uk
Feedback
Caspiland

Caspiland

Відкрити в Telegram

کاسپیلند سرزمین های شمالی ( گیلان ، مازندران و گلستان )‌

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 028
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
نسخه های گنج و دفینه در کاسپیلند ( مازندران ، گیلان، گلستان ) ارتباط با ادمین @Ganj_caspiland_1 https://t.me/ganj_caspiland

در میانه ی درگیری حزب جنگل کلارستاق با حزب توده اعضای دو حزب شکایات خود را علیه یکدیگر به دولت وقت مطرح می کردند و در این میان حزب توده نه تنها اعمال خشونت بار خود را به گردن نگرفت بلکه آن را به اعضای حزب جنگل کلارستاق نسبت می داد...!!! در این میان به علت گرایش برخی از اعضای دولت به کمونیست و حزب توده باعث گشت شکایات حزب جنگل کلارستاق راه به جایی نبرد و افکار عمومی به شدت علیه حزب جنگل جبهه گرفتند...!!! بنابراین عزیزالله خان میار و کاظم خان زال زر به محمدرضا شاه نامه نوشتند و ژاندارمری کل کشور دستور خلع سلاح حزب توده را صادر کرد اعضای حزب توده نیز با وعده پول و مقام برخی از اعضای حزب جنگل کلارستاق، همچون ناصر قلی خان یزدانی را به سمت خود کشیدند و به او ریاست حزب توده ی ایل خواجوند را دادند...!!! در جریان مبارزات حزب جنگل کلارستاق با حزب توده ، در سال ۱۳۲۵ در واقعه ی کریم آباد عزیز الله خان میار که فرماندهی مبارزات را بر عهده داشت با شلیک گلوله مجروح گشت . پس از مجروحیت عزیز الله خان اعضای حزب جنگل کلارستاق ، علیه حزب توده به قوام السلطنه نام نوشتند و بعد از بررسی با دستور پیرنیا رئیس کل بازرسی قرار بر این شد که اعضای حزب توده تحت تعقیب قرار گیرند. اعضای حزب جنگل کلارستاق به محمدرضاشاه جریان منازعات را تلگراف نمودند و خواهان کیفر اعضای حزب توده شدند. در تلگراف چنین آمده بود که جان نثاران حزب فداکار جنگل کلارستاق با بودن قشون بیگانه برای استقلال کشور دست از از جان و مال کشیده ، با جانبازی مدت یکسال در جنگل و کوه ها با مشقت به سر بردند ، حزب توده و خائنین چالوس و مازندران و گیلان که بر ضد دولت مرکزی به نام وطن فروشی قیام نموده و خواستند حکومت خودمختاری تشکیل دهند ، ما #جانثاران با مبارزات اقدام شوم آنان را فلج نمودیم...!!! ژاندارمری مازندران با کمک از ژاندارمری کل کشور نیروهای خود را برای مبارزه با اعضای حزب توده اعزام نمود. طبق گزارش شهربانی شهسوار در نهایت طیبی رهبر حزب توده توسط اعضای حزب جنگل کلارستاق دستگیر گشت. عزیزالله خان میار و دیگر کلارستاقی ها و کجوری های عضو حزب جنگل به پاس دفاع از استقلال کشور مفتخر به دریاقت تقدیرنامه و کسب #مدال_افتخار از محمدرضاشاه پهلوی شدند. عزیزالله خان میار رهبر حزب جنگل کلارستاق در سال ۱۳۳۶ در سن ۵۷ سالگی در گذشت و در شهر مرزن آباد شهرستان چالوس به خاک سپرده شد ....!! #تاریخ_کاسپیلند تاریخچه #حزب_جنگل_کلارستاق https://t.me/caspiland

#تاریخ_کاسپیلند تاریخچه #حزب_جنگل_کلارستاق حزب جنگل کلارستاق ، در اوایل دوران سلطنت محمدرضاشاه پهلوی ، برای مبارزه با #حزب_توده و #کمونیست ها توسط بومیان کلارستاق ( #چالوس ، #مرزن_آباد و #کلاردشت ) توسط گروهی شاه دوست و میهن پرست از جمله عزیزالله خان میار در منطقه ی کلارستاق ایجاد گشت. در دوران پهلوی اول گروهی از مردم شرق #گیلان و شرق مازندران به ویژه از شهر های #لنگرود و #آمل برای کار زراعت و همچین کار در کارخانه حریر بافی به شهر چالوس مهاجرت نمودند به گفته ی عزیزالله خان میار (حاکم کلارستاق) پس از اینکه روس ها تمام نواحی شمال ایران را تصرف نمود تمام زارعین و کارگران گیلانی و تعداد کمی از طبقات بومی کلارستاق عضو حزب توده شدند و روس ها هم به آنها کمک می کردند. قبل از تاسیس حزب جنگل کلارستاق، مردم بومی منطقه کلارستاق و #کجور حزبی به نام (اتحادیه کشاورزان و کارگران کجور و کلارستاق ) را ایجاد نمودند در این زمان (اتحادیه محال ثلاث) که جنبه ی سیاسی نداشت در شهر #شهسوار ایجاد گشت و بعد ها (#حزب_دموکرات_کجور ) توسط ایل کجور ایجاد گشت...( مهاجرین کرد کجور ) عزیزالله خان میار می گوید : روزی دیدم حزب توده عده ای از مالکین (بومیان کلارستاق) را گرفتند و با گذاشتن پوست هندوانه بر سر آنها بدترین رفتار را با آنها می کردند . من همان شب سران کجور و کلارستاق را جمع نمودم و قرار بر این شد علیه حزب توده #قیام کنیم و در #جنگل #سینوا چالوس ستاد خود را تشکیل دادیم و شروع به مبارزه کردیم...!!!! در نهایت به دعوت اسد الله رزمجو در منزل شیخ عباس فاخری در روستای #الف_کلا شهرستان چالوس حزب جنگل کلارستاق به صورت رسمی تشکیل گشت...!!! در مقدمه ی تاسیس حزب در نامه ی لطفعلی خان میار به برادری و اتحاد اهالی کلارستاق با برادران #کجوری و #نوری و کسب حمایت از آنان اشاره شد. از جمله خاندان های کلارستاق که عضو حزب جنگل بودند می توان به خاندان هایی همچون میار (میارکیانی ، میارکجوری ، میار کلارستاقی ، میار سوادکوهی ، میار تبرسویی ، میار بورسر ، میار لاهویی ، میار کلاردشتی ، میارکلایی ، میار ملک مرزبان) ، فقیه ، نجار (نجاریان) ، عسکرج (عسکری) ، حیدریان ، یزدانی ، سلطانی ، درخشان ، کیاپاشا ، انگورج ، تقوی ، حاتمی ، فشکورج (فشکوری ، کوهستان ، باباکوهستانی) ، براری ، بابایی ، بابازاده ، طاها ، زندی ، سام (سام دلیری) ، دلیرج(دلیر ، دلیری) ، الیتیج(الیت ، الیتی) ، زال زر ، زال ، الکائیج (الکایی ، شاه حسینی) ، بانج ، بادرج ، گلامرج ، ازوج (ازوجی) ، متکا ، مکارج (مکا) ، دادوئی ، سیار ، الاملج (الاملی ، ردایی ، قطبی) ، هرج ، بانج ، کاویانی ، کیانی ، ثنایی ، جمشیدی ، شیخ (شیخی) ، اسفندیاری ، ناطری ، ناتلی ، رویانی ، چنس ، فشمی ، کیا (کیا لاشکی ، کیا نوری ، کیا کجوری ، کیا دلیری ، کیا مکارج) ، کالج(کالجی) ، کیله (کیله رودبارکی) ، کلورج ، کلورت ، کاوه ، فرهادی(فرهادیان) ، لهراسب(لهراسبی) ، خواچکی ، درجان ، فولادی ، نادری ، نصیری ، نجاتی ، سمایی ، منوچهری ، پوستین دوز ، ارسقانی ، سلیمانی ، ولایی ، رئیس ، نمدسو ، سادات (حسنی ، حسینی ، موسوی ، محمدی ، علوی ، علیزاده ، هاشمی ، هاشمی نژاد ، هاشم نژاد ، مهدوی) ، احمدی ، محمدی ، محمد نژاد ، طبری ، طبرسی ، طبرسویی (تبرسویی) ، سوادکوهی ، کلاگر ، کاردر ، کاردگر ، میردار ، شرج (شیرج ،شیرسوار) ، اکج (اکیج) ، امرج ، ورج(وریج) ، مالج(مالمیری) ، مجلج(مجلی) ، توپا(توپا ابراهیمی ، توبا) ، متاج(متاجی) ، ردایی ، رودگر ، رنگرز ، روجات ، تیرگرج (تیرگر ، تیرگری ، تیرگرسناری ، فاخری ، مقیمی) ، درزی ، نکورایی ، یاوری ، صدیقی ، کریمی ، لاریجانی ، نوری ، رودبارکی ، کلاری ، کلارستاقی ، کندولسی ، لاشکی ، دیوسالار ، قارن ، دیکلا ، منکلا ، گالش ، گرجی ، کِرد(کُرد) ، کراکلایی ، کَر (کَر خواچکی) ، کرکبودی ( نعیم حسنی ، نعیم امینی ، نعیمایی) ، آهنگر(حدادی) ، قمی ، دلفان و غفاری اشاره کرد...!!! ( لیست کامل اعضا در آرشیو کاسپیلند موجود است ) اعضای حزب توده در شهر چالوس و بعدها در شهرهای نوشهر و کلاردشت و شهسوار و رامسر به اعمال خشونت باری دست زدند من جمله : حمله به کلانتری و مراکز نظامی برای به دست آوردن اسلحه و کشتار عده ای ژاندارم ، جلوگیری از حمل برنج توسط کشاورزان ، حمله به ساختمان های اداری و تخلیه آنها ، آتش زدن مهمانخانه ها ، کشتار مردم و غارت خانه ها و غیره.

