر دروغ گفتی وقتی لبخند زدی.»
برای همین است که آدمها با آینههای جدید راحتترند. چون آن آینهها هنوز چیزی ازشان به خاطر ندارند.
در نهایت، شاید نگاه کردن در آینه تمرینیست برای مواجهه با مرگ. چون همانطور که در مرگ، خودت را از بیرون میبینی، در آینه هم به تماشای خودی نشستهای که نمیتوانی لمسش کنی.
1 699
حس میکنم از یه جایی به بعد روانشناسی تکاملی دیگه زرد شده و همهچیو به انسانهای نخستین ربط میده!
یه سری ذاتا کیرین بخدا! به تکامل بشر و تروما ربطی نداره!
1 699
البته همینکه گرما داره تموم میشه جای شکرش باقیه
ناراحت بودن تو گرما خیلی سختتر از ناراحت بودن تو سرمائه
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
