Untolds.
Відкрити в Telegram
2 168
Підписники
-124 години
-27 днів
+830 днів
Архів дописів
2 169
ببخشید که تو یه مجتمع بین راهی وسط جاده تنهات گذاشتیم و رفتیم. ۱۶ ساعته از فکرت درنیومدم، دیشب خوابتو دیدم، و نمیتونم از فکر اینکه الان کجا ممکنه باشی دربیام.
2 169
افسردگی داره میخورتم و کارام همینجوری رو هوا موندن. وقتشه باز استاد رو از خودم ناامید کنم.
2 169
کلا همیشه طرفدار و تبلیغکنندهی این قضیه بودم که آدم باید فقط خوشبختیش براش مهم باشه. فکر میکردم اگه بتونیم خوشبختی رو فارغ از لوکیشن محل زندگی برای خودمون بسازیم میتونیم بدون مهاجرت یا پول هم خوب زندگی کنیم. الان اگه برگردم عقبم دلم میخواد اون ورژن خودم که این حرفا رو میزد کتک بزنم. جای سفت نشاشیده بودم.
2 169
پارسال اینموقع هزار مدل برنامه و خواسته داشتم، کار میکردم زبان میخوندم بیرون میرفتم و مطمئن بودم تا یک سال آینده زندگی رو حسابی زیر و رو کردم. الان ولی فقط میخوام تا سال بعد خطری جونمو تهدید نکنه.
2 169
راستشو بگم، عاشق سرمام ولی این دو روز که هوا سرد شده حال روحیم انقدر بد بوده که هیچ کاری نکردم. ۱۷ دی اخرین روزی بود که همه چیزمون عادی بود و هوا سرد سرد بود. بعدش دیگه خوب نبودیم و یهو جنگ شد و دوماه انقدر تو خونه موندیم و کارامون تعطیل شد که هیچی از تغییر سال و فصل نفهمیدیم، جنگ تموم شد از خونه اومدیم بیرون دیدیم هوا گرمه. تابستون با دلار ۱۵۰ تومنی شروع شد و با ۲۵۰ تومن تموم شد (طی تابستون ۴۰٪ فقیرتر شدیم)، و الان که هوا سرد شده انگار یه چیزی با سیلی خورده تو گوشم که یک سال گذشت.
2 169
چندین ماهه جنگ تموم شده ولی انقدر رو حالت جنگ یا گریز موندم که رعد و برق زد فکر کردم یه جا رو زدن.