از جمله زنان عضو حزب توده، زنی به نام خانم شیرزاد بود که اندامی بس تناور و قدی بلند داشت. وی از مهاجران پر شور قفقاز و کارگر کارخانه ی حریربافی بود. در شهر چالوس شیرزاد طپانچه ای روسی به کمر می بست و در معابر شهر با غرور و تبحر حرکت می نمود. روزی در میدان چالوس راه بر #حسین_خان_زال از افراد محترم بی آزار #کلاردشت بست و علت عدم عضویت وی را در حزب، با تشدد جویا شد. زال، در پاسخ گفت: من مردی کشاورز و کوه نشین هستم و با سیاست و این نوع کارها میانه ای ندارم. خانم بلشویک مآب در اظهار خواسته سماجت فراوان به خرج داد و چون انکار پیرمرد را دید چند تکه پوست هندوانه قاچ شده را از زمین برداشت و به بالا و لبه های کلاه شاپوی زال گذاشت و سپس با اسلحه ی کشیده و ضامن آزاد به او تکلیف کرد که به راه خود ادامه دهد و اخطار کرد اگر دست به طرف پوست هندوانه ها دراز کند بی ملاحظه، به او شلیک خواهد شد...!!! مرد بیچاره تا جایی که در برد تهدید این زن قرار داشت همچنان به راه خود ادامه داد، در حالی که شلیک خنده گروههای رجاله بازار و چشم های حیرت زده اهل خرد را به دنبال خود داشت، از محل دور شد. این واقعه انعکاسی وهن آور در چالوس و ناحیه ی ایل نشین کلاردشت ایجاد کرد و سبب شد که حزب توده علاوه بر این که توانائی و نفوذ خود را در اشاعه ی مرامش در آن نقطه از دست بدهد، از آن به بعد هر عضو حزبی که پایش به کلاردشت می رسد بی رحمانه مورد ضرب و شتم قرار می گرفت و کلاردشتی یان نیز جرأت حضور در چالوس را از دست داده بودند و به محض آن که به این شهر وارد می شدند گرفتار مقابله به مثل می گشتند...!!! برخوردهای افراد حزب با خوانین و بومیان مرفه، پس از حادثه ای که خانم شیرزاد در میدان چالوس پدید آورد، تبدیل به مخاصمات بی رحمانه گردید. اواخر سال ۱۳۲۳ شمسی، #اسداله_رزمجو از افراد لایق و سرشناس #کلارستاق که در زمان پهلوی اول، مدتی سمت #فرمانداری و گاه مقام #دادستانی #شهسوار را به عهده داشت به واسطه ی برخوردهای افراد حزب با خوانین و بومیان مرفه، پس از حادثه ای که خانم شیرزاد در میدان چالوس پدید آورد، تبدیل به مخاصمات بی رحمانه گردید. اواخر سال ۱۳۲۳ شمسی، اسداله رزمجو از افراد لایق و سرشناس کلارستاق که در زمان پهلوی اول، مدتی سمت فرمانداری و گاه مقام دادستانی را به عهده داشت به واسطه ی ارتباط نزدیک با دربار به احتمال فراوان با مأموریت ویژه، دعوتی از سران کلارستاق و مجموعه ای از شخصیت های ایل و گیل منطقه به عمل آورد چون حزب توده تسلط کامل بر شهر داشت، اسداله رزمجو مصلحت دید که در تشکیل انجمن سران از خانه ی خود که در مرکز چالوس بود صرف نظر نماید. پس محل اجتماع، روستای #الف_کلا خانه ی #عباس_فاخری انتخاب گردید...!!! خان های کلارستاق و کلاردشت که دعوت به اتحاد شدند عبارت بودند از: #کاظم_عسکری #ناصر_یزدانی #عزیزاله_میار #کاظم_زال_زر، #علی_زال_زر #امیر_کریمیان #حسین_زال #ملک_بهرام_ملک_مرزبان #لطفعلی_کیانی #علی_کیانی #ابراهیم_سام #علی_اکبر_زال در انجمن الف کلا ، ضرورت مقابله در برابر سازمان حزب توده و دستیابی به پایگاههای سابق ایران در محال ثلاث، به وسیله رزمجو تشریح گردید و رسما تصمیم #دربار و #ستاد_ارتش را در مسلح کردن خوانین منطقه به اطلاع آنان رساند. این نشست برای آن که عنوانی در مقابل حزب توده داشته باشد، «حزب کشاورز» نام گرفت. https://t.me/caspiland

اولین کانون حزب روستایی نیز در #هچیرود منعقد گردید. سبب پیشدستی هچیرود در این کار، چگونگی بافت جامعه ی آن بود که اکثرا شامل عناصر ماجراجو و بلند پرواز گیل بودند. که در غیاب خوانین فقیه، در آن منطقه به تشکیل کلنی های گیل نشین توفیق یافته بودند. در این دوره #رحمانقلی_خلعتبری با گرایشات مارکسیستی ، کمونیستی از فراکسیون #حزب_توده محال ثلاث به مجلس راه یافت اما چون نوه ی سپهسالار تنکابنی ناآگاهانه به ماهیت مارکسیستی حزب و تضاد آن با پایگاه طبقاتی خود ، به این عمل مبادرت ورزیده بود، بعدها از حزب خارج شد. و تعصبات خشک حزب توده و بستن افترا و تهمت به رهبران غیر حزب شرایط آسیب پذیری آن را فراهم آورد خصوصا در واقعه ی امتیاز نفت شمال با وجود اعلام صریح حزب در عدم اعطای امتیاز به اجانب، ولی حمایت آشکار از دریافت حق استخراج و بهره برداری روس ها از نفت نواحی جنوبی دریای خزر، حمایت آشکار و نظر روسی بودن این حزب را در اذهان قرار داد. استعمار #انگلیس که از اوج نهضت دموکراتیک در ایران و قدرت یافتن حزب توده به وحشت افتاده بود. از اواخر سال ۱۳۲۳ شمسی یورش پر دامنه ای را در ایران آغاز نمود. سید ضیاء و طرفدارانش با تکیه به حمایت بی دریغ مادی و تبلیغاتی دولت انگلیس به مضروب ساختن فعالان احزاب رقیب و آتش زدن کلوپهای آنان، زیر پوشش مناسب #حزب_وطن پرداختند و چون احتمال سقوط حکومت مرکزی ایران به وسیله ی تهاجم نظامی سیاسی حزب توده به مباشرت روس ها می رفت ، سید ضیاء به توصیه ی انگلیس به تسلیح عشایر و الغای قانون نظام وظیفه و تغییر پایتخت به اصفهان را پیش کشید تا در صورت سقوط تهران، تجزیه ی کشور به شمال و جنوب امکان پذیر باشد. در هفدهم اردیبهشت سال ۱۳۲۴ برابر با هشتم ماه مه ۱۹۴۵ جنگ جهانی دوم به نفع متفقین پایان یافت. حزب توده، در این زمان، در چالوس به قدرتی تبدیل شده بود. این حزب از محمود آباد مازندران تا رامسر به مرکزیت چالوس اداره می شد. حزب توده در چالوس (سال ۱۳۲۳ شمسی) جهت تسلط کامل بر شهر نه نفر از اعضای جوان خود را مأمور آغاز مخاصمه با دستگاه انتظامی نمود. این نه نفر با تظاهرات مستانه در مقابل گروهان ژاندارمری زمینه ی درگیری را فراهم ساختند. بدواً دو ژاندارم را که به حرکات غیر قانونی آنان معترض بودند، مضروب کردند. آن گاه با فرمانده گروهان که به کمک دیگر نیروهای خود آمده بود درگیر شدند شدت این برخوردهای ساختگی و هیاهوی عمدی اعضای حزب را در محیط بازار و دیگر نقاط به میدان کشید. قوای روس مستقر در شهر چالوس که قبلا با رفقای حزبی ترتیب این صحنه را داده بودند بلافاصله وارد معرکه شدند و از نقطه ی مقابل ساختمان شهربانی که امروزه مدرسه پروین اعتصامی است ساختمان شهربانی و کادر آن را به گلوله بستند...!!! مأمورین شهربانی که از ابتدا در خیال مدافعه نبودند به سرعت فرار کردند و کلیه ی اسلحه و تجهیزات آنان به دست اعضای حزب توده افتاد...!! اما ژاندارمری به مقاومت برخاست. میان قوای ژاندارمری و افراد مسلح حزب برخوردی شدید رو داد ، محل درگیری ابتدا کرانه رود چالوس، در جهات شرق و غرب آن به موازات هتل املاک پهلوی سابق و گروهان ژاندارمری بود. پس از ساعاتی به زیر پل فلزی و اطراف آن منتقل گردید. ژاندارمها در کرانه غربی و توده ای ها در ساحل شرقی رودخانه، یکدیگر را به زیر گلوله گرفتند. اجسادی که پس از ختم غائله به دست آمد دو تن ژاندارم و یک نفر حزبی به نام #محمد_گلچین» بود. تا این زمان حزب توده به صورت غیر رسمی بر چالوس و نقاط شهری محال ثلاث منجمله تنکابن حاکمیت داشت. پس از این برخورد و متصرف شدن شهربانی و ژاندارمری، تفنگهای غنیمت گرفته شده، حمایل دوش افراد حزب شد. و برابر شکایت، افراد در هر یک از امور انتظامی و دفاعی شهر قدرت بلامنازع را اعمال کردند. جوانان حزب توده و میانسالان با احساسات تند، تنها به پذیرش ایدئولوژی حزب اکتفا نکردند. بلکه با تظاهر به شیوه زندگی روسی و روس مآبی، راه افراط را پیش گرفتند، استفاده وسیع از اصطلاحات زبان روسی، حتی در پوشاک استفاده از کلاه و کت چرمی، چکمه های کوتاه لزگی، پالتوی سالداتی و سبیل پرپشت آویخته و ستودن «استالین» را پیش گرفتند...!!!! رهبران حزب توده در این نقاط به جای جلب قلوب و جذب صنوف، بذر بدگمانی و نفرت را در دل ها نشاندند اوایل سال ۱۳۲۴ شمسی اعضای سازمان حزب توده محال ثلاث به خاطر تسخیر و اداره ی شهر چالوس، سر از پا نشناخته به کارهای بی رویه دست زدند و با اعمال خود و در نتیجه ی طبیعی رفتار نابخردانه بود که بومیان منطقه را به زعامت ملاکین و خوانین بر علیه آنان بسیج نمود.

