uk
Feedback
「 ᴍʏ ᴘʟᴀɴᴇᴛ 」

「 ᴍʏ ᴘʟᴀɴᴇᴛ 」

Відкрити в Telegram

BlackBlueAlien being BlackBlueAlien. [ queer | nonbinary | they/them ] Don't call me by any gendered terms. Anonymous link in case you wanna talk: [ https://t.me/BiChatBot?start=sc-120914815 ]

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
331
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
Nah man at this point I'mma just jump off a cliff I seriously can't do this anymore.

حالا ام‌وی‌های سولوشون هیچی اصلاً؛ همین لیبیدو رو ببین شما. فضا موآه، شِفز کیس. پارتنرِ کیوت داشته باشی، دریا و جنگل باشه، آرامش هم تو فضا موج بزنه؛ بهشت؟ بهشت.

نمی‌دونم این جهانِ رؤیایی و ایدئالی که اونلی‌وان‌آو دارن با این سری از سولو ام‌وی‌هاشون توش سناریوهای رُمنتیکشون رو تجربه می‌کنن کجاست، ولی یه دونه از همین‌ها لُطفاً.

دقیقاً یک سـال از انتشـارِ نوایزی می‌گـذره و همچنان وقتی دومینو پلِی می‌شه، انتظار دارم با «اِی دومینو» شروع شه.

هر بار که به موهای هیونجین نگاه می‌کنم وسوسـه می‌شم که منم موهام رو همون‌ قدر بلند کنم؛ بعد‌ یادم می‌افته کـه موهای من مُجعده و این‌جور گُه‌‌‌خوردن‌ها‌ بهم نیومده. پِین.

دیرلی‌اندیر قشنگ زیباترین عکس‌های جهانِ آفرینش رو از هیونجین گرفته و مُنتظر نشستـم تا اچ‌دی‌هاشون رو آپلود کنه که بشینم همین‌جوری بهشون نگاه کنم و بپرستمشون.

Stunning.
+1
Stunning.

+1
We need to talk about him as well.

Nah like it's serious man, he's literally the most attractive, bewitching and gorgeous person on the planet Earth and in the whole universe like he's THE charmer and no I'm not the strongest soldier out there I CAN'T DO THIS ANYMORE.

Alexa, play Charmer by Stray Kids RIGHT NOW.

+1
HIM.

[010509]
+1
[010509]

آهان، قبل از اینکه بخوابم، این رو بگم که من خیلی وقته دارم فکر می‌کنم کـه یه‌مقدار رو مای‌پلنِت کار کنم و به یه چنلِ پُرمُحتوا‌تر تبدیلش کنم؛ و برای این کار چندتا هشتگِ مُختلف تو ذهنم هست کـه تو این چندوقته به‌مُرور بهتون مُعرفی‌شون می‌کنم. با ما همراه باشید خُلاصه.

بگذریم. سلام، من برگشتم :))) البته برنامه این نبود که با پیام‌های این مُدلی برگردم، اما نیاز داشتم این‌ها رو یه جا بگم و حوصلهٔ حرف‌زدن با آدم‌ها رو هم نداشتم؛ و از اون گذشته من کِی طبقِ برنامه پیش رفتم که این دفعهٔ دومم باشه پس... اهمیتی نداره آی گِس. برم بخوابم.

اما یعنی یه روزی یه نفر پیدا می‌شه که «واقعاً» بخواد من رو بشناسه، در این راه از جون مایه بذاره و مُوفق شه، و در نهایت همچنان از چیزهایی که دیده خوشش بیاد؟ آی دونو. در اصل، به احتمالِ قریب به یقین نه به نظرم.

But um, I mean, the feeling isn't new, not at all. Actually, I've been there a thousand times. It's okay, not a big deal, it'll pass eventually.

اینجوری نیست که صرفاً به خاطرِ خودِ این یه مسئلهٔ خاص ناراحت باشه البته. می‌دونید برای چی ناراحته؟ برای اینکـه مثل همیشه، از مدت‌ها قبل انتظارِ اتفاق‌افتادنِ چنین چیزی رو داشته و همه‌چیز هم مُطابقِ انتظارش پیش رفته. دوباره ناامید شده، دوباره. از آدم‌ها و تک‌تکِ این سناریوهای تکراری خسته شده. نمی‌دونم چه‌جوری می‌شه این حس رو توصیف کرد. با حسِ ناراحتی‌ای کـه در پیِ اتفاقاتِ غیرِمُنتظرهٔ منفی به وجود میاد، خیلی فرق داره. بیشتر یه جور احساسِ یأسِ عمیقه تا ناراحتی. هرچی که هست، حسِ مُزخرفیه.

جدی از ژرفای وجودم ناراحتم‌ها :))) در اصل، اون دیلِنی که اهمیت می‌ده و داره از اون اعماق همهٔ این صحنه‌ها رو نگاه می‌کنه، اونه که ناراحته، خیلی‌خیلی هم ناراحته.

کِی می‌شه کـه وقتی ناراحت می‌شم یا دلم می‌شکنه، به‌جای اینکه عصبانی بشم و واکنش‌های مین (mean) داشته باشم مثلِ بقیهٔ آدم‌ها صرفاً ناراحتیم رو نشون بدم؟ نه جدی کِی.

به لحاظِ روحی احتیاج دارم برای دفعهٔ صدهزارم بنانافیش رو ری‌واچ کنم، تا قبل از اینکه بُمبِ ساعتی وجودم از درون مُنفجر بشه، حداقل به خاطرِ اون هم که شده گریه کنم.