ریرا
Відкрити в Telegram
567
Підписники
-124 години
-47 днів
-1530 днів
Архів дописів
567
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
«عزیزدلم
ما پر از رنجهایی هستیم که برای هیچکدام وقت عزاداری نداشتهایم. تا بر سوگ یک رنج نشستهایم، رنجی دیگر بر سرمان آوار شده.»
567
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
تا قبل از تو، فکر میکردم این دوست داشتنهای همیشه و عمیق، فقط در فیلمها و کتابهاست.
567
Repost from Radio vdara| رادیو ویدارا
من ممکنه صدبار از یه آدم ناراحت بشم و یادم بره، ولی فقط کافیه یه بار ازش ناامید بشم، محاله فراموش کنم دیگ
567
چترت را کنار ایستگاهی،
در مه فراموش کن!
خیس و خسته به خانه بیا...
نمی خواهم شاعر باشی،
باران باش.
همین برای هفت پشت
روییدن گل کافیست
چه سرخ، چه سبز، چه غنچه...
سید علی صالحی
567
Repost from "گرسنه بودی، رفتهام نان بشوم"
در زبان پارسیِ مامیدونستید نام سیارهی مشتری، "هُرمز" ئه؟ در پوست نمیگنجم.
567
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
شبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت
نیستم...
افشين يداللهى
567
دلم میخواد تو چمنا بخوابم،
تو چالههایی که آب بارون جمع شده بپرم،
بتونم به گربهها غذا بدم و بغلشون کنم،
وقتی سوار موتور میشم جیغ بزنم،
به آدما کتاب هدیه بدم،
هر روز شربت بهارنارنج بخورم،
کتابفروشیای موردعلاقهم رو شخم بزنم،
چند ساعت بدون اینکه کسی کاری بهم داشته باشه تو گل فروشی بمونم!
567
Repost from جنگل های هیرکانی
از جمله فکر هایی که منو تشویق به ادامه دادن میکنه تصور داشتن خونه خودمه. «خونه» ی من چیزیه که هربار بهش فکر میکنم یه هیجان و ذوق شدید تو وجودم پخش میشه.