#تاریخ_کاسپیلند تاریخچه #حزب_توده در #چالوس شهر چالوس با آن که آبادی های کلارستاق و روستاهای کجور را پیرامون خود داشت و از نظر تاریخ منطقه، یگانه شهر بزرگ ساحلی رستمدار باستانی محسوب می شد به واسطه ی ظهور خاندان خلعتبری در عرصه ی حکومت، و یک پارچه شدن امور کلارستاق و کجور و شهسوار ، مرکز حکومتی آن خرم آباد واقع شد. اما تغییرات حادث در زمان رضا شاه، شهر چالوس را به سبب آن که محل تقاطع راههای ارتباطی گیلان و مازندران و مرکز ایران بود مورد توجه قرار دارد. تأسیس کارخانه حریربافی چالوس و بنیاد قصرشاهی و هتل مجلل و احداث جاده ای زیبا در جهت ارتباط این شهر با #نوشهر ، حالت فراموش شده ی گذشته را از چهره ی چالوس پاک نمود. کارخانه #حریربافی برای گردش چرخ هایش به کارگر نیاز داشت و کارگران نیز اکثرا غیر بومی، از سرزمین #آذربایجان، #گیلان و دیگر نقاط ایران بودند. از طرف دیگر دست به دست گشتن زمین جهت بالا بردن میزان برداشت محصول و افزایش مالیات ها ، عده ای از کشاورزان گیلان را جهت اشتغال و اموزش کشت و زرع به این نقاط کوچ داده تا تجربه و مهارت آنان در امر #برنجکاری، در منطقه مورد بهره برداری قرار گیرد به این ترتیب گیلانی های زیادی در آبادی های محدوده چالوس، نوشهر، کلارستاق، شهسوار اسکان یافتند. مهاجران اکثراً از افراد فعال و ماجراجو و اهل تلاش بودند که پس از اشتغال در محیط کارگری چالوس به تبع خصال قوی خویش، تعارضاتی با بومیان یافتند. پس از حادثه ی شهریور ۱۳۲۰، تضادها چهره ی خود را آشکار نمود. در این میان بازگشت خوانین و طبقه ی ملاک از تبعید، اختلاف دیدگاه های اجتماعی را در منطقه شدت بخشید. کارگران کارخانه حریربافی و اقشار مهاجر به دنبال تشکل قومی خود برای رسیدن به اهداف اجتماعی افتادند تأسيس حزب توده در ایران، دست آویزی برای گروههای مزبور گردید و آنان فرصت یافتند که در سایه ی حرکات نیرومند حزبی موجودیت و هویت قوی خود را در منطقه احراز نمایند از طرف دیگر ملاکین که نیروی منطقه را پیش از حکومت پهلوی در دست داشتند چون خود را مواجه با جریانات مخالف اجتماعی در روستاها دیدند که با اکراه در پذیرش روستائیان مواجه هستند. از اختلافات بومیان و کسبه و کارگران برای تحصیل موقعیت خود سود جستند و اختلافات موجود را در بین بومیان و مهاجران برای احراز زعامت خود دامن زدند. و قحط الرجال موجود به آنان اجازه داد تا از موقعیت به نفع خود بهره گیرند بنابراین به محض تشکیل حزب توده در #تهران کانون های کارگری شمال ایران، #بهشهر ، #شاهی (قائمشهر)، #چالوس، #رشت، اولین نقاطی بودند که حضور و تشکیل شاخه های حزبی را در محیط مشتاقانه خواستار شدند. تشکیلات مقدماتی حزب، همراه با تبلیغات از سال ۱۳۲۱ شمسی در چالوس و دیگر شهرهای مذکور شروع شد و اوایل سال ۱۳۲۲ رسما کار خویش را آغاز نمود. اولین بار در محل باغ نارنج سابق چالوس، جلسه حزبی با شرکت اعضای برجسته ی آن در فضای باز تشکیل یافت و انتخاب هئیت رئیسه به عمل آمد. از رؤسای منتخب #شمس_الدين_رضوانی، #محسن_لطیفی و #نوروز_علی_غنچه از مهاجران گیل و #ابوالفضل_حیدریان از آذربایجان افراد منطقه ثلاث با انگیزه هایی متفاوت، جذب حزب توده می شدند. طبقات روشنفکر به ویژه فرهنگیان که اکثرا گیلانی بودند به خاطر عقائد #مارکسیستی و یا حداقل، داشتن افکار آزادی خواهانه، وارد کانون حزبی می شدند، ولی گروهی به سبب ابراز تفاخر در حزب، از واحدهای حزبی سر در می آوردند. جمعی از کسبه به خاطر تحت حمایت قرار گرفتن حزبی، به عضویت مجبور می گشتند. توضیح اینکه در این دوران به علت فقدان حکومت مرکزی در سراسر ایران، قوای انتظامی خلع سلاح شده، به هیچ وجه توان دخالت در امور را نداشت. سابقه ی بدنامی و ستم آنان کار را به جایی رسانده بود که ژاندارم و پلیس شهری از ترس مردم، جرأت حضور عادی در مجامع شغلی خود را از دست داده بود، چه رسد به آن که بتواند در امور، دخالت کرده به امر و نهی بپردازد. مردم بی طرف شهر و کسبه ی محتاط به جهات آن که حزب توده به قدرتی مسلط و حاکم در شهر بدل گشته و نقش حامیانه را نسبت به طرفداران و اعضای خود ایفا می کرد، لزوما به آن جذب می شدند. شهرت آرمان های متعالی مرامنامه ی حزب در سطوح ملی سبب شد که گروهی از ملاکین با سواد محال ثلاث نیز به آنان به پیوندند. اما پس از تصویب سیاست حمایت بی چون و چرای منافع دولت #شوروی در ایران به وسیله حزب توده و روشن شدن نقطه های پایانی اهداف که تشکیل جامعه اشتراکی در ایران و نابودی گروه های ملاک یا دهقانان مرفه به سختی از فرجام کار ترسیدند و از نزدیک شدن بیشتر به حزب خودداری کردند.

یک اسامی ثبت شده آن نقاط در متون بجا مانده بود بعد از اسلام تحت عنوان قلعه های نظامی در دوره های حکومت سادات و ملوک الطوایف، دیگری وجود اعلام و افسانه های محلی پیرامون آنها که پیشینه تاریخی آن را قبل از آن که به عنوان قلاع را آشکار می سازد. از این نام های خاص و افسانه هائی که بیشتر در قدح و نکوهش ایزد #ناهید در این مناطق بر زبانهاست، تا ورود علویان به این مناطق و پذیرش دین اسلام به وسیله ساکنان آن، از پرستش و حرمت خاص خود برخوردار بودند. پس از حاکمیت اسلام و سادات و قدرت اجرائی حکومت آنان در برپاداشتن شعائر دینی، این عبادتگاهها بتدریج متروک شد. ولی به سبب موقعیت مکانی ویژه، پس از چندی به عنوان دژهای نظامی مورد استفاده قرار گرفت. از میان نقاطی که می توان حکم بر وجود آتشگاه داد، مقام ناهید که الهه محصول و حاصلخیزی زمین منوط به عطف توجه وی بود درجه نخست را دار است، و آنچه هست مربوط به ناهید است در تحت واژه های گوناگون که با وجود تفاوت در شکل و مفهوم ظاهری، به صورتی یکسان از ربة النوع زنان و الهه باروری و حاصلخیزی دین زردشتی حکایت دارد. فقط تنها چیزی که می توان محتاطانه به آن استناد کرد، سوگند پیران و سالخوردگان نسل های گذشته کوه نشین شهسوار به خورشید است و سوی تجلی، به #اجاق_ابراهیم، به #آفتاب_خسته که هریک مظهر #مهرند و با آن می توان راه به جائی برد. ▫جلوه های دیانت زردتشی و ناهید پرستی در #شهسوار اسامی خاص که دلالت بر وجود معابد ناهید و ناهید پرستی دارد واژه های دختر، مار، کنیزک ( کنجک)، جن، جنیکا و کیجا می باشد. . ▫دختر = شهر چهل دختر در بخش جلگه ای لنگای باستانی و عباس آباد کنونی ▫مار = مران یا ماران سه هزار و مارکوه در جهت شرق #کتالم. ▫ کنیزک = نهر کنیزک دمر #اسبچین عباس آباد. ▫جن = جنده رودبار باستان و جنت رودبار کنونی. ▫جنیکا = شهر جینگای منطقه کوهستانی شیر رودبار لنگای عباس آباد ▫ کیجا =کیجا مالینگای مرتع پس پرده لنگا۔ ▫آتشگاه ها نیز با اسامی مختلف مزگت، تک، تاک، طاق نامبر دارند. ▫ #مزگت = دزگاه مزگتی جواهرده رامسر. ▫تاک و تک = سوتاکهای متعدد در گوشه و کنار مناطق کوهستانی شهسوار ▫طاق = چهار کت یا چهارطاق بخش کوهستانی لنگا۔ دختر خوانده شدن معابد ناهید را سبب آن بود که از میان تمامت ایزدان آریائی، تنها این ایزد به صورت دختر ظاهر می شود. از این رو زیارتگاه ها و حرمهائی که به وی منسوب است به نام دختر یا قلعه دختر خوانده می شد. وجه مار یا مادر نیز جهت الهه ناهید به سبب وظیفه مامائی است که ناهید متعهد است. ناهید به اعتقاد زردشتیان نسل انسانها را سالم نگاه می دارد و امر ولادت نوزاد را آسان می کند و به زنان حامله در موقع لازم شیر می بخشد و زنان جوان زردشتی در موقع وضع حمل از او کمک می خواهند و او را فریادرس خویش می خوانند. کنیزک و کیجا، هر دو مفهوم دختر دارند که کیژ کردی و کیجای گیلکی از ریشه کینجک پهلوی است. جن، جین، چن، زن، زین و جان صورت دیگر تلفظ زن در لهجه های مراغی، کردی و لری است. جنیکا نیز در لهجه سمنانی به معنای زن آمده است. نامیده شدن نقطه ای مرتعی در بخش کوهستانی لنگا به نام شهر #جنیکا ( شهر زن) که گستردگی گورستان کهنه و متروک آن و وجود قبور غیر اسلامی ( گبری قبر) که یاد آور باورهای آئینی قبل از اسلامند و همچنین جنده رودبار ( جن + ده = روستای زن) معلوم می دارد که تنها این واژه ها در نیم زبانهای مراغی و کردی و لری و سمنانی کاربرد ندارند بلکه لهجه گیلکی این سامان که آمیزه ای از لغات و ترکیبات دیلمی و تبری و گیلانی است، از این واژه ها بسیار دارد. مرور ایام و دوری زمان اشتقاق، لهجه ها را با هم بی شباهت ساخت ولی وجود این اعلام انشعاب این نیم زبانها را از زبان اصلی و ساقه ستبر و پرتوان پارسی باستان در روزگاری دور به روشنی آشکار می سازد. ▫دگرگونی معابد به قلاع نظامی موجبات تبدیل و تغییر معابد باستانی مناطق شهسوار به قلاع نظامی را باید در مشترک بودن مقتضات مکانی تاسیس آتشگاه و نیازهای دفاعی و دژنشینی دانست. زیرا آن چه اعتقادات دینی ناهیدپرستان و مهرکیشان و پیروان اهورا مزدا را جهت برپائی پرستشگاههای خویش به انتخاب جاهای مخصوص وادار مینمود، همان شرایط نیز مردمان این نقاط را در زمان دژنشینی دوره های ملوک الطوایف، مجبور به استفاده از آن معابد متروک و فراموش شده می کرد. با تاسیس دژهائی جدید با شرایط کاملا مشابه را امکان پذیر می ساخت. واقع شدن سه آتشکده عظیم آذر فرنبغ، آذرگشنسب و آذر برزین مهر بر ستیغ کوهها تصادفی نبود و حکایت از باور زردشتیان به نمایش در اماکن رفيع و جایگاه های بلند در دل آبی آسمان اعتقادات داشت. آتشگاههائی که شاخص بودند، حکم کعبه زردشتیان را داشتند. https://t.me/caspiland

#تاریخ_کاسپیلند تاریخ #آتشکده ها و #آتشگاه های #شهسوار شهسوار و اجزاء سیاسی گذشته اش، #کجور و #کلارستاق و هم چنین منطقه #نور به سبب واقع بودن در پیش روی #ری باستان و همسایگی با آن، از اولین نقاطی بود که در بخش کرانه ای جنوب کاسپین ، تأثرات #فرهنگ #آریایی می داشت. می دانیم که موطن اصلی #مغان ری و #دماوند است و به موجب نوشته های #اوستا، #آشو #زرتشت در ری شهر یا همان شهر #راگا ی روحانی تولد یافته و گروهی مادرش را #رازی ( اهل ری ) دانسته اند. دیاکونوف روسی را عقیده بر آنست که #کوروش_بزرگ بنیادگذار سلاله #هخامنش، به وسیله مغان تربیت شد و فلسفه و حکمت را تحت سرپرستی و مراقبت ایشان دریافت #کنزیاس #یونانی حتی پا فراتر گذاشته و وی یا جدش هخامنش را چوپانی #آماردی ( اهل منطقه غرب مازندران کنونی ) می داند که با فرار از موطن خویش، در قلمرو پارسیان به رشد و بالندگی اجتماعی می رسد...!!! طبیعی است که وجود و حضور این همه عناصر تاریخی و مذهبی در ری که دائر مدار بخش عظیمی از سرمایه های حیات فرهنگی، در این بهر از جهان متمدن بود، به این خاک دیرپا و فیاض توانائی آن می داد که در محیطهای پیرامونش #رستاخیزهای #دینی و #اجتماعی را دامن زند...!!!! در این میان شهسوار و همسایگان شرقی اش که هم اکنون به مازندران غربی مشهورند، سهمی بایسته و قابل اعتنا در اسطوره های ملی قوم ایرانی دارند. این ادعا را ثبت حماسه ها در متون گذشته تاریخی و اسامی گویای نقاط کوهستانی این مناطق گواه می باشد. همچنین ماندگاری اعیاد و جشن های باستانی که یادآور #پیروزی ها و سوگ های سرنوشت تاریخی ایران زمین می باشد، مقام و هستی فرهنگی این مرزو بوم و مردمانش را در خلق پدیده های آئینی و نگاهبانی قداست آنها خاطرنشان می سازد. متأسفانه شرایط آب و هوائی شمال ایران به گونه ای است که به هیچ یک از فعالیت های فرهنگی به ویژه معماری، آن اجازه را نمی دهد که مانا و دیرپا وسر از وراء قرون و اعصار در آورده و به آیندگان امکان مشاهده و کاوش در آن آثار دهد. این تخريب جدا از دخالت های دست بشر است که با تغییر ذائقه مذهبی و استحاله سیاسی و تلقی های عمیق اجتماعی که میراث دگرگونی های عظیم تاریخی اند، به اینگونه بناها اجازه حیات دهد و یا آن را از حالی به حال دیگر در نیاورد. امروزه در جای جای مناطق کوهستانی و جلگه ای شهسوار و غرب مازندران ، با نشانه هایی روبرو هستیم که مشخصا بر حضور و واقعیت بناهای مذهبی و فرهنگی پیش از اسلام دلالت دارند و فعالیت های ذهنی و باورهای اعتقادی مردمان تاریخی این سامان را بازگو می کنند. این واژه های خاص به سبب نوع ساختمان و ترکیب ویژه آن نشان از عبادتگاه های زردشتی دارد که به احتمال فراوان می بایست مربوط به دوران #ساسانی و ارتباط با سیاست احیای دینی آن داشته باشد. جشنسف شاهیان یا خاندان گشنب که بر ولایات پتشخوارگر (مازندران، گیلان، قومس و گاهی آذربایجان) فرمانروا بودند و از پیروان متعصب آئین زردشت به شمار می رفتند، در گسترش این مذهب و تعدد بناهای معابد در شمال ایران کوشا بودند. خاصه با یک کاسه نشدن این خاندان با سیاست ایران خواری یونانیان سلوکی، این گرایش سخت مذهبی را که بنوبه خود نوعی تعصب به ایران گرائی بود ایجاب می نمود. از نامه تنسر پیداست که هم گشنسب و هم پدر وی که معاصر اردشیر بابکان بوده اند از روحانی بزرگ دربار اردشیر ( تنسر) شنوائی داشتند و به وسیله توصیه و نفوذ وی از اردشیر، شاهی مازندران و سایر بلاد #پتشخوارگر را دوباره بدست آوردند. در آغاز عهد ساسانیان آئین زردشت در حدود ری و مازندران سخت رونق داشت و تساهل مذهبی اشکانیان و نیم نگاه آنان به فرهنگ یونانی، در این نقاط آن چنان در خاموشی آتش مقدس مجوسی کارساز نبود. اردشیر پس از کشتن اردوان و اقامت چند گاهه اش در ری که پایتخت بهاره اشکانیان بود، از آنجا زنده ساختن کیش زردشتی را فرمان داد و اولین #آتشگاه ها را پیرامون ری برافروخت و یا ساختمان های جدیدی را شالوده ریخت. چون سرزمین های شمالی پیش روی ری به وسیله جشنسف فرمانروائی می شد، میتوان تصور که که از آن زمان در این سو نیز پویش های فراوانتری در تعمیر و تاسیس بناهای معابد آغاز گردیده باشد. آنچه که در جهات گوناگون شهسوار از کوه و جلگه قابل مطالعه است، بناهای فرسوده ای است که دست تطاول روزگار و شرایط سخت اقلیمی از آن خرابه هائی ساخته است که يقين علمی در استنباط و استدراک تاریخی آن راه نخواهد داشت. خرابه هائی خزه بسته و متلاشی که در راه بیشتر جهت شناسایی هویت آنها در دست نیست .

قزاق ها که در تعقیب میرزا و سالار فاتح تا #پلور آمده بودند، صلاح را در آن دیدند که بر گردند. ▫ورود میرزا به منطقه نور و کجور و چگونگی خروج وی از مازندران میرزا و سالار فاتح پس از رسیدن به روستای تاکر در بلده سپس روستای همصفا در چمستان عملا وارد منطقه نور شدند. آنان از روستای همصفا سوی روستای #شورستاق حرکت کردند و سه روز در آن جا توقف نمودند. سپس قاصدی به شش فرسنگی کجور نزد ابراهیم خان ضیغم السلطان دیوسالار (پسر عموی سالار فاتح) فرستادند و او به سرعت با عده ای تفنگچی در شورستاق حاضر شد. میرزا و سالار فاتح به همراه ضیغم السلطان از شورستاق به روستای #تیرکده #رویان وارد شدند و میرزا در خانه یحیی خان دیوسالار ساکن شد و یحیی خان دیوسالار از سوی سالار فاتح مأمور پذیرایی از وی گردید و مهمان دار او شد. میرزا ۲۵ روز در خانه یحیی خان دیوسالار توقف کرد. او مدت کوتاهی در منزل فردی به نام میرزا حبیب الله خان در روستای #کدیر اقامت کرد و آن جا را #مقر #فرماندهی خود قرار داد...!! آن گاه از تیرکده به حبیب آباد #نوشهر سپس به شهسوار رفت و از مازندران خارج شد و خود را از #رودسر به #لاهیجان رساند و به #دکتر_حشمت جنگلی پیوست. میرزا یحیی خان دیوسالار مهمان دار میرزا درباره اقامت در روستای تیر کده رویان و چگونگی خروج میرزا از مازندران و حرکت وی به لاهیجان می نویسد، پس از ورود این دو مجاهد (میرزا و سالار فاتح به تیرکده، نگارنده مهمان دار میرزا کوچک خان شدم. میرزا مدت ۲۵ روز در تیر کده متوقف بود و اول صبح پس از ادای فریضه نماز از اطاق بیرون می آمد و راهپیمایی می کرد و از این محل تا لب دریا که سه کیلومتر و نیم فاصله داشت، راه می رفت و مراجعت می نمود و پس از صرف صبحانه به اطاق سالار فاتح میرفت و شخص ثالثی حق ورود به آن را نداشت حتی چای و آب جوش هم پهلویشان بود. پس از صرف نهار دو ساعت به غروب مانده میرزا به سمت کوه راهپیمایی می نمود، سیاسی، ادبی و عرفانی صحبت می کرد. باری مرحوم میرزا پس از ۲۵ روز توقف عازم حرکت به سوی لاهیجان گردید و سالار فاتح نگارنده (میرزا یحیي) را مامور کرد تا شهسوار و خانه میرزا هادی خان دبير اکرم کاویان پور که در این شهر قرار داشت او را همراهی نمایم. میرزاهادی خان دبیر اکرم کاویان پور از افراد با بادانش طایفه #كالجی منتسب به طایفه #دیوسالار و از کسان بسیار نزدیک سالار فاتح ومعاون #گمرک شهسوار بود. از تیر کده در خدمت میرزا به حبیب آباد، نوشهر فعلی وارد شدیم و فردا در بعدازظهر برای شهسوار حرکت کردیم. از رودخانه نمک آب رود تا دو فرسخ از سخت سر تحت استيلا و قدرت #خلعتبری ها بود. یک ساعت به صبح مانده، وارد شهسوار و منزل دبیر اکرم کاویانپور وارد شدیم. اول غروب دبیر اکرم و میرزا کاغذی به سالار فاتح نوشتند و نگارنده (میرزا یحیی به کجور مراجعت و دبیر اکرم و میرزا برای رودسر حرکت کردند. اول آفتاب به رودسر رسیدند و بعداز ظهر به لنگرود و از آن جا با درشکه به سوی لاهیجان حرکت کرده و به دکتر حشمت پیوستند. میرزا کوچک خان نامه ای به سالار فانح نوشت و از دبیر اکرم نهایت سپاسگزاری نمود و او را به داشتن چنین اقوام و دوستانی تبریک گفت. دبیر اکرم از لاهیجان مراجعت و میرزا عازم رشت گردید و در آن جا بنيان جنگل را گذاشت. با آن که از رودسر تا نمک آبرود تحت سلطه و اقتدار خلعتبری می بود مع الوصف ارتباط سالار فاتح و میرزا کوچک خان هیچ وقت قطع نگردید و همواره ادامه داشت ▫علل خروج میرزا از مازندران به ظاهر میرزا مازندران و به ویژه منطقه کجور را برای شروع قیام نپسندید و در طی اقامت خود در آنجا، بررسی دقیقی در کوهستان و جلگه و جنگل های آن انجام داد و مذاکرات مفصل ومشروحی با سالار فاتح کرده بود. به نظر می رسد که میرزا امکانات منطقه نور و کجور را برای برپایی قیام کافی نمی دانست. اگر چه میرزا و سالار فاتح بخش کوهستانی کجور را برای آغاز قیام و تدارک نیرو و فتح مجدد تهران انتخاب نموده و به آنجا رفته بودند. به نظر می رسد با وجود برخی تفاوت های فکری و مسلکی و اجتماعی و طبقاتی، اختلاف شدیدی بین آن دو وجود نداشت و شاید فقط در انتخاب محل شروع عملیات با هم نظر متفاوت داشتند و این باعث جدایی این دو مبارز از هم شد، ولی بعد از آغاز قیام میرزا این دو کمابیش با هم ارتباط داشتند. عزیمت میرزا به گیلان نقطه پایان نگاه او به مازندران نبود و سالار فاتح از هر فرصتی برای کمک به میرزا دریغ نداشت ...! قطعا منطقه غرب مازندران در خیزش مردم برای آزادی در آینده نزدیک باری دیگر نقش محوری خود را ایفا خواهد کرد و تمرکز و فشار امنیتی و سیاسی به مردم این مناطق که با هدف مهاجرت و بیرون کردن مردم بومی و خرید املاک انها با قیمت های بالا، بخشی از همان برنانه تخلیه مردم بومی منطقه و جایگزینی انها با خوش نشین های کلان شهرهاست. https://t.me/caspiland

#تاریخ_کاسپیلند #میرزا_کوچک_خان_جنگلی در #کدیر #مازندران یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۹۸ در محله استادسرای شهر #رشت متولد شد. و تحصیلات مقدماتی مذهبی را در آن شهر طی کرد. وی در دوران تحصیل و جوانی با اندیشه های انقلابی آشنا شد. در سال ۱۳۲۶ق، هنگامی که محمدعلی شاه قاجار، مجلس اول شورای ملی را به توپ بست، میرزا به همراه آزادیخواهان گیلان به جنگ شاه قاجار رفت و در ماجرای فتح تهران که منجر به سقوط استبداد صغير (۱۳۲۷ -۱۳۲۶ق) گردید، شرکت کرد. میرزا با موضوع اولتیماتوم روسیه و تعطیلی مجلس دوم نیز مخالفت ورزید. با شروع جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴م) و اشغال ایران به وسیله نیروهای روسیه و انگلستان و ناتوانی دولت قاجاریه، نیز عدم پذیرش درخواست سیاست بی طرفی ایران که توسط نخست وزیر وقت ایران، میرزا حسن خان مستوفی الممالک پیشنهاد شده بود، تحت تأثیر افکار عده ای از رجال سیاسی و مذهبی خوشنام و وطن خواه و با اندیشه های جمعیت اتحاد اسلام، تصمیم به مقابله و مقاومت در برابر اشغالگران و حکومت ضعیف قاجار گرفت و در این ماجرا با میرزا علی خان #دیوسالار ( سالار فاتح ) هم عقیده بود. سالار فاتح از افسران ارشد و میرزا از افسران جزء اردوی آزادیخواهان شمال در فتح تهران بودند. از دلایل دیگر تصمیم این دو تن آزادیخواه و انقلابی برای قیام، مشاهده انحراف ها و ناروایی ها پس از ماجرای فتح تهران بود. میرزا و سالار فاتح ابتدا تصمیم گرفتند که در منطقه #نور و #کجور مازندران قیام خود را آغاز کنند و حضور میرزا کوچک خان در مازندران به همین موضوع مرتبط است. اگر چه میرزا بعدها از برپایی قیام در نور و کجور منصرف شد و به #گیلان رفت و به تنهایی قیام خود را آغاز کرد و ۲۵ روز در نور و کجور اقامت داشت. ▫چگونگی حرکت میرزا به مازندران ارتباط میرزا با سالار فاتح از ماجرای فتح تهران شکل گرفت و بین آن دو، دوستی نزدیکی برقرار شد. میرزا برای حرکت به گیلان و آغاز قیامش با مشکل حضور و تسلط روسها روبرو بود. بنابراین موضوع را با سالار فاتح در میان گذاشت. میرزا در میان دوستان و هم مسلکان خود بیش از همه به سالار فاتح اعتماد و اعتقاد داشت و با او مشورت می کرد. سالار فاتح پیشنهاد کرد که با هم به مازندران بروند و از طریق جنگل مازندران که به جنگل گیلان اتصال دارد یا از طریق کنار دریا خود را به گیلان برسانند و اگر این کار ممکن نگردید در مازندران و کجور قیام خود را آغاز کنند و پس از فتح #شهسوار به گیلان بروند...!!! این پیشنهاد مورد موافقت میرزا قرار گرفت و این نقشه را پسندید. میرزا تصمیم گرفت به مازندران و منطقه نور و کجور آمده و قیام خود را با همراهی و همکاری سالار فاتح آغاز کرده، سپس آن را به شهسوار و گیلان و سرانجام ایران گسترش دهند. ▫مسیر حرکت میرزا به مازندران سالارفاتح به میرزا پیشنهاد داد برای جلوگیری از باخبر شدن و اطلاع جاسوسان هرچه سریع ترحرکت کنند. به همین دلیل و با عجله و سرعت تمام، مشهدی ابراهیم، نوکر میرزا به همراه درویش، نوکر سالارفاتح ، چهار رأس اسب را برای هزار دره #جاجرود حرکت دادند. سالارفاتح و میرزا کوچک خان با درشکه ای که متعلق به یکی از دوستان سالار فاتح بود، همگام غروب حرکت کردند. از حرکت آنان جزء میرزا احمد خان #دیوسالار، برادر سالار قائح که عضو جمعیت اتحاد اسلام و در آن زمان رئیس اداره تأمینات و به دستور سالار فاتح، مامور کنترل اوضاع شده بود، کسی آگاهی و اطلاعی نداشت. میرزا و سالار فاتح با درشکه، حرکت کردند و بعد از چهار ساعت به محل قرار و میعادگاه درویش، نوکر سالار فاتح و مشهدی ابراهیم نوکر میرزا رسیدند. میرزا و سالار فاتح از هزار دره جاجرود در شبی تاریک و بسیار سرد به حرکت خود ادامه داده و بدون توقف راه پیمودند و دو ساعت مانده به غروب فردا به روستای #مُشا رسیدند. هنوز زین اسب ها را نگرفتند که قاصد میرزا احمد خان دیوسالار، برادر سالار فاتح رسید و اطلاع داد که دو افسر و ۳۰ نفر قزاق برای دستگیری آنها حرکت کرده اند. با رسیدن این خبر، میرزا و سالار فاتح و نوکران آن ها به حرکت خود ادامه داده و پس از عبور از گردنه امام زاده هاشم و پیمودن پانزده ساعت راه، خود را به روستای #عمارت در چهار فرسنگی #آمل رساندند و پس از یک توقف یک ساعته و سیر کردن اسب ها، دوباره سوار شده و چهار ساعت بعد به روستای #هَسفا = هصفا (همصفا) در #چمستان #نور رسانیدند. میرزا و سالار فاتح در مسیر عبور خود از روستای #تاکر #بلده نیز عبور کرده بودند که خاطره آن مسافرت در حافظه قومی و فرهنگ شفاهی مردم آنجا باقی مانده است. میرزا از سوی مردم بلده مورد حمایت قرار گرفت و در آن جا به تجدید قوا پرداخت. وهنوزداستان مسافرت میرزا به بلده به عنوان میراثی فرهنگی یاد می شود .

از کدام استان ایران ، عضو کانال هستید؟؟
Anonymous voting

حوادث و رویدادهای تاریخی مهمی در قلعه پی اسپرس رخ داده است که از جمله آنها بنا به نوشته میرظهير الدین مرعشی در کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران نیز تاریخ گیلان و دیلمستان، نبرد ملک کاووس، فرمانروای پادوسبانی نور با برادرش ملک اسکندری فرمانروای پادوسبانی کجور بوده در این باره نوشته اند: ملک اسکندر به قلعه آسپی ریز مقیم گشت و قلعه کجور را برای اقامت کیا جلال الدین دیلمی - که به مدد او آمده بود بگذاشت. ملک کاووس هم بازگشت و به قلعه نور آمد و چون چند روزی از آن بگذشت از آن جا ایلغار (تهاجم) کرده، از کجور بگذشت و به پای قلعه آسپی ریز رسید. چون ملک اسکندر چنان دید و در قلعه، علوفه و مایحتاج کافی نبود به طرف قلعه چلندر که متصل بدان قلعه، بیشه است قلعه را سوراخ کرده، بگریخت و بدان بیشه ورناباد افتاده خود را به رستمدار رسانید. اکنون نام قلعه تاریخی آسپی ریز به صورت پی اسپرس بر روستایی در نزدیکی این قلعه باقی مانده است. از آثار تاریخی دیگر روستای پی اسپرس، امامزاده جعفر و حمام قدیمی آن است. که بنابر گفته ها و روایات کهن سالان حمام آن بیش از ۲۰۰ سال قدمت دارد. https://t.me/caspiland

#تاریخ_کاسپیلند #جغرافیای_کاسپیلند تاریخ قلعه #پی_اسپرس #کوهپر #کجور پی اسپرس نامی است که با تاریخ آمیخته و با افسانه پیوند خورده است و با نام های متعددی در منابع تاریخی و جغرافیایی و آثار ادبی و حماسی از آن یاد شده است. شامل آسپه ریز، آسپی ریز، أسبی ریز، اسپه روز، اسپروز، اسفروز، اسپرس، پی اسپرس. این نام ها همه مربوط به یک قلعه تاریخی است که در غرب #کالج امروزی واقع بود و همان منطقه ییلاقی پی اسپرس فعلی است . این منطقه و قلعه تاریخی آن پیش از آن که آسپیریز و اسفروز نامیده شود در ظاهر با نام های دیگری مانند قلعه قو و یا قلعه مارون کوه کجور معروف بود و بعدها قلعه آسپی ریز نامیده شده است. اگر نام آسپی ریز مربوط به دوران افسانه ای و حماسی و پهلوانی تاریخ ایران باشد که آن را مصادف با تاریخ #پیشدادیان و #کیانیان می دانند، بنابراین قلعه پی اسپرس دارای قدمت بسیار طولانی است. در ظاهر پی اسپرس تلفظ محلی اسپروز و مرکب از پی و اسپرس است. پی، پسوند به معنای پای نیز کنار، نزدیک و پشت است مثل بندپی که اینجا پیشوند آمده، و یا مثل پی نساء، پی قلعه و پی اسپرس که این آخری به معنای پای قلعه اسپرس و یا پشت و یا کنار و نزدیک آن است. درباره مکان قلعه آسپی ریز نوشته اند: قلعه آسپی روز بر کوهی مسلط بر دشت #کجور به نام قلاگردن (قلعه گردن نزدیک دهکده [ی] سرجار #کوهپر کجور است. قلعه آسپی ریز بر سر تیرهای از زرین کوه که دنباله آن به پولادکوه می کشد، قرار داشت. زرین کوه یال ها و بالهای فراوان دارد. یکی از بال های آن به #پولادکوه که بالاتر «دزبن» می رسد بر سر تیر؛ این یال قلعه قدیمی است که آثار زیادی از آن برجای نیست و شاید قابل تطبیق با قلعه «آسپی روز» باشد. قطعا قلعه دزبن، دزک ، دزدک امروزی در #چلندر، اسپروز نیست، زیرا میرظهیرالدین مرعشی می نویسد که قلعه آسپی ریز جدای از قلعه چلندر در دزدک است و قلعه چلندر یا دزبن را نمی توان آسپیروز خواند. در نزدیکی روستای پی اسپرس و دو کیلومتری غرب آن نیز قلعه ای وجود دارد . در کتاب از آستارا تا استرآباد درباره این قلعه آمده است: قلعه ای پی اسپرس در دهکده ای پی اسپرس #کالج #گلندرود کجور واقع شده است. بر سر تپه ای منفرد که چمن زار است. نزدیک دهکده ای پی اسپرس آثار قلعه ای قدیمی وجود دارد. مصالح بنا آجر و سنگ و گچ بوده است. آثار آب انباری نیز در محوطه قلعه دیده می شود. بناهای قلعه بر اثر کندوکاو زیاد زیر و رو شده است و طرحی از وضع قدیمی قلعه نمی توان تهیه کرد. بنابر روایات حماسی تاریخ ایران این قلعه به وسیله دیو سپید مازندران ساخته شد و او در آن جا با رستم جنگید و از رستم شکست خورد. در جنگلی نزدیک به این قلعه، چاله ای بزرگ به نام رستم - رستم زنّی وجود دارد، به معنای جایی که رستم در نبرد با دیو سپید زانو زده یا در آغاز نبرد با او به زانو در آمده بود. نیز گفته اند رسم = رستم زنّی جایی است که رستم در نبرد با دیو سپید در مقابل خداوند زانو زد و دعا خواند و از خدا درخواست پیروزی نمود و این چاله اثر و جای زانوی رستم است که حدود ۵۰ متر طول، ۲۰ متر عرض و ۵ متر عمق دارد. این قلعه بعدها در زمان حکومت پسران ملک کیومرث بن بیستون پادوسبانی، به وسيله ملک اسکندر حاکم و بنیانگذار حکومت پادوسبانان شاخه کجور تعمیر شد. حاجی محمدرضا میرزا مهندس در کتاب جغرافیای تاریخی مازندران درباره این قلعه چنین نوشته است: چون ملک کاووس از رستمدار بیرون رفت، ملک اسکندر به کجور آمده و قلعه آسپی ریز، بانی آن دیو سپید نامی حاکم ولایت رویان بود. حکیم فردوسی در شاهنامه ذکر او را آورده است و قتل او را به دست رستم زال شرح و بسط تمام داده، چنان که گفته است: نیاسوده تیره شب و پاک روز همی راند تا پیش کوه اسپروز چو خورشید برگشت گیتی فروز بیامد دمان تابه کوه اسپروز هنگامی که ملک کاووس در این قلعه مستقر شد و بر ملک اسکندر شبیخون زد، او از آن جا به قلعه بیشه ای در قريه چلندر کجور گریخت و آن قلعه را سوراخ کرد و در بیشه افتاد. بدیهی است که این قلعه باید همان بی اسپرس امروزی باشد که میان کجور و قلعه پولاد بلده نور قرار داشت و اقامتگاه تابستانی ملک اسکندر کجور و مدتی در جریان جنگ های او با برادرش ملک کاووس پادوسبانی نور، محل استقرار ملک اسکندر بود درباره این قلعه چنین نوشته اند: قلعه اسپه روز را گفته اند که دیو سفید افسانه ای ساخته و در ۸۶۷ ق به دست (ملک) اسکندر تعمیر شد. بین آن جا و چلندر جنگل انبوهی پدید آمده، موسوم به #ورناباد. از قلعه کجور راهی به قلعه اسپه روز از #چناربن و #چاه_سر می گذشته این چناربن بین راه #طالقان به اسپه روز شاید همان اسپید جوی باشد که بنابر اظهار ابن اسفندیار از راه دریا از چالوس تا آنجا در صورت مساعد بودن باد، یک ساعت راه بوده است.

#تاریخ_کاسپیلند #تاریخ #کجور و #رویان مطابق این روایت #مازندران، هنگامیکه #منوچهر پادشاه داستانی #شاهنامه در جنگ با #افراسیاب شکست خورد و بناچار گریخت ، به دهی در کوهستان رویان بنام #مانهیر فرود آمد و باروبنه و خزائن سلطنتی را در غاری بزرگ پنهان ساخت . ( اسپه غار کجور ، بین منطقه #نهررودبار و #قلعه_مور #کجور ) افراسیاب نیز در پای کوهستان اردو زد و به انتطار برخوردهایی با منوچهر نشست . اما منوچهر در بلندی های کوهستان رویان اطراقی دوازده ساله کرد و در این روزگار دراز رود #مانهیر را که راه بدریای مازندران نداشت و چون دریایی از آب در پشت کوه انباشته شده بود بوسيله لشگریانش راهی دریا ساخت .( سد شکسته بین منطقه تنگه نهر رودبار و #شیوار_دره که اهالی کجور در مسیر رسیدن به سیسنگان از مسیر جنگلی ،،از آن عبور می‌کنند ) سیلاب افسار گسیخته در طی طریق بطرف جلگه سنگهای عظیم فراوانی بدریا ریخت که باقیمانده آن سنگها هنوز در صحن جنگل و دریا باقیست. (امروزه در چشم انداز شمالی پارک #سیسنگان آثار آن سنگها بچشم میخورد ) منوچهر فرمان داد بستر دریاچه را کشت وزرع نموده و شهری عظیم با نام #رویان بنا گذارند. این شهر در قرون بعد به شهر #کجه یا #کجور نامیده شد که مرکز حاکم نشین #رستمدار گشت . به این ترتیب سپاهیان خود را از بیکاری بازداشت و با طول مدت اقامت ، افراسیاب را ناگزیر بمصالحه نمود . پی آمد این صلح تاریخی بود که یکی از حماسه های اساطیری قوم ایرانی شکل گرفت و قرار شد مرز ایران و توران با پرتاب یک تیر مشخص شود . #آرش_کمانگیر تیرانداز پارسی برای اینکه مرز شرقی ایران زمین را هر چه دورتر برد ، بر ستیغ کوهستان #رویان با امداد از نیروی #اهورائی تیری به #مرو انداخت و به این ترتیب تورانیان از خراسان رانده شدند و آرش نیز با گردونه تاریخ به پندارهای ملی نسل آینده سفر کرد. ( قله کوه #هشتاد_تن ، کوه مشرف به کجور ، محل پرتاب تیر آرش کمانگیر بوده است ) رویان از آن پس به سرزمینی آباد در جهت غرب مازندران به مناطقی چون تنکابن ، (کلارستاق ،طالقان ،کجور ،نور ، لورا ،ارنگه ،رودبار ، قصران ، لارقصران ، گفته شد. در روزگاران بعد بخش های رودبار و لار و طالقان از آن جدا شد. نام رویان تا نیمه دوم قرن هفتم هجری بکار میرفته و پس از آن کم کم از تاریخ و جغرافیای مازندران ناپدید شد و بجای آن کلمه رستمدار پا #رستمدله آمده است. دله در واژه (کجوری)طبری همان داخل و درون است و رسمتدله امکانات مفهوم سرزمینی را میدهد که محل زیست #رستم بوده است ، چون این مناطق زیر نفوذ حکومت اسپهبدان رستم نام بوده، احتمالا" منظور از رستم همان اسپهبدان حکومتگر است نه رستم افسانه ای . واژه دار نیز دارای معنای متفاوت در فرهنگ بومی است. دار بمعنای درخت و دار صفت فاعلی کوتاه شده دارنده است ، احتمال رستمدار با مفهوم درخت رستم منتفی است و می توان تصور کرد که مناطق رستمدار به سرزمینی گفته می شد که رستم از آن حفاظت میکرده یا متعلق به رستم بوده است ، حدود حقیقی رستمدار بنا بنوشته ظهیرالدین مرعشی ، مولف کتاب مازنداران و رویان از مشرق به سی سنگان با رودخانه مانهیر ، از مغرب به ملاط یا #هوسم ( #رودسر امروزی) بود، در سال ۵۹۰ هجری قمری که استندار هزار اسف بن شهر نوش که بر ضد اردشیر بن حسن شورید و با فرقه #اسماعيليه داخل اتحاد شد ، سرزمین بین ملاط تا #سخت_سر ( رامسر ) را به این فرقه داد. چندی بعد استندار شهر آگیم بن نماور بیستون با ملوک گیلان به مخالفت برخاست ولی پس از جنگهای عدیده و شکست از آنان نمکا و هرود ( رود نمک آبرود ) مرز غربی رستمدار تعیین گردید. #لنگا تا این تاریخ جز ولایت رستمدار و سپس از قلمرو آن خارج و جز محال تنکابن ضمیمه #دیلمستان گردید. این الحاق چندین قرن بطول انجامید. هر چند در این دوره ها نیز انتقال قدرت حکام سبب تغییر و جابجائی حوزه های قلمرو می گردید ولی سرانجام مهدی بیک سردودمان خاندان #خلعتبری به طرفداری از آقا محمد خان قاجار به سپاهیانی که او بر ضد هدایت خان گیلانی فرستاده بود ملحق گردید و بواسطه این اردوکشی عداوت سختی پین سکنه #رشت و مردم #تنکابن پدید آمد. طبق درخواست مهدی خان ، تنکابن از گیلان جدا و ضمیمه مازندران گردید و با واگذاری #کلارستاق و #کجور به مهدی خان از مجموع سه ناحیه تنکابن - کلارستاق - کجور - قلمرو جدیدی پدید آمد که از آن وقت به محال ثلات مشهور شد. https://t.me/caspiland

#تمدن_کاسپیلند پسوندهای مکان در #مازندران #کلا مرزانکلا، معلم کلا،دهکلا، ملّاکلا، معلّم کلا کلایه- ساقی کلایه، شعیب کلایه #ون مخرون، بلیرون، شمرون، تلیرون #تخت افراتخت(آمل و بابل و ساری)، ولیگ تخت(بابل) #چال توچال، کلک چال، هلی چال،سنگچال، #اِستون یا #اسّون الیماستون، پلمسون، بینجسّون #سی ازّارسی،پولادسی،انجیل سی، #اَک انجیلک، تجنک، زرتلک، زوارک،لزیرک #آباد محمدآباد، محمودآباد، اوجی آباد #محله اسکومحله، چندرمحله، قادی محله، #بن تیسکابن، بنّه بن،اغوزبن، کمربن، اسپیاربن ، تنکابن #نو تیسکانو، ورنو،درازنو، زرنو ، برگ نو #ده کاسمده،میرده،گیلانده،ورکاده #کو متکو ، بالاجیرکو، ونه کو ، کنسکو، پلی کو، #درّه پلنک درّه، النک درّه، مس درّه، ال درّه،نمک درّه، سنگ دره کا #سرِ یا #سرا گزناسره، خرتوسره، اتاقسرا، جورسرا،سرکوسرا،زروسرا،توله سر ، پلسرا #رستاق تدرستاق، اهلمرستاق، بهرستاق، کلارستاق، نمارستاق، دلارستاق #جون لویجون، لاریجون، بئیجون، مریجون #میون چنگ میون، درکامیون، هرازمیون #کن ممرزکن، تیرکن، کن، وله کن #سر کتی سر، چفت سر، کلاکسر، اَسکوسر، دونه سر، درونسر، چاکسر ، چابکسر ، سخت سر ، رامسر #خِیل نفرخیل،بربری خیل، باج خیل ، عرب خیل ، کردخیل،میدو خیل #گردن نوگردن،وازی گردن،لرجارگردن، وولی گردن، خم گردن #کش قلعه کش، سوته کش، پرچیم کش(بابل)، شالیکش، گرکش، لیماکش، گریکش ، خانیکش، سوتاکش، پریکش #چَر اسبه چر، دهچر، پلنگچر #کتی یا #کوتی کرات کتی، هلی کتی، پلم کتی، آهن کتی، موزی کتی ، کراتکوتی ، جلکوتی، پلهم کوتی #مرز کنس مرز، زاغمرز، نرگس مرز، گیل مرز ، ونوش مرز #پشت کته پشت،رود پشت، سنگه پشت... #پشته بهارپشته،چوکاسراپشته،دریاپشته، راش پشته،عسل پشته، کل پشته ، مازو پشته #دشت رودباردشت، کهلودشت ، شاهاندشت، یاندشت، وره دشت #خیل بربری خیل، عرب خیل، نفرخیل، میدو خیل، کردخیل، #پِ یا #پِی حسن درکاپی، احمدچاله پی، خشرودپی، #زمین عالی زمین، پازمین(بابل)، سیکازمین ، ساس زمین ، شهر زمین #جار تجن جار، پنبه جار و نوکجار(بابل) پلجار، تنم جار #خومن خمند(بابل) میرخومن... #کنده هری کنده، منصورکنده، دری کنده، زرد کند ، نوکنده، #کاج الو کاج ، کهلوکاج ، شیرکاج #نو درازنو، پیته نو، زرنو، تسکانو، سنگه نو... #دَم فیلدم، هرازدم، #ین گلین، گوگین، کپین، پپین #وَر لرسانور، دینه ور، لته ور #کلّه مازرون کلّه، اربه کلّه، اغوز کله، بهکلّه، توسا کلّه، کرات کلّه... #گاه- مزگاه، لیگاه، خوبان رزگاه #سرک لپاسرک، تلوسرک، سنگسرک ، #کنار فریدنکنار، استل کنار، لات کنار، کراچوب کنار، بابل کنار #دانگه دودانگه، ایلوارپنج دانگه، چهاردانگه #گردن نوگردن، خم گردن، هلی گردن ، قلعه گردن #رود آلشرود، خشکرود ، آرود ، میان رود ، نشتارود ، نمک آبرود، سردآبرود https://t.me/caspiland

#کاسپیلند https://t.me/caspiland
#کاسپیلند https://t.me/caspiland

#تاریخ_کاسپیلند #پریم ( #فریم) قسمت دوم دوم #باوندیان ملقب به اسپهبدیه را در احیای قدرت در طبرستان و مقابله با زیاریان یاری داده اند.‌ باستان شناسان در حفاری هایشان در دشت فریم به مطالبی درخور توجه از تاریخ سیاسی و اجتماعی فریم در دوران فطرت باوندیان و نزاع های باوندیان با زیاریان در فریم دست یافته اند که بیان گر اهمیت فریم در این دوران و پیوند مردمان فریم با خاندان باوند می باشد. کشف یک #اقامتگاه #سلطنتی در فریم که به دوران تسلط زیاریان بر طبرستان تعلق دارد، نشان می دهد؛ در آستانه ی احیای قدرت باوندیان اسپهبدی ، زیاریان و باوندیان دچار درگیری ها و اختلافاتی بوده اند. چون شهر فریم در این دوران مورد حمله ی شدید زیاریان قرار گرفته و اقامتگاه سلطنتی دچار آتش سوزی شده است. قسمتی از کاخ پیش از آتش سوزی تخلیه شده و سفال های مربوط به کاخ در خارج از کاخ و در نقاط دورتر یافته شده است، این پراکندگی بیانگر این نکته می باشد که این جنگ و آتش سوزی پس از آن از سوی ساکنین قصر قابل پیش بینی بوده است . این بنا به احتمال فراوان یاد آور رویارویی باوندیان با زیاریان برای احیای قدرت است. منابع نیز اشاراتی به وقوع قحطی و کمبود غله در فریم، در آن سال ها داشته اند که تاییدی بر نظر باستان شناسان می باشد. ‌ اهمیت سیاسی #پریم به عنوان #خاستگاه و #تختگاه سلسله ی #باوند سبب گشت، دشت فریم شاهد جنگ ها و منازعات سیاسی فراوانی باشد. طبقه بندی اجتماعی در طبرستان به گونه ای بود که بزرگ مالکان فریم نقش تعیین کننده ای در مشروعیت بخشیدن به #شاهان #باوندی ایفا می کردند. حمایت یا عدم حمایت آنان در دامن زدن به نزاع قدرت شاهزادگان باوندی سبب شد حسام الدوله شهریار باوندی برای کاهش قدرت بزرگ مالکان، مرکز قدرت را از فریم در ناحیه ی کوهستانی طبرستان به شهر جلگه ای ساری انتقال دهد. از این پس منابع کمتر از فریم یاد کرده اند. ‌ با این وجود تا زمان حمله ی موید آی ابه به فریم و تا پیش از وقوع زلزله در قرن ششم هجری این شهر به حیات خود ادامه داد. پس از عصر #ایلخانان، در شورش میرعماد از سادات مرعشی بخشی از نیروی نظامی جنبش از اهالی فریم بوده اند اما فریمی که منابع از این عصر از آن یاد کرده اند در تعریف یک شهر نمی گنجد. ‌ کوه نشینان فریم به رهبری خاندان های حکومتگر محلی، نقش بسزایی در تداوم و انتقال میراث ایران باستان به دوران اسلامی داشته اند. این نواحی با اتکا بر سیستم بسته ی جغرافیایی و شیوه ی تولید روستایی خویش، تا مدت ها پس از گسترش اسلام در ایران موفق به حفظ استقلال سیاسی و فرهنگ باستانی خویش گشتند.‌ به احتمال فراوان، طبقات اجتماعی در فریم با اندکی تفاوت که بازتاب خصلت های بومی ناحیه می باشد متاثر از ساختار طبقاتی جامعه ی ساسانی بوده است. طبقه ی زمیندار یا همان اشراف در فریم از برترین رتبه ی اجتماعی برخوردار بوده اند و همواره نزد مردم از احترام و قداست ویژه ای برخوردار بوده اند؛ این تفکر تا دوران معاصر تداوم یافته است و بومیان ناحیه با حرمت بسیار از این طبقه (خاندان زمیندار باوند) یاد می کنند. اما برخلاف جامعه ی ساسانی طبقه ی روحانی در پایین ترین بخش جای گرفته که ناشی از عدم حضور این طبقه در عصر پیش از اسلام در طبرستان بوده، روحانیون از دوران مرعشیان در طبرستان مطرح گشتند و نسبت به سایر طبقات نه تنها در فریم بلکه در تمام طبرستان طبقه ای نوظهور محسوب می گشتند.‌ تصویری که منابع از ساختار شهری فریم ارائه می دهند؛ شهری کوچک با حصاری آجری شبیه به قلعه ای در کوهستان پوشیده از جنگل بود که در سال ۶۰۰ ﻫ . ق یکی از مناطق مسکونی مهم طبرستان بود. فریم از دو محله ی اصلی جبال دیلم و بلوک بنافت تشکیل یافته بود . حسام الدوله، #اردشیر_باوند در فریم قصری با سه بام بر روی هم بنا کرد و به دور آن حصاری محکم و خندقی تعبیه کرد . در حومه ی شهر نیز رباطی بزرگ و کاروانسرایی ایجاد نمود و پنج دروازه برای شهر قرار داد . ‌ساختار شهری فریم متفاوت از سایر شهرهای دوره ی اسلامی بوده است. طبق یافته های باستان شناسی چندین قلعه شاه نشین در فاصله ای کوتاه و در نزدیکی آن #برج #رسکت قرار داد که تصور یک شهر کهن و یک تختگاه باستانی را کامل می کند این یافته های باستان شناسی تأکیدی بر تکامل شهری در فریم می باشد. @caspiland

#تاریخ_کاسپیلند #پریم ( #فریم) جغرافیای پریم از ریشه ی پهلوی #پهروم به معنای #باشکوه؛ نام روستایی در حوالی #ساری امروزی می باشد. این دهکده پس از اسلام فریم خوانده شد و تحت تاثیر تحولات سیاسی و اقتصادی دوره ی #سلجوقی به شهر تکامل یافت . فریم در عصر مغول در سیری نزولی، مجددا به قصبه ای تنزل یافت که توسط والی ساری یا #قومس اداره می گشت.‌ فریم در کوهپایه های جنوبی البرز و در جنوب شرقی طبرستان با کوه های #شروین (جبال قارن) و سوادکوه مجاورت داشت . #قارن_کوه از بلندترین رشته کوه های جنگلی اطراف ساری است ، که در دوران باستان جزو #فرشوادگر بوده است. مورخان مسلمان نیز این ناحیه را جبال ابن قارن و شاهان آن را ملوک الجبال نامیده اند . ‌ در گذشته این ناحیه شامل #وندا #امید_کوه، #لفور و سواد کوه بود. که به بخش شرقی آن هزار گری (هزار جریب ) و به بخش غربی آن سواته کوه (سواد کوه) گفته می شد که فریم در ناحیه هزار جریب قرار داشت و بعدها به نام #شهریار_شاه #باوندی، شهریار کوه خوانده شد. منابع تاریخی فریم را مقر #اسپهبدان #باوند ، فرمانروایان مازندران معرفی کرده اند که معمولاً به والی ساری تعلق داشت. ‌ فریم براساس تقسیم بندی جغرافیدانان مسلمانان مکانی در طبرستان یعنی در اقلیم چهارم جغرافیایی بوده است . امروزه فریم مجموعه ای از چند روستا در ناحیه ی کوهستانی هزارجریب (به معنی هزارکوه) در جنوب شهر جلگه ای ساری، با طول سه فرسخ و عرض چهار فرسخ می باشد که بر اساس آخرین سرشماری ها ده هزار و هفتصد نفر جمعیت دارد. منطقه ای کوهستانی و پوشیده از جنگل که از شرق به شاه کوه و از غرب به ساری و سواد کوه، از جنوب به سمنان واز شمال به بهشهر و نکارود متصل است. رود های مهم فریم که مورد اشاره ی منابع نیز بوده، #تیژن (تجن) و اشک نام دارند که از همین کوه سرچشمه گرفته و با عبور از ساری به دریای کاسپین می ریزد .‌ اهمیت شهریارکوه که فریم در آن جای گرفته و غالب سرزمین های کوهستانی جنوب طبرستان در تاریخ ایران با #ایستادگی و #مقاومت در #برابر #اعراب مسلمان پیوند یافته است . رهبری این مقاومت را بزرگ مالکان بر عهده داشته اندکه خود را وارث #ساسانیان می دانستند. آنان خویش را وارث فرهنگ و سنن ایران باستان می دانستند. مردمان این نواحی به رهبری این خاندان ها تا مدت ها پس از حاکمیت مسلمانان در ایران، موفق به حفظ آیین و سنن باستانی خویش گشتند.‌ خسرو انوشیروان، پادشاه ساسانی حکومت کوهستان های جنوب طبرستان را به اسپهبدان قارنوند از نسل زرمهر سوخرا وزیر قباد ساسانی سپرد . در دوران اسلامی رشته کوه های شرقی به مرکزیت فریم #تختگاه #باوندیان و رشته کوه های میانی به مرکزیت لفور به دودمان #قارن تعلق داشت اما به علت کشمکش های سیاسی و نزاع بر سر اراضی اجدادی بین این دو خاندان محلی، نواحی کوهستانی جنوب طبرستان بین این خاندان ها دست به دست می گشت. از این رو فریم نیز مدتی از تسلط باوندیان خارج شده وبه دست خاندان قارن افتاد.‌ به طور سنتی و به استناد منابع تاریخی و کاوش های باستان شناسان، نام فریم و ناحیه ی شهریار کوه با تاریخ سلسله ی محلی باوندیان در طبرستان پیوند یافته است. نخستین پیوند باوندیان با فریم زمانی است که مردم طبرستان فرزند #باو موسس این سلسله را به فرمانروایی فریم برگزیدند شاید همین انتخاب، فریم را به کانون تحولات سیاسی طبرستان در دوران پس از اسلام تبدیل نمود. اهمیت سیاسی فریم سبب شد این قصبه به شهر تکامل پیدا کند. ابن اسفندیار در قرن پنجم هجری از فریم به عنوان یکی از شهرهای طبرستان یاد کرده است که بیانگر تکامل این قصبه از قرن اول هجری به شهر در قرون میانه است.‌ درقیامی که در طبرستان بر ضد اعراب و کارگزاران خلیفه عباسی رخ داد که نتیجه ی آن #کشتار وسیع #مسلمانان در این ناحیه بود، از فریم به عنوان مرکز #اسپهبد_باوندی یاد شده است اما چند سال بعد #مازیار که از قارنوندان بود در جریان استقلال خواهی خویش با غلبه برشاپور باوندی در فریم ، این قصبه را به تصرف خویش درآورد. با این وجود سکه های ضرب شده در فریم به تاریخ ۳۵۳ ﻫ . ق به نام مرزبان ابن رستم باوندی حاکمیت باوندیان بر فریم را در دوران تسلط علویان و آل بویه بر طبرستان تایید می نماید و نشان می دهد . دوران تسلط خاندان قارن بر دشت فریم کوتاه بوده است. ‌ در دوران حاکمیت آل زیار بر طبرستان، باوندیان دچار فطرتی گشتند و به مدت چند دهه ذکری از آنان در منابع نیامده است. کاوش های باستان شناسان در دشت فریم این خلا را بهبود بخشیده و نشان می دهد، هرچند در این دوران خاندان باوند از قدرت سیاسی چندانی برخوردار نیست اما در فریم حاکمیت داشته اند. ساکنان فریم، حسام الدوله شهریار موسس شاخه ی .. ادامه دارد .... @caspiland

#تاریخ_کاسپیلند #جاده_ناصری ، راه ری به چالوس جادهٔ ناصری، راهی که از روزگاران دور ری را به مازندران پیوند می‌داد و در دورهٔ #قاجار گسترش یافت، دردوره ناصرالدین شاه او مسیو گاسترخان مهندس شرکت نمساوی را مأمور ساختن راه چالوس کرد. ابتدای این راه از #منظریه #شمیران آغاز و انتهای آن #کلاردشت و #چالوس بود و از نقاط زیر می گذشت : تنگرود- سینه سرخی- کولک چال- پیازچال، - پائین قله ی توچال، - چمن مخمل، -گل کیله،- عمارت ناصرالدین شاهی شهرستانک، -سرک، -دو آب شاه پل، - خرگوش دره،- سیاچکه، -قیل چم،- کندوان،- پای کندوان، -دزدگردن (دزدبن)،- خاکک،- گرم کش،- گردنه ى الغر، -جوره لی چشمه،- سیاه بیشه، -گرم رودبار،- پل شوراوئک، -کلاه فرنگی یا ناهارخوران، -دروازه سنگی که در اراضی گزنا گله است.- هزارچم شامل: قيل چم و چم دوازده تائی، پای هزارچم که در آب دره و آب چالوس بوده است. برای ساختن این راه که از منطقه کوهستانی عبور می کند، ابتدا سنگ ها را با قلم های کلفت و بلند سوراخ کرده و سپس با کمک باروت سنگ ها را منفجر کرده اند. از اینجا راه به کنار رودخانه چالوس می افتاد و دست راست آب عبور می کرد، در پل اوشان به دست چپ می رفت و دنباله راه به #بابوده ( #مرزن_آباد فعلی )می رسید و از اینجا راهی به کلاردشت جدا می شد و راه اصلی کنار رودخانه به چالوس می رود. این جاده شاید یکی از باستانی‌ترین جاده‌های مواصلاتی شمال البرز به جنوب آن باشد. تهران هم به عنوان حد فاصل و مکانی جهت وصل آن به حساب می‌آمد. عبور جنگجویان و حاکمان بسیاری در خاطر این جاده مانده گارشده است ، و در زمان آرامش محل عبور کاروانهای بازرگانی و توشه و بار و کالاها بوده است. البته جاده راباید در شرایط زمانی خود تعریف نمود ،راهی که پیادگان وسواره ها ودربهترین شکل کالسکه های عبور نمایند. راه مالروی خطرناکی که از محل اتصال شهرستانک به جاده فعلی چالوس شروع می‌شد و با توجه به مالرو بودن مسیر و کوهستان وحشی آن و گذر چندین باره از رودخانه دست نخورده آن روزگار مشکلات و سختی های خودراداشت. و شهر چالوس که روستایی بیش نبود. #صنیع‌الملک در #گزارش #سفر #ناصرالدین_شاه به مازندران به سال ۱۲۸۳ ق در خصوص جاده چالوس گزارش مبسوطی نوشته است که در بخشی از آن آمده است: راه چالوس از راههای سخت کجور بود. به حدی که اهالی مازندران که بلد آن راه بودند سواره یا پیاده نمی‌توانستند از آن راه عبور و مرور کنند... [شاه] در سال قبل مهندس نمساوی را با اسباب و لوازم تعمیرات راه مامور فرموده بودند. و از تاکیدات خاطر خطیر مبارک و صرف همت ملوکانه، مهندس نمساوی دو ثلث آن راه را که همه جا از میان جنگل و بالای کوههای مرتفع و راههای پرپیچ و خم می‌گذرد طوری ساخته بود که همه جا ملتزمین رکاب مبارک و بنه‌ها با کمال سهولت و آسانی از آن راه گذشته اگر سابقا یک نفر سوار نمی‌توانست از آن راه بگذرد حال که آن راه ساخته شده پنج شش نفر سوار پهلوی یکدیگر از آن راه عبور می‌کنند. در چند جا مهندس نمساوی در امکنه مناسبه با روح صفا نزهتگاه موسوم به راحتگاه و نهارگاه و نظرانداز همایون و چشمه ناصریه و تختگاه و پلهای محکم مضبوط از سنگ و آهک و چوبهای سرد که بقا و دوام آن از سایر چوبها بیشتر است و سالیان دراز دوام خواهد داشت ساخته بود. و در هر یک از نزهتگاهها علامتی به نام نامی همایون نصب کرده بود. پاکیزگی و خوبی آن نزهتگاهها و ساختن آن پلها و تعمیرات آن راه زیاده از اندازه در نظر انور مبارک مستحصن و مطبوع افتاد. در روی شعبه دونایی، مهندس پلی بسیار خوب و محکم بسته، اسم پل نیز دوزبان است. آن طرف پل، تختی ساخته پله دارد در روی چوبی نوشته "راحتگاه قبله عالم" آنجا پیاده شده، قهوه خوردیم... بعد سوار گشته به پل دیگر رسیدیم. رودخانه صاف ملایمی می‌گذشت. این پل را نیز مهندس ساخته بود. اینجا زیر هزارچم است که باید به صعوبت بالا رفت و این رودخانه را رود مصر می‌گویند.... راندیم تا به "رستم‌واز" رسیدیم. جایی بسیار صعب بوده، مهندس آنجا را سنگی بزرگ با باروت پرانده، سوراخ نموده، راه عبوری ساخته، تاریخ ساختن راه را به نام ما بر پاره سنگی نقش نموده... از آنجا سوار شده به باریک‌آب رسیدیم که مهندس راه را تا آنجا تمام ساخته از باریک‌آب تا گردنه دونا ان‌شاالله باید بعد از این ساخته شود. این راه الی شهرستانک ساخته شده... خلاصه به سرعت و تعجیل رانده تا به گردنه سنگی و معبر پیچاپیچ #کندیلکان ( #کندوان فعلی ) رسیدیم. همه جا از بغل کوه طی مسافت می‌نمودیم تا رسیدیم به ولی‌آباد مهندس و زنبورک چیان با عمله و اسباب راهسازی اینجا ایستاده‌اند... @caspiland

از کجای ایران عضو کانال هستید ؟؟
Anonymous voting

Caspiland - Статистика та аналітика Telegram каналу @caspiland